تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Sanai Ghaznavi | سنایی غزنوی

صفحه  صفحه 29 از 101:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  100  101  پسین »  
#281 | Posted: 29 Jul 2012 15:48


نه سیم نه دل نه یار داریم
پس ما به جهان چه کار داریم

غفلت‌زدگان پر غروریم
خجلت‌زدگان روزگاریم

ای دل تو ز سیم و زر چگویی
ما جمله ز بهر یار داریم

از دست بداده دستهٔ گل
در پای هزار خار داریم

هل تا نفسی به هم برآریم
چون عمر عزیز خوار داریم

اندر بنه صد شتر بدیدیم
اکنون غم یک مهار داریم
     
#282 | Posted: 29 Jul 2012 15:48


آمد گه آنکه ساغر آریم
آواز چو عاشقان برآریم

بر پشت چمن سمن برآمد
ما روی بر آن سمنبر آریم

در باغ چو بنگریم رویش
جانها به نثار بتگر آریم

اندر ره عاشقی ز باده
گر از سر لاف خود برآریم

با همت خود به عون دردی
از عالم عشق پر برآریم

یک مر صلاح را مگر ما
در ره روش قلندر آریم

چون مرکب عاشقی به معنی
اندر صف کم زنان در آریم

گر جان و جهان و دین ببازیم
سرپوش زمانه در سر آریم

در خاک بسیط چون سنایی
نعت فلک مدور آریم
     
#283 | Posted: 29 Jul 2012 15:49


ما عشق روی آن نگاریم
زان خسته و زار و دلفگاریم

همواره به بند او اسیریم
پیوسته به دام او شکاریم

او دلبر خوب خوب خوبست
ما عاشق زار زار زاریم

ترسم که جهان خراب گردد
از دیده سرشگ از آن نباریم

از فتنهٔ زلف مشکبارش
گویی که همیشه در خماریم

آخر بنگویی ای نگارین
کاندر هوس تو بر چه کاریم

گر دست تو نیست بر سر ما
ما خود سر این جهان نداریم

ما را به جفای خود میازار
کازردهٔ جور روزگاریم

چون تو به جمال بی مثالی
ما بی تو بدل به دل نداریم

خاک قدمت اگر بیابیم
در دیده به جای سرمه داریم

ما را به جهان مباد شادی
گر ما غم تو به غم شماریم
     
#284 | Posted: 29 Jul 2012 15:49


خیز تا می خوریم و غم نخوریم
وانده روز نامده نبریم

تا توانیم کرد با همه کس
رادمردی و مردمی سپریم

قصد آزار دوستان نکنیم
پردهٔ راز دشمنان ندریم

نشنوین آنچه ناشنودنیست
زانچه ناگفتنیست درگذریم

ما که خواهیم جست عیب کسان
عیب خود بر خودی همی شمریم

ای که گفتی که عاقبت بنگر
ما نه مردان عاقبت نگریم

بندهٔ نیکوان لاله رخیم
عاشق دلبران سیمبریم

شب نباشیم جز به مصطبه‌ها
روز هر سو به گلخنی دگریم

می کشان و مقامران دغا
همه از ما بهند و ما بتریم

پاکبازان هر دو عالم را
به گه باختن به جو نخریم

دوستار نگار و سرخ مییم
دشمن مال مادر و پدریم

پدران را خدای مزد دهاد
نه چو ما کس که ناخلف پسریم
     
#285 | Posted: 29 Jul 2012 15:53


خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم
هفت کشور را به دور ساغری اندر کشیم

هفت گردون مختصر باشد به پیش مرد عشق
شاید ار دامن ز کون مختصر برتر کشیم

نفس ما خصمی عظیم اندر نهاد راه ماست
غزو اکبر باشد ار در روی او خنجر کشیم

پای ما در دام عشق خوبرویان بسته شد
زین قبل درد و بلای عاشقی بر سر کشیم

قصر قیصروان کسری گر نباشد گو مباش
ما به مردی حلقه در گوش دو صد قیصر کشیم

گر نشیند گرد کوی دوست بر رخسار ما
خط عزل از جان و دل بر مشک و بر عنبر کشیم

این همه تر دامنان را خشک بادا دست و پا
خیز تا خط فنا گرد سنایی برکشیم

در کلاه او اگر پشمی‌ست آتش در زنیم
عقل و هوش خویشتن یک دم به مستی در کشیم
     
#286 | Posted: 29 Jul 2012 15:53


ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم
ما خد ترا سغبه‌تر از عقل و روانیم

بی روی تو لب خشک‌تر از پیکر تیریم
با موی تو دل تیره‌تر از نقش کمانیم

بیرون ز رخ و زلف تو ما قبله نداریم
بیش از لقب و نام تو توحید نخوانیم

در ره روش عقل تو ما کهتر عقلیم
وز پرورش لفظ تو ما مهتر جانیم

از تقویت جزع تو خردیم و بزرگیم
وز تربیت عقل تو پیریم و جوانیم

در کوی امید تو و اندر ره ایمان
از نیستی و هستی بر بسته میانیم

یک بار برانداز نقاب از رخ رنگین
تا دل به تو بخشیم و خرد بر تو فشانیم

وز نیز درین پرده جمال تو ببینیم
شاید که بر امید تو این مایه توانیم

گر ز آتش عشق تو چو شمع از ره تحقیق
سوزیم همی خوش خوش تا هیچ نمانیم

تا از رخ چون روز تو بی واسطهٔ کسب
چون ماه ز خورشید فلک مایه ستانیم

ما را غرض از خدمت تو جز لب تو نیست
نه در پی جانیم نه در بند جهانیم

شاید که شب و روز همه مدح تو گوییم
در نامهٔ اقبال همه نام تو خوانیم

زان باده که خواجه از کف اقبال تو خوردست
درده تو سنایی را چون کشتهٔ آنیم

فرخنده حکیمی که در اقلیم سنایی
بگذشت ز اندازهٔ خوبی و ندانیم
     
#287 | Posted: 29 Jul 2012 15:53


گرچه از جمع بی نیازانیم
عاشق عشق و عشقبازانیم

منصف منصف خراباتیم
کعبهٔ کعبتین بازانیم

گاه سوزان در آتش عشقیم
گاه از سوز رود سازانیم

همچو مرغ از قفس شکسته شدیم
همچو شمع از هوس گدازانیم

گر چه کبکیم در ممالک خویش
مانده در جستجوی بازانیم

مرغزار وصال یافته‌ایم
چون سنایی درو گرازانیم

زاهدا خیز و در نماز آویز
زان که ما خاک بی‌نیازانیم

گر تو از طوع و طاعه می‌نازی
ما همیشه ز شوق نازانیم
     
#288 | Posted: 29 Jul 2012 15:54


ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم
شکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم

هم توان از دو لبش شکر زدن یغما ولیک
هر شبی راه لب آن دلبر یغما زنیم

ما چو وامق او چو عذرا ما چو رامین او چو ویس
رطل زیبد در چنین حالی اگر صهبا زنیم

شخص را می وار هر شب در بر ویس افگنیم
بوسه وامق‌وار هر دم بر لب عذرا زنیم

بر بخفتن گاه صحبت در بر ما افگند
لب به بوسه گاه عشرت بر لب او ما زنیم

خوش بدست امروز و دی با آن نگارین عیش ما
خوشتر از امروز و دی فردا و پس فردا زنیم

گر وصال او به جور از ما ستاند روزگار
دست در عدل غیاث‌الدین والدنیا زنیم
     
#289 | Posted: 29 Jul 2012 15:54



او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم
یا دو چنگ از جور او در دامن دیگر زنیم

هر زمان ما را دلی کی باشد و جانی دگر
تا به عشق بی‌وفایی دیگر آتش در زنیم

تا کی از نادیدنش ما دیده‌ها پر خون کنیم
تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم

گاه آن آمد که بر ما باد سلوت برجهد
گاه آن آمد که ما با رود و رامشگر زنیم

گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز
ما به یک دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم

گه ز رخسار بتان بر لاله و گل می‌خوریم
گه ز زلف دلبران با مشک و با عنبر زنیم

پشتمان از غم کمان شد از قدش تیری کنیم
باده پیماییم از خم بر خم دیگر زنیم

     
#290 | Posted: 29 Jul 2012 15:54


باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان
از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان

باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد
باد دستی خاکپایی الغیاث ای دوستان

باز دیگر باره چون سنگین دلان بر ساختم
از بت چونین جدایی الغیاث ای دوستان

باز ناگه بلعجب وارم پس چادر نشاند
آفتابی را هبایی الغیاث ای دوستان

باده‌خواران باز رخ دارند زی صحرا و نیست
در همه صحرا گیایی الغیاث ای دوستان

بنگه هادوریان را ماند این دل کز طمع
هر دمش بینم به جایی الغیاث ای دوستان

جادوی فرعونیان در جنبش آمد باز و نیست
در کف موسی عصایی الغیاث ای دوستان

خواهد اندر وی همی از شاخ خشک و مرغ گنگ
هر زمان برگ و نوایی الغیاث ای دوستان

دیدهٔ روشن جز از من در همه عالم که داد
در بهای توتیایی الغیاث ای دوستان

از برای انس جان انس و جان ای سرفراز
مر سنایی را چو نایی الغیاث ای دوستان
     
صفحه  صفحه 29 از 101:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  100  101  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Sanai Ghaznavi | سنایی غزنوی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites