تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Sanai Ghaznavi | سنایی غزنوی

صفحه  صفحه 39 از 101:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  100  101  پسین »  
#381 | Posted: 30 Jul 2012 01:25


جان جز پیش خود چمانه منه
طبع جز بر می مغانه منه

باده را تا به باغ شاید برد
آنچنان در شرابخانه منه

گر چه همرنگ نار دانه بود
نام او آب نار دانه منه

در هر آن خانه‌ای که می نبود
پای اندر چنان ستانه منه

تا بود باغ آسمان گردان
چشم بر روی آسمانه منه

روی جز بر جناح چنگ ممال
دست جو بر بر چغانه منه

گر نخواهی که در تو پیچد غم
رنج بر طبع شادمانه منه

بد و نیک زمانه گردانست
بر بد و نیک او بهانه منه

بخردان بر زمانه دل ننهند
پس تو دل نیز بر زمانه منه
     
#382 | Posted: 30 Jul 2012 01:26


گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای
با همه کس آشنا با ما چرا بیگانه‌ای

ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینه‌ایم
تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانه‌ای

شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو
پس ترا پروای جان از چیست گر پروانه‌ای

جز به عمری در ره ما راست نتوان رفت از آنک
همچو فرزین کجروی در راه نافرزانه‌ای

عاشقی از بند عقل و عافیت جستن بود
گر چنینی عاشقی ور نیستی دیوانه‌ای

زان ز وصل ما نداری یکدم آسایش که تو
روز و شب سودای خود رانی دمی مارا نه‌ای

یارت ای بت صدر دارد زان عزیزست و تو زان
در لگد کوب همه خلقی که در استانه‌ای

هر کجا صحراست گرم و روشنست از آفتاب
تو از آن در سایه ماندستی که اندر خانه‌ای

تو برای ما به گرد دام ما گردی ولیک
دام ما را دانه‌ای هست و تو مرد دانه‌ای

بر خودی عاشق نه بر ما ای سنایی بهر آنک
روز و شب مرد فسون و شعبده و افسانه‌ای
     
#383 | Posted: 30 Jul 2012 01:26


سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای
زان که نه مهری که همه کینه‌ای

خوی تو برنده چون ناخن برست
گر چه پذیرنده چو آیینه‌ای

حسن تو دامست ولیکن ترا
دام چه سودست که بی چینه‌ای

من سوی تو شنبه و تو نزد من
چون سوی کودک شب آدینه‌ای

دی چو گلی بودی و امروز باز
خار دلی و خسک سینه‌ای

پخته نگردی تو به دوزخ همی
هیچ ندانی که چو خامینه‌ای

رو که در این راه تو تر دامنی
گویی در آب روان چینه‌ای

گفتمت امسال شدی به ز پار
رو که همان احمد پارینه‌ای

رو به گله باز شو ایرا هنوز
در خور پیوند سنایی نه‌ای
     
#384 | Posted: 30 Jul 2012 01:38


عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره‌ای
باد دستی خاکیی بی آبی آتشپاره‌ای

زین یکی شنگی بلایی فتنه‌ای شکر لبی
پای بازی سر زنی دردی کشی خونخواره‌ای

گه در ایمان از رخ ایمان فزایش حجتی
گاه بر کفر از دو زلف کافرش پتیاره‌ای

کی بدین کفر و بدین ایمان من تن در دهد
هر کرا باشد چنان زلف و چنان رخساره‌ای

هر زمان در زلف جان آویز او گر بنگری
خون خلقی تازه یابی در خم هر تاره‌ای

هر زمان بینی ز شور زلف او برخاسته
در میان عاشقان آوازهٔ آواره‌ای

نقش خود را چینیان از جان همی خدمت کنند
نقش حق را آخر ای مستان کم از نظاره‌ای
     
#385 | Posted: 30 Jul 2012 01:38


این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ای
این چه شورست که ناگاه برانگیخته‌ای

خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبر
تا تو غایب شده‌ای از من و بگریخته‌ای

رخ زردم به گلی ماند نایافته آب
کابرویم همه از روی فرو ریخته‌ای

چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساخت
تا بدانم که تو در دام که آویخته‌ای

پس برآمیخت ندانم به جهان جز با تو
که تو شمشاد به گلبرگ برآمیخته‌ای
     
#386 | Posted: 30 Jul 2012 01:38


ای جان و جهان من کجایی
آخر بر من چرا نیایی

ای قبلهٔ حسن و گنج خوبی
تا کی بود از تو بیوفایی

خورشید نهان شود ز گردون
چون تو به وثاق ما در آیی

اندر خم زلف بت پرستت
حاجت ناید به روشنایی

زین پس مطلب میان مجلس
آزار دل خوش سنایی

تا هیچ کسی ترا نگوید
کای پیشهٔ تو جفانمایی
     
#387 | Posted: 30 Jul 2012 01:38


جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی

ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان
خود همچو دانه گشتی در ناو آسیایی

گه در زمین دلها پنهان شوی چو پروین
گاه از سپهر جانها چون ماه نو برآیی

از بهر لطف مستان وز قهر خود پرستان
چون برق میگریزی چون باد می‌ربایی

بهر سماع دنیا بر شاخهای طوبا
چون عندلیب بیدل همواره می‌سرایی

خورشیدوار کردی چون ذره‌های عقلی
دلهای عاشقان را در پردهٔ هوایی

یاقوت بار کردی عشاق لاله رخ را
از نوک کلک نرگس بر لوح کهربایی

ای یافته جمالت در جلوهٔ نخستین
منشور حسن و تمکین از خلعت خدایی

روح‌القدس ندارددر خوبی و لطافت
با خاک کف پایت یکذره آشنایی

بردار پرده از رخ تا حضرت الاهی
گردد ز مهر چهرت پر نور و روشنایی

گویی مرا بجویی آخر کجا بجویم
در گرد گوی ارضی یا حلقهٔ سمایی

بگشای بند مرجان تا همچو طبع بی‌جان
بندازد از جمالت جان تاج کبریایی

ای تافته کمالت از چار سوی ارکان
پنهان ز هر دو عالم در صدر پارسایی

بر خیره چند جویم آنرا که او ندارد
منزل به کوی رندی یا راه پارسایی

ما ز انتظار مردیم از عشق تو ولیکن
در حجرهٔ غریبان تو خود درون نیایی

گیرم که بار ندهی ما را درون پرده
کم زان مکن که بیرون رویی به ما نمایی

بی روی تو نگارا چشم امید ما را
باید ز نقش نامه نام تو توتیایی

نادیده کس ولیکن از سنگ و چوب کویت
بدهند اگر بپرسی بر حسن تو گوایی

نی نی اگر ندیدی رویت چگونه گفتی
در نظمهای عالی وصف ترا سنایی
     
#388 | Posted: 30 Jul 2012 01:39


ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی

معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی

در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
بر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی

من بی‌تو همی هیچ ندانم که کجایم
ای از بر من دور ندانم که کجایی

گیرم نشوی ساخته بر من ز تکبر
تا که من دلسوخته را رنج نمایی

ایزد چو بدادست به خوبی همه دادت
نیکو نبود گر تو به بیداد گرایی

بیداد مکن کز تو پسندیده نباشد
زیرا که تو بس خوبی چون شعر سنایی
     
#389 | Posted: 30 Jul 2012 01:39


از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی
هر روز همی بینم رنجی و عنایی

شکرست مر آنرا که نباشد سر و کارش
با پاک‌بری عشوه‌دهی شوخ دغایی

گویی که ندارد به جهان پیشهٔ دیگر
جز آنکه کند با من بیچاره جفایی

تا چند کند جور و جفا با من عاشق
ناکرده به جای من یکروز وفایی

تا چند کشم جورش من بنده به دعوی
یعنی که همی آیم من نیز ز جایی

دانم که خلل ناید در حشمت او را
گر عاشق او باشد بیچاره گدایی

گر جامه کنم پاره و گر بذل کنم دل
گوید که مرا هست درین هر دو ریایی

خورشید رخست او و سنایی را زان چه
چون نیست نصیب او هر روز ضیایی
     
#390 | Posted: 30 Jul 2012 01:39


ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
برخاسته از راه تو چونی و چرایی

با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت
عیسی به تعلم شده موسی به گدایی

پیش تو همی گردم در خون دو دیده
می‌بینی و می‌پرسی ای خواجه کجایی

گفتی که چه می‌سازی بی صبر دل و جان
جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی

آنکس که به سودای تو از خود نشود دور
سستست به کار خود چون بت به خدایی

از جمع غلامان تو حقا که درین شهر
یک بنده ترا نیست به مانند سنایی
     
صفحه  صفحه 39 از 101:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  100  101  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Sanai Ghaznavi | سنایی غزنوی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites