تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Sanai Ghaznavi | سنایی غزنوی

صفحه  صفحه 80 از 101:  « پیشین  1  ...  79  80  81  ...  100  101  پسین »  
#791 | Posted: 27 Jul 2014 22:50

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای کبک شکار نیست جز باز ترا
بر اوج فلک باشد پرواز ترا

زان می‌نتوان شناختن راز ترا
در پرده کسی نیست هم آواز ترا

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

هر چند بسوختی به هر باب مرا
چون می‌ندهد آب تو پایاب مرا

زین بیش مکن به خیره در تاب مرا
دریافت مرا غم تو، دریاب مرا

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

چون دوست نمود راه طامات مرا
از ره نبرد رنگ عبادات مرا

چون سجده همی نماید آفات مرا
محراب ترا باد و خرابات مرا

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

در منزل وصل توشه‌ای نیست مرا
وز خرمن عشق خوشه‌ای نیست مرا

گر بگریزم ز صحبت نااهلان
کمتر باشد که گوشه‌ای نیست مرا

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#792 | Posted: 27 Jul 2014 22:51

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

در دل ز طرب شکفته باغیست مرا
بر جان ز عدم نهاده داغیست مرا

خالی ز خیالها دماغیست مرا
از هستی و نیستی فراغیست مرا

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿


اندوه تو دلشاد کند مرجان را
کفر تو دهد بار کمی ایمان را

دل راحت وصل تو مبیناد دمی
با درد تو گر طلب کند درمان را

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

کی باشد که ز طلعت دون شما
ما رسته و رسته ریش‌ملعون شما

ما نیز بگردیم و نباید گشتن
چون ... خری گرد در ... شما

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

گردی نبرد ز بوسه از افسر ما
گر بوسه به نام خود زنی بر سر ما

تازان خودی مگرد گرد در ما
یا چاکر خویش باش یا چاکر ما

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#793 | Posted: 27 Jul 2014 22:54

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

زان سوزد چشم تو زان ریزد آب
کاندر ابروت خفته بد مست و خراب

ابروی تو محراب و بسوزد به عذاب
هر مست که او بخسبد اندر محراب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

تا در چشمم نشسته بودی در تاب
پیوسته همی بریختی در خوشاب

و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب
چون دیده ز خس برست کم ریزد آب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب
من بر سر آتش و تو سر بر سر آب

ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب
افتاده چنین که بینیم مست و خراب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

گفتی که کیت بینم ای در خوشاب
دریاب مرا و خویشتن را دریاب

کایام چنان بود که شبها گذرد
کز دور خیال هم نبینیم به خواب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#794 | Posted: 27 Jul 2014 22:55

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

آنکس که ز عابدی در ایام شراب
نشنید کس از زبان او نام شراب

از عشق چنان بماند در دام شراب
کز محبره فرمود کنون جام شراب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

روزاز دورخت بروشنی ماند عجب
آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب

گویی که به ما همی نمایی ز طرب
کاینک سر روز ما همی گردد شب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب
وین در سخنهات چو روز اندر شب

خورشید سما را چو ز چرخست نسب
خورشید زمینی و چو چرخی چه عجب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

لبهات می ست و می بود اصل طرب
چندان ترشی درو نگویی چه سبب

تو از نمک آنچنان ترش داری لب
گر می ز نمک ترش شود نیست عجب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#795 | Posted: 27 Jul 2014 23:05

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

نیلوفر و لاله هر دو بی‌هیچ سبب
این پوشد نیل و آن به خون شوید لب

می‌شویم و می‌پوشم ای نوشین لب
در هجر تو رخ به خوان و از نیل سلب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

از روی تو و زلف تو روز آمد و شب
ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب

تا عشق مرا روز و شبت هست سبب
چون روز و شبت کنم شب و روز طلب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

تا دیده‌ام آن سیب خوش دوست فریب
کو بر لب نوشین تو می‌زد آسیب

اندیشهٔ آن خود از دلم برد شکیب
تا از چه گرفت جای شفتالو سیب

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

بی‌خوابی شب جان مرا گر چه بکاست
جر بیداری ز روی انصاف خطاست

باشد که خیال او شبی رنجه شود
عذر قدمش به سالها نتوان خواست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#796 | Posted: 27 Jul 2014 23:06

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای جان عزیز تن بباید پرداخت
گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت

اندر دل کن ز عشق خواری و نواخت
با روی نکو چو عاشقی خواهی باخت

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

آن موی که سوز عاشقان می‌انگیخت
کز یک شکنش هزار دلداده گریخت

آخر اثر زمانه رنگی آمیخت
تا در کفش از موی سیه پاک بریخت

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای مانده زمان بنده اندر یادت
دادست ملک ز آفرینش دادت

تو عید منی به عید بینم شادت
ای عید رهی عید مبارک بادت

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای کرده فلک به خون من نامزدت
دیدار نکو داده و برده خردت

ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت
من خود رستم وای تو و خوی بدت

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#797 | Posted: 4 Aug 2014 17:37

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

صدبار به بوسه آزمودم پارت
بس بوسه دریغ یافتم هر بارت

گفتم که کنون کشید خواهم بارت
با این همه هم به کار ناید کارت

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای خواجه محمد ای محامد سیرت
ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت

پیدا به شما دو تن سه اصل فطرت
ز آن روی سخا از تو و علم از پدرت

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

زین پس هر چون که داردم دوست رواست
گفتار بیفتاد و خصومت برخاست

آزادی و عشق چون همی باید راست
بنده شدم و نهادم از یک سو خواست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

خورشید به زیر دام معشوقهٔ ماست
مه با همه حسن نام معشوقهٔ ماست

امروز جهان به کام معشوقهٔ ماست
عالم همه بانگ و نام معشوقهٔ ماست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#798 | Posted: 4 Aug 2014 17:38

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

هر باطل را که رهگذر بر گل ماست
تو پنداری که منزلش در دل ماست

آنجا که نهاد قبلهٔ مقبل ماست
درد ازل و عشق ابد حاصل ماست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

هجرت به دلم چو آتشی در پیوست
آب چشمم قوت او را بشکست

چون خواستم از یاد غمت گشتن مست
بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

دستی که حمایل تو بودی پیوست
پایی که مرا نزد تو آوردی مست

زان دست بجز بند ندارم بر پای
زان پای بجز باد ندارم در دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

تا زلف بتم به بند زنجیر منست
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست

گویم بگرم زلف ترا هر چون هست
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#799 | Posted: 4 Aug 2014 17:39

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

هر باطل را که رهگذر بر گل ماست
تو پنداری که منزلش در دل ماست

آنجا که نهاد قبلهٔ مقبل ماست
درد ازل و عشق ابد حاصل ماست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

هجرت به دلم چو آتشی در پیوست
آب چشمم قوت او را بشکست

چون خواستم از یاد غمت گشتن مست
بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

دستی که حمایل تو بودی پیوست
پایی که مرا نزد تو آوردی مست

زان دست بجز بند ندارم بر پای
زان پای بجز باد ندارم در دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

تا زلف بتم به بند زنجیر منست
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست

گویم بگرم زلف ترا هر چون هست
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
#800 | Posted: 4 Aug 2014 17:41

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

خواهم که به اندیشه و یارای درست
خود را به در اندازم ازین واقعه چست

کز مذهب این قوم ملالم بگرفت
هر یک زده دست عجز در شاخی سست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

مستست بتا چشم تو و تیر به دست
بس کس که به تیر چشم مست تو بخست

گر پوشد عارضت زره عذرش هست
از تیر بترسد همه کس خاصه ز مست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

ای مه تویی از چهار گوهر شده هست
زینست که در چهار جایی پیوست

در چشم آبی و آتشی اندر دل
بر سر خاکی و بادی اندر کف دست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿


چون من به خودی نیامدم روز نخست
گر غم خورم از بهر شدن ناید چست

هر چند رهی اسیر در قبضهٔ توست
زین آمد و شد رضای تو باید جست

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿
     
صفحه  صفحه 80 از 101:  « پیشین  1  ...  79  80  81  ...  100  101  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Sanai Ghaznavi | سنایی غزنوی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites