تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Simin Daneshvar | سیمین دانشور

صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#11 | Posted: 1 Aug 2012 20:25
‎معرفی اثار‎

     
#12 | Posted: 1 Aug 2012 20:37
‎به کی سلام کنم؟‎
به کی سلام کنم؟ نام مجموعه‌ای شامل داستان‌های کوتاه، نوشته سیمین دانشور است که چاپ نخست آن در سال ۱۳۵۹ ، و به دست انتشارات خوارزمی وارد بازار نشر و کتاب شد. برخی از داستان‌های این مجموعه پیشتر در نشریه‌هایی در ایران پیش از انقلاب ۵۷ به چاپ رسید که نخستین آنها تیله شکسته بود و در سال ۱۳۵۲ چاپ گردید. عنوان این کتاب از داستان سوم آن برگرفته شده‌است.
     
#13 | Posted: 1 Aug 2012 20:39
‎داستان های این مجموعه‎
*. تیله شکسته
*. تصادف
*. به کی سلام کنم؟
*. چشم خفته
*. مار و مرد
*. انیس
*. درد همه جا هست.
*. یک سر و یک بالین
*. کیدالخائنین
*. سوترا
     
#14 | Posted: 1 Aug 2012 20:40
‎جزیره سرگردانی‎
جزیره سرگردانی نام رمانی نوشته خانم سیمین دانشور است که در سال ۱۳۷۲ از سوی انتشارات خوارزمی در تهران به چاپ رسیده است.
     
#15 | Posted: 1 Aug 2012 20:42
‎خلاصه ی کتاب‎
مادر بزرگ «هستی» خانم نوریان است که عمریست با یاد تنها پسر کشته شدهاش زندگی می‌کند. پسری که در جریان‌های سیاسی دهه سی، ققنوس‌وارخویشتن را در آتش می‌افکند تا نهالی پا بگیرد. خانم نوریان اندی است که نوه‌هایش، «هستی» و «شاهین» را زیر بال و پر خود گرفته است. او که زمانی پیشه آموزگاری داشته، هنوز هم خاطره دیروزها و پریروزها رهایش نکرده، برای پیر احمد آباد و پسرش اشک می‌ریزد. «عشرت» یا «مامان عشی» مادر «هستی» است که اکنون زن مرد پولداری پیوسته بادستگاه دولت و آمریکایی‌هاست و با ولنگاری‌های خویش در فکر شکستن سدجنسیت است تا بهیه خیال خود آدم شود و با نترسی، با مردان دله و هیزی می‌آمیزد که با بوی عطرهای جور واجور و «ال.اس.دی» و «گراس» شب‌های خود را پر می‌کنند. او پیوند هستی است با دنیایی که از نداری مادر بزرگ، فرسنگ‌ها دور است و این روزها بدنبال همسر خوبی برای «هستی» می گردد. عشرت گونه ای است از آدمهایی با فرهنگ زورگویی و بهره کشی زمانه، پاک بودن را از آنها می‌گیرد و زمانی هم که به خویشتن خود بازمی‌گردند، خود را هراسان و پشیمان می‌یابند. غافل از اینکه « شکستن سد جنسیت یعنی برابری جنسیت. به دیگر بیان همه از زن و مرد در جامعه با برابری در همه کارها همکاری داشته باشند. نگاهبانی شناسه زنانه و همزمان با آن بازیابی خودگردانی درآمدی...». عشرت یا مامان عشی نماینده طبقه بورژوا و مصرف گرا در داستان است وی که پس از مرگ شوهرش(در راه مصدق) به یکسال نرسیده همسر احمد گنجور که حمال و پادو آمریکایی هاست می شود.«مراد» همکلاسی «هستی»ست و یگانه مونس او پیش از آشنایی با سلیم. درگیر سیاست است و برخورد مسلحانه را پیشنهاد می‌کند و همواره نگران آن است که: «در شهر حلب خورشید به آوارگان و بچه‌های کرایه‌ای زل زده بود و در آسمان ابری نبود تا بگرید.» او آگاه از سرنوشت خود است ومی‌داند که «در هر دستگاهی اگر با چرخ آن دستگاه نچرخی خردت می‌کنند». به نقل داستان مراد پیرو «دکتر علی شریعتی» است و حتی در آن زمان با وی رابطه داشته است. «سلیم» چون آذرخشی در آسمان تاریک، خیلی ناگهانی در زندگی «هستی» رخ می‌نماید، به نام خواستگاری از دختری که مادرش نشان کرده است. او آدمی است درس خوانده که در شیوه نگرش و کردار، شیفته «جلال آل احمد» است و به گفته خودش «فعلاً رابط روحانیان و روشنفکرانم» و وقتی که به گذشته تبارش برمی‌گردد، می‌گوید: «پدرم پس از پشتیبانی از محمد مصدق و سرخوردن از سیاست، شد تکمه‌چی تمام عیار، زن باره، درباری، ای خدا چه بگویم دل آدم می‌ترکد». «هستی» شاهدی راستین برای زمانهٔ خویش است. نقاشی است با درس خوانده و در بند اندیشه‌های بزرگ و نوین استادان و آشنایانی چون «سیمین دانشور» «حمیدعنایت»، «خلیل ملکی» و «جلال آل احمد» . همه آدمهای داستان در رویارویی با کردار و پندار «هستی» جایگاه خود را باز می‌یابند.
روزی به سیمین می‌گوید: « دلم تنگ است» و سیمین می‌گوید:« دل کی تنگ نیست؟» چرا که می‌اندیشد: «غرب زدگی» آل احمد کتاب باارزشی است و نمی‌داند که «به گفتهٔ خود جلال خزعبلات هم در آن بافته شده.» هستی سرگشته‌ای است بیمناک که گاهی به گذرایی سیاست می‌اندیشد و گهی به پایایی هنر. زمانی هم در پاسخ اینکه: «می‌ترسم برداشت درستی از اوضاع ایران نداشته باشم» می‌گوید: «هیچ کس ندارد و گویا ایران توپ فوتبالی است که هر کس رسید، لگدی به آن می‌زند و نمی‌گذارد به دروازه نزدیک شود» ومی‌اندیشد: «کاش مارا به اسارت به سرزمین دیگری می‌بردند.کی گفته بود جایی که کلمات قدغن نباشد و جایی که ولنگاری‌های مادر شوهر و مادر و ... بر سر آدم هوار نشود.» زمانی هم به نیازهای درونی خویش بر می‌گردد و در برخورد با«مراد» می‌گوید: «شعر تحویلم نده!پا گذاشته‌ام به بیست و هفت سالگی و من‌هم مثل همهٔ زن‌ها به‌یک کانون گرم و چند تا بچه که پدرشان تو باشی احتیاج دارم». هستی از لایه‌های زمان می‌گذرد وبا شور و شوق و عشق «سلیم» درمی‌آمیزد و در رودررویی با آدمهایی که درباره شان اندک شرحی داده شد و نیز فراوان آدمهای دست دو داستان آنچنان شوری در ماجراها می‌دمد که نام «هستی» یادواره ای می‌شود از زنی بسیار برجسته، دوست‌داشتنی و ماندگار در برگهای ادبیات داستانی ایران. در آخر باید افزود که «جزیرة سرگردانی» سرگذشت سرگشتی آدمی است در راه دور و درازی که با همه سرگشتگی باید رفت. اما کجا باید رفت وقتی که «تاریخِ انسان دربردارنده همه زمان‌های اوست و هیچ جایی گذاشته نشده تا پیدایشان کنیم.» همه ساربان سرگردانی می‌شویم و یکهو می‌بینیم دنبال سرابیم و بزکهای سیاسی و «برای زندگی کردن دراین گوشهٔ دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد.»
     
#16 | Posted: 1 Aug 2012 20:43
‎ویژگی های این رمان‎
ویژگی‌های رمان
*. چاپ اول: شهریور ۱۳۷۲ تهران
*. تعداد صفحات: ۳۲۶
*. سیمین دانشور این کتاب را به شیرین ودکتر عبدالحسین شیخ هدیه کرده
*. آدمهای داستان:هستی. مامان عشی (عشرت). گنجور . مراد .سلیم
     
#17 | Posted: 2 Aug 2012 00:15
‎سربازان سرگردان‎
ساربان سرگردان جلد دوم جزیرهٔ سرگردانی نوشته سیمین دانشور است که در شهریور ۱۳۸۰ به چاپ رسید.
     
#18 | Posted: 2 Aug 2012 00:17
‎دیدگاه ها و نقد این اثر‎
هنوز جلد سومش در بند «دیدار دل است نه گفتار زبان. گفتار دراز نه، ایجاز آری، تکلف وابهام نه، سادگی آری» و آن هم در زمانی که به گفته سیمین «این روزها همه طوری حرف می‌زنند که آدم هیچ نفهمد... نویسندگان هم طوری می‌نویسند که حتی من به سختی می‌فهمم.» « محمد علی سپانلو » که سووشون را در سلوک رمان اجتماعی ایران، نخستین اثر پر و پیمان دانسته و بر این باور است که «ازتهران دهشتناک تا سووشون رمان اجتماعی ایران به درازای عمر ۵۰ ساله، سیر پویایی را دنبال کرده‌است» به رمان سه جلدی«جزیره سرگردانی» نیز چنین اشاره می‌کند: « آخرین اثر مطرح شدهٔ خانم دانشور رمان «جزیره سرگردانی» است که من از دیر باز شاهد شکل گیری آن و لطمه‌ای که سانسور به آن زده بود، بوده‌ام.» اما ساربان ِ عاشق که پی در پی پای آدمهایش را به سیاست و جامعه می‌کشاند و دلبسته دنیایی است «عاری از سدهای طبقاتی و فرقه‌ای وهر گونه ستمی»، و می‌خواهد از « حقیقتِ فراتر رود و حقیقت یابی » کند، در« ساربانْ سرگردان» باز سراغ همان آدمهایی می‌رود که در جلد نخست بدان‌ها پرداخته گویی هنوز لایه‌هایی از آدمها باز در سایه‌اند و باید روزی در جلد سوم شاهد دگر دیسی‌هایی از این دست باشیم تا ببینیم پس از شام آخر باز چه کسان را دوباره بر خاج میخکوب خواهد کرد و از ترس، دلیری و از بخل بزرگواری می‌آفرینند و کدامین‌ها «نیست را هست می‌کنند و هست را نیست.
     
#19 | Posted: 2 Aug 2012 00:18
‎خلاصه‎

در این میان «سلیم» را داریم که جغرافیای ذهنش جهت یابیش را گم کردهو با پشت پا زدن به عشق و پیمانش به هستی –چون نبود و دربند بود- با نیکو ازدواج می‌کند و اما هنوز فکرش به « چادرشبی است که بستر زفاف او و هستی بود.» هستی که می‌گفت:«درس عشق در دفتر نباشد و تنها یک حلقه مسی بسنده می‌کند و جهیزیه من تنها عشق من است» و دربرگه ازدواج او و هستی، فقط امضاهاشان بود و حالا، دیگر آن هم نبود. سلیم که با تک گویی‌های ذهنی‌اش همواره در چالش است آخر سر به خود نهیب می‌زند که « آیا من هم یک فریب بودم که نقاب آرامش بر چهره می‌زدم تاهستی سرگردان را نفریبم.» مراد نیز که مهندس معماری است و چریک و ساکنان حلبی آباد او را به نام پوریا می‌شناسند و نام بکتاش را نیز برگزیده تا هستی را گرفتار می‌بیند اونیز با پای خود به زندان می‌رود . چرا که دلبند هستی است و حالا که چرخ چرخیده و هستی را خرد کرده پوریا نیزباید با او باشد. مراد و هستی که زندگی را دالانی می‌دانند، دراز یا کوتاه، و دوست دارند آگاهانه از آن گذر کنند، به دام مرگی می‌افتند بی امان در جزیره سرگردانی. آنجا که سیه بادهای کویری داغ تن را می‌گدازد و آدمی در ناپیدایی سرابها گم کرده راه می‌شود.
شب که می‌رسد، خاموشی جزیره را در نگاهشان به سیاره‌ای مرگ‌زده می‌نماید و هستی با خود پیمان می‌بندد که «اگر از کویر در آید تنها به زنده بودن و زندگی کردن فکر کند.» اما فردایش در تیغ آفتاب و هنگامه جان کندن، ساربانی سرگردانمی‌رسد که از روی نقشه باید آنها را از این گرفتاری برهاند. نقشه‌ای که احمد گنجور- شوهر مادر هستی- چیده و از همهٔ نفوذش در دربار پادشاهی یاری خواسته‌است. پس از رهایی و پیش از آنکه پیاده‌ها شاه را مات کنند، هستی و مراد پیمان زناشویی می‌بندند و فرزندی به نام مرتضی – که یکی از شهیدان راه آزادی است – بدنیا می‌آورند. خیزشی به پا خواسته و اما هنوز دلها نگراناست: «این مملکت روی گنج خوابیده. متاسفانه مردمش زیر خط فقر و جهل. بافوتی راه می‌افتند وبا فسی می‌خوابند. صبحش می‌گویند یا مرگ یا مصدق ، عصرشمی‌گویند مرگ بر مصدق.» گویی یک سده سکوت بوده و ناگهان همه به زبان آمده‌اند. از آنجا هم که هر سرزمینی ویژگی خود را دارد آب در خوابگه میهن می‌افتد و کوچ‌ها وگریز از ناگزیری‌ها آغاز می‌شود. اما هستی که از سر شوربختی همچون سرزمین‌اش رکورد دار است به «طوطک»خود پناه می‌برد وبه یاد زنگ انشایی می‌افتد درباره «آرزو داریدچکاره شوید» و او می‌نویسد« گلسرخی » و به دنبالش سین و جیم‌ها. درخواب و بیداری تمرین سکوت می‌کند و« طوطکش» سنگ صبوری که تنها، راز دل با او می‌گوید. «طوطکی که یا درآستانه پنجره بود و یا رو سینه هستی پر پر می‌زد. »طوطکی« که شبه همگونه اوست و هستی می‌کوشد به شبه همگونه خود نزدیک شود. انگار که تاکنون با فکر دیگران می‌اندیشید و سخن دیگران را می‌گفت با خویشتن به چالش می‌پردازد و با پذیرش اینکه»زاده شدن دشوار است.
     
#20 | Posted: 2 Aug 2012 00:19
‎ویژگی های این اثر‎
*. چاپ اول: ۱۳۸۰ تهران
*. تعداد صفحات: ۳۰۷
*. آدمهای داستان:هستی. مامان عشی (عشرت). گنجور . مراد .سلیم
     
صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Simin Daneshvar | سیمین دانشور بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites