تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shafiey Kad Kani | شفیعی کدکنی

صفحه  صفحه 15 از 23:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  22  23  پسین »  
#141 | Posted: 6 Aug 2012 04:38


مزمور درخت

ترجیح می دهم که درختی باشم
در زیر تازیانه ی کولاک و آذرخش
با پویه ی شکفتن و گفتن
تا
رام صخره ای
در ناز و در نوازش باران
خاموش ار برای شنفتن

     
#142 | Posted: 6 Aug 2012 04:38


باطل السحر

دیگر این داس خموشی تان زنگار گرفت
به عبث هر چه درو کردید آواز مرا
باز هم سبزتر از پیش
می بالد آوازم
هر چه در جعبه ی جادو دارید
به در آرید که من
باطل اسحر شما را همگی می دانم
سخنم
باطل السحر شماست

     
#143 | Posted: 6 Aug 2012 04:39


زندگی نامه ی شقایق 1

زندگی نامه ی شقایق چیست ؟
رایت خون به دوش وقت سحر
نغمه ای عاشقانه بر لب باد
زندگی را سپرده در ره عشق
به کف باد و هرچه باداباد


زندگی نامه ی شقایق 2

آه ای شقایقان بهاران من
یاران من
از خاک و خاره خون شما را
حتی
طوفان نوح نیز نیارد سترد
زانک
هر لحظه گسترانگی اش بیش می شود
آن گونه ای که باران
هر چند تندتر
شاداب و سرخ گونه تر از پیش می شود


زندگی نامه ی شقایق 3

ای زندگان خوب پس از مرگ
خونینه جامه های پریشان برگ برگ
در بارش تگرگ
آنان که جان تان را
از نور و
شور و
پویش و
رویش سرشته اند
تاریخ سرافراز شمایان
به هر بهار
در گردش طبیعت
تکرار می شود
زیرا که سرگذشت شما را
به کوه و دشت
بر برگ گل
به خون شقایق
نوشته اند

     
#144 | Posted: 6 Aug 2012 04:39


غزلی در مایه ی شور و شکستن

نفسم گرفت ازین شب در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
سر آن ندارد امشب که براید آفتابی؟
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن

     
#145 | Posted: 6 Aug 2012 04:40 | Edited By: sinarv1


هزار پا

مثل هزارپایی ' مجروح
و ناتوان و بی روح
خود را کشاله می کند
اندام های شب
ریزابه های ابر شبانگاهی
بر سنگفرش ها
جمع ستارگان را
مهمان کوچه کرده ست
از دور دور آتش سیگار
و چند مست بیکار
با خنده های قه قاه
و نغمه های تکرار

     
#146 | Posted: 6 Aug 2012 04:41


پرسش

آسمان را بارها
با ابرهای تیره تر از این
دیده ام
اما بگو
ای برگ
در افق این ابر شبگیران
کاین چنین دلگیر و
بارانی ست
پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟


زخمی

هر کوی و برزنی را
می جویند
هر مرد و هر زنی را
می بویند
بشنو
این زوزه ی سگان شکاری ست
در جست و جویش کنون
و خاک
خاک تشنه
و قطره های خون
آن گرگ تیر خورده ی آزاد
در شهر شهرها
امشب کجا پناهی خواهد یافت
یا در خروش خشم گلوله
کی سوی بیشه راهی خواهد یافت


     
#147 | Posted: 6 Aug 2012 04:41
بوی جوی مولیان

دیباچه
منطق الطیر
خطاب
در بادهای امشب و هرشب
ایه های شنگرفی
با سبز نای گندم چنگیز
قصه الغربه الغربیه
بودن
هویت جاری
آواره یمگان
ایینه ای برای صداها
نیویورک
سرود
درخت
شطح اول
شطح دوم
مرثیه
از سرزمین زیتون
کیمیای عشق سبز
اشراق
پرسش1
پرسش 2
وجود حاضر و غایب
حسب و حال
مزمور اول
مزمور دوم
...
از محکمه ی فضل الله حروفی
در برابر درخت
مرد ایستاده است
تسلی
نور زیتونی
نکجا
بار امانت
سفرنامه
پژواک

     
#148 | Posted: 6 Aug 2012 04:41


دیباچه

می خواهم
در زیر آسمان نشابور
چندان بلند و پاک
بخوانم که هیچ گاه
این خیل سیلو وار مگس ها
نتوانند
روی صدای من بنشینند
می خواهم
در مزرع ستاره زنم شخم
و بذرهای صاعقه را یک یک
با دستهای خویش بپاشم
وقتی حضور خود را دریافتم
دیدم تمام جاده ها از من
آغاز می شود
ای حاضران غایب از خود
ای شاهدان حادثه از دور
من عهد کرده ام
حتی اگرچه یک شب
رم را
پس از نرون
به تماشا روم نرون
دیوانه ای که می خواهد
زنجیر را به گردن تندر درافکند

     
#149 | Posted: 6 Aug 2012 04:42


منطق الطیر

به هیچ خنجر
این ریسمان نمی گسلد
صدا می اید
یک ریز
روز و شب از باغ
چیو چیو
چ چ
چه چه
چیو چیو
چه چه
زلال زمزمه
جاری است زان سوی دیوار
جلال می پرسد
این مرغ را گلو هرگز
ز کار خواندن و خواندن نمی شود خسته
که با نوایش در هرم روز و سایه ی شب
نگاه می دارد این باغ و بیشه را بیدار ؟
ببین که
می گویم
این سحر عاشق است و سحر
یکی نرفته هنوز
آن دگر کند آغاز
صدا یکی ست
ولیکن پرندگان بسیار

     
#150 | Posted: 6 Aug 2012 04:42


خطاب

اینک بهار بر در قلب تو می زند
اما تو آن طرف
بیرون قلب خویشتن
استاده ای هنوز
صبحی که روی شانه ی زیتون
در حالت هبوط است
فردا
از نخل های سوخته
بالا خواهد رفت
اما
یک شاخه گل برای تو کافی ست
تا فاصله شود
بین تو و هزار ستاره
بین تو و حضور سپیده
بین تو هیاهوی شهری که هر سحر
در سربی صفیری بیدار می شود

     
صفحه  صفحه 15 از 23:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  22  23  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shafiey Kad Kani | شفیعی کدکنی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites