تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Masud Sa'd Salman | مسعود سعد سلمان

صفحه  صفحه 36 از 55:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  54  55  پسین »  
#351 | Posted: 2 Aug 2014 12:31
شمارهٔ ۵۲ - سپیدی موی
تاری از موی من سپید نبود
چون به زندان فلک مرا بنشاند

ماندم اندر بلا و غم چندان
که یکی موی من سیاه نماند

********* *********
شمارهٔ ۵۳ - مدح سلطان مسعود
تا جهان باشد ملک مسعودی باد
کاین جهان گشت از ملک مسعود شاد

در زمانه دیده رادی ندید
هیچگه همچون ملک مسعود راد

که بهمت چون ملک مسعود چرخ
نه بسطوت چون ملک مسعود باد

چون شراب عدل نو شد مملکت
گیرد از نام ملک مسعود یاد

رادی از کف ملک مسعود رست
نصرت از تیغ ملک مسعود زاد

آز محرومان ملک مسعود برد
داد مظلومان ملک مسعود داد

این جهان شاد از ملک مسعود شد
تا جهان باشد ملک مسعود باد

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#352 | Posted: 2 Aug 2014 12:35
شمارهٔ ۵۴ - ستایش پادشاه
ملکا جهان ز عدل تو به نوبهار ماند
کف راد تو بدین ابر زمین نگار ماند

تو بزرگ شهریاری و که دید شهریاری
که ز جمع شهریاران به تو شهریار ماند

تو شکار شیر خواهی و بدان نشاط جویی
که شکار گه ز خون راست به کارزار ماند

چو به حمله باز دست تو به تیغ تیز یازد
همه رزمگه به چشم تو به مرغزار ماند

همه کار ملک مخصوص به کارکرد رایت
همه کارکرد رای تو به روزگار ماند

چو ز آتش شکوه تو جدا شود شراری
دل دشمن تو خواهم که بدان شرار ماند

********* *********
شمارهٔ ۵۵ - مدیح مسعود
ای شاه سال و ماه تو بر تو خجسته باد
دولت میان به خدمت بخت تو بسته باد

مسعود پادشاهی و چون نام تو مدام
همزانوی تو با تو سعادت نشسته باد

هر شاه کو به فرمان با تو درست نیست
مغزش ز زخم گرز تو در هم شکسته باد

وآن دل که بر خلاف تو اندیشه ای کند
در تن به زخم ناوک دلدوز خسته باد

پیوسته باد جان تو با هر چه خرمی است
وآنکو چنین نخواهد جانش گسسته باد

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#353 | Posted: 2 Aug 2014 12:43
شمارهٔ ۵۶ - تهنیت جشن مهرگان
خسروا شبهای عمرت روز باد
مهرگان ملک تو نوروز باد

رای نورانی تو خورشیدوار
در جهان عدل ملک افروز باد

تو قدر بأسی و قادر بأس تو
چون قضا بر دشمنان پیروز باد

از بداندیشان تو کین تو ختن
بر سر آن خنجر کین توز باد

آتش پیکار گیتی گیر تو
ضربت شمشیر دشمن سوزباد

وز تف سهم و نهیب کین تو
مغز دشمن چون در آتش کوز باد

روز ملک تو مبیناد انتها
و ابتدای ملک تو هر روز باد

تا همی از چرخ باشد عون و بخت
چرخ و بختت یار نیک آموز باد

********* *********
شمارهٔ ۵۷ - حسب حال
کدام رنج که آن مرمر انگشت نصیب
کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید

اگر غم دل من جمله عمری می بودی
به گیتی اندر بی شک بماندمی جاوید

همی به پیچم از رنج چوشوشه زر
همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید

امید نیست مرا گر کسی امید بود
امید منقطع و منقطع امید امید

نگر چگونه بود حال من که در شب و روز
چرا غم از مهتابست و آتش از خورشید

سپید گشت به من روی روزگار و کنون
همی سیاه کند روزگارم اینت سپید

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#354 | Posted: 2 Aug 2014 12:46
شمارهٔ ۵۸ - خیر باد شغل و سفر
ای خواجه دل تو شادمان باد
جان تو همیشه در امان باد

این راه و سفر که پیش داری
بر تو به خوشی چو بوستان باد

اقبال و جمال و دولت و عز
بر جان و تن تو پاسبان باد

هر جا که روی و تا بیابی
جبار تو را نگاهبان باد

زین شغل و عمل که اندرویی
چونان که تو خواهی آنچنان باد

اعدای تو باد باد و دایم
فرمان تو بر همه روان باد

اقبال نصیب دوستانت
ادبار نصیب دشمنان باد

شغل تو چو رای تو قوی شد
بخت تو چو عمر تو جوان باد

هر چند ز دین تازیانی
عمر تو چو عمر عادیان باد

********* *********
شمارهٔ ۵۹ - مدح سید محمد ناصر
شعر سید محمد ناصر
دل من شاد کرد و خرم کرد

شدم از گرمی طبیعی پوست
همچو تشنه که آب باید سرد

بر دل من نشاط رامش یافت
زو تن من روان و جان پرورد

هیچ فاضل به گرد آن نرسد
گشته هر فاضلی به یادش گرد

در هنر فرد و یک جهانست او
یک جهان را چگونه خوانم فرد

این قصیده اگر چه دارد جمع
همه وصف نبرد و نعت نبرد

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#355 | Posted: 2 Aug 2014 12:48
شمارهٔ ۶۰ - شکوه از دوری مظفر
ای مظفر فراق یافت ظفر
بر تن من نکرده هیچ نبرد

خنجری ناکشیده در حمله
باره ای نافکنده در ناورد

فرقت خیره روی روبا روی
از منت در ربود مردا مرد

فلک هجر خوی سفله مرا
فرد کرد از من ای بدانش فرد

وصل تابنده را فرو شد روز
هجر تاریک را بر آمد گرد

دل بر توست و با تو خواهد بود
من بی دل چگونه خواهم کرد

بود خواهم ولیک سخت به رنج
زیست خواهم و لیک نیک به درد

بر تن سست کوفته غم سخت
وز دل گرم خاسته دم سرد

چشم من آب روی خواهد برد
روی من آب چشم خواهد خورد

نقش کار فراق پیدا شد
اینک از اشک لعل و چهره زرد

دهر بی شرم چون بخواست نوشت
فرش شادی ما چرا گسترد

چرخ بی رحم چون بخواست برید
شاخ امید من چرا پرورد

ای هنر سنج مهتری که فلک
در فنون فلک چو تو ناورد

دل سپردم تو را به غزنین بر
بر آن دوستان به راه آورد

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#356 | Posted: 2 Aug 2014 12:51
شمارهٔ ۶۱ - به ابوالفرج نوشته
بوالفرج ای خواجه آزاد مرد
هجر وصال تو مرا خیره کرد

دید ز سختی تن و جان آنچه دید
خورد ز تلخی دل و جان آنچه خورد

ای به بلندی سخن شاعران
هرگز مانند تو نادیده مرد

روی توام از همه چیز آرزوست
خسته همی جوید درمان درد

********* *********
شمارهٔ ۶۲ - مدح خواجه بوسعد
خواجه بوسعد عمدة الملکی
همچنین سالها بمانی دیر

عقل را دانش تو گیرد دست
آز را بخشش تو دارد سیر

عدل را ظلم خواست کرد تباه
در جهان خواست کشت فتنه دلیر

حشمت تو دو رویه کرد مصاف
هیبت تو دو دسته زد شمشیر

باز بأس تو یافت کوهه پیل
چشم زخم تو یافت پنجه شیر

این به پستی بایستاد ز کار
وآن ز بالا در اوفتاد به زیر

آفت یأس رفت بر من دست
انده خواست گشت بر من چیر

خورد بشکستیم کنون شاید
که کنی این شکسته را کفشیر

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#357 | Posted: 2 Aug 2014 13:02
شمارهٔ ۶۳ - ایام شادخواری
ای بسا شب که تا به روز سپید
متعجب ز من بماند اختر

به چپ و راست سیلها راندم
به قدح ز آن گداخته گوهر

با رخ و زلف ساقیان ما را
یاد نامد ز لاله و عبهر

به هم آمیخته شد اندر گوش
نوش ساقی و لحن خنیاگر

ساغر می شده به رنگ و به بوی
چشم را شمع و مغز را مجمر

یک زمان شد به یکدگر گفتیم
چو بدیدیم روی یکدیگر

تن ز مستی همی نپاید پای
دل ز شادی همی برآرد پر

********* *********
شمارهٔ ۶۴ - مدح
سرفرازا ز خدمت تا شدم دور
بباشد دیدگانم هر زمان تر

چنان گریم که بی معشوق عاشق
چنان نالم که بی فرزند مادر

وگر آتش زنی اندر دل من
همان گیری که مغز از دود مجمر

وگر پر زهر گردانی دهانم
زبانم گویدت شکری چو شکر

مرا در هیچ بزم و هیچ مجلس
مرا در هیچ درج و هیچ دفتر

نخواهد جز به نامت رفت خامه
نخواهد جز به یادت گشت ساغر

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#358 | Posted: 2 Aug 2014 13:06
شمارهٔ ۶۵ - خنده جام و گریه شمشیر
اگر بخندد در دست من قدح نه عجب
که بس گریست فراوان به دست من شمشیر

همه به آهو ماند ز تو جز انگشتان
که لعل گشتست از عکس من چو پنجه شیر

چو دست حنا بسته ست دست ار زنگین
از آن نداری در دست خویش ساغر زیر

اگر چه هستم تشنه بی می من از کف تو
نمی ستانم کز روی تو نگردم سیر

از آنکه دست تو بر جای جرعه گیرد جام
به حرص در کشم آن جرعه ای که ماند زیر

********* *********
شمارهٔ ۶۶ - ثناگری
ای نظم تو چو رای بگذشته از اثیر
در نظم هست لفظ تو چون لؤلؤ نثیر

ماننده ستاره ست اندر شب سیاه
معنی روشن تو در آن خط همچو قیر

در بزم و رزم چون تو که باشد شجاع و راد
در نظم و نثر کیست چو تو شاعر و دبیر

گویا شود ز خواندن شعرت زبان گنگ
روشن شود ز دیدن آن دیده ضریر

هنگام فضل طبع تو بحری بود دمان
هنگام جود دست تو ابری بود مطیر

تا در جهان جوانی و پیری بود مدام
جفت و قرینت بخت جوان باد و رای پیر

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#359 | Posted: 2 Aug 2014 13:15
شمارهٔ ۶۷ - اندرز
در نشیب آمدی مجوی فراز
وقت ناز تو نیست تیز متاز

نه ای آگه ز حال و معذوری
خفته غفلتی و بسته آز

پی گسسته چرا دهی ناورد
پر شکسته چرا کنی پرواز

سست شد قوت تو سخت مجه
کند شد باره تو تیز متاز

صحن تو تنگ شد مکش دامن
سقف تو پست گشت سر مفراز

از دو دل باز تقویت مطلب
به یک انداز تیر جنگ مساز

پاره پاره به راستی باز آی
اندک اندک به حال خود پرداز

زار بگری که بر تو می خندند
چرخ مزاح و عالم طناز

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#360 | Posted: 2 Aug 2014 13:17
شمارهٔ ۶۸ - ستایش
همایون باد این فرخنده طارم
بر این فرزانه حر ممیز

عمید نامدار راد محمود
جمال گوهر بوبکر ملغز

بزرگی در همه فضلی مقدم
کریمی در همه فنی مبرز

همی بر حشمت او هیچ نصرت
نداند یافتن دهر مفیز

همی بر دانش او هیچ نیرنگ
نیارد ساختن گردون کربز

ز حزمش کند ماند آتشین تیغ
ز عزمش رخنه گردد آهنین دز

همه افعال او در جود نادر
همه آثار او در فضل معجز

نشست جای او خالی مبادا
گه و بیگاه و سال و ماه هرگز

ز یمن بخت و نصرت کامران باد
ز مجد و فخر و جاه و دولت و عز

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
صفحه  صفحه 36 از 55:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  54  55  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Masud Sa'd Salman | مسعود سعد سلمان بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites