تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

فرخ تمیمی

صفحه  صفحه 14 از 22:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  21  22  پسین »  
#131 | Posted: 6 Jan 2013 00:31
شبـــنم

چون غنچه ی زنبق بیابانی
پر می شوم از هوای بارانی
گویی همه شبنم بهارانم
شبگیر که شد شبانه گریانم.


تــا قــله

باد از وزیدن ، شاید
تصویری از دنیای بی نشان سبکبالی، تجرید را
[تجدید می کند .
وقتیکه سیمرغ
همبال باد
تا قاف قلّه می پَرَد
در سنگ آیا
آن صورت مجرد را، بی صورت می بیند ؟

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#132 | Posted: 6 Jan 2013 00:32
منــصور

منصور
بالای دار
بالاتر از من
بالاتر از تو
بالاتر ازخاک
نزدیک تر به خالق افلک



خــروش فرهـــاد

گل سرخ اناران و حصار باد
لب خندان نگین رج رج مرجان
ندانم رشته ی یاقوت شد، یا اخگر سوزان
چه می گویند، شد خاکستری خاموش



ترا کی می توانم دید ؟
درخت سرکش اما گُر گرفت و بیستون در نور می افروخت
-«مرا هرگز نخواهی دید»
لبت سرخ و بر آن لبخنده ی فرهاد
شکسته فرق تو از تیشه ی بیداد .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#133 | Posted: 6 Jan 2013 00:33
پرســـه 2

پیراهن حریرت
وقتی که خیره می شوم
خوش می لرزد در گلوگاهت
طرح دل تپنده در چشمه سار صاف



خط چه دارد ؟
یک لحظه در فراز و یک لحظه در نشیب
با هر شکسته شطحی نوشته بر پرند آبی



پوست که نو می کنی
خط و خالی دیگر می یابی
نیشم نمی زنی
به تیمارم می نشینی



پوست که می اندازی
آوازت می جرنگد
جِرنگ زنجره
جِنگاجِنگ.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#134 | Posted: 6 Jan 2013 00:34
آواز زخــــم

از باد سوی پنجره آید به گوش من
بانگ قناریان همسایه
بانگ قناریان اما زخمی است
از میله قفس
وین زخم کهنه دیریست
کاویخته به حنجره ی مرغ نغمه خوان.



ما، تخته بندِ آهن و سیمان شهر ها
دور ار شکُوه دشت و بیابان و کوه ها
آواز بندیان را خوش داریم .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#135 | Posted: 6 Jan 2013 00:36 | Edited By: paaaaaarmida
پرسـه 7

و سرانگشتی که پرنیانی است.



آمیزه ای از شیر وُ نور .



با این شتاب که در تُست
حِصّه ی من حسرتی بیش نیست .



دیده می بندم که بگذری
بازآمدی اگر
بیادآر
آوند این گیاه تشنه
با سخاوت باران بیدار می شود .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#136 | Posted: 6 Jan 2013 00:38
اجــاق روشـــن

در ما نگاه کن، تا
نان و شراب را برکت بخشی
تو بنده ی عزیز خدا هستی
پیداست
دود اجاق خانه ات از تپه های دور
وقتی فضای شهر
پک از سَموم دود و دم کارخانه هاست
یاران کوهگرد من از کوهپایه ها
این جلوه را به سیر و تماشا نشسته اند



پیداست
دود اجاق خانه ات ازتپه های دور .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#137 | Posted: 6 Jan 2013 00:40
شکـــوه غنچـــگی

نو می شود پیمان چو کهن می شود زمان
سالها و ما هم پیر نیم کند
نظر که داری به بالا
ریشه می دوانی در ژرفا
پیوندک نهال
شکوفه می دهد همه سال .



چه جست و جویی ؟ چه اکسیری ؟
که به عشق ره یافته ای.



شراب کهن
در میانی چله گیان می جوشد .



بر فاف که پریدی نه در خیال
سی مرغ هستی سیمرغ همه بال .



با رفتن زمان
رنگت نمی پَرَد
ای غنچگی ، همه عذرایی.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#138 | Posted: 6 Jan 2013 00:41
آرزو

چنان که باز بجوید
به سالگردش روشن
نسیم دره ی منجیل
نشان نوبُن زیتون .



چنان که باز بروید
ز خاک آیش رویان
و درد و داغ هزاره
سیاوشان گل افشان .


چنان که باز بگوید
به نور زرد سپندار
و عطر وحشی اسپند
کلام آبی عاشق .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#139 | Posted: 6 Jan 2013 00:43
پیام رامین به ویس

شکفته باغ اناران به سایه روشن ِ صبح
لبت به بارش باران چه قطره ها که نمود
هوای ساحل ِ بحرین و عِقد ِ مروارید
نفس نفس ز ِ تَک باد فرز می بارید .


پاسخ ویس به رامین

کنون که راز کبودی ز پرده های غروب
گرفته تنگ ترم از پیامک شه گو
به تک سبز تو ، چونان عَشقّه می پیچم
که عطر باده ی نابیم در خیال سبو.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#140 | Posted: 6 Jan 2013 00:44
فـــال

مرد از کنار کلبه گذر کرد
و دشنه ی بلندش را
در ماهتاب شست
مهتاب سرد نیمه ی پاییز
رنگ رناس حاشیه جویبار شد
دلخسته بی شکیب اما
خونجوش از انتقام
با خویشتن به زمزمه می گفت :
در نقش فال قهوه ، نه ، دیگر
آن ناشناس ِ مسافر
مهمان نمی شود .
هی. ها. چه خوب
« طوطی » زن عزیزم
دیگر
از طعنه های مردم بدگوی «رودبار»
آسوده می شود .



اما
سگهای گلبه بان ده بالا
هشیارند
هشیارتر
از کدخدای ساده دلِ ما .
زنهار
فردا که آفتاب برآید.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 14 از 22:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  21  22  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / فرخ تمیمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites