تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

فرخ تمیمی

صفحه  صفحه 8 از 22:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  21  22  پسین »  
#71 | Posted: 25 Oct 2012 14:12
سرزمین پاک

ای سرزمین پاک
با اولین شکوفه ی هر سال ،
در دشت چشم های تو ، بیدار می شود
باغ پر از شکوفه ی اندیشه های من .



در دشت چشم های تو - این دشت های سبز -
هر باغ شعر من
پیغام بخش جلوه ی روزان بهتریست .
هر غنچه ،
هر شکوفه ،
هر ساقه ی جوان ،
دنیای دیگریست .



ای سرزمین پاک
من با پرندگان خوش آوای باغ شعر
در دشت چشم های تو ، سرشار هستی ام .
من با امید روشن این باغ پر سرود
در خویش زنده ام .
دشت جوان چشم تو ، سبز و شکفته باد .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#72 | Posted: 25 Oct 2012 14:13
پیـــــوند

از قلب من که دشت بزرگیست ،
- دشتی برای زیستن باغ های مهر -
غم ، با تمام تیرگیش کوچ می کند .



در نور پاک صبح
اندام من ، ز خواب گران می شود تهی .
در دستهای من
گویی توان گمشده یی ، یافت می شود .



از قلب من که دشت بزرگیست ،
- دشتی برای زیستن باغ های مهر -
اینک گیاه دوستی جاودانه ای
سر می کشد ز نور توان بخش آفتاب .



آوند این گیاه پر از خون آشتی است .



من این گیاه را
تا بارور شود ؛
با نو گیاه دوستی دستهای تو ،
پیوند می زنم .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#73 | Posted: 25 Oct 2012 14:14
شــــعر یکــــشنبه

عصر غم انگیزیست .
یک عصر پاییزیست .
من هستم و تقویم روی میز و نازی - گربه ی زردم -
پایان شعر دیشبم را زیر لب آهسته می خوانم :
« هر لحظه می میرم هزاران بار
مرگی که یکبارم رهاند ،
آه،
این هم امیدیست »



نیلوفرین دودی ز پیپم در فضای تنگ می میرد .
در خاطرم طرح سوالی رنگ می گیرد :
- در پایان شعرم گر نه این بود ؟
- آغاز شعرم گر سرودی از حکایتهای نغز و دلنشین بود ؟



گویی طنین خنده ام در گوشهای خوابناک گربه می ریزد .
او ،
بیمناک از خواب می خیزد .



عصر غم انگیزیست .
یک عصر پاییزیست .
من هستم و تقویم روی میز و نازی - گربه ی زردم -
بر می گشایم برگی از تقویم
در زیر شعرم می نویسم :
یکشنبه شب
بیست و یک آذر

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#74 | Posted: 25 Oct 2012 14:15
طرح 22

صبح یکشنبه .
گرمی مرداد .
دودی از کومه .
عطری از جنگل.
بژ ساحل .
کبود تند آب .
خط اندام ها ، رها از خواب .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#75 | Posted: 25 Oct 2012 14:16
تندیس ، الگو

درفضای نیمروز شهر ،
جز دو خط روشن ممتد
هر خط دیگر ، سواد نقطه ی گنگی است .



در فضای نیمروز شهر ،
جز زنی با بازوان روشن ممتد
هیچکس روییدن خورشید را از خاور قلبش
نخواهد دید .



ای شما ،
- تندیس خوبیها ! و پاکیها ! -
ای شما ،
- الگوی پرهیزی که مرز باور من نیست -
در کدامین صبح آیا رویش خورشید را در قلب خود دیدید ؟

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#76 | Posted: 25 Oct 2012 14:18
مرثـــــیه

اما
هرگز صلیب قلب بزرگت را
در سینه ی بلورین ،
تنها نیافتی .
اما
یک دم در آبگینه ی دستت نگاه کن
پیداست ،
تصویر یک صلیب
در پشت یک حصار بلورین .
بنگر ،
مسیح - فرزند نا امید خدا - را
مسلوب یک امید دروغین :
- جاوید زیستن -



اما
یک دم در آبگینه ی دنیا نگاه کن
پیداست ،
اندام زرد آدمیان ، بر صلیب ها
آنان صلیب های امید دروغ را
با میخ آرزوی خود ، بر پای داشتند .



اما
در شانه های خویشتن ، احساس می کنند ،
رود خروشناک تپش های مرگ را .



اما
یک دم در آبگینه ی دستت نگاه کن
پیداست ،
تصویر یک صلیب
در پشت یک حصار بلورین ،
شاید
مسیح - فرزند نا امید خدا - را
مصلوب یک امید دروغین نیافتی .



اما
مسیح - سرگشته ی امید دروغین -
از آسمان به سوی زمین باز گشته است !



اما در باغ جتسه مانی
در پهنه ی زمین
مردم
درنگ تلخ شب انتظار را
در نبض خواب خویش فراموش کرده اند ،



دیگر امید معجزه یی نیست .



اما
صلیب قلب بزرگ ما
با زخم میخ ها
در پشت یک حصار بلورین ،
در انتظار ...

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#77 | Posted: 25 Oct 2012 14:19
... و ســـرخ ها

از همه سبزی که در من زیست ،
از همه سرخی که در او زیست ،
در شبی :
- پرخنده .
- پرفریاد .
- بی تشویش .
سرخ ها و سبز ها ،
آمیزه ای خواهد شد و جاوید خواهد زیست .



رنگ ها
رنگین این شب را ،
در نهفت باور خود ، نطفه می بندند !

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#78 | Posted: 25 Oct 2012 15:18 | Edited By: paaaaaarmida
آغـــــوش


از این کتاب یک هزار نسخه در پاییز 1335 در چاپخانه ی اتحاد تهران به طبع رسید
شعــــــر هــــــای موجـــــود در مجمــــــــوعه ی آغــــــوش

  • تمنای گناه
  • نامه ی سرخ
  • من و تو
  • نیاز
  • بی نشان
  • گردن بند
  • پنجره
  • یک شب
  • نفرین شده
  • عطش
  • ننگ
  • سرود باران
  • یار
  • مینای آرزو
  • تصویر
  • علف هرزه
  • دیوار مرگ
  • مرداب چشم او
  • زنجیری برای دست شعرم
  • با نسیم بهار
  • دکل شکسته
  • گل ناز
  • کولی رام
  • شراب جلفا
  • حماسه
  • آفتاب
  • دود
  • نهفته
  • ره آورد
  • در باز
  • پله
  • کیجا
  • آتش پا


این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#79 | Posted: 25 Oct 2012 15:22
تمنای گناه

خزد لرزان ، درون بستر من
ز شرمی خفته می گوید که : - بفشار
چنان بفشار بر خود پیکرم را
که بشکوفد هوس های گنه بار



به دندان گیر و شادی بخش و می نوش
ز خون این لبان بوسه گیرم .
ببین از گونه سرخم بریزد ؛
شرار خواهش آرای ضمیرم .



درنگی کن در آغوشم که امشب
فروزانست بزم عشق دیرین
نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح
ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین



چنان گنجد در آغوشم که هر دم
بیندیشم که او غرقست در من
و یا در حلقه ی بازو ، اثیریست
به جای پیکر عریان یک زن .



اتاقی هست و ما و خلوت و می .
صدای بوسه ها ؛ آهنگ دل ها.
نمی رقصد بدین آهنگ تبدار
به جز رقاصه ی مست تمنا ....



چو بشکوفد گل زرین خورشید
مرا خواند بدان چشم فسونگر .
گشاید بازوان گوید که - : باز آ
گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#80 | Posted: 25 Oct 2012 15:26
نامه سرخ

دیشب به یاد آن شب عشق افروز
حسرت ، درون مجمر دل می سوخت
حرمان ، به زیر دخمه ی پندارم
شمع هوس ، به یاد تو می افروخت



یاد آمدم چو بوسه ی آتشگیر
می تافت از لبان تو ، لرزیدم .
یا چون به روی دو سنگ پستانم
دندان زدی بگرد تو پیچیدم .



در زیر آبشار بلند ماه
گیسوی من به روی تو می خوابید .
وز کهکشان دیده ی شبتابت
راز نگاه شیفته ، می تابید .



« میگون » خموش بود و سکوتی سرد
خوابیده بود در دل صحراها
بر گوش آن سکوت نمی آویخت
جز نغمه ی تپیدن قلب ما .



پاینده باد لذت آن لحظه ،
کز جذبه اش دو دیده چو آتش بود .
هوشم رمید و روی تو غلتیدم .
سر تا به پام لرزش و خواهش بود .



یاد آوری که پیکر عریانم
رنگین ز خون سبز چمن گردید ؟
دست تو بهر شستن رنگ آن
چون مه ، بروی قامت من لغزید ؟



آشفته بود زلفم و می گفتم
خوانند راز شام هوس رانی .
خوانند و از ملامت همسالان
گیرد دلم غبار پشیمانی .



خندیدی و به طعنه نگه کردی
یعنی که دختران همه می دانند .
« سرمگو » ز شیوه ی ما پیداست
راز درون ز حال برون خوانند .



« فرخ» سه ماه می گذرد زانشب
دردا ، کنون ز شهر شما دورم .
دورم ولی هنوز تو را جویم
دانی که از فریب و ریا دورم .



باور بکن مصاحب و همرازم
جز خاطرات عشق تو ، یاری نیست .
جانم ازین شکنجه ی تنهایی
بر لب رسید و راه فراری نیست .



گاهی به خویش گفته ام ای غافل
با انتحار می رهی از این دام .
اما دوباره یاد تو می گوید ؛
آید زمان عشق و وصال و کام .



« شیراز » با تمام دل افروزیش
در چشم من ستاره خاموشی است .
بیگانه ام ز مردم و حیرانم ،
کاین سر نوشت عشق و همآغوشی است .



منظورم از نوشتن این نامه
بشکستن صراحی دردم بود .
دردی که سرنوشت پریشانی
دیریست تا به ساغر جان افزود .



چرخیده شب ز نیمه و ناچارم
کوته کنم حدیث دل ناشاد .
پایان نامه عهد قدیم ماست :
«نوشین » شراب ساغر « فرخ » باد !

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 8 از 22:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  21  22  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / فرخ تمیمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites