تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

استاد ابوالقاسم حالت

صفحه  صفحه 10 از 17:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  16  17  پسین »  
#91 | Posted: 31 Aug 2012 16:10


» شاعر : ابوالقاسم حالت
» تنظیم : پرویز مقصدی

» خواننده : ویگن
» آلبوم : دو کبوتر
» آهنگ : گریه ابر


زدریای کبود ابر سیاهی
سحر شد بر فلک چون دود آهی

زدریاها به صحراها گذر کرد
به هر بام و به هر گلشن نظرکرد

گلی پژمرده دید و سرفکنده
گرفته دررخش غم جای خنده

شده از تشنگی سوزان وکوشد
مگراز جام ابر آبی بنوشد

چنان آشفته شد آن ابر و بی تاب
که شد از گریه سرتا پای او آب

زبالا سوی پایین شد روانه
به گل جان داد و خود رفت از میانه

تو همچون آن گلی ای جان فدایت
من آن ابرم که جان ریزم به پایت

تو همچون آن گلی ای جان فدایت
من آن ابرم که جان ریزم به پایت

چنان آشفته شد آن ابر و بی تاب
که شد از گریه سرتا پای او آب

زبالا سوی پایین شد روانه
به گل جان داد و خود رفت از میانه

تو همچون آن گلی ای جان فدایت
من آن ابرم که جان ربزم به پایت

تو همچون آن گلی ای جان فدایت
من آن ابرم که جان ریزم به پایت

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#92 | Posted: 31 Aug 2012 18:24


» شاعر : ابوالقاسم حالت
» تنظیم : منوچهر لشگری

» خواننده : بنان
» آلبوم : الهه ناز
» آهنگ : دور از وطن (بنان)
کاور آلبوم الهه ناز
[ابوعطا]


متن تصنیف:
به رنج غربت تـن داده ام،که از میهن دور افتاده ام
تـا دورم از خـاک میـهن ،رنج است و غم همدم من
نـدارم یـاری هـموطـن، که در غربت داند حال من
بـاشد بــلای غـریـبـی،نـا کـامـی و بــی نـصـیبی
هـر شـب از جـدایی مـینـالم، نپرسد کـس حالم
ایـن جـا دل نـگیـرد آرامـی، چـو مــرغی در دامی
میـــهن ای بـهشــتامیــدم،امیـــد جــاویــدم
بـی تــو از جــهان بـیـزارم،بـه غـــمها یـارم مـن
بــا یــاد تـو هر جـا شتـابم، تـا از تـو یابمخبـری
چون قبله ای هر جا سر آرم ، سوی تو دارم نظـری

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#93 | Posted: 1 Sep 2012 07:51


هنر دلربائي!

چشمه نور چو قرص قمرت مي‌بينم
سرخ رو، عين چراغ خطرت مي‌بينم

مي‌شوي، مايه افزايش بيماري قند
چون كه شيرين به مثال شكرت مي‌بينم

مي‌كني سخت تظاهر به وفاداري و مهر
ليكن از مهر و وفا بيخبرت مي‌بينم

بسكه بيرحم و خشونت طلب و سنگدلي
همچنان آدم عصر حجرت مي‌بينم

زبرون ساده و پاكي، زدرون وحشتناك
في‌المثل لنگه قصر قجرت مي‌بينم

مي‌كني فخر به پويايي خود، اما من
چون نسيم سحري در بدرت مي‌بينم

بسكه زين شاخ بدان شاخ پريدي هر دم
همچنان مرغك بي‌بال و پرت مي‌بينم

درس كمخواري و امساك دهي ما را، ليك
بر سر سفره رنگين دمرت مي‌بينم

به درختان برومند زدندت پيوند
همچنان باز چه بي‌برگ و برت مي‌بينم

گرچه عمرت نگذشته است يقيناً از بيست
گرد پيري است، كه بر موي سرت مي‌بينم

هنرت بردن دلهاست بدين چهره زشت
راستي، معجزه‌ها در هنرت مي‌بينم!

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#94 | Posted: 1 Sep 2012 08:00


اسكناس!

براي نقش و نگاري كه زيب وزيور تست
به هركسي كه نظر مي‌كنيم، منترتست

تو اسكناسي و باب الحوائجي به يقين
كه دستگير كسان دستگيرة در تست

عجب نه گر به رخت ديده‌ام شود روشن
كه نور ديدة من، چهرة منورتست

كسي كه پول پرست است و ثروتي دارد
به ديده همه آقاست، زآنكه نوكر تست

هزار فتنه شود در سرت بپاشب و روز
تبارك‌اللـه از اين فتنه‌ها كه در سرتست

هرآن كسي كه دكان باز كرده، جمعي را
به ضرب سفسطه خر كرده است و خود خرتست

كسي كه پيش فلك سر فرو نمي‌آرد
سرش خميده به تعظيم در برابر تست

توراست بيش ز صدنام اگرچه مي‌دانيم
كه «اسكناس» بهين نام بهجت آورتست

حقوق و رشوه و انعام و باج و حق‌البوق
چو پول چاي و شتل، نامهاي ديگر تست

به ضرب سفته، زن و مرد را فريب دهند
كه سفته در نظر عده‌اي، چو خواهر تست

به زور چك كله شيخ و شاب بردارند
كه چك به زعم گروهي، چنان برادر تست

به ديدن تو بسي شاد بود پيش از اين
كسي كه در نظرش صبح و شام، منظرتست

ولي زديدنت امروز مي‌شود غمگين
مگر به ياد بهاي زهيچ كمتر تست

دريغ ودرد كه تيغت دگر نمي‌برد
كه آنچه كندترين خنجر است، خنجر تست

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#95 | Posted: 1 Sep 2012 08:07


راز طول عمر

بدون مجامله بايد انصاف داد و اعتراف كرد كه خوشبختانه ما پزشك حاذق و لايق خيلي زياد داريم و دكتر بي‌وقوف خيلي كم. اين شعر دربارة يكي از آن «خيلي كم»هاست!


در سر كوي ما مطب دارد
دكتري ظاهراً شريف و جليل

بهر پول اشتهاي اوست، كثير
ليك در طب وقوف اوست، قليل

هر مريضي كه نزد وي برود،
در هلاكش اجل كند تعجيل

خطر مرگ، كم شود بسيار
گر كه گردد مطب او تعطيل

از سياست سخن كند اغلب
پيش بيمار با دوصد تفصيل

گاه گويد ثناي استالين
گاه گردد مدافع چرچيل

هيچ معلوم نيست كاين آقا
رو سفيل است يا كه انگلوفيل

نسخه‌اش با جواز دفن يكي است
بسكه تجويز اوست، هر دمبيل

هر مريضي كز او گرفت دوا
آن دوا را نخورده، گشت فسيل!

حقه زهر و حكم اعدام است
آنچه انباشته است، در زنبيل

نتراشد اگر كسي اشكال،
مرده‌شو خانه‌اي دهد تشكيل

عمر او در گذشته از صدوبيست
گرچه پيوسته ناخوش است و عليل

زيركي گفت: هيچ مي‌داني
كز چه اين قدر عمر اوست طويل؟

نشود قبض روح از او، چون اوست
خادم باوفاي عزرائيل!

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#96 | Posted: 1 Sep 2012 08:22


چيستان!

در آن شب كه بودند روشن ضميران
همه جمع در انجمن همچو انجم،

يكي گفت: آن چيست كاندر حقيقت
به مانند غولي است بي شاخ و بي‌دم

نه دست و نه انگشت دارد، وليكن
بسي پول كش رفته از جيب مردم

ز دستش زن و مرد، دارند شيون
چه منصور خان و چه معصومه خانم

چو مهمان ناخوانده، در هر سرايي
نهد پاي و گويد: سلام عليكم

به هر جا در آيي، به پيشت درآيد
چه در انگلستان درآيي، چه در رم

چه در رشت و گرگان، چه در ساوه و ري
چه در يزد و كاشان، چه در قمشه و قم

كند كار دشمن، به زور مصيبت
شود گرز رستم به گاه تهاجم

به هرجا كه ره برده، صدها جهنم
به پا كرده بي‌اتش و نفت و هيزم

كشد شعله، اما نه مانند آتش
زند نيش، اما نه مانند كژدم

به جاي اميد و نشاط و مسرت
هراس آرد و خشم و سوءتفاهم

ز ديدار او اهر من هم كند رم
گر آن روح ناپاك يابد تجسم

پي لقمه‌اي نان جو، لامروت
زمحنت كند سينه چاكت چو گندم

ز بس گشته جفتك پران و لگدزن
تو گويي، بود قاطري آهنين سم

خبيثي است ظالم كه در ظلم دارد
به چنگيز و تيمور، حق تقدم

به صد جا نشاند نهال فلاكت
به يك خانه چيند بساط تنعم

نه جوي و نه رود و نه درياست، ليكن
چو دريا شب و روز دارد تلاطم

يكي را دهد عمر، چون آب حيوان
يكي را كند غرق چون بحر قلزم

يكي را نشاند به خاك مذلت
يكي را رساند به چرخ چهارم

يكي را گدازد زراه توحش
يكي را نوازد زروي ترحم

يكي هي دعا مي‌كند بر در حق
كه او زودتر گور خود را كند گم

يكي خواهد از بهر وي عمر باقي
كه بيداد او نيز يابد تداوم

***
بدين گونه داد سخن داد آقا
سپس گفت حضار را با تبسم:

هر آنكس كه گويد درست اين چه باشد
بدو مي‌دهم يك كت دست دوم!

يكي زان ميان قد علم كرد و گفتا:
توّرم، توّرم، توّرم، توّرم

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#97 | Posted: 1 Sep 2012 09:37


راز كاميابي!

تا كي شب فراق شود محنت‌آفرين؟
كو صبح وصل تا كه شود لذت آفرين؟

دشمن از اوست بهره‌ور و دوست بي‌نصيب
اخلاق آن پري است. عجب حيرت‌آفرين!

دردا كه بهر من ز سر كوي آن نگار
هر لحظه مي‌رسد خبري وحشت آفرين

سلطان عشق ، گفت كه: مردي دلير باش
كاري خطير كن، كه شود شهرت‌آفرين

زد عقل هي كه راه خطرناك مپوي
گر ذلت‌آور است، وگر عزت‌آفرين

جرأت نيافتم كه به دنبال او دوم
با اينكه درد عشق، بود جرأت آفرين

گفتا كه در خصوص من انديشه تو چيست؟
گفتم: براي ما شده‌اي زحمت‌آفرين!

تفريح جمله، غيبت ياران غايب است
گشته است صحبت رفقا غيبت‌آفرين

خونسرد باش دائم و جوشي مشو مدام
كاين رنج‌پرور آمد و آن راحت‌آفرين

رفتم گهي به راه كج و گه به راه راست
آن عشرت آفرين شد و اين عسرت‌آفرين

با كيسه تهي نتوان كامياب شد
صدآفرين بر آنكه شود ثروت‌آفرين!

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#98 | Posted: 1 Sep 2012 10:32


خدا را شكر

سفره رنگين و دلپذير ندارم
آنچه تو داري، من فقير ندارم

بره بريان و مرغ و ماهي و ميگو
يا كره و تخم مرغ و شير ندارم

من كه به نان و پنير ساخته بودم
نان جوين دارم و پنير ندارم

شكر خدا مي‌كنم به عادت مألوف
گرچه بجز نان سرخمير ندارم

بهر بسي كارهاي بي‌خردانه
هيچ دليل خرد پذير ندارم

كي به تمول رسم ز كار اداري
من كه دل و دست رشوه‌گير ندارم؟

خط مرا كس در اين ديار نخواند
گرچه خطي كم ز خط «مير» ندارم

گر كه شوم بچه گربه يا كه شوم سوسك
حق «معو» يا كه «جيرجير» ندارم!

يار خرم كرده است و گشته سوارم
چون كه خصال پلنگ و شير ندارم

پاك به جان خودم زجان شده‌ام سير
شكر خدا را كه هفت تير ندارم!

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#99 | Posted: 9 Sep 2012 10:33


آهاي گل‌آقا!

اي گل‌آقا، هيچگاه از دست گلچين غم مخور
با خدا باش و ز نيرنگ شياطين غم مخور

گر كه اسرائيل، عزرائيل دينداران شده است،
تا دليرند و غيور اهل فلسطين غم مخور

تا كه داري خون رنگين در رگ از بهر جهاد
خانه‌ات خالي است گر از خوان رنگين غم مخور

به كه دربند شرف باشي، نه در بند شكم
گر نداري بره بريان و ته چين غم مخور

تا ز هر سو دوستانت بر تو گويند آفرين
دشمنانت گر تو را كردند نفرين غم مخور

مشكلات راه رهرو را مجرب‌تر كند
پاي اگر لغزيد در گام نخستين غم مخور

گر تو را يك فرد، از روي غرض، تقبيح كرد،
تا بيانت را كند يك جمع تحسين غم مخور

ناخداي كشتي ما تا در اين دريا خداست،
گر خدانشناس در هر سو نهد «مين» غم مخور

سعي كن تا آوري باپند گمره را به راه
حرف‌هايت گر به گوش اوست سنگين غم مخور

تا خدا با تست مي‌گردد دعايت مستجاب
دشمنانت گر نمي‌گويند آمين غم مخور

چون به سوي تست چشن دوربين انتقاد،
اخم كم تر‌كن، بزن لبخند، چندين غم مخور

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
#100 | Posted: 9 Sep 2012 10:36


تازي عمو سام!

شاد آن كسي كز اين جا، خوشنام رفته باشد
هر چند شايد آخر، ناكام رفته باشد

بس نيكنام جاهل، كو رفت راه باطل
تا عاقبت ز دنيا، بدنام رفته باشد

آن كس كه مي‌زند دم، از اجنبي پرستي
شايد به كسيه وي، انعام رفته باشد

فكر سكنجبين كن، يا سركه شيره قم
بگذار در پي مي، خيام رفته باشد

آن را كه ما به ظاهر، خوانيم پاك و طاهر
شايد كه صبح يا شب، حمام رفته باشد!

آن كس كه از امانت، رو كرد در خيانت
بايد زخاطر او، اعدام رفته باشد

ديديم تا زيان را، اندر رياض و گفتيم
گويا ز ياد آنان، اسلام رفته باشد

تازي چه گونه آخر، پيچد سر از اطاعت
گر بهرش از عموسام، پيغام رفته باشد؟

جانا، ز صلح عالم، بيهوده مي‌زني دم
گويا كه آن كبوتر، زين بام رفته باشد

ديگر صداي موشك، از هيچ جا نيايد
گويا به خواب غفلت، صدام رفته باشد

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
     
صفحه  صفحه 10 از 17:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  16  17  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / استاد ابوالقاسم حالت بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites