تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Alame Eghbal | علامه اقبال

صفحه  صفحه 7 از 61:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  60  61  پسین »  
#61 | Posted: 19 May 2014 13:56 | Edited By: armita0096

چه میپرسی میان سینه دل چیست

خرد چون سوز پیدا کرد دل شد

دل از ذوق تپش دل بود لیکن

چو یک دم از تپش افتاد گل شد

******


خرد گفت او بچشم اندر نگنجد

نگاه شوق در امید و بیم است

نمیگردد کهن افسانهٔ طور

که در هر دل تمنای کلیم است

******

کنشت و مسجد و بتخانه و دیر

جز این مشت گلی پیدا نکردی

ز حکم غیر نتوان جز بدل رست

تو ای غافل دلی پیدا نکردی

******

نه پیوستم درین بستان سرا دل

ز بند این و آن آزاده رفتم

چو باد صبح گردیدم دمی چند

گلان را آب و رنگی داده رفتم

******

به خود باز آورد رند کهن را

می برنا که من در جام کردم

من این می چون مغان دور پیشین

ز چشم مست ساقی وام کردم

******


سفالم را می او جام جم کرد

درون قطره ام پوشیده یم کرد

خرد اندر سرم بتخانه ئی ریخت

خلیل عشق دیرم را حرم کرد

     
#62 | Posted: 20 May 2014 10:20 | Edited By: armita0096


خرد زنجیری امروز و دوش است

پرستار بتان چشم و گوش است

صنم در آستین پوشیده دارد

برهمن زادهٔ زنار پوش است

*****

خرد اندر سر هر کس نهادند

تنم چون دیگران از خاک و خون است

ولی این راز کس جز من نداند

ضمیر خاک و خونم بیچگون است
****

گدای جلوه رفتی بر سر طور

که جان تو ز خود نامحرمی هست

قدم در جستجوی آدمی زن

خدا هم در تلاش آدمی هست

****

بگو جبریل را از من پیامی

مرا آن پیکر نوری ندادند

ولی تاب و تب ما خاکیان بین

به نوری ذوق مهجوری ندادند

****

همای علم تا افتد بدامت

یقین کم کن گرفتار شکی باش

عمل خواهی یقین را پخته تر کن

یکی جوی و یکی بین و یکی

     
#63 | Posted: 20 May 2014 10:29


خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت

نگاهی تشنهٔ دیدار دارم

در افتد هر زمان اندیشه با شوق

چه آشوب افکنی در جان زارم

****

دلت می لرزد از اندیشهٔ مرگ

ز بیمش زرد مانند زریری

به خود باز آ خودی را پخته تر گیر

اگر گیری ، پس از مردن نمیری

*****


ز پیوند تن و جانم چه پرسی

به دام چند و چون در می نیایم

دم آشفته ام در پیچ و تابم

چو از آغوش نی خیزم نوایم

******


مرا فرمود پیر نکته دانی

هر امروز تو از فردا پیام است

دل از خوبان بی پروا نگهدار

حریمش جز به او دادن حرام است

******


ز رازی معنی قرآن چه پرسی؟

ضمیر ما به آیاتش دلیل است

خرد آتش فروزد دل بسوزد

همین تفسیر نمرود و خلیل است
     
#64 | Posted: 20 May 2014 10:33


من از بود و نبود خود خموشم

اگر گویم که هستم خود پرستم

ولیکن این نوای ساده کیست

کسی در سینه می گوید که هستم

*****
ز من با شاعر رنگین بیان گوی

چه سود از سوز اگر چون لاله سوزی

نه خود را می گدازی ز آتش خویش

نه شام دردمندی بر فروزی

****

ز خوب و زشت تو ناآشنایم

عیارش کرده ئی سود و زیان را

درین محفل ز من تنها تری نیست

به چشم دیگری بینم جهان را

*****

تو ای شیخ حرم شاید ندانی

جهان عشق را هم محشری هست

گناه و نامه و میزان ندارد

نه او را مسلمی نی کافری هست

*****
چو تاب از خود بگیرد قطرهٔ آب

میان صد گهر یک دانه گردد

به بزم همنوایان آنچنان زی

که گلشن بر تو خلوت خانه گردد
     
#65 | Posted: 20 May 2014 10:34


من ای دانشوران در پیچ و تابم

خرد را فهم این معنی محال است

چسان در مشت خاکی تن زند دل

که دل دشت غزالان خیال است

*****

میارا بزم بر ساحل که آنجا

نوای زندگانی نرم خیز است

به دریا غلت و با موجش در آویز

حیات جاودان اندر ستیز است

*****

سراپا معنی سر بسته ام من

نگاه حرف بافان برنتابم

نه مختارم توان گفتن به مجبور

که خاک زنده ام در انقلابم

****

مگو از مدعای زندگانی

ترا بر شیوه های او نگه نیست

من از ذوق سفر آنگونه مستم

که منزل پیش من جز سنگ ره نیست

*****

اگر کردی نگه بر پارهٔ سنگ

ز فیض آرزوی تو گهر شد

به زر خود را مسنج ای بندهٔ زر

که زر از گوشهٔ چشم تو زر شد
     
#66 | Posted: 20 May 2014 10:37


وفا ناآشنا بیگانه خو بود

نگاهش بیقرار از جستجو بود

چو دید او را پرید از سینهٔ من

ندانستم که دست آموز او بود

****


مپرس از عشق و از نیرنگی عشق

بهر رنگی که خواهی سر بر آرد

درون سینه بیش از نقطه ئی نیست

چو آید بر زبان پایان ندارد

****


مشو ای غنچهٔ نورسته دلگیر

ازین بستان سرا دیگر چه خواهی

لب جو، بزم گل، مرغ چمن سیر

صبا ، شبنم ، نوای صبحگاهی

*****


مرا روزی گل افسرده ئی گفت

نمود ما چو پرواز شرار است

دلم بر محنت نقش آفرین سوخت

که نقش کلک او ناپایدار است

****


جهان ما که پایانی ندارد

چو ماهی در یم ایام غرق است

یکی بر دل نظر وا کن که بینی

یم ایام در یک جام غرق است
     
#67 | Posted: 20 May 2014 10:43


به مرغان چمن همداستانم

زبان غنچه های بی زبانم

چو میرم با صبا خاکم بیامیز

که جز طوف گلان کاری ندانم

*****

نماید آنچه هست این وادی گل

درون لالهٔ آتش بجان چیست

بچشم ما چمن یک موج رنگ است

که می داند به چشم بلبلان چیست؟

*****

نماید آنچه هست این وادی گل

درون لالهٔ آتش بجان چیست

بچشم ما چمن یک موج رنگ است

که می داند به چشم بلبلان چیست؟

*****

تو خورشیدی و من سیارهٔ تو

سراپا نورم از نظارهٔ تو

ز آغوش تو دورم ناتمامم

تو قرآنی و من سی پارهٔ تو

*****

خیال او درون دیده خوشتر

غمش افزوده جان کاهیده خوشتر

مرا صاحبدلی این نکته آموخت

ز منزل جادهٔ پیچیده خوشتر

     
#68 | Posted: 25 May 2014 10:05

دماغم کافر زنار دار است

بتان را بنده و پروردگار است

دلم را بین که نالد از غم عشق

ترا با دین و آئینم چه کار است
***


صنوبر بندهٔ آزادهٔ او

فروغ روی گل از بادهٔ او

حریمش آفتاب و ماه و انجم

دل آدم در نگشادهٔ او

***


ز انجم تا به انجم صد جهان بود

خرد هر جا که پر زد آسمان بود

ولیکن چون بخود نگریستم من

کران بیکران در من نهان بود
**


بپای خود مزن زنجیر تقدیر

ته این گنبد گردان رهی هست

اگر باور نداری خیز و دریاب

که چون پا وا کنی جولانگهی هست

     
#69 | Posted: 25 May 2014 10:07



دل من در طلسم خود اسیر است

جهان از پرتو او تاب گیر است

مپرس از صبح و شامم ز آفتابی

که پیش روزگار من پریر است
****


نوا در ساز جان از زخمهٔ تو

چسان در جانی و از جان برونی

چراغم ، با تو سوزم بی تو میرم

تو ای بیچون من بی من چگونی
****


نفس آشفته موجی از یم اوست

نی ما نغمهٔ ما از دم اوست

لب جوی ابد چون سبزه رستیم

رگ ما ریشهٔ ما از نم اوست
****


ترا درد یکی در سینه پیچید

جهان رنگ و بو را آفریدی

دگر از عشق بیباکم چه رنجی

که خود این های و هو را آفریدی

     
#70 | Posted: 25 May 2014 10:08


کرا جوئی چرا در پیچ و تابی

که او پیداست تو زیر نقابی

تلاش او کنی جز خود نبینی

تلاش خود کنی جز او نیابی
***


تو ای کودک منش خود را ادب کن

مسلمان زاده ئی ترک نسب کن

برنگ احمر و خون و رگ و پوست

عرب نازد اگر ، ترک عرب کن
**


نه افغانیم و نی ترک و تتاریم

چمن زادیم و از یک شاخساریم

تمیز رنگ و بو بر ما حرام است

که ما پروردهٔ یک نو بهاریم
**


نهان در سینهٔ ما عالمی هست

بخاک ما دلی در دل غمی هست

از آن صهبا که جان ما بر افروخت

هنوز اندر سبوی ما نمی هست
     
صفحه  صفحه 7 از 61:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  60  61  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Alame Eghbal | علامه اقبال بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites