تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

هجویری

صفحه  صفحه 10 از 21:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  20  21  پسین »  
#91 | Posted: 11 Oct 2012 18:21
ابوالعباس احمدبن مسروق، رضی اللّه عنه



و منهم: داعی مریدان به حکم فرمان، ابوالعباس احمدبن مسروق، رضی اللّه عنه

از بزرگان و اجلّۀ خراسان بود و به اتفاق جملۀ اولیای خداوند عزّ و جلّ از اوتاد الارض بود. وی را با قطب المُدار علیه صحبت بود از وی بپرسیدند که: «ما را بگوی تا قطب کیست؟» ظاهر نکرد؛ اما به حکم اشارت چنان نمود که جنید است، رضی اللّه عنهم. وی چهل صاحب تمکین را خدمت کرده بود و از ایشان فواید گرفته و اندر علوم ظاهر وباطن سوار بود.

از وی می‌آید که گفت: «مَن کانَ سُرورُه بِغیرِ الحقِّ فَسُرورُه یورِثُ الهُمومَ، و مَن لَمْ یکُنْ أُنْسُه فی خِدْمَةِ ربِّه فَأُنْسُهُ یورِثُ الوَحْشَةَ.» هرکه به جز خداوند تعالی شاد باشد، شادی وی بجمله اندوه بود و هرکه را در خدمت خداوند تعالی انس نباشد، انس وی بجمله وحشت باشد؛ یعنی آن‌چه به‌جز وی است فناست ، هرکه به فنا شاد شود چون فنا فانی شود وی غمی شود. و جز خدمت وی هباست، چون حقیریِ مکوَّنات ظاهر گردد، انس وی بجمله وحشت گردد. پس اندوه و وحشت همه عالم اندر رؤیت غیر است. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#92 | Posted: 11 Oct 2012 18:22
ابوعبداللّه محمد بن اسماعیل المغربی، رضی اللّه عنه



و منهم: استاد متوکلان، و شیخ محققان، ابوعبداللّه محمد بن اسماعیل المغربی، رضی اللّه عنه

از بزرگان و مقدمان وقت بود و اندر زمانۀ خود مقبول. استاد و مُراعی مریدان خود بود و ابراهیم خواص و ابراهیم شیبان هر دو مریدان وی بودند. و وی را کلام عالی است و براهین واضح. و اندر تجرید قدمی تمام داشت.

ازوی می‌آید که گفت: «ما رأیتُ أنصَفَ مِنَ الدُّنیا، إن خَدَمْتَها خَدَمَتْکَ و إن تَرَکْتَها تَرَکَتْکَ.»

هرگز از دنیا منصف‌تر ندیدم؛ که تا وی را خدمت کنی تو را خدمت کند و چون بگذاریش بگذاردت؛ یعنی تا طلب وی کنی تو را طلب کند و چون ازوی اعراض کنی و خدمت خداوند تعالی بر دست گیری، از تو بگریزد و اندیشۀ آن در دلت نیاویزد. پس هر که بصدق از دنیا اعراض کند از شر وی ایمن گردد واز آفت وی رسته شود، ان شاء اللّه تعالی.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#93 | Posted: 11 Oct 2012 18:23
ابومحمّد احمدبن الحسین الجُریری، رضی اللّه عنه



و منهم: باسط علوم، و واضع رسوم، ابومحمد، احمدبن الحسین الجُریری، رضی اللّه عنه

از صاحب سران جنید بود و صحبت سهل بن عبداللّه دریافته بود. و از همه اصناف علوم خبر داشت. اندر فقه امام وقت بود واصول نیک دانست. و اندر طریقت تصوّف به درجتی بود که جنید گفت: «مریدان مرا ادب آموز و ریاضت فرمای.» و از پس جنید ولی عهد وی بود.

از وی می‌آید که گفت: «دَوامُ الایمانَ وَقِوامُ الأدیانِ و صَلاحُ الأبدانِ فی خِلالِ ثلاثٍ: الإکتفاء، و الاتّقاء و الاحتماء. فَمَنِ اکْتَفی باللّهِ صَلُحَتْ سَریرَتُه، و مَنِ اتَّقی ما نَهیَ اللّهُ عَنه اسْتَقامَتْ سیرَتُه، وَمَنِ احتَمی مالَم یُوافِقْهُ ارْتاضَتْ طبیعَتُه. فَثَمَرَةُ الإکتفاءِ صَفْوُ المَعرِفَةِ و عاقِبَةُ الإتّقاءِ حُسنُ الخلیفةِ و غایةُ الإحتماءِ اعتِدالُ الطّبیعةِ.» دوام ایمان و پایْ داشت دین و صلاح تن اندر سه چیز بسته است: یکی بسنده کردن ودیگر پرهیز کردن و سدیگر غذا نگاه داشتن. هرکه به خدای تعالی بسنده کند سرش بصلاح شود، و هرکه از مَناهی وی بپرهیزد سیرتش نیکو گردد و هرکه غذای خود نگاه دارد نفسش ریاضت یابد. پس پاداش اکتفا صَفو معرفت باشد و عاقبت تقوی حسن خلیقت و غایت احتما اعتدال طبیعت؛ یعنی هرکه به خداوند تعالی بسند کار باشد معرفتش مصفا شود و هر که چنگ در معاملت تقوی زند خُلقش نیکو گردد اندر دنیا و آخرت؛ کما قالَ النَّبیُّ، علیه السّلام: «مَنْ کَثُرَ صلواتُه باللّیل حَسُنَ وَجْهُه بِالنَّهار. هر که را نماز شب بسیار بود رویش اندر روز نیکو باشد.» و اندر خبر دیگر است که: در قیامت متقیان می‌آیند «وُجُوهُهُم نورٌ علی مَنابِرَ منْ نورٍ. با روی‌های منور بر تخت‌ها از نور»، و هرکه طریق احتما بر دست گیرد تنش از علت و نفسش از شهوت محفوظ باشد. و این سخنان جامع است و نیکو. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#94 | Posted: 11 Oct 2012 18:23
ابوالعبّاس احمدبن محمّد بن سهل الأَدَمی، رضی اللّه عنه



و منهم: شیخ ظرفا، و قدوۀ اهل صفا، ابوالعباس احمدبن محمد بن سهل الأَدَمی، رضی اللّه عنه

از بزرگان مشایخ بود و محتشمان ایشان. و پیوسته محترم بود در میان اقران خود. و عالم بود به علوم تفسیر و قرائت و زبانی داشت اندر فهم لطایف قرآن و بدان مخصوص بود و از کبار مریدان جنید بود و با ابراهیم مارستانی صحبت داشته بود. ابوسعید خرّاز وی را حرمتی تمام داشتی و جز وی کسی را به تصوّف مسلم نکردی.

از وی می‌آید که گفت: «السُّکونُ إلی مألوفاتِ الطَّبایعِ یَقْطَعُ صاحِبَها عَنِ بُلوغِ درجاتِ الحَقائِقِ.» آرام گرفتن با چیزی که طبایع را با آن الف بود مرد را از درجات حقایق بیفکند؛ یعنی هر که با مألوفات طبع بیارامد از حقیقت بازماند؛ از آن‌چه طبایع ادوات و آلات نفس‌اند و نفس محل حجاب است و حقیقت محل کشف و هرگز مرید، محجوب و ساکن، مکاشف نباشد. پس ادراک حقایق اندر اعراض مألوفات طبایع بسته است، و الف طبع با دو چیز باشد: یکی با دنیا و دیگر با عقبی. با دنیا الف گیرد به حکم جنسیت و با عقبی به حکم پندار و ناشناخت. پس الفش با پنداشت عقبی است نه با عین آن؛ که اگر به‌حقیقت بشناسدی از این سرای فانی بگسلدی، و چون از این گسست ولایت طبع اسپری شد، آنگاه کشف حقایق بود؛ که آن سرای با طبع جز به فنای طبع خویشی ندارد؛ «لأنَّ فیها ما لاخَطَرَ علی قلبِ بَشرٍ.» خطر عقبی بدان است که راهش پرخطر است، و بس خطر ندارد آن چیز که اندر خواطر آید، و چون اندر معرفت حقیقت عقبی، و هم عاجز بود، طبع را با عین آن چگونه الف باشد؟ درست شد که الفت طبع با پنداشت عقبی است. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#95 | Posted: 11 Oct 2012 18:24
ابوالمغیث الحسین بن منصور الحلاج، رضی اللّه عنه



و منهم، مستغرق معنی و مستهلک دعوی ابوالمغیث الحسین بن منصور الحلاج، رضی اللّه عنه

از مستان و مشتاقان این طریقت بود و حالی قوی و همتی عالی داشت.

و مشایخ این قصه اندر شأن وی مختلف‌اند: به نزدیک گروهی مردود است، و به نزدیک گروهی مقبول؛ چون عمرو بن عثمان و ابویعقوب نهرجوری و ابویعقوب اقطع و علی بن سهل اصباهانی و جز ایشان گروهی رد کردندش؛ و باز ابن عطا و محمدبن خفیف و ابوالقاسم نصر آبادی و جملۀ متأخّران قبول کردندش؛ و باز گروهی اندر امر وی توقف کرده‌اند، چون جنید و شبلی و جُرَیری و حُصری و جز ایشان، و گروهی دیگر به سحر و اسباب آن وی را منسوب کردند.

اما اندر ایام ما شیخ ابوسعید و شیخ ابوالقاسم کُرَّکان و شیخ ابوالعباس شقانی رضی اللّه عنهم اندر وی سری داشته‌اند و به نزدیک ایشان بزرگ بود. اما استاد ابوالقاسم قشیری رضی اللّه عنه گوید که: «اگر وی یکی از ارباب معانی و حقیقت بُوَد به هجران ایشان مهجور نگردد و اگر مردود حق و مقبول خلق بود به قبول خلق مقبول نگردد؛ به حکم تسلیم وی را بدو بازگذاریم و بر قدر نشانی که در وی یافتیم از حق، وی را بزرگ داریم.»

اما از این جمله مشایخ رُضِیَ عنهم به‌جز اندکی منکرنی‌اند مر کمال فضل و صفای حال و کثرت اجتهاد و ریاضت وی را.

و اثبات ناکردن ذکر وی بی امانتی بودی اندر این کتاب، که بعضی از مردمان ظاهر ورا تکفیر کنند و بدو منکر باشند و احوال ورا به غدر و حیلت و سحر منسوب گردانند وپندارند که حسین منصور حلاج، حسن بن منصور حلاج است؛ آن ملحد بغدادی که استاد محمد زکریا بوده است و رفیق ابوسعید قرمطی. این حسین که ما را در امر وی خلاف است فارسی بوده است از بیضا، و رد و هجر مشایخ وی را، نه به معنی طعن اندر دین و مذهب است که اندر حال و روزگار است.

و وی ابتدا مرید سهل بن عبداللّه بود و بی دستوری برفت از نزدیک وی، و به عمروبن عثمان پیوست و از نزد وی بی دستوری برفت و تعلق به جنید کرد. وی را قبول نکرد، بدین سبب جمله مهجور کردند وی را. پس مهجور معاملت بود نه مهجور اصل. ندیدی که شبلی گفت: «أنا و الحلاج شیءٌ واحدٌ، فخلَّصَنی جُنونی و أهَلَکهُ عقلُه.» و اگر وی به دین مطعون بودی شبلی نگفتی: «من و حلاج یک چیزیم»، و محمد بن خفیف گفت: «هو عالِمٌ ربّانیٌّ. او عالم ربانی است»، و مانند این. پس ناخشنودی و عقوق پیران طریقت و مشایخ رُضِیَ عنهم هجران و وحشت بار آورد.

و وی را تصانیف ازهر است و رموز و کلام مُهذَّب اندر اصول و فروع.

و من که علی بن عثمان الجلابی‌ام، پنجاه پاره تصنیف وی بدیدم اندر بغداد و نواحی آن و بعضی به خوزستان و فارس و خراسان. جمله را سخنانی یافتم چنان‌که ابتدای نمودهای مریدان باشد، از آن بعضی قوی‌تر و بعضی ضعیف‌تر، بعضی سهل‌تر و بعضی شنیع‌تر. و چون کسی را از حق نمودی باشد به قوت حال عبارت دست دهد و فضل یاری کند. سخن مُنغلق شود، خاصه که معبر اندر عبارت خود تعجب نماید. آنگاه اوهام را از شنیدن آن نفرت افزاید، و عقول از ادراک بازماند. آنگاه گویند که: «این سخن عالی است.» گروهی منکر شوند از جهل و گروهی مقر آیند به جهل. انکار ایشان چون اقرار باشد. اما چون محققان اهل بصر ببینند، در عبارت نیاویزند و به تعجب آن مشغول نگردند از ذم و مدح فارغ شوند و از انکار و اقرار برآسایند.

و باز آنان که حال آن جوانمرد را به سحر منسوب کردند، محال است؛ از آن‌چه سحر اندر اصول سنت و جماعت حق است، چنان‌که کرامت و اظهار سحر اندر حال کمال، کفر باشد و از آنِ کرامت اندر حالِ کمال، معرفت؛ از آن‌چه یکی نتیجۀ سخط خداوند است جل جلاله و یکی قرینۀ رضای وی. و این سخن در باب اثبات کرامات مشرّح بیاریم، ان شاء اللّه. و به اتفاق اهل بصیرت، از اهل سنت و جماعت مسلمان ساحر نباشد و کافر مکرم نه؛ که اضداد مجتمع نشوند و حسین رضی اللّه عنه تا بود اندر لباس صلاح بود از نمازهای نیکو ذکر و مناجات‌های بسیار و روزه‌های پیوسته و تحمیدهای مهذب و اندر توحید نکته‌های لطیف. اگر افعال وی سحر بودی این جمله ازوی محال بودی. پس درست شد که کرامات بود و کرامات جزولی محقق را نباشد.

و بعضی از اهل اصول وی را رد کرده‌اند و بر وی اعتراض آرند اندر کلمات وی به معنی امتزاج و اتحاد و آن تشنیع اندر عبارت است نه اندر معنی؛ که مغلوب را امکان عبارت نبود تا اندر غلبۀ حال عبارتش صحیح آید و نیز روا بود که معنی عبارت مشکل بود که اندر نیابند مقصود معبر را، وَهْمِ ایشان مر ایشان را از آن صورتی کند، ایشان مر آن را انکار کنند. آن انکار ایشان بدیشان باز گردد نه بدان معنی.

اما من گروهی دیدم از ملاحدۀ بغداد و نواحی آن خَذَلَهم اللّه که دعوی تولا بدو داشتند و کلام وی را حجت زندقۀ خود ساخته بودند واسم حلاجی بر خود نهاده و اندر امر وی غلو می‌کردند؛ چون روافضه اندر تولای علی، رضی اللّه عنه. اندر رد کلمات ایشان بابی بیارم اندر فرق فِرَق، ان شاء اللّه عزّ و جلّ.

و در جمله بدان که کلام وی اقتدا را نشاید؛ از آن‌چه مغلوب بوده است اندر حال خود نه متمکن، و کلام متمکنی باید تا بدان اقتدا توان کرد. پس عزیز است وی بر دل من بحمداللّه اما بر هیچ اصل طریقش مستقیم نیست و بر هیچ محل حالش مقررنه، و اندر احوالش فتنۀ بسیار است.و مرا اندر ابتدای نمودهای خود از وی قوت‌ها بوده است، به معنی براهین، و پیش از این در شرح کلام وی کتابی ساخته‌‌ام به دلایل و حجج علو کلام و صحت حالش ثابت کرده و اندر کتابی که کرده‌‌ام به‌جز آن کتاب منهاج نام ابتدا و انتهاش یاد کرده‌ام، این‌جا این مقدار نیز بیاوردم. پس طریقی را که به چندین احتراز اصل آن را ثابت باید کرد، چرا بدان تعلق و اقتدا کنند؟ اما هوی را هرگز با راستی موافقت نباشد، پیوسته چیزی می‌جوید از طریق اعوجاج تا اندر آن آویزد.

از وی می‌آید که گفت، رضی اللّه عنه: «الألسِنَةُ مُستَنطِقاتٌ تحتَ نُطقِها مُستَهلَکاتٌ.» یعنی زبان‌های گویا هلاک دل‌های خاموش است. این عبارات جمله آفت است و اندر حقیقت معنی هذر باشد. چون معنی حاصل بود به عبارت مفقود نگردد. چون معنی مفقود بود به عبارت موجود نگردد، سوای آن که اندر آن پنداشتی پدیدار آید و طالب را هلاک کند تا وی عبارت را پندارد که معنی است. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#96 | Posted: 11 Oct 2012 18:25
ابواسحاق ابراهیم بن احمد الخوّاص، رضی اللّه عنه



و منهم: سرهنگ متوکلان، و سالار مستسلمان، ابواسحاق ابراهیم بن احمد الخواص، رضی اللّه عنه

اندر توکل شأنی عظیم داشت و منزلتی رفیع و مشایخ بسیار را یافته بود. و وی را آیات و کرامات بسیار است، و تصانیف نیکو اندر معاملات این طریقت.

از وی می‌اید که گفت: «العِلمُ کلُّه فی کَلِمَتَینِ: لاتَتَکلَّفْ ماکَفَیْتَ وَلاتُضَیِّعْ مَا اسْتکْفَیْتَ.» علم بجمله اندر دو کلمه مجتمع است: یکی آن که خدای تعالی اندیشۀ آن از تو برداشته است، اندر آن تکلف نکنی و دیگر آن که تو را می‌بباید کرد و بر تو فریضه است، ضایع نکنی تا در دنیا و آخرت موفق باشی. مراد از این، آن است که اندر قسمت تکلف نکنی؛ که قمست ازلی به تکلف تو متغیر نشود و اندر امر تقصیر مکن که ترک فرمان تو را عقوبت بارآرد.

از وی پرسیدند که: «از عجایب چه دیدی؟» گفت: «عجایب بسیار دیدم، اما هیچ از آن عجب‌تر نبود که خضر پیغمبر علیه السّلام از من اندر خواست تا با من صحبت کند، من اجابت نکردم.» گفتند: «چرا؟» گفت: «نه از آن که رفیق، می بهتر از وی طلب کردم و لیکن ترسیدم که بدون حق بر وی اعتماد کنم و صحبت وی توکل مرا زیان دارد و به نافله از فریضه بازمانم.»

و این از درجات کمال باشد. و اللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#97 | Posted: 11 Oct 2012 18:25
ابوحمزة البغدادیّ البزّاز، رضی اللّه عنه



و منهم: سرای پردۀ اسرار و تمکین، و اساس اهل یقین ابوحمزة البغدادی البزّاز، رضی اللّه عنه

از کبرای متکلمان مشایخ بود و مرید حارث محاسبی بود و با سری صحبت داشته بود و از اقران نوری و خیر النّسّاج بود، و با محتشمان مشایخ صحبت کرده بود. اندر مسجد رُصافۀ بغداد عِظت کردی. عالم بود به تفسیر و قرائت. روایاتش عالی بود اندر احادیث پیغمبر، علیه السّلام و وی آن بود که اندر وقعت نوری و بلای وی با وی بوده بود، که خداوند تعالی جمله را خلاص داد. حکایت آن در شرح مذهب نوری بیارم، ان شاء اللّه عزّ و جلّ.

از وی می‌آید که گفت: «إذا سَلِمَتْ مِنک نَفْسُکَ فقد أدَّیْتَ حقَّها، و إذا سَلِمَ منک الخَلْقُ قَضَیْتَ حُقوقَهم.» چون تن تو از تو سلامت یافت حق وی بگزاردی، و چون خلق از تو سلامت یافتند حق‌های ایشان بگزاردی؛ یعنی حقوق دو است: یکی حق نفس تو بر تو، و یکی حق خلق بر تو. چون نفس را از معصیت منع کردی و طریقت سلامت آن جهانی وی طلب کردی، حق وی گزارده باشی، و چون خلق را از بد خود ایمن گردانیدی و بد ایشان نخواهی حق ایشان گزارده باشی. بکوش تا تو را و خلق را از تو بد نیفتد، آنگاه به حق گزاردن حق مشغول شو. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#98 | Posted: 11 Oct 2012 18:29
ابوبکر دُلَف بن جَحدر الشّبلی، رضی اللّه عنه



و منهم: سکینۀ احوال، و سفینۀ مقال، ابوبکر دُلف بن جَحدر الشّبلی، رضی اللّه عنه

از بزرگان و مذکوران مشایخ بود. روزگاری مهذب و وقتی مطیب داشت با حق تعالی. و وی را اشارات لطیف است و ستوده؛ کما قالَ واحدٌ مِنَ المشایخِ المتأخّرین: «ثَلاثَةٌ مِن عَجائب الدُّنیا: إشاراتُ الشّبلی، و نُکَتُ المرتعش، و حکایاتُ جَعفرٍ.»

وی از کبار قوم و سادات اهل طریقت بود. ابتدا پسر حاجب الحُجّاب خلیفه بود. اندر مجلس خیر النّساج رحمه اللّه توبه کرد؛ و تعلق ارادت به جنید کرد و بسیاری از مشایخ را دیده بود.

از وی می‌آید که گفت در معنی قول خدای، عزّ وجل، قُلْ لِلمؤمنینَ یَغُضّوا مِنْ أبصارِهم (۳۰/النّور):«ای أبصارِ الرُّؤوس عَنِ المَحارِم و أبصارِ القُلوب عمّا سِوَی اللّهِ.» بگو مر مؤمنان را تا چشم سر نگاه دارند از نظر به شهوت، و چشم دل نگاه دارند از انواع فکرت به‌جز اندیشۀ رؤیت. پس متابعت شهوت و ملاحظۀ محارم از غفلت است و مصیبت مِهین مر اهل غفلت را آن است که از عیوب خود جاهل باشند. و آن که این‌جا جاهل بود آن‌جا جاهل بود؛ لقوله، تعالی: «مَنْ کانَ فی هذِهِ أعمی فَهو فِی الآخِرَةِ أعْمی (۷۲/الاسراء).» و به‌حقیقت تا حق تعالی ارادت شهوت از دل کسی پاک نکند، چشم سر از غوامض آن محفوظ نگردد و تا ارادت خود اندر دل کسی اثبات نکند، چشم سِرّ از نظر به غیر محفوظ نگردد.

از وی همی‌آید که: روزی به بازار اندر آمد. قومی گفتند: «هذا مَجنونٌ.» وی گفت، رضی اللّه عنه: «أنا عِندَکُم مَجنونٌ و أنتم عِندی أصِحّاءٌ، فزادَ اللّهُ فی جُنونی وزادَ فی صِحَّتِکُم.»

من به نزدیک شما دیوانه‌‌ام و شما به نزدیک من هشیار. جنون من از شدّت محبت است و صحت شما از غایت غفلت.پس خداوند اندر دیوانگی من زیادت کناد تا قربم در قرب زیادت شود و در هشیاری شما زیادت کناد تا بُعدتان بر بُعد زیادت گردد.

و این قول از غیرت بود؛ که تا خود چرا کسی اندر آن درجه باشد که دوستی را از دیوانگی فرق نکند. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#99 | Posted: 11 Oct 2012 18:30
ابومحمدجعفربن نُصَیر الخلدیّ، رضی اللّه عنه



و منهم: حاکی احوال اولیا، به اَلطف اقوال و ادا، ابومحمد جعفر بن نُصیر الخلدی، رضی اللّه عنه

از کبار اصحاب جنید بود و قدمای ایشان. اندر فنون علم متبحر بود و حافظ انفاس مشایخ، و راعی حقوق ایشان بود. وی را کلام عالی است اندر هر فن، و مر ترک رعونت را هر مسأله‌ای اندر حکایتی باز بسته است و حوالۀ آن به کسی دیگر کرده.

از وی می‌آید که گفت: «التَّوکُّلُ إسْتِواءُ القَلْبِ عِندَ الوُجودِ وَالعَدَمِ.» توکل آن بود که وجود و عدم رزق به نزدیک دلت یکسان شود به وجود رزق خرم نشوی و به عدم آن اندوهگین نگردی؛ از آن‌چه تن مِلک مالک است و به پرورش و هلاک وی حق تعالی اولی‌تر، چنان‌که خواهد می‌دارد. تو اندر میانه دخل مکن، و مِلک به مالک سپار و تصرف خود منقطع گردان.

وی روایت کندکه: به نزدیک جنید اندر آمدم. وی را یافتم اندر تب. گفتم: «ای استاد، بگوی تا حق تعالی تو را شفا فرستد.» گفت: «دوش می‌گفتم، به سرم ندا کردند که: تن مِلک ماست، خواهیم درست داریم خواهیم بیمار. تو کیستی که میان ما و ملک ما دخل کنی؟ تصرف خود منقطع گردان تا بنده باشی.» واللّه اعلم بالصّواب.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#100 | Posted: 11 Oct 2012 18:30
ابوعلی احمدبن محمّد بن القاسم الرّودباری، رضی اللّه عنه



و منهم: شیخ محمود، و معدن جود، ابوعلی احمد بن محمد بن القاسم الرّودباری، رضی اللّه عنه

از جوانمردان متصوّفه بود و سرهنگان ایشان و از ابنای ملوک بود. اندر فنون معاملات شأنی عظیم داشت. و وی را آیات و مناقب بسیار است و کلام لطیف اندر دقایق این طریقت.

از وی می‌آید که گفت: «المُریدُ لایُریدُ لِنَفْسِهِ إلّا ما أرادَ اللّهُ لَهُ و المرادُ لا یریدُ مِنَ الکَوْنَیْن شَیئاً غَیْرَه.» مرید آن بود که هیچ چیز نخواهد مر خود را الا آن که حق تعالی وی را خواسته باشد و مراد آن که هیچ چیز نخواهد از کونین به‌جز حق، تعالی. پس راضی به ارادت حق، تارک ارادت باید تا وی مرید باشد و محب را خود ارادت نباید تا مراد باشد. آن که حق را خواهد جز آن نخواهد که او خواهد و آن که حق ورا خواهد وی جز حق را نخواهد. پس رضا از مقامات ابتدا بود و محبت از احوال انتها. و نسبت مقامات به تحقیق عبودیت است و مشرب درجات به تأیید ربوبیت. و چون چنین باشد مرید به خود قایم بود و مراد به حق قایم بود. واللّه اعلم.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 10 از 21:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / هجویری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites