تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون

صفحه  صفحه 12 از 23:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  22  23  پسین »  
#111 | Posted: 25 Oct 2012 19:44
زبان فارسي در عهد تيموري

زبان فارسي در اين عهد ممتد دنباله تحول پردامنه‏يي را كه از قرن هشتم آغاز كرده بود ادامه مي‏داد و بر روي هم به انحطاط مي‏گراييد.
علت عمده اين انحطاط آن بود كه اولاً: زبان تركي با حمله مغول در ايران رواج بسيار يافت و بر اثر تتابع تغلب طوايف ترك در دربارها و دستگاههاي اداري و نظامي و ميان مردم (در بعض نواحي) شايع شد و اين خود مايه زيان بزرگي براي زبان پارسي بود و حتي بعضي از رجال ادب اين عهد زبان تركي را بر زبان فارسي ترجيح داده‏اند چنان كه امير عليشير نوايي كتاب محاكمه اللغتين را به همين قصد تأليف كرد.
ثانياً: مراكز زبان فارسي در خراسان و عراق و هم چنين دربارهاي حامي شعر و ادب از ميان رفت و در نتيجه شعر از دربار دور شد و به دست عامه افتاد و همين امر باعث شد كه مهارت و قدرت كلام و وسعت اطلاعات شاعران قديم كه بر اثر تحصيلات متمادي و و دشوار به دست مي‏آمد از ميان برود.
ثالثاً: استادان زبان فارسي كه مي‏بايست مربي شاعران و نويسندگان جديد باشند به تدريج از ميان رفتند و در نتيجه كار شعر و نثر به دست كساني افتاد كه بهره غالب آنان از فنون ادب كم بود.
اين مسائل و اموري از قبيل آنها باعث شد كه زبان فارسي در مراحل انحطاط سير كند و شعر و نثر دوره تيموري از لحاظ زبان و افكار چندان مورد توجه و اعتماد نباشد.
     
#112 | Posted: 25 Oct 2012 19:45
نثر فارسي در عهد تيموري

نثر فارسي در عهد تيموري وضع مساعدي داشت. در اين دوره نثر از مبالغه‏هاي صنعتي و فني قرن ششم و هفتم تقريباً آزاد شده بود چنان كه آثار متكلف كه در آنها به افراط به صنايع توجه شده باشد در اين دوره كم ديده مي‏شود و بالعكس آثار آن عهد به سبك ساده عادي بيشتر نگارش يافته است. توجه به لهجه كهن پارسي در آثار منثور عهد تيموري كمتر ملحوظ بود و استعمال اصطلاحات و لغات و تركيبات عمومي زمان مورد استعمال بيشتري داشت. به همين سبب بايد گفت كه روش متداول عهد تيموري سبك ساده و روان در نثر است. منتهي اين نكته نبايد فراموش شود كه در نثر اين زمان نفوذ كلمات تركي مشهود است و نيز اين نكته را بايد در نظر داشت كه نويسندگان اين دوره چنان كه بايد بند قواعد و قوانين اصيل زبان فارسي نبوده‏اند و به همين نسبت نيز آثار عدم دقت در جست و جوي حقايق و مطالب درست از آثار آنان لايح و آشكار است.
آثار مصنوع اين دوره زياد نيست ليكن به جاي آن در مقدمات كتب و سرفصلها و نظاير اين موارد، هر جا كه مي‏خواستند كتاب را به يكي از اميران و رجال بزرگ مي‏آمد، تكلفات بسيار به كار رفته و القاب و عناوين ابداعي و ابتكاري به حدي ذكر شده كه اصل مطلب را از ميان برده است. در بعضي كتب سجعهاي بارد و تكلفات ناوارد در تضاعيف كلام ديده مي‏شود و در پاره‏يي ديگر از آثار سادگي و رواني دل‏انگيزي مشهود است ليكن بر روي هم در شعر فارسي اين عهد، از استحكام و متانتي كه در كلام قدما مشهود بود كمتر اثري ديده مي‏شود و مثل آن است كه توجه به سبكهاي كهن و پيروي از استادان قديم در آوردن سخنان استوار چندان پسنديده و معمول همه كس نبود.
مطالبي كه در نثر فارسي دوره تيموري بكار رفته دور از تنوع نيست بدين معني كه در آن روزگار در موضوعات مختلفي مانند مسائل علمي و تاريخ و قصص و روايات و تراجم احوال و تفسير قرآن و موضوعات ديگر ديني و تصوف و اخلاق و جز آن آثاري در دست است.
نهضت فارسي نويسي در موضوعات علمي كه در عهد مغول قوت گرفته بود در اين دوره هم چنان قوت داشت و علت اين امر آن است كه هر چه از سقوط بغداد بيشتر مي‏گذشت و نفوذ زبان و ادبيات عربي در ايران كمتر مي‏شد، حاجت به تأليف كتب علمي به زبان فارسي بيشتر محسوس مي‏گرديد.
موضوعي كه در اواخر عهد تيموري قابل توجه و مطالعه است ايجاد كتبي به زبان تركي است. نهضت تأليف و تدوين كتب به زبان تركي مخصوصاً در اواخر اين عهد يعني در حوزه ادبي هرات كه به تشويق سلطان حسين بايقرا و امير عليشير نوايي ايجاد شده بود، تقويت شد. چنان كه در همين دوره كتابهايي مثل مجالس النفائس و محاكمة اللغتين و محبوب القلوب و نشآت و غيره از آثار امير عليشير و با برنامه از ظهيرالدين بابر و چند اثر ديگر نوشته شد و همين نهضت در سرودن اشعار تركي نيز پيدا شده بود چنان كه چند شاعر ذواللسانين از آن عهد داريم.
از نويسندگان معروف و معتبر اين دوره نخست نظام الدين شنب غازاني معروف به نظام شامي معاصر تيمور است كه كتاب ظفرنامه را با انشائي ساده به امر آن كشورگشاي ترك نگاشت.
مورخ ديگر به نام شرف الدين علي يزدي (متوفي به سال 858) با استفاده از كتاب نظام شامي كتابي جديد موسوم به ظفرنامه تيموري با انشاء بهتر و اطناب و تطويل بيشتر نگاشت و كتاب خود را به سال 828 به پايان برد.
ديگر از مورخان مشهور اين عهد شهاب الدين عبدالله بن لطف الله معروف به «حافظ ابرو» (متوفي به سال 833) صاحب كتاب معتبر زبدة التواريخ و كتاب مجمع التواريخ سلطاني است. كتاب مجمع التواريخ در چهار مجلد نوشته شده كه از مجلد اول تا مجلد سوم آن شامل وقايع تاريخي تا زمان مغول و مجلد چهارم از مرگ سلطان ابوسعيد بهادرخان آخرين پادشاه ايلخاني تا وقايع 830 هجري است. حافظ ابرو از مورخان معتمد و بزرگ ايران شمرده مي‏شود و آثار او مورد اعتنا و توجه بسيار است.
ديگر فصيحي خوافي (احمد بن جلال الدين محمد) مؤلف مجمل التواريخ است كه آن را به سال 849 به پايان برده و به شاهخ پسر تيمور تقديم كرده است اين كتاب از باب اشتمال بر اسامي بسياري از شاعران و دانشمندان و توجه به مسايل ادبي و سادگي انشاء اهميت بسيار دارد.
ديگر كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي (مقتول به سال 839) صاحب كتاب جواهرالاسرار و زواهرالانوار در شرح مثنوي با مقدمه مفصلي در تاريخ و اصول تصوف است.
ديگر صاين علي بن محمد تركه اصفهاني (متوفي به سال 836) نويسنده و دانشمند مشهور داراي تأليفات متعدد و صاحب اطلاعات عميق در علوم عقلي و نقلي است كه به عهد سلطنت شاهرخ تيموري اهميت و شهرت بسيار داشته است. از جمله آثار معروف فارسي او يكي ترجمه‏ييست از كتاب الملل و النحل محمد بن عبدالكريم شهرستاني و ديگر كتاب اسرارالصلوة و ديگر تحفه علائيه در اصول دين اسلام بنابر مذاهب اربعه اهل سنت، ديگر رساله مبداء و معاد و غيره و علاوه بر اينها چند كتاب به تازي نيز تأليف كرد. وي در منشآت خود متوجه تصنع بود.
     
#113 | Posted: 25 Oct 2012 19:46
نثر فارسي در عهد تيموري(ادامه)

از مشاهير نويسندگان اين عهد كه در شعر نيز مقام شامخي داشته است نورالدين عبدالرحمن جامي صاحب آثار متعدد و معتبر در نثر پارسي است و از جمله آثار اوست: كتاب نفحات الانس كه به سال 883 تأليف كرده و در آن شرح احوال 614 تن از مشايخ صوفيه را آورده است. بيشتر اين كتاب ترجمه‏ييست از شرح احوال مشايخ صوفيه كه خواجه عبدالله انصاري به زبان هروي تقرير كرده بود و آن خود ترجمه‏يي بود از كتاب طبقات الصوفيه محمد بن حسين سلمي نيشابوري به عربي و اين هر دو مترجم مطالبي بر آن افزودند. نفحات الانس مقدمه‏يي مفصل در بيان اصول تصوف دارد. نثر جامي در اين كتاب ساده و فصيح است و بررويهم كتاب او از جمله معتبرترين آثار متصوفه شمرده مي‏شود. ديگر از آثار منثور جامي كتاب بهارستانست كه به تقليد از گلستان سعدي نوشته شد تا براي تدريس فرزند نواموز مصنف به كار رود و به همين سبب هم جامي در آخر اين كتاب شرح حالي از چندين شاعر مشهور فارسي زبان آورده است. ديگر از آثار فارسي او كتاب لوايح است مشتمل بر سي لايحه در بيان اصول عرفان. جامي هر يك از اصول عرفان را در لايحه‏يي آورده و در بيان مطالب خود رعايت كمال اختصار را كرده است. ديگر از كتب مشهور عرفاني او كتاب اشعة اللمعات است در شرح كتاب لمعات فخرالدين ابراهيم عراقي شاعر و نويسنده مشهور عهد مغول كه از كتب معتبر تصوف به فارسي است. اشعة اللمعات جامي حاوي نكاتي است در رفع مشكلات لمعات و به نثر استوار و ساده نگارش يافته است. در علوم ادبي و مسائل ديني و شرح ني نامه مولوي و شرح بعضي از اشعار امير خسرو دهلوي و غيره نيز جامي رسائلي به زبان فارسي دارد.
ديگر از نويسندگان اين عهد غياث الدين علي بن علي حسيني اصفهاني معاصر سلطان ابوسعيد تيموري و مؤلف كتاب دانشنامه جهان است كه كتاب كعتبري در حكمت الهي و طبيعي به نثر ساده فارسي است.
در اينجا بي مناسب نيست كه ذكري از يكي از ترجمه‏هاي رسائل اخوان الصفا به نثر فارسي كه در همين عهد از تلخيص عربي آن موسوم به مجمل الحكمة صورت گرفته است به ميان آيد. اين كتاب كه نسخي از آن موجود است در عهد سلطنت تيمور به فارسي رواني در آمده و از جمله بهترين تلخيصهاي رسائل اخوان الصفاست.
ديگر از نويسندگان مشهور اين دوره كمال الدين عبدالرزاق بن اسحق سمرقندي (816 ـ 887) مؤلف كتاب معتبر مطلع السعدين است كه وقايع ايران را از عهد سلطان ابوسعيد بهادر ايلخاني مغول (716 ـ 736) تا پايان دوره سلطنت سلطان ابوسعيد تيموري (855 ـ 872) شامل است و از باب اشتمال بر حوادث اين دوره ممتد اهميت بسيار دارد و بعدها مورد استفاده غالب مورخان قرار گرفته است.
از نويسندگان معروف دوره تيموري دولتشاه بن علاء الدوله سمرقندي (متوفي به سال 896 يا 900) است كه از نديمان و نزديكان سلطان حسين بايقرا بوده و به تشويق وزير دانشمند او امير عليشير نوايي كتاب معروف تذكرة الشعرا را نوشته است. درين تذكره كه بعد از لباب الالباب عوفي مهمترين تذكره شعراي فارسي زبانست شرح احوال يك صد و پنج تن از شاعران به اضافه بسياري از اشارات تاريخي آمده ليكن اشتباه و عدم اتقاق مسائل در آن بدرجتيست كه سخنان نويسنده را در غالب موارد بدون تحقيق مجدد نمي‏توان باور داشت، روش دولت شاه در تحرير ساده و دور از پيرايه‏هاي لفظي است.
ديگر از نويسندگان مشهور اين دوره معين الدين محمد اسفزاري مولف روضات الجنات في تاريخ مدينة هرات است كه آن را به سال 875 به پايان برد. تاريخ هرات از آن جهت كه شامل اطلاعات ذيقيمتي راجع به ملوك آل كرت و حوادث دوره تيموري تا دوره سلطان حسين بايقرا و اشارات مختلف بعده‏يي از رجال است بسيار قابل استفاده است. روش معين الدين اسفزاري در نثر استادانه و استوار است و او در ترسل نيز مهارت و به شغل انشاء رسائل درباري اشتغال داشته اشت. در كتاب تاريخ هرات به اشعار عده‏يي از استادان تمثل شده و در پاره‏يي از توصيفات و مقدمات فصول به روش مترسلان متصنع طريق اطناب و آوردن صنايع لفظي اختيار گرديده است.
مورخ بسيار مشهور اين دوره محمد بن خاوند شاه بن محمود مشهور به ميرخواند (838 ـ 903) در دوره سلاطين تيموري خاصه در دربار سلطان حسين بايقرا مقامي بلند داشته است. كتاب او به نام روضة الصفا در هفت مجلد است. مجلد هفتم را نواده دختري او غياث الدين خواند مير بر آن افزوده و اين مجلد اخير حاوي وقايع دوره سلطان حسين بايقرا و پسر او بديع الزمان ميرزاست. روضة الصفا حاوي وقايع عمده تاريخ پيش از اسلام و دوره اسلامي به تفصيل است تا عهد مؤلف، و قسمتي از حوادث بعد از فوت مؤلف (مجلد هفتم)، و روش نگارش آن ساده و خالي از تكلف و مبني بر لهجه ادبي اواخر عهد تيموري است. ميرخواند غير از اين كتاب كتاب ديگري به نام دستورالوزراء در شرح احوال وزراء اسلام و ايران تا زمان خود دارد كه آن هم از كتب معتبر شمرده مي‏شود.
دختر زاده همين نويسنده يعني غياث الدين خواند مير (متوفي به سال 941) از جمله مورخان و نويسندگان مشهور دوره تيموري وصفويست. كتاب مشهور او غير از ذيلي كه بر روضة الصفا نوشت كتاب جبيب السير است در تاريخ عمومي تا پايان حيات شاه اسماعيل صفوي و ما بعد از آن هم راجع به آن سخن خواهيم گفت.
سلطان حسين بايقرا آخرين پادشاه بزرگ تيموري خود هم از جمله نويسندگان و شاعران ذواللسانين بوده و كتاب او به نام مجالس العشاق داراي اطلاعاتي درباره بعض شعرا و متصوفه است. اين كتاب در سال 908 تأليف شده و مشتمل است بر يك مقدمه و هفتاد و شش مجلس. در مقدمه كتاب راجع به عشق مجازي و عشق حقيقي بحث شده و در مجالس از شعرا و عرفا و احوال ايشان تا جامي سخن رفته و در پايان كتاب شرح حال مؤلف آمده است. ظهيرالدين بابردربا برنامه تأليف اين كتاب را به كمال الدين حسين گازرگاهي نسبت داده و گفته است كه او اين كتاب سست و بي‏مزه را كه پر از دروغ و سخنان بي‏ادبانه است به نام سلطان حسين بايقرا نوشت. انشاء كتاب در آغاز آن مصنوع و مابقي از قبيل انشاء عادي و سست دوره تيموريست.
از جمله دانشمندان و نويسندگان نام آور تيموري كمال الدين حسين واعظ كاشفي سبزواري (متوفي به سال 910) است كه در هرات سكونت داشت. وي در فقه و تفسير و حديث و نجوم و حكمت و ادب تبحر داشت و بر مشرب اهل تصوف و از پيروان سلسله نقشبنديه بود. ملاحسين از نويسندگان كثيرالتأليف و داراي آثار متعدد در مسائل گوناگون است. از جمله آثار او يكي كتاب انوار سهيلي است كه في‏الواقع ترجمه و تهذيب جديديست از كتاب كليله و دمنه و انشائي مصنوع و متكلف دارد. ديگر مخزن الانشاء و ديگر روضةالشهداء كه با روشي منشيانه و مترسلانه از مصائب انبيا و ائمه در آن سخن رفته و همين كتاب است كه در دوره صفويه در مجالس عزاي شهدا خوانده مي‏شد و به همين سبب آنها را مجلس روضه خواني ناميدند. ديگر از آثار او مواهب عليه است در تفسير قرآن، ديگر اخلاق محسني است در چهل باب به نام سلطان حسين بايقرا، ديگر جواهر الاسرار يا جواره التفسير در تفسير قرآن كه مفصلتر از مواهب عليه است، ديگر فتوت نامه سلطاني در شرح عقايد و طرز تربيت و رسوم و آداب دسته‏هاي مختلف فتيان (جوانمردان) كه از لحاظ اجتماعي در زمره معتبرترين كتب فارسي است. ديگر اختيارات در نجوم و سبعه كاشفيه شامل هفت رساله در نجوم و كتاب «لب لباب مثنوي» كه اختصاريست از مثنوي مولانا جلال الدين رومي و «لب لب» كه اختصاري از لب لبابست. علاوه بر اينها باز هم كتب ديگري را از ملا حسين نام برده‏اند.
پسر ملا جسين يعني فخرالدين علي واعظ (متوفي به سال 939) نيز از جمله نويسندگان مشهور آخر عهد تيموري و آغاز دوره صفويست. او كتابي دارد به نام رشحات عين الحيات در شرح مقامات خواجه عبيدالله احرار كه از معاريف پيشروان فرقه نقشبنديه در دوره تيموري بود.
جلال الدين محمد بن اسعد صديقي دواني (830 ـ 908) حكيم و نويسنده مشهور صاحب كتاب اخلاق جلالي است كه در حكمت عملي نوشته است. نام اصلي اين كتاب لوامع الاشراق في مكارم الاخلاق است و دواني در تأليف اين كتاب تحت تأثير نفوذ اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين طوسي بوده است.
فرقه حروفيه كه در ا بتداي عهد تيموري ظهور كردند و مؤسس طريقت آنان فضل الله استرآبادي بود آثاري پديد آوردند كه داراي رموز و اصطلاحات خاص و لهجه ادبي و روش نگارش مخصوص است. مهمترين اثر اين فرقه كتاب جاويدان نامه اثر فضل الله استراباديست و علاوه بر آن كتب ديگري مانند آدم نامه و عرش نامه و هدايت نامه و استوانامه و كرسي نامه و محبت نامه هم از اين فرقه در دست است. براي كشف رموز جاويدان نامه كتابي موسوم به مفتاح الحيات موجود است.
     
#114 | Posted: 25 Oct 2012 19:47
شعر دوره تيموري

در اين عهد شعر فارسي مانند زبان و ساير ابواب علم و ادب رونقي چنان كه بايد نداشت. علت عمده اين بي‏رونقي نخست بي‏ثبايت اوضاع زمان و كساد بازار علم و ادب و دوم نادر بودن امرا و شاهان شاعر پرور سخن شناس بود. اگر چه در ميان شاهزادگان و امرا و رجال تيموري عده‏يي افراد دانشمند و دانش دوست و شاعر و شاعرپرور مانند شاهرخ، بايسنقر ميرزا، الغ بيك، ابوسعيد، سلطان حسين بايقرا و وزير او امير عليشير نوايي و چند تن ديگر وجود داشتند ليكن غالب رجال و امراء آن عهد نه مردم سخن شناس بوده‏اند و نه به سخنگويان و سخن سنجان به ديده حرمت مي‏نگريستند. تشويقي هم كه از اهل علم و ادب مي‏شد به درجه تشويق پيشينيان نبود و گذشته از اين آرامي اوضاع در دوره غالب امرا و سلاطين كم و فرصت آنان براي اشتغال به مسائل ذوقي اندك بود.
از ميان حوزه‏هاي ادبي دوره تيموري از همه مهمتر حوزه‏ييست كه در دستگاه امارت سلطان حسين بايقرا در هرات تشكيل شد. در اين حوزه عده‏يي شاعر و نويسنده و مورخ و نقاش و موسيقيدان گرد آمده و به ترتيب شاگرداني اشتغال جسته بودند. سبك‏ةاي نوي كه هر يك از اين دسته‏ها در كار خود ايجاد كردند در دوره صفوي امتداد يافته است. د رحقيقت حوزه علمي و ادبي و هنري هرات در عهد سلطان حسين بايقرا منشاء تحول تازه‏يي در محيط فكري و معنوي ايران گرديد كه از اهميت آن نبايد غافل ماند.
در آغاز عهد تيموري چند شاعر و گوينده خوب بسر مي‏بردند كه روش آنان دنباله كار گويندگان اواخر قرن هشتم بوده است. كساني كه بعد از آن طبقه به كار نظم پرداختند همه لحن و سبكي نو و خاص كه با روش پيشينيان متفاوت بود داشتند و از آثار آنان تازگي سبك سخن و انديشه و ابداع مضامين آشكار اشت و حتي تقليد از استادان سلف عيب شمرده مي‏شد چنان كه كاتبي گفته است:
شاعر نباشد آنكو هنگام بيت گفتن ز اشعار اوستادان آرد خيال درهم
هر خانه‏ييكه او را از خشت كهنه سازند مانند خانه نو نبود بناش محكم
زبان شعر دوره تيموري به حد وافر نزديك به زبان عمومي شد و علت اين امر آن بود كه شعر در اين دوره كمتر اختصاص به دربارها داشت و بيشتر در ميان مردم و عامه رائج بو و در نتيجه همين امر توجه به قيود ادبي كمتر لازم به نظر مي‏رسيد و بر عكس قبول عامه براي رواج شعر ضرور بود و گويا به همين سبب عدد شاعران اين عهد بسيار بود چنان كه اگر به تذكره‏هايي كه در آن روزگار و يا در اوايل عهد صفوي نوشته شده و ذكر شاعران دوره تيموري در آنها آمده است، مانند تذكرةالشعراء دولت شاه سمرقندي و مجالس النفائس امير عليشير نوايي (به تركي) و ترجمه فارسي آن (لطائف نامه) و تذكره سامي از سام ميرزاي صفوي، مراجعه شود اسامي شود اسامي عده كثيري از شاعران در آنها ملاحظه مي‏گردد و اين گروه تنها دسته‏يي از گويندگان آن عهد را تشكيل مي‏دهند و اين امر چنان كه در عهد صفويه نيز ديده خواهد شد نتيجه نفوذ شعر در ميان عامه و وجود آن در بين طبقات مختلف بوده است.
رواج زبان تركي در اين دوره باعث بود كه برخي از شاعران زبان تركي را براي شاعري انتخاب كنند و اگر به فارسي شعر مي‏گفتند كاه به شعر تركي نيز تفنن نمايند. از جمله بزرگترين شاعران اين عهد كه گاه به زبان فارسي و بيشتر به زبان تركي شعر مي‏ساخته امير عليشير نوايي (متوفي به سال 906) وزير سلطان حسين بايقراست كه چهار ديوان غزل و پنج مثنوي به روش خمسه نظامي و يك مثنوي (لسان الطير) به تقليد از منطق الطير به تركي دارد و اگر چه شعر فارسي هم مي‏سروده و در فارسي «فاني» تخلص مي‏كرده اسن ليكن ناقدان سخن اشعار فارسي او را نستوده‏اند.
در شعر فارسي عهد تيموري گاه بنمونهاي مصنوع يعني اشعاري كه به تكلفات و صنايع لفظي در آنها توجه شده است بازمي‏خوريم، مانند برخي از اشعار و منظومه‏هاي كاتبي ترشزي، ليكن با وجود توجه برخي از شاعران و نويسندگان به طريقه متكلفان، بايد اذعان كرد كه اين روش در شعر و نثر اين دوره كمتر مورد توجه بوده و نويسندگان و گويندگان معروف آن عهد به سادگي اشعار و آثار خود بيشتر علاقه داشته‏اند.
ورود در مسائل عرفاني در شعر اين دوره هم چنان رواج داشت و مخصوصاً در غزلها استفاده از اصطلاحات صوفيه معمول بود و گاه شاعراني مانند شاه نعمة الله ولي و قاسم الانوار و جامي به سرودن منظومه‏هاي عرفاني هم دست مي‏زدند.
منظومه‏هاي عاشقانه و يا منظومه‏هايي كه متضمن حكايات و قصص كوتاه و بحث در مسائل حكمي و اخلاقي باشد در اين عهد نسبة زياد بود و در غالب اين منظومه‏ها سعي مي‏شد كه از نظامي تقليد شود و حتي داستانهاي او هم عيناً و گاه با مختصر تغييري در بعض موارد دوباره به نظم درمي‏آمد.
ديگر از انواع شعر كه در عهد تيموري زياد مورد توجه و علاقه شعرا بوده غزل است. غزلهاي اين عهد هر چه بيشتر به پايان آن نزديك شويم بيشتر متضمن افكار و مضامين دقيق مي‏شده است. شايد يكي از علل اين امر توجهي باشد كه ايرانيان پس از حمله مغول و قتل و غارتهاي متمادي كه در قرن هفتم و هشتم و نهم در اين كشور رخ داده بود، به امور معنوي پيدا كرده و از عوالم مادي اضطراراً منصرف گشته بودند. اين امر باعث گرديد كه به تدريج شعرا به اوهام و خيالات باريك و دقيق بيشتر متوجه شوند و خيالات دور و دراز را در الفاظ كم بگنجانند و به جاي رعايت جانب مساوات لفظ و معني از مراعات ظواهر دور و به دقت معني و ورود در عالم وهم و خيال نزديك شوند.
با توجه به اين معني بايد گفت كه د رعهد تيموري مقدمات ظهور سبكي كه بعد به سبك هند يمعروف شد فراهم گرديد و ما بعد از اين درباره سبك مذكور سخن خواهيم گفت. آخرين حوزه‏يي كه اين روش را در عهد تيموري به كمال رسانيد حوزه ادبي هرات در عهد سلطان حسين بايقرا و وزير او امير عليشير بود كه بنابر آن چه گفتيم از جهات مختلف در دوره صفوي تأثير داشت.
     
#115 | Posted: 25 Oct 2012 19:49
شعر دوره تيموري(ادامه)

از شاعران معروف عهد تيموري كه بازمانده اواخر دوره فترت بين ايلخانان و تيمور بوده كمال الدين بن مسعود معروف به كمال خجندي (متوفي به سال 808) است كه در غزل استاد بوده و در شعر «كمال» تخلص مي‏كرده و خود را از معاصر بزرگ خويش حافظ برتر مي‏شمردهاست و با اين كه در اين دعوي صادق نيست ليكن او را مسلماً بايد از كساني دانست كه در تلطيف و تكميل غزل سهم عمده و شايسته‏يي داشتند و خيالات غريب و معاني دقيق در غزلهاي او بسيار است.
شاعر بزرگ ديگر هم عصر كمال، ملا محمد شيرين مغربي تبريزي (متوفي به سال 890) صوفي مشهور است كه غزلها و ترجيعات او شهرت دارد و مشحونست به به حقايق عرفاني و علي الخصوص فكر وحدت وجود ليكن او را شاعري متوسط بايد دانست.
ديگر عصمة‏الله بخارايي معروف به عصمت بخاري (متوفي به سال 829) صاحب غزلهاي مشهور عاشقانه و قصايد.
ديگر ابواسحق شيرازي (متوفي به سال 830) معروف به بسحق اطعمه است. بسحق را از شاعران مبتكر و كم نظير فارسي زبان بايد دانست. او اشعار خود را به وصف انواع اغذيه و اطعمه مقصور ساخت و به همين سبب به «اطعمه» مشهور شد. ديوان غزلها و قصائد و رباعيات بسحق و مثنوي كنزالاشتهاي او از باب اشتمال بر وصف و اسم بسياري از اطعمه و مجالس پذيرايي و رسومي كه در آنها وجود داشت، اهميت دارد. اين اشعار و هم چنين چند رساله كوچك ديگر بسحق به نام «داستان مزعفر و بغرا» و داستان «برنج و بغزا» و «خوابنامه بسحق» و «فرهنگ نامه» از اصطلاحات كهنه طباخي ايران تا عصر شاعر پر است.
شاعر ديگري به نام نظام الدين محمود قاري يزدي در قرن نهم روش بسحق اطعمه را تعقيب كرده و در باب پوششها و پارچه‏ها شعر سروده و ديواني به نام ديوان البسه ترتيب داده كه به طبع رسيده است. ديوان او هم از باب اشتمال بر اسامي بسياري از انواع پارچه‏ها و البسه گوناگون در قرن نهم اهميت بسيار داد.
ديگر از شاعران مشهور قرن نهم سيد نعمة الله ولي كرماني (متوفي به سال834) متوسطي دارد شامل غزل و قصيده و مثنوي.
ديگر سيد علي بن نصير بن هارون معروف به قاسم انوار (متوفي به سال 837) عارف معروف است كه ديوان او شامل چند غزل و مثنوي و مقداري اشعار به لهجه ولايتي گيلان و چند قطعه تركي است.
ديگري مولانا محمد بن عبدالله كاتبي ترشيزي (يا نيشابوري متوفي به سال839) است كه قصايد و مثنويهاي مصنوع او شهرت دارد. مثنويهاي تجنيسات، ذوبحرين، ذوقافيتين و منظومه‏ةاي حسن و عشق، ناظر و منظور، بهرام و گل اندام از اوست و نوشته‏اند كه در آخر عمر شروع به جواب خمسه نظامي كرده بود.
ديگر امير شاهي سبزواري (متوفي به سال 857) است كه اشعار او را در لطف و دقت و تأثير ستوده‏اند و علي الخصوص غزلهاي پر مضمون و لطيف او قابل توجه است.
ديگر شيخ آذري اسفرايني (متوفي به سال 866) است كه قصائد و غزلهاي عاشقانه او لطيف و با حال و پر از مضامين دقيق است. از منظومه‏هاي مشهور منسوب به او بهمن نامه است در شرح سلطنت سلاطين بهمني هند.
ديگر مولانا محمد بن حسام الدين مشهور به ابن حسام (متوفي به سال 875) است كه در انواع شعر دست داشته و منظومه خاوران نامه كه حماسه‏يي ديني است در سفرها و جنگهاي علي بن ابيطالب عليه السلام، ازوست و ديوان قصائد او نيز به طبع رسيده.
شاعراني نيز مانند شهاب ترشيزي و سيمي نيشابوري و غياث شيرازي و خيالي بخاري و بابا سودائي و طالب جاجرمي و چند شاعر ديگر كه همه ازمتوسطين بوده‏اند در اين دوره مي‏زيستند و در پايان اين عهد شاعران متوسط ديگري مثل هلالي جغتائي، هاتفي خرجردي، قاسمي و غيره به طبع آزمايي مشغول بودند كه چون بيشتر آنها در اوايل دوره صفوي شهرت داشتند نام آنان را در شمار گويندگان آن عهد ذكر خواهيم كرد.
مشهورترين شاعر آخر عهد تيموري كه بايد او را بزرگترين شاعر آن عهد و گوينده به نام ايران بعد از حافظ شمرد نورالدين عبدالرحمن بن احمد جامي 817 ـ 898 هجري) است كه شاعر و عارف و اديب و نويسنده و محقق بزرگ عهد خود و از پيشوايان فرقه نقشبنديه و صاحب آثار مختلف نظم و نثر و كتب پارسي و تازي متعدد است.
جامي در مثنويهاي خود تابع روش نظامي بوده و در غزلهاي خود غزلهاي سعدي و حافظ را تقليد و تتبع كرده و در قصيده تابع سبك شعراي قصيده گوي عراق بوده است. با اين حال نبايد جامي را از ابتكار مضامين تازه و قدرت بيان و لطف معاني در پاره‏يي از اشعارش بي‏بهره دانست و او اگر چه به مرتبه استادان بزرگ پيش از خود نمي‏رسد ليكن از آن جهت كه خاتم شعراء بزرگ فارسي زبانست داراي اهميت و مقامي خاص مي‏باشد. از آثار منظوم او نخست هفت اورنگ يا سبعه است شامل هفت مثنوي، سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة الاحرار، سبحةالابرار، يوسف و زليخ، ليلي و مجنون، خردنامه اسكندر، دوم ديوان غزلها و قصايد و ترجيعات. در اشعار جامي افكار صوفيانه و داستانها و حكمت و اندرز و تصورات غزلي و غنائي همه به وفور ديده مي‏شود.
     
#116 | Posted: 25 Oct 2012 19:52
پارسى‌نويسان قرن نهم و آغاز قرن دهم :

افضل‌الدين تُرکه
جامى
حافظ ابرو
حسينى
خواجه محمدپارسا
خواندمير
دولتشاه
شرف‌الدين على‌ يزدى
صاين‌الدين على تُرکه
صفى
عمادالدين‌ محمود
فصيح خوافى
فضل‌الله‌بن روزبهان
کاشفى
کمال‌الدين خوارزمى
کمال‌الدين عبدالزراق
لاهيجى
محمد بيغمى
معين‌الدين اسفزارى
معين‌الدين نطنزى
ميرخواند
نظام شامى
     
#117 | Posted: 25 Oct 2012 19:55 | Edited By: shakaat
افضل‌الدين تُرکه

افضل‌الدين صدرالدين ترکهٔ اصفهانى، از عالمان بزرگ و مانند صاين‌الدين على از خاندان 'ترکهٔ' اصفهانى است. دوران جوانى را به کسب علوم ادبى و شرعى گذارند و از مشاهير عالمان عراق شد و به خدمت سلطان محمد‌بن بايسنقر درآمد و هنگاميکه آن شاهزاده به طمع توسعهٔ قلمرو حکومت خود اصفهان را تصرف کرد او نيز مصاحب و ملازم وى بود و در نتيجه در جنگى که ميان شاهرخ با آن نواده‌اش روى داد اين عالم بزرگ و ديگر ملازمان ميرزاسلطان محمّد در کام بلا افتادند و او به فرمان شاهرخ و سعى گهرشادبيگم در ساوه بر دار کشيده شد و بنابر سخن دولتشاه، دو نوبت ريسمان خواجه افضل تُرکه پاره شد و چندانکه بزرگان سعى بر نجات وى کردند مفيد نيفتاد، و البته 'آن صورت بر شاهرخ بهادر مبارک نيامد و بعد از هشتاد روز شاهرخ سلطان متوفى شد' .
اثر مهّم افضل‌الدين ترجمه‌اى است که از کتاب الملل و النحل شهرستانى به فارسى ترتيب داده و نام آن را 'تنقيح‌الادلّة و العلل فى ترجمة کتاب الملل و النحل' نهاده و به شاهرخ تقديم داشته است امّا مشوّق او در اين ترجمه ميرزا سلطان محمّد بوده و بنابراين بايد اين خدمت را در مدت ملازمت آن شاهزاده يعنى ميان سال‌هاى ۸۴۶ تا ۸۵۱ انجام داده باشد.

حافظ ابرو

شهاب‌الدين عبدالله‌بن لطف‌الله بهدادينى خوافى معروف به 'حافظ ابرو' از مورخان بزرگ ايران در پايان قرن هشتم و آغاز قرن نهم هجرى است. اصلش از بهدادين خواف بود ولى مدتى مديد در هرات اقامت گزيد. در همدان به تحصيل پرداخت و از جوانى در شمار دبيران اميرتيمور درآمد و سپس ملازم خدمت شاهرخ و پسرش بايسنقر ميرزا گرديد و به‌نام آنان به تأليف و تصنيف اشتغال داشت تا در سال ۸۳۳هـ. در محّل سرچم نزديک زنجان بدرود حيات گفت و در زنجان مدفون گشت.
وى مورّخى موثّق و در ضبط وقايع دقيق بود. مهم‌ترين اثرش 'مجمع‌التواريخ سلطانى' در چهار مجلّد است که يک تاريخ عمومى است و 'زبدةالتواريخ' مجلد چهارم از هيمن کتاب است که از مرگ سلطان ابوسعيد (۶۳۷هـ) تا وقايع سال ۸۳۰هـ. را دربر دارد. اثر ديگرش 'ذيل جامع‌التواريخ رشيدى' است که در آن حوادث بعد از مرگ غازان‌خان تا وقايع سال ۷۹۵ ضبط شده است. کتاب مشهور ديگر حافظ ابرو جغرافياى او است در دو مجلد، جلد اول در شرح ممالک ربع سکون و درياها و رودها و کوه‌ها و بيابان‌ها و جلد دوم حاوى اطلاعاتى دربارهٔ خراسان و حکام و سلاطين آن از ابتداى فتح سپاهيان عرب تا دوران تيمور و حوادث دوران سلطنت شاهرخ تا سال ۸۲۳هـ.
نثر حافظ ابرو در همهٔ اين آثار بسيار روان و خالى از تکّلف است و او توجه خود را بيشتر معطوف به بيان مطالب و سعى در درستى آنها کرده است و شايد به همين سبب است که خطاهاى جارى در انشاء مؤلفان عهد تيمورى کم‌تر بر قلم او رفته است.
     
#118 | Posted: 25 Oct 2012 19:56
جامى

جامى همچنانکه در شعر سرآمد گويندگان دوران تيمورى است در نثر نيز توانا و داراى قلمى شيوا است. انشائش روان و ساده و درست است و کوشيده است تا از طريق مساوات در بيان معنى بيرون نرود مگر در پاره‌اى موارد حتّى گاهى به درجهٔ نثرنويسان بزرگ قرن پنجم و ششم رسيده و بر اثر آنان گام نهاده است.
از مهم‌ترين آثار ادبى او کتاب بهارستان است که جامى قسمتى از آن را به پيروى از گلستان سعدى نوشت، با اين تفاوت که انشاء بهارستان، حتى در آن قسمت که رنگ ادبى آن بيشتر است، متمايل به سادگى است. شايد جامى نمى‌توانست شيوهٔ استادانهٔ نويسندهٔ افسونکار شيرازى را چنانکه بايد دنبال کند يا آنکه يکى از علت‌هاى اين سادگى اختصاص کتاب به تعليم فرزند نوآموز مصنّف، يعنى ضياءالدين يوسف، بود. بهارستان در يک مقدمه و هشت روضه و خاتمه ترتيب يافته و به‌نام سطان حسين بايقرا موشح شده است.
اثر بسيار معروف ديگر جامى نفحات‌الانس است که آن را مى‌توان از کتاب‌هاى مهمّ در بيان حقايق عرفانى و ذکر احوال عارفان از آغازکار آنان تا زمان مؤلف دانست يعنى در آغاز کتاب شرحى مفصل در بيان اصطلاحات اهل تصوف و اصول و مبادى عرفان، همراه با ذکر طبقات مختلفى که دعوى تصوف دارند و آنها که صوفى حقيقى هستند و کراماتشان، آورده و سپس به ذکر احوال اهل طريقت از مردان و زنان پرداخته است. اين کتاب که قسمت بزرگى از مطالب آن از کتاب طبقات‌الصوفيهٔ خواجه عبدالله‌ انصارى (که خود مقتبس از طبقات‌الصوفيه سلّمى نيشابورى است) اقتباس گرديده به پيشنهاد اميرعليشير نوائى نگارش يافته و به سال ۸۸۳هـ . به پايان رسيده است. شيوهٔ نگارش آن ساده و روان است.
کتاب ديگر جامى که ارزش انشائى آن قابل توجه است 'لوايح' او است که رساله‌اى است کوتاه مشتمل بر سى لايجه با انشاء مسجّع در ذکر حقايقى چند از عرفان که در پايان هر لايحه يک يا چند رباعى به مناسبت آمده است.
اثر ديگر او کتاب اشعةاللمعات است در شرح لمعات عراقى شاعر. اين شرح که جامى آن را به دعوت اميرعليشير نگاشت مشتمل است بر ديباچه و مقدمه‌اى مفصل که در ذکر نکات و صطلاحات اهل تصوف و سپس شرح بيست و هشت لمعه از لمعات عراقى و به سال ۸۸۶ هـ. به پايان رسيد.
برخى از آثار ديگر جامى به نثر عبارت است از: نقدالنصوص فى شرح نقش‌الفصوص، رسالهٔ کبير در معما موسوم به حليهٔ حلل، رسالهٔ صغير هم در اين موضوع، رساله‌اى در فن قافيه، لوامع در شرح قصيدهٔ خمريهٔ ابن‌فارض، رسالهٔ ارکان حج، شرح‌ مخزن‌الاسرار شرح معمّيات ميرحسين معمائى، شرح مثنوى و جز آن.
     
#119 | Posted: 25 Oct 2012 20:04
حسينى

سلطان ابوالغازى حسين ميرزا معروف به سلطان‌حسين بايقرا از سلطانان مشهور و دانش‌پرور و شعردوست تيمورى است که عهد سلطنتش به‌وجود بزرگترين مردان علم و ادب آن دوران آراسته بود. وى به ترکى و فارسى شعر مى‌ساخت و 'حسينى' تخلص مى‌کرد. از او بناها و آثار خير متعدد مانند کتابخانه و مدرسه در هرات برجاى مانده که همه در شمار شاهکارهاى فن معمارى و ظريف‌کارى دوران تيمورى است. در مدرسه و کتابخانه‌اى که در هرات بنا کرده بود نزديک به ده‌هزار طالب علم به هزينهٔ وى سرگرم تحصيل بودند.
اثر مهم او (يا منسوب به او) کتاب مشهور مجالس العشاق است در يک مقدمه و هفتاد و پنج مجلس که در مقدمهٔ آن از عشق حقيقى و مجازى بحث شده، و در مجالس آن از احوال شاعران و عارفان تا جامى، و در مجلس آخر از شرح حال مؤلف سخن رفته است. انشاء کتاب شيرين و در آغاز هر مجلس به شيوهٔ عطار در تذکرةالاولياء او داراى نثر مسجع و گاه موزون و در باقى احوال مقرون به سادگى تمام و آميخته به اشعار است، امّا ارزش تاريخى آن بسيارکم است. ظهيرالدين بابر صاحب کتاب بابرنامه در صحت انتساب مجالس‌العشاق به سلطان‌حسين شک کرده و آن را از کمال‌الدين حسين گازرگاهى دانسته است. اين ميرکمال‌الدين حسين فرزند مولانا شهاب‌الدين از صوفيان قرن نهم بود و تصنيف‌هائى در شرح اصول تصوف داشت از جمله شرحى بر منازل‌السائرين خواجه عبدالله انصارى نوشت و گويا مقبول و مورد محبت جامى نيز بود.

خواجه محمدپارسا

خواجه جلال‌الدين (يا شمس‌الدين) محمدبن محمدبن محمود الحافظ‌البخارى از بزرگان سلسلهٔ نقشبنديه و از اصحاب و خلفاء خواجه بهاءالدين محمد نقشبند و از رجال معروف و متنفّذ دوران تيمورى است. وى به سال ۷۵۶ در بخارا زاده شد و چون از پيشروان نقشبنديه بود با عنوان 'خواجه' خوانده شد و لقب 'پارسا' را پير و مرشدش خواجه‌ بهاءالدين بدو داد. خواجه محمد از عالمان جامع معقول و منقول بود و پس از مرگ خواجه‌ بهاءالدين تا مدتى رياست نقشبنديان با او بود. وى در سال ۸۲۲ در هنگام بازگشت از مکّه، در مدينه درگذشت و در همانجا مدفون شد.
از خواجهٔ پارسا آثار متعددى به پارسى در شرح مسائل عرفانى بنابر طريقت نقشبنديان باقى مانده است که معروف‌ترين آنها عبارت است از: فصل‌الخطاب، کتابى در شرح مقامات خواجه بهاءالدين نقشبند به‌نام انيس الطالبين وعدةالساليکن، رساله قدسيه، کتاب تحقيقات، تفسير سورهٔ فاتحةالکتاب، رسالهٔ کشفيه، شرح فصوص‌الحکم و جز آن. همهٔ اين آثار به نثر خوب و روان پارسى نوشته شده است.
     
#120 | Posted: 25 Oct 2012 20:06
خواندمير

غياث‌الدين فرزند خواجه همام‌الدين محمد معروف به 'خواندمير' از رجال پايان عهد تيمورى و آغاز دوران صفوى و از نويسندگان و مؤلفان مشهور آن روزگار است. ماردش دختر ميرمحمدبن خاوندشاه (ميرخواند) صاحب روضةالصفا بود. ولادتش در حدود سال ۸۸۰ در شهر هرات افتاق افتاد و در همان شهر به تحصيل پرداخت و از جوانى به دربار سلطان‌حسين بايقرا راه يافت و مورد توجه و علاقه اميرعليشير نوائى واقع گشت، و بعد از انقراض سلسلهٔ تيمورى در هرات باقى ماند و در ظلّ حمايت واليان دولت صفوى در آن ديار به‌سر برد و مدتى مصاحب حبيب‌الله ساوجى، وزير دورمش‌خان حاکم هرات، بود و کتاب حبيب‌السير را براى او نوشت. خواندمير به سال ۹۳۴ به هند رفت و در ۹۳۵ در اگره به خدمت بابر رسيد و بعد از بابر خدمت همايونشاه را در اختيار کرد تا به سال ۹۴۲ بدرود حيات گفت و کنار گور نظام‌‌الدين اوليا به خاک سپرده شد. او از مؤلفان پرکار عهد خود بود و کتاب‌هايش به‌ سبب سادگى و روانى انشاء شهرت و رواج بسيار يافت. از آثار معروف او است:

۱. دستورالوزراء در ذکر احوال وزراء اسلام تا عهد مؤلف که به‌نام سلطان‌حسين ميرزا و وزيرش کمال‌الدين خواجه محمود تأليف شده است.
۲. خلاصةالاخبار فى بيان احوال‌الاخيار در تاريخ عمومى از زمان خلقت تا سال ۹۰۵ هجرى به‌نام اميرعليشير نوائى توشيح شده و در يک مقدمه و ده مقاله و يک خاتمه ترتيب يافته است.
۳. مآثرالملوک متضمن کلام پادشاهان و پيشوايان دين و حکيمان.
۴. نامهٔ نامى که مجموعه‌اى است از منشآت ديوانى خواندمير.
۵. حبيب‌السير فى اخبار افراد البشر که مهم‌ترين اثر خواندمير و شامل وقايع عمومى از خلقت تا سال ۹۳۰ هجرى است و سه جزء و يک مقدمه و يک خاتمه دارد. خواندمير تأليف حبيب‌السير را در اوايل سال ۹۲۷هـ . براى غياث‌الدين محمدبن يوسف حسينى از رجال معروف هرات آغاز کرد امّا بر اثر آشفتگى اوضاع هرات مدتى در بوته تعويق ماند تا به سال ۹۲۸ به فرمان حبيب‌الله ساوجى وزير دنبال کرد و به‌نام او 'حبيب‌السير' ناميد. اين کتاب به‌ سبب جامعيت مطالب و سهولت انشاء و اشتمال بر اطلاعات سودمند به‌زودى معروف شد.
۶. تلخيص حبيب‌السير به‌نام آثار المولک و الانبياء.
۷. کتابى در ذکر منقبت‌هاى همايون‌شاه پسر ظهيرالدين بابر.
۸. تکملهٔ جلد هفتم از کتاب روضةالصفاى نياى خود يعنى ميرخواند.

خواندمير به‌عنوان يک مورّخ موثّق شناخته شده و داراى نثرى روان و تا حدى متمايل به صنعت است و مانند ميرخواند در کاربرد صنايع حدّ وسطى را انتخاب کرده و با اين حال در مقدمه چينى‌ها و يا ذکر القاب و اوصاف بيشتر راه اطناب را پيموده است.
     
صفحه  صفحه 12 از 23:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  22  23  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites