تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون

صفحه  صفحه 16 از 23:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  22  23  پسین »  
#151 | Posted: 2 Nov 2012 17:51
نعمةالله ولى

سيد نورالدين نعمةالله ولى فرزند عبدالله بن محمّد کوه بنانى کرمانى مشهور به 'ولّى' مؤسّس سلسلهٔ نعمةالّلهيّه، از عارفان مشهور قرن هشتم و نهم هجرى و از مؤلفان پرکار و به نظم کشندهٔ سخنان عرفانى متوسط ولى رائج است. در غزل‌هايش گاه 'سيّد' و گاه 'نمعةالله' تخلص مى‌کرد. نعمةالله در سال ۷۳۰ يا ۷۳۱ در کوه ‌بنان کرمان ولادت يافت و در جوانى مقدمات علوم معمولى زمان و علم کلام و حکمت‌الهى و اصول فقه و اصول عرفان را فرا گرفت و گويا فصوص‌الحکم ابن‌‌ عربى را از حفظ داشت.
وى بعد از تکميل اطلاعات خود به سير و سلوک پرداخت و در مصر و ديار مغرب و مکه و مدينه و بلخ و ماوراءالنهر به‌ويژه سمرقند سياحت و اقامت کرد و با بزرگان و مشايخ آن نواحى ديدار نمود و سپس به زادگاه خود بازگشت و چندگاهى نيز در کرمان و فارس و خراسان و يزد و نواحى اطراف آن سفر کرد و سرانجام در کرمان ساکن شد و در 'ماهان' خانقاه و باغ و حمام بنا نهاد و در ماه رجب سال ۸۳۴ بدرود حيات گفت و جسدش را در ماهان به خاک سپردند و بعدها به فرمان سلطان احمدبهمنى پادشاه دکن بقعه‌اى بر گور او بنا کردند که به سال ۸۴۰ به پايان رسيد و در عهد شاه عباس دوم بناهاى ديگرى بر آن افزوده گشت و آن بقعه و ضمائم آن هنوز باقى و زيارتگاه صوفيان نعمةاللهى است.
سيّد نعمةالله يکى از جملهٔ پيشروان بزرگ تصوف در ميان معتقدان به تشيّع بود که به‌زودى نفوذ فراوان يافت و توانست، مانند سيّد محمد نوربخش و اولاد صفى‌الدين اردبيلى، مؤسس سلسله‌اى از صوفيان به‌نام نعمةاللهيّه شود. وى يکى از مشايخ پر اثر در تارخى تصوف و عرفان است. شماره رساله‌هاى او در مسائل عرفانى و مطالب نزديک بدان بسيار و از صد افزون است. بيشتر اين رساله‌ها به فارسى و بخشى از آنها به عربى است و غالب آنها داراى انشائى عالمانه و داراى معانى بلند عرفانى است. فهرست تعدادى از رساله‌هاى سيد با ذکر موضوع بعضى از آنها و نقل نمونه‌هائى از بعضى در کتاب طرائق‌الحقايق معصومعلى شاه آمده است و قسمت بزرگى از اين رسالات تا کنون طبع شده است.
ديوان رائج شاه نعمةالله ولى بيشتر از سيزده هزار بيت دارد و مشتمل است بر چند قصيده و مقدار کثيرى غزل و چند مثنوى بى‌نام و رباعيات. بعضى از اشعار و ابيات اين ديوان منسوب به سيّد به‌نظر مى‌آيد و به هر حال همهٔ آنها از نوع اشعار عرفانى متوسط و به زبانى بسيار ساده و خالى از هنرهاى شاعرانه است. از آن جمله‌ است:
عشقست که وارسته ز نقصان و کمالست
عشقست که آسوده ز هجران و وصال است

اثباب مثالش نتوان کرد وليکن
اين نفى مثال تو يقين عين مثال است

گويند سوى الله خيال است و حقيقت
اين نيز خيالى است که گويند خيال است

از حال چه مى‌جوئى و از قال چه پرسى
مستيم و خرابيم و ندانيم چه حال است

خورشيد ز نقصان و کمالست منزه
ماهست که گاهى قمر و گاه هلال است

با ذات دم از حکم تجلى نتوان زد
اين حکم تجلى به جلالست و جمال است

در خلوت سيد نبود سيد و بنده
در خاطر او غير خدا هر چه محال است
     
#152 | Posted: 2 Nov 2012 17:53
هاتفى

مولانا عبدالله هاتفى از مثنوى‌گويان متوسط اواخر عهد تيمورى و آغاز دورهٔ صفوى و از نزديکان و يا خواهرزادهٔ جامى بوده و مدتى از دوران جوانى خود را در هرات ملازمت خدمت آن استاد مى‌کرده است. وى در حدود ۸۲۲ در جام به دنيا آمد و در همانجا مقيم بود و گويا شاه‌اسماعيل صفوى در بازگشت از جنگ و قتل شبيک‌خان اوزبک به سال ۹۱۶ در جام با او ديدار کرد. هاتفى با آصفى شاعر دوست بود و با فرزندان سلطان‌حسين‌بايقرا يعنى مظفر حسين‌ميرزا و کپک ميرزا و بديع‌الزمان ميرزا دوستى و معاشرت داشت و نوشته‌اند که 'تمرنامه' را به خواهش بديع‌الزمان ميرزا به نظم آورد.
هاتفى بيشتر اوقات خود را به کشاورزى و ايجاد باغ‌هاى ميوه مى‌گذرانيد و به دربار شاهان و مدح آنان براى کسب روزى توجهى نداشت. در طريقت پيرو مشايخ سلسلهٔ کبراويه بود و در کنار باغ خود خانقاهى ساخت و در آن به عبادت و مراقبت نفس پرداخت. وفاتش به سال ۹۲۷ هـ. اتفاق افتاد و در حدود يکصد و پنج سال عمر کرد. او خود را قصيده‌سرائى بالا دست خاقانى و در غزل‌گوئى به از خسرو و حسن دهلوى مى‌دانست و مانند برخى ديگر از شاعران عهد تيمورى به خمسه‌سرائى همت گماشت و مثنوى‌هاى ليلى و مجنون، شيرين و خسرو، هفت منظر را به پيروى از نظامى ساخت و در مقابله با اسکندرنامه به نظم 'ظفرنامه' که همان تمرنامخه است دست‌زد. اين منظومه اخير که در حدود ۴۵۰۰ بيت دارد يکبار به سال ۱۸۶۹ در لکنهو به طبع رسيد. امّا مثنوى پنجم را که بايد در آن به استقبال مخزن‌الاسرار مى‌رفت نسرود و به‌جاى آن نظم 'شاهنامه' اى را ذکر فتوحات شاه‌اسمعيل صفوى آغاز کرد که فقط هزار بيت آن را سرود و عمرش وفا نکرد و کارش ناتمام ماند.
هاتفى شاعر مثنوى‌گوى متوسطى است و سخنش ساده و روان است و به آوردن مضمون‌ها و خيالات باريک و تشبيهات و مقرون به ذوقست و سام‌ميرزا درباره‌اش نوشته است که 'در مثنوى گوى مسابقت از امثال و اقران ربوده' . از اشعار او است:
مغنّى بيار آن نو آئين نوا
دل دردمند مرا ده دوا

نوائى که در مغز جوش آورد
به يک نغمه‌ام در خروش آورد

بيا مطربا ساز کن چنگ را
به نغمه در آر آن خوش آهنگ را

ز درماندگى‌ها جدا کن مرا
به وارستگان آشنا کن مرا

بيا ساقى آن مجلس افروز مى
که باشد گل سرخ در ماه دى

به من ده که مخمور ديرينه‌ام
برافروز ز آن نور دل سينه‌ام

بيا اى مغنّى خاطر فريب
غزل را ده از حسن آواز زيب

زانديشه‌ام ده زمانى فراغ
که دارد خيالم پريشان دماغ

همان منزلست اين منقش رباط
که گسترده آنجا فريدون بساط

همانست که اين کهنهٔ نوعروس
که زد در عروسيش کاوس کوس


هلالى

بدرالدين هلالى استرآبادى جغتائى شاعر مشهور و تواناى پايان عهد تيمورى، در استرآباد به دنيا آمد. در آغاز جوانى به هرات و خدمت سلطان‌حسين بايقرا و اميرعليشير نوائى رسيد و در سايهٔ تربيت امير به کسب فضائل و شاعرى پرداخت و در دوران تقلّب احوال که هرات چند بار دست به‌دست گشت، هنگامى که عبيدالله‌خان بر هرات چيره شد جمعى از شيعيان و متّهمان به تشيع را به قتل رسانيد و يکى از آنها هلالى بود چه بنابر اشارهٔ تذکره‌نويسان او نزد هر دو فرقهٔ شيعه و سنّى متهم بود و به قول سام‌ميزرا 'در اواخر عمر او را عجب حالى دست داد که ميان شيعه مشهور به سنّى بود و عبيدالله‌خان اوزبک او را کشت که تو شيعه‌اى' ، و شايد اين طرز فکر دربارهٔ او به ‌سبب عدم تعصّب و عدم دخالتش در تظاهرات آن دو فرقه به ضد يکديگر بوده باشد. واقعهٔ قتلش به سال ۹۳۶ هـ. بود و جلادش سيف‌الله نام داشت و عبارت 'سيف‌الله کشت' (=۹۳۶) را مادّه تاريخ شهادت او يافتند.
اهميت هلالى بيشتر به ‌سبب غزل‌هاى لطيف و پر‌مضمون و خوش‌ عبارت او است که اشتمال آنها بر عواطف رقيق زبان‌زد معاصران و سخن‌شناسان بعد از وى بوده است و مجموع بيت‌ها آنها به ۲۸۰۰ مى‌رسد. قصايدش کم و کم‌ارزش است. در يکى از آنها شتر و حجره را التزام کرده است. چند قطعه و سى و پنج رباعى هم در ديوانش ديده شد که بعضى لطيف و دل‌انگيز است. غزل‌هايش با زبانى ساده و روان بيانگر مهارت شاعر است. علاوه بر اينها دو مثنوى 'شاه و درويش' و 'صفات العاشقين' دارد. شاه و درويش در عشق بى‌رياى درويشى به شاهزاده‌اى، در ۱۳۴۵ بيت و صفات‌العاشقين داراى بيست باب متضمّن مقولاتى از عشق، صدق، وفا، سخاوت، شجاعت، احسان، تواضع، توکل، صبر، شکر و ...، در ۱۲۳۷ بيت سروده شده است. ويژگى‌هاى اين دو مثنوى هلالى همانا حفظ سادگى و روانى و يکدستى الفاظ است، اگر نه افکار و مطالب آنها غالباً تکرارى و برگرفته از گذشتگان است در حاليکه بسيارى از مضمون‌هاى غزل وى تازه و نو است. از اشعار او است:
در دل بى‌خبران جز غم عالم غم نيست
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نيست

خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود
هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نيست

از جنون من و حسن تو سخن بسيارست
قصهٔ ما و تو از ليلى و مجنون کم نيست

گر طيبان ز غم عشق تو مرهم سازند
کى گذاريم؟ که آن داغ کم از مرهم نيست

بسکه سوداى تو دارم غم خود نيست مرا
گر از اين پيش غمى بود کنون آن هم نيست

غنچهٔ خرمى از خاک هلالى مطلب
که سر روضهٔ او جاى دل خرم نيست
     
#153 | Posted: 2 Nov 2012 17:56
شعر فارسى در قرن نهم و آغاز قرن دهم هجرى

دورهٔ آخرهاى قرن هشتم تا آغاز قرن نهم و پايان آن با چندين سال از آغاز عهد صفوى همزمان بود و از دوره‌هاى رواج شعر فارسى در سرزمين ايران و ناحيه‌هاى مجاور آن و کثرت شگفت‌انگيز شاعران شمرده مى‌شود. در تاريخ‌ حبيب‌السير از بيش از دويست شاعر و در مجالس‌النفائس از پانصد و هفتاد و چهار شاعر و در تاريخ نظم و نثر ايران از بيش از هزار شاعر متعلق به اين دوره و از آن ميان عدهٔ کثيرى از زنان شاعر نام برده شده است. اين گروه بزرگ شاعران از ميان همهٔ طبقات برمى‌خاستند و معمولاً اگر از ميان درس‌خواندگان منتخب بيرون آمده بودند شاعرانى برگزيده و پيرو سنت استادان بودند و اگر صاحب حرفه و پيشه‌اى بودند بيشتر به ذوق و قريحه خداداد متکى بودند تا به کسب ادب از راه تحصيل و طلب علم در خدمت استاد.
در دربارهاى تيموريان و ترکمانان نيز همواره به رسم قديم عده‌اى از شاعران موظّف به‌سر مى‌بردند که کارشان مدح سلاطين و وزراء و امراى بزرگ و ساختن قصايدى در تسليت و تهنيت به آنان بود و پادشاهان تيمورى با آنکه از ترکان جغتائى و به ادعاء خود مغول بوده‌اند به ‌سبب آنکه ديرگاهى بود که مسلمان شده و با پارسى‌گويان درآميخته بودند ادب و آداب آنان را پذيرفته بودند، چنانکه خود تيمور تظاهر به هنردوستى مى‌کرد و مى‌خواست سمرقند را مرکز بدايع و محل اجتماع افاضل و اماثل قوم سازد و پسران و پسرزادگانش هم از دوران قدرت پدر زير دست معلمان و استادان ايرانى تربيت يافته و زود با هنرهاى ظريف خاصه خط و انشاء و شعر و نقاشى آشنا شدند و در نتيجه به تشويق و ترغيب صاحبان اين هنر پرداختند. تيموريان از اين حيث بر شاهان ايلخانى و دورهٔ فترت بين ايلخانان و آغاز حملهٔ تيمور نيز رجحان داشتند و به ‌سبب ثروت و شکوه و دستگاه‌هايشان و هم به‌ سبب اشتغال شخصى به شعر و هنرهاى زيبا و هم بدان جهت که مى‌خواستند دربارهايشان نظير و شبيه دربارهاى باشکوه گذشته ايران باشد، عهده‌دار تشويق شعرا و ادبا شدند. نظير اين عمل را ترکمانان قراقويونلو و آق‌قويونلو و حتى پادشاهان ازبک و عثمانى در همين عهد دنبال کردند و چنانکه مى‌دانيم انتقال ظهيرالدين بابر به‌ سرزمين هند و تشکيل دولت ثروتمند مغول کبير هند خود وسيله امتداد اين رسم دربارى يعنى گرد آوردن شعراء موظف در دربار و داشتن ملک‌اشعراء و تشويق شاعران به‌نظم قصائد و سرودن منظومه‌هاى گوناگون به رسم قدما در آن سرزمين شد.
گذشته از دربار شاهان، تشويق دستگاه‌هاى قدرت نيز يکى از چند علت رواج شعر بود و شاعرى جزء زندگانى گروه کثيرى از ايرانيان و سرگرمى آنان در مواقع فراغت شده بود و فقط به صرافت طبع شعر مى‌گفتند و ديوان ترتيب مى‌دادند و مجالس شعر ايجاد مى‌کردند. يکى از مجالس شعر آن بود که اميرعليشير نوائى داشت و مجلس ديگر آنکه، بنابر نقل در عرفات العاشقين، در روزهاى دوشنبه و جمعه در محضرعبدالرحمان جامى تشکيل مى‌يافت.
     
#154 | Posted: 2 Nov 2012 18:03 | Edited By: shakaat
انواع و موضوعات شعر در قرن نهم و دهم:

حماسه‌هاى تاريخى و دينى
داستان‌سرائى
ذکر طعام‌ها و قماش‌ها
شعرهاى عرفانى و اخلاقى
غزل
قصيده‌
معمّا
مناقب و اشعار دينى
     
#155 | Posted: 2 Nov 2012 18:14
حماسه‌هاى تاريخى و دينى

در دوران اواخر قرن هشت تا اوايل قرن ده به ‌سبب شکست‌هاى پياپى و مصائب گوناگون سخنى از حماسهٔ ملّى در ميان نمى‌توانست بود، امّا نظم منظومه‌هائى به شيوهٔ منظومه‌هاى حماسى در شرح حال گردنکشان عصر و يا در ذکر مغازى و مخافر بزرگان دين، درقرن هفتم و هشتم معمول بود. از ميان حماسه‌هاى تاريخى يا تاريخ‌هاى منظوم که به‌ وزن و شيوهٔ حماسى شاهنامهٔ استاد طوس در اين عهد پديد آمد يکى منظومه‌اى است که شرف‌الدين على يزدى (م. ۸۵۸هـ). در ذکر هنرهاى تيمور 'صاحبقران' ترتيب داد. ديگر 'بهمن‌نامه' آذرى (م. ۸۶۶هـ). در شرح سلطنت سلاطين بهمنى دکن است. منظومهٔ ديگر از اين نوع حماسه‌هاى تاريخى، تمرنامه يا تيمورنامه در باب زندگانى و فتوحات تيمور از مولانا هاتفى خرجردى است که به‌نام سلطان‌حسين بايقرا به نظم درآمده و گاه نيز ظفرنامه خوانده شده است. هاتفى منظومه ديگرى از همين نوع به‌نام 'شاهنامه' در فتوحات شاه‌اسمعيل دارد. ميرزاقاسم گنابادى نيز چند منظومه از نوع حماسه‌هاى تاريخى به‌نام اين منظومه 'خاوران نامه' است و شاعر آن را به سال ۸۳۰ هـ. در ذکر سفرها و جنگ‌هاى على‌عليه‌السلام در سرزمين خاوران سروده است.

داستان‌سرائى

در داستان‌سرائى شاعران اين عهد از داستان‌سرايان بزرگ پيش از خود خاصه نظامى و خسرو پيروى کردند. در عين حال از کوشش در يافتن معانى دقيق و نکته‌هاى باريک که شيوهٔ عمومى شاعران عهد بود دست نکشيدند. از ميان داستان‌هاى منظوم اين عهد دو مثنوى از کاتبى (م. ۸۳۹) به نام‌هاى 'ناظر و منظور' معروف به مجمع‌البحرين و 'دلرباى' را مى‌توان برشمرد. فتّاحى نيشابورى (م. ۸۵۲). منظومه عاشقانه 'حسن و دل' و 'دستور عشاق' را ساخت. جامى بهترين منظومه‌هاى عاشقانه اين دروه را به نام‌هاى 'يوسف و زليخا' و 'ليلى و مجنون' در نظيره‌گوئى بر خسرو و شيرين و ليلى و مجنون نظامى سرود. تقليد معروف ديگرى را از ليلى و مجنون نظامى، مکتبى شيرازى (م. ۹۱۶) کرد. حالنامه يا گوى و چوگان از مولانا محمود عارفى هروى و منظومه‌هاى شمع و پروانه و سحر حلال از اهلى شيرازى است. داستان‌هاى منظوم شيرين و خسرو و ليلى و مجنون و هفت‌منظر از هاتفى خرجردى و نيز شيرين خسرو و ليلى و مجنون و عاشق و معشوق از قاسمى گنابادى و 'بلقيس و سليمان' از نظام‌استرآبادى نيز از منظومه‌هاى داستانى اين عهد است.
     
#156 | Posted: 2 Nov 2012 18:17
ذکر طعام‌ها و قماش‌ها

در دوره پايان قرن هشت تا اوايل قرن ده نوعى شعر هزل‌آميز به‌وجود آمد در دوران‌هاى پيشين سابقه نداشت و آن جوابگوئى و تضمين غزل‌ها و ديگر انواع شعر پيشينيان است همراه با وصف غذاها و شراب‌ها و يا قماش‌ها و لباس‌ها که همواره ملازم با شوخ‌طبعى است. در دوران‌هاى پيش گاهى به اشعارى در توصيف غذاها بازمى‌خوريم مثلاً قصيدهٔ تتماجيّه از شمس‌الدين احمدبن منوچهر شست‌کُله يکى از اين قبيل شعرها است که در آن وصف يک نوع از غذاها و کيفيّت تهيّه و بسيارى از خصايص و اوصاف آن با هنرنمائى‌هاى شاعرانه بيان شده است. در پايان قرن هشتم و آغاز قرن نهم يکى از شاعران عهد، مشهور به 'بسحق‌اطعمه' همين کار را با تأثر از يک شاعر مقدّم و نزديک به عهد خود يعنى عبيدزاکانى ادامه و تکميل کرد. بدين معنى که او در ضمن وصف اطعمه و بيان لذائذ آنها يک عمل مقرون به شوخى و مزاح را نيز انجام داد و آن گرفتن غزل‌هاى خوب متقدّمان يا معاصران و گذاردن کلمات و ترکيبات مربوط به توصيف اطعمه است در جاى لغات و ترکيباتى که آن ديگران به جدّ و در بيان معانى عالى غنائى يا حکمى و عرفانى به‌کار برده بودند و به همين سبب گاهى نشان‌هاى شوخى و شيطنت از آن آشکار مى‌شود. مثلاً شاه نعمت‌الله ولى، صوفى رياست‌جوى عهد او، يک غزل ساخت که بعيد نيست حاکى از بلند پروازى‌هاى عارفانه او بوده باشد
حقيقت امر آن است که ابواسحق شيرازى با استقبال و جوابگوئى و تضمين اشعار پيشينيان و معاصران براى سخن گفتن از طعام‌هاى لذيذ نخواسته است شکمخوارگى خود را ثابت کند بلکه ابيات او نشان از آرزوى‌ ارضاء ناشدنى غرايز انسانى در گيرودار محروميت‌ها و ناداشتى‌هاى طبقات معّينى دون طبقات مرفه است. مثلاً با خواندن اين مطلع حافظ که نشان از انديشهٔ ژرف شاعر در مقام تنّبه از گذشت عمر و فوات فرصت مى‌دهد:
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو يادم از کشتهٔ خويش آمد و هنگام درو
بسحق به ياد گرسنگى‌هاى خود و طبقهٔ پيشه‌وران هم‌طراز خود مى‌افتد و چنين وانمود مى‌کند که با شکم خالى بدينگونه سخنان نبايد از راه رفت و بنابر مثل عاميانهٔ عهد ما فکر نان بايد کرد که خربزه آب است. در چنين حالى است که بسحق شعر حافظ را بدين‌گونه جواب مى‌دهد:
طبق پهن فلک ديدم و کاس مه نو
گفتم اى عقل به ظرف تهى از راه مرو

چرخ گو اين عظمت چيست چو نتوان کردن
قرص خورشيد تو يک روز به نانى به گرو

اگرم گندم بغرا نبود بفروشم
خرمن مه به جوى خوشه پروين به دو جو

دست بر دنبه بريان زن و يخنى بگذار
سخن پخته همينست نصيحت بشنو


از غالب موارد اشعار بسحق، مخصوصاً از جواب‌ها و تضمين‌هاى او نوعى زهرخند پيدا است و او از اين حيث شبيه و حتى پيرو عبيد زاکانى است منتهى موضوع اصلى سخن را تغيير داده و به‌جاى شرح مستقيم مفاسد جامعه بيان آروزى گرسنگان را در بوى سفرهٔ متنعمّان برگزيده است.
چندى پس از بسحق اطعمه شاعرى ديگر به‌نام نظام محمود قارى يزدى همان کار را در راه توصيف انواع البسه انجام داد. وى ظاهراً در نيمه دوم قرن نهم مى‌زيست و بيشتر شعرهايش را در جواب شاه‌قاسم انوار، عصمت بخارائى، کاتبى نيشابورى، خيالى بخارائى و آذرى طوسى ساخته است. ديوان او را مرحوم ميرزاحبيب اصفهانى در استانبول به طبع رسانيد و ارزش آن فى‌الواقع در ذکر انواع پارچه‌ها و پوشش‌ها و اسم‌ها و وصف‌هاى آنها است و به هر حال مهارت بسحق را ندارد.
     
#157 | Posted: 2 Nov 2012 18:21
شعرهاى عرفانى و اخلاقى

ساختن شعر عرفانى در دوره پايان قرن هشت تا اوايل قرن ده خالى از رواج نبود، چه هم پيشروان تصوف در اين زمان و هم شاعرانى که ذوق و مشرب عرفانى داشته‌اند در ساختن اينگونه شعر ذوق‌آزمائى کردند و غزل‌ها و قصيده‌هاى عرفانى به ‌شيوهٔ صوفيان خانقاهى و يا به آئين قلندران (= قلندريات) و يا همراه با شطحيات به‌وسيلهٔ عارفانى مانند سيّد نعمةالله ولى و قاسم‌انوار؛ و غزل‌‌هائى داراى مشرب عرفانى به‌وسيله عدهٔ کثيرى از شاعران اين عهد ساخته شد. مثنوى‌هاى عرفانى اين دوره يا به تقليد از مثنوى مولانا جلا‌ل‌الدين بود مثل انيس‌العاشقين قاسم انوار و عشق‌نامهٔ شاه‌داعى شيرازى و سلامان و ابسال جامى و يا بر وزن و شيوه‌اى ساخته شد که نظامى اتخاذ کرده بود مانند گلشن ابرار و سى‌نامه (يا محّب و محبوب) کاتبى، تحفةالاحرار و سبحةالابرار و سلسلةالذهب جامى، صفات العاشقين هلالى و برخى از مثنوى‌هاى شاه‌داعى.
نظير همين احوال را در شعرهاى اخلاقى اين عهد مى‌بينيم که عادتاً در آنها معانى عرفانى و اخلاقى به‌هم در آميخته است. در شمار شعرهاى اخلاقى اين عهد قصيده‌هائى از شاعران گوناگون مى‌يابيم که در زهد و موعظه و ذکر نصايح و تشويق خواننده به روى گردانيدن از زخارف دنياوى سروده شده است، و يا به مثنوى‌هائى برمى‌خوريم که به تقليد از بوستان سعدى و مخزن‌الاسرار نظامى و يا بر وزن و شيوهٔ مثنوى مولوى به ‌نظم کشيده شده است مثل ده باب کاتبى به بحر رمل، مثنوى گنج روان شاه‌داعى بر وزن و شيوهٔ بوستان سعدى و مثنوى لطف‌الله نيشابورى بر وزن مخزن‌الاسرار نظامى.
     
#158 | Posted: 2 Nov 2012 18:22
غزل

يک نوع شعر در دوره اواخر قرن ۸ تا اوايل ۱۰ غزل است که ذهن اغلب و نزديک به تمام شاعران عهد را به خود مشغول داشته بود. در قرن هشتم شيوه‌اى نو از آميزش دو نوع غزل عارفانه و عاشقانه پديد آمد که در آن افکار عرفانى و حکمى آميخته با عواطف رقيق عاشقانه و تفکرات عميق شاعرانه به زبان لطيف و فصيح غزلگويان پيشين همراه مضمون‌هاى عالى و بيان روشن بليغ ادا مى‌شد. نمونه عالى اين نوع غزل‌هاى دل‌انگيز فارسى را در آخرهاى قرن هشتم در آثار سلمان ساوجى و خواجوى کرمانى و حافظ شيرازى و ابن‌نصوح و کمال خجندى مى‌بينيم. نخستين شاعران دوران تيمورى مثل لطف‌الله نيشابورى (م. ۸۱۶هـ) و رستم خوريانى (م.۸۳۴ هـ) و برندق خجندى (م. ۸۳۷هـ). هم، مانند استادان قرن هشتم مهارت در قصيد‌سرائى با ذوق غزلگوئى جمع داشتند. هم در قصيده توانا بودند و هم در غزل، و شيوهٔ شعرشان در غزل همان بود که استادان آنها در اواخر قرن هشتم داشتند، منتهى روزبه‌روز اصرار در مضمون‌يابى و خيال‌انگيزى در آنان بيشتر مى‌شد و اين لازمهٔ راهى بود که آنان در پيروى از غزلگويان قرن هشتم انتخاب کرده بودند زيرا يا مى‌بايست در حدى که غزل‌سازان آن قرن در پيروى از غزلگويان قرن هشتم انتخاب کرده بودند زيرا يا مى‌بايست در حدى که غزل‌سازان آن قرن رسيده بودند متوقف شوند و اين ممکن نبود، و يا مى‌بايست همان راه را ادامه دهند اگر چه به سنگلاخ نکته‌پردازى‌ها و مضمون‌آورى‌ها درافتند.
پس همين کار اخير را کردند و پيش رفتند. غزل‌هاى اين دوره بيشتر داراى مضمون‌هاى عاشقانه بود مگر در آثار شاعران صاحب فضل و حکمت شعار و عارف‌پيشه، و البته شاعرانى مثل قاسم‌الانوار و نعمت‌الله ولى و جامى که ذوق عرفانى داشتند غزل‌هايشان يا به تمام معنى عرفانى بود و يا ذوق و حال صوفيانه در آنها بر ساير معانى غلبه مى‌کرد. اين را نيز بايد دانست که به ‌سبب رکود و انحطاط فزونى‌پذير افکار، طبعاً از قوّت افکار عرفانى در غزل کاسته مى‌شد و سخن شاعران در اينگونه غزل‌ها بيشتر در حول مقدارى اصطلاحات دور مى‌زد نه در محور افکار بلند مولوى و اوحدى و خواجو و حافظ و جز آنان از اختصاصات جديد غزل‌هاى عاشقانه اظهار بيش از پيش عجز و زبونى و انخذال و ابراز يأس و ناکامى عاشقان و سازش با هرگونه اهانت و جفا و آزار از سوى معشوقان و خاک‌نيشنى و تن در دادن به معاشرت با سگان کوى معشوق و نظاير اين رذالت‌ها است که مشتى قالب‌هاى لفظى رايج در ميان شاعران بود و على‌الرسم در غزل‌ها مى‌گنجيد و کارى به تناسب يا عدم تناسب آنها با مقام و موقع گويندهٔ آن نداشت.
     
#159 | Posted: 2 Nov 2012 18:27
قصيده و شعر مدحى

قرن هشتم، به‌وجود عده‌اى قصيده‌سراى توانا مانند حسن متکلّم، بدر چاچى، خواجى کرمانى، رکن صاين، ابن‌يمين، سلمان ساوجى و نظاير آنان را آراسته بود. ظهور قدرت تيمور و خاندانش که از آخرهاى آن قرن آغاز شده بود به‌ علّت‌هائى باعث ادامهٔ سنت مذکور گرديد. يکى از آن علت‌ها اقدام تيمور به تشکيل دستگاه‌هاى پرشکوه دربارى براى خود و فرزندان و فرزندزادگانش بود که از لوازم آنها بنابر سنت تاريخ ايران وجود عده‌اى از شاعران و منشيان و مستوفيان و منجمان و پزشکان ديگر دانشمندان بود. اندکى بعد دربارهاى ترکمانان بر بارگاه‌هاى تيمورى افزوده شد و آنها نيز همين سنت را نگاه داشتند و عده‌اى شاعر مداح را در پناه خود گرفتند. با مطالعه در احوال و آثار شاعرانى که در همين مجلد ذکر آنان خواهد آمد، ملاحظه خواهد شد که غالب آنها کم و بيش زشت و زيبا قصيده‌هائى سروده و در آنها دنبال انواع تکلّفات رفته‌اند. اساس و مبناى کارشان در نظم اين قصايد پيروى، جوابگوئى و آرايشگرى بود. بعضى مانند کاتبى و لطف‌الله نيشابورى و برندق خجندى و ابن‌حسام و اهلى شيرازى و بنائى در اين راه‌ها به تناسب زمان خود توانا و برخى ديگر متوسط يا ضعيف بودند.
موضوع اين قصايد عادتاً حمد بارى عزّ اسمه، نعت رسول، ذکر مناقب ائمهٔ اثنى‌عشر خاصّه على‌بن ابى‌طالب و على‌بن موسى‌الرضا عليهماالسلام، زهد، وعظ، عرفان، حکمت، بثّ شکوى، مفاخرة، هزل، هجو، مدح پادشاهان و شاهزادگان و اميران و وزيران بود. اغراق و مبالغه در همه اين موارد و در اوصاف به تمام معنى رواج داشت و سرودن تعزّل و نسيب و تشبيت در آغاز قصايد مدحى و حتى ‌گاه در مقدمه مناقب بين شاعران قصيده‌گوى رايج بود. ساختن قصايد طولانى با يک يا دو سه بار تجديد مطلع، گنجانيدن غزل در قصيده و امثال اينها از لوازم استادى و مهارت قصيده‌گويان پنداشته مى‌شد.

قصيده‌هاى مصنوع

مقصود ما از قصيده‌هاى مصنوع نوعى از قصيده‌ها است که در آنها توشيحات و دوايرى به‌کار رود که از مجموع هر چند بيت، ابيات جديد با بحور و اوزان تازه به‌دست آيد و ضمناً شاعر صنايع ديگرى را هم، که بتواند، در آن بگنجاند. آخرين قصيده‌ٔ مهمّ از اين نوع تا پايان قرن هشتم آن است که سلمان‌ساوجى در مدح خواجه غياث‌الدين محمد‌بن رشيدالدين فضل‌الله ساخته و در آن نزديک يکصد و بيست صنعت‌ گنجانيده بود و آن قصيدهٔ او بر وزن و قافيه قصيدهٔ سيّد ذوالفقار شيروانى و بدين مطلع بوده است:
صفاى صفوت رويت بريخت آب بهار
هواى جنب کويت ببيخت مشک تتار


و عجب است که شاعران عهد مورد مطالعهٔ ها هم که خواستند قصايد مصنوعى ترتيب دهند همان وزن و همان قافيه را اختيار کردند، ابن‌حسام و اهلى شيرازى و عيشى هروى از ميان شاعران اين دوره دست به‌کار ساختن قصيده‌هاى مصنوع زدند. از آن ميان ابن‌حسام يک قصيده به‌نام 'سحريه' ساخت که هم موشح است و هم چهل و يک بيت به وزن‌هاى جديد از آن استخراج مى‌شود. اهلى شيرازى دست بالاى دست همه برد و سه قصيدهٔ مصنوع ساخت. قصيدهٔ اوّل در مدح اميرعليشير نوائى و مشتمل بر اصول و فروع به حور و دواير ستّه و اوزان نوزده گانه به‌علاوهٔ تعريف اقسام و حدود قوافى صحيح و معيوب است، قصيدهٔ دوم در صد و پنجاه و چهار بيت، و موشّح به القاب سلطان يعقوب آق‌‌قويونلو، است که صد و ده بيت از آن مشتمل بر فروع و اصول بحور دواير ستّه و اوزان نوزده گانه استخراج مى‌شود و قصيدهٔ سوم که در مدح شاه‌اسماعيل است صد و شصت بيت دارد که قريب صد و شصت بيت ديگر از آن استخراج مى‌شود. عيشى نيز چند قصيدهٔ مصنوع دارد.
     
#160 | Posted: 2 Nov 2012 18:29
معمّا

در قرن نهم معمّا نوع بسيار متداول در شعر فارسى و سبب اظهار مهارت در سخنگوئى و يکى از راه‌هاى آزمايش تيزى ذهن و سرعت انتقال آن بود و هر چه از آغاز اين عهد به پايان آن نزديک‌تر شويم رواج آن را بيشتر و توجه شاعران بدان را زيادتر مى‌بينيم و در حقيقت به منزلهٔ فنى بود که همه از آن اطلاع نداشتند، چنانکه دولتشاه سمرقندى در تذکره‌اش به عجز خود در درک 'معمّيات' اعتراف دارد و دربارهٔ مولانا سيمى نيشابورى مى‌گويد در 'علم معمّا' در روزگار خود بى‌نظير و معماهايش 'بين‌الفضلا' متداول بود و معمائى را از او نقل کرده و گفته است که ‌ 'مى‌گويند' چندين اسم مختلف از آن استخراج مى‌شود.
بر روى‌هم در عهد مورد مطالعهٔ ما کسانى بودند که معمّاگوئى سرمايهٔ آنان در اظهار دانش بود و چون به يکديگر مى‌رسيدند بساط معمّيات رامى‌گستردند و استخراج اسامى را از آنها فخرى و متربتى مى‌شمردند و در اين راه از قاعده‌ها و قانون‌هائى که معمّائيان در رساله‌هاى خود درج کرده بودند يارى مى‌جستند. اميرعليشير که خود از اين معمّاگويان و معمّاجويان بود نام گروهى از همکاران خود را در ميان اسامى شاعران آورده و نمونه‌هائى از معمّاهايشان را ذکر کرده است و ما در اينجا يک نمونه از آن را نقل مى‌کنيم:
جان از لب لعل تو و دل از سر زلفت
جويندهٔ آب خضر و عمر درازند


از لب لعل يعنى آغاز لعل 'لام' را مى‌گيريم که به حساب ابجدى 'سى' مى‌شود و دل از سرزلف برمى‌داريم تا 'ف' به‌دست آيد و حاصل سى + ف مى‌شود 'سيف' !! در اينجا خواننده بايد به فراست دريابد که مقصود شاعر از دل 'قلب' و مراد از قلب معنى لغوى آن يعنى واژگونگى است و واژگونهٔ 'زلف' فلز مى‌شود و آنچه از سر فلز برمى‌داريم 'ف' است. البته گاهى هم حاصل معمّاها آسان‌تر به‌دست مى‌آيد ولى در هر دو حال، هم ساختن و هم حلّ آن اتلاف بى‌خردانهٔ وقت است.
     
صفحه  صفحه 16 از 23:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  22  23  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites