تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون

صفحه  صفحه 17 از 23:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  22  23  پسین »  
#161 | Posted: 2 Nov 2012 18:30
مناقب و اشعار دينى

بخشى از قصيده‌هاى پايان قرن هشت تا اوايل قرن ده موقوف است بر ذکر مناقب رسول و ائمهٔ دين. اينگونه قصيده‌ها عادتاً همراه است با غلو در ذکر اوصاف و منقبت‌ها و کرامت‌هاى پيشروان تشيّع و بيان اعتقاد مبالغه‌آميز شاعران نسبت به آن بزرگان. ابن‌حسام مانند برخى ديگر از گويندگان عهد همچون نظام استرآبادى چنان دل به اين امر داد که يک ديوان کامل مشتمل بر انواع قالب‌هاى شعرى در توحيد و ستايش رسول و اهل بيت يا در مراثى بعضى از آنان ترتيب داد. ديوان وى در ايران به طبع سنگى رسيد و از ديوان نظام نسخه‌اى کامل در کتابخانه ملّى پاريس موجود است. برندق خجندى، اهلى شيرازى، کاتبى، فغانى، لطف‌الله نيشابورى و چند تن ديگر از شاعران عهد تيمورى از اين نوع مدايح در آثارشان دارند. از منظومه خاوران‌نامه ابن‌حسام نيز به‌عنوان يک منظومه دينى در جاى خود ياد خواهيم کرد. محيى‌الدين لارى (م. ۹۳۳) مثنوى فتوح‌الحرمين خود را به سال ۹۱۱ به بحر هزج و دربارهٔ بقاع متبرّکه و بيان مناسک حج ساخت و سرمشق او در اين منظومه، رساله‌اى از جامى در همين باب بود.


انواع ديگر شعر

انواع ديگر شعر از قبيل مرثيه، هجو، ساقى‌نامه، مادّه تاريخ و نظاير اينها به همان شيوه و روش دوران در اين عهد رايج بود و اگر انواع شعر را برحسب قالب و ظاهر آن مورد توجه قرار دهيم غير از قصيده و غزل و مثنوى انواع ديگرى مانند تربيع و تخيمش و تسديس و حتّى تثمين، ترکيب‌بند، ترجيعات، رباعى، مقطعات به وفور در ديوان‌هاى شاعران ديده مى‌شود.
     
#162 | Posted: 2 Nov 2012 18:32
سادگى و روانى شعر در قرن نهم و دهم:

شعر فارسى در قرن نهم بر روى‌هم متمايل به‌سادگى و روانى بود و اگر چه بعضى شاعران بر اثر پيروى از قدما يا به ‌سبب تمايل به صنعت‌ها و تکلف‌هاى شاعرانه به شعر مصنوع روى آوردند امّا اين امر عموميّت نداشت و حتّى همان شاعران مقلّد و گاه متصنّع، در مقابل اشعار مصنوع و دشوارى که به‌منظور اظهارت مهارت و استاديشان مى‌سرودند، اشعار سادهٔ بسيار داشتند که قصّهٔ دل و نداى ذوقشان بود. بيشتر مثنوى‌ها و همهٔ غزل‌ها و غالب قصيده‌ها به زبان سادهٔ روان و گاه نزديک به زبان محاوره ساخته مى‌شد و يکى از سبب‌هاى سستى برخى از بيت‌ها و يا به‌کار بردن ترکيب‌هاى نازل در پاره‌اى از شعرهاى اين دوره همين نزديکى به زبان محاوره است. امّا اينکه بيشتر شاعران خاصه غزل‌گويان در پايان اين دوره به زبان محاوره است. امّا اينکه بيشتر شاعران خاصه غزل‌گويان در پايان اين دوره به زبان سادهٔ تخاطب متمايل شده بودند بدين علت بود که رابطهٔ گروهى از آنان با آثار استادان بزرگ پيشين نقصان يافته و نيز دسته‌اى از آن شاعران ترک زبانانى بودند که فارسى را مى‌آموختند و هنگام سخن‌گوئى ناگزير ساده‌گوئى مى‌کردند، ترکانى بودند که پارسى مى‌گفتند ولى عمر نمى‌بخشيدند و جان مشتاقان ادب را تازه نمى‌کردند.
     
#163 | Posted: 2 Nov 2012 18:33
نکته‌سنجى و مضمون آفرينى در قرن نهم و دهم

يک خاصيتّ قابل توجه در قرن ۸ تا ۱۰ نکته‌سنجى و نکته‌يابى و نکته‌گوئى است يعنى گنجانيدن نکته‌هائى باريک در شعرها همراه با خيال دقيق و نازک‌بينى تام که معمولاً از آنها در شعر به 'مضمون' تعبير مى‌کنيم. چنين نازک‌خيالى‌ها و نکته‌پردازى‌هاى در شعر فارسى به‌ويژه شعر غنائى ما از قديم وجود داشت امّا هر چه از قرن‌هاى پيشين به زمان‌هاى متأخر نزديک شويم قوت آن را محسوس‌تر و به همان نسبت سادگى الفاظ را براى سهولت بيان بيشتر مى‌يابيم. در قرن‌هاى هفتم و هشتم شاعرانى مانند خواجو و سلمان و خاصه حافظ توانسته‌اند نکته‌هاى دقيق بسيار در الفاظ عالى منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفت‌انگيز خود به حيرت افکنند و همين توانائى ساحرانه است که باعث شد جانشينان آنان و به‌ويژه شيفتگان حافظ دنبالهٔ کارش را در نکته‌آفرينى بگيرند غافل از آنکه 'قبول خاطر و لطف سخن خداداد است' .
لازمهٔ پيروى از نکته آفرينى‌هاى حافظ احراز قدرت فکرى و لفظى او است ولى شاعران عهد تيمورى غافل از اين اصل به گونه‌اى روزافزون به تکاپوى يافتن نکته‌هاى باريک افتادند و در گيرودار اين تکاپو گاهى از رعايت جانب‌الفاظ بازماندند و با اين عمل مقدمات ايجاد سبکى را در ادب فارسى فراهم کردند که از آغاز قرن دهم قوت آشکار يافت و در دورهٔ صفويان به‌تدريج کار را به‌جائى کشانيد که مثلاً يکى از سرآمدان شيوهٔ خيال‌پردازى يعنى ميرزا جلال‌اسير در اسارت مطلق مضامين افتاد و در شکنجه‌هاى اين اسارت مطلق گاه سنت زبان مادرى خود را در ترکيب الفاظ از ياد برد و از بيان عبارت‌هاى نامفهوم اِبا نکرد
سخن در اين است که هر چه از آغاز اين عهد به پايان آن نزديک‌تر شويم مبالغه در مضمون‌يابى و مضمون‌سازى را بيشتر و به همان نسبت دقت در الفاظ و يکدست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کم‌تر مى‌بينيم. بى‌شک گرد مضون‌ها و نکته‌هاى تازه و بديع در شعر، خاصه در غزل، گرديدن بسيار شايسته و درخور است بدان شرط که اوّلاً در اين راه مبالغه نکنند و ثانياً به خاطر معنى لفظ را مهمل نگذارند ولى بيان اين نکته خالى از فايده نيست که سخنگويان اين عهد نکته‌پردازى و مضمون‌يابى را از وظايف شاعر مى‌پنداشتند و شعر سادهٔ بى‌نکته را ماندنى نمى‌دانستند
     
#164 | Posted: 2 Nov 2012 18:52
ويژگى‌هاى‌ شاعران قرن نهم:

آرايش‌هاى لفظى و معنوى شعر
اعتراضات شعرا بر يکديگر
قليد و جوابگوئى
چند شاعر استاد
     
#165 | Posted: 2 Nov 2012 18:54
آرايش‌هاى لفظى و معنوى شعر

اگر چه در عهد بين اواخر هشت تا اوايل قرن ده شعر ‌به‌طور کلى متمايل به سادگى است امّا در همان حال علاقه خاصّى به آرايش‌هاى لفظى و معنوى در بيان گويندگان زمان ملاحظه مى‌شود. اين تمايل به صنعت‌پردازى در شعر فارسى امرى تازه و منحصر به همين دوره نيست بلکه بايد گفت تصنع برخى از شاعران اين عهد يک نوع پيروى از استادان پيشين است. مقصود ما از آرايش معنوى کلام توجه خاصّ است به ايراد تشبيهات و استعارات و مجازها اگر چه غريب و بعيد باشد، و مخصوصاً زياده‌روى در ايراد مضمون‌هاى ديرياب و نکته‌هاى باريک در شعر و توسّل به خيالات و به اصطلاح 'خيال‌انگيزى' و ايجازها و اطناب‌ها ذکر معانى و امثال آنها. همهٔ اين آرايش‌هاى معنوى به‌جاى خود دل‌انگيز و مطلوب، و اگر زياده از حدّ و يا در غير محلّ و موضع خود باشد ملال‌انگيز و ناخوش‌آيند است. مبالغه در مضمون‌سازى که در اين دوره رواج داشت منشاء اصلى افراط در غالب اين آرايش‌هاى معنوى بود و توسّل به خيالات باريک و تصورات مُبهم و ايهام‌ها و استعارات غريب را به همراه مى‌آورد.
در آرايش‌هاى لفظى، علاقه دسته‌اى از شاعران اين عهد به تصنّع خيلى بيش از اين بود و برخى، خاصّه آنان که در قصيده مهارت داشتند، دست شاعران متقدّم را از پشت بستند و عجب در آن است که هر چه تصنّع شاعران در اين عهد بيشتر بود سخن‌شناسان زمان بدانان بيشتر به ديدهٔ احترام مى‌نگريستند. دولتشاه سمرقندى هنگامى‌که بدينگونه سخن سرايان مى‌رسد آنان را به فضل و دانش مى‌ستايد. به‌کار بردن رديف‌هاى دشوار، التزام بعضى از کلمات در تمام بيت‌هاى يک قصيده، ساختن مثنوى‌هاى ذوبحرين و ذوقافيتين و پاى‌بند شدن به صنايع خاصّى مانند لفّ و نشر در تمامى يک قصيده و نظاير اين تکلّفات در ميان شاعران اين دوره رواج داشته است. براى مثال در يک قصيدهٔ طولانى از ابن‌حسام که فقط چند بيت آن در اينجا نقل مى‌شود مى‌توان صنعت مسمّط، تربيع، ترصيع، مماثله، لفّ و نشر مرتب و صنايع ديگرى را استخراج کرد و مى‌توان بيت‌ها را با جابه‌جا کردن اجزاء آن به‌گونه‌اى ديگر هم خواند:
باز چو مستان از سردستان رفته به بستان بلبل محرم
نغمه‌سرايان رقص نمايان خرم و خندان خوشدل و بى‌غم

بر ورق گل بهر توسّل کرده منقّش خامه سرکش
ز آب زرتر تحفهٔ ديگر مدحت حيدر ساخته مِرقَم


اين شاعر يک قصيدهٔ ديگر دارد که در هر مصرع آن التزام 'شتر' و 'حجره' کرده است که التزام بسيار دشوارى است:
شتر سوار قضا مى‌رسد به حجرهٔ من
که بر شتر بنهد بار جان ز حجرهٔ تن

چو پيش حجره رسيد از شتر فرود آمد
برون حجره شتر را نبسته دست و دهن


در شمار ديگر شاعران متصنّع اين عهد يکى لطف‌الله نيشابورى داراى قصيده‌هاى خوب به شيوهٔ قدما و بعضاً در جوابگوئى بدان‌ها و با رديف‌هاى گوناگون حرفى و اسمى و فعلى دشوار است. ديگر شمس‌الدين محمّد کاتبى نيشابورى قصيده‌سراى چيره‌دستى که در پاسخ قصيده‌سرايان قرن هفتم و هشتم قصيده‌هاى خوب با رديف‌هاى مشکل و التزام‌هاى دشوار ساخته است. وى نيز 'شتر' و 'حجره' را در يک قصيده التزام کرده و آن را به مراتب بهتر از ابن‌حسام سروده است:
مرا غميست شتروارها به حجرهٔ تن
شتر دلى نکنم غم کجا و حجرهٔ من

گريزم از شتران سپهر و حجرهٔ خاک
که حجره راست شترهاى مست پيرامن


ديگر اهلى شيرازى که براى آنکه دست بالاى دست کاتبى برآورد مثنوى سحر حلال را ساخت و در آن مجمع‌البحرين و تجنيسات را با لزوم و مالايلزم و ذوقافيتين به يک جاى جمع آورد و علاوه بر آن چند قصيدهٔ مصنوع سرود.
     
#166 | Posted: 2 Nov 2012 18:56
اعتراضات شعرا بر يکديگر

از مسائلى که نمى‌توان ناگفته گذاشت طعن و تسخر شاعران اين دوره است بر يکديگر دربارهٔ اينکه چگونه ديوان عمرو و زيد را دزيده و شعر اين و آن را به‌نام خود کرده يا مضمون‌هاى کسى را شاخ و بال شکسته در غزل خود آورده‌اند. علت اين بدگمانى آن است که شاعران اين دوره مقلدند نه مبتکر، و وقتى صحبت از تقليد باشد انتحال مضمون و استقراض معنى و امثال اينگونه اعمال هم، لازمهٔ آن خواهد بود. شاعران اين عهد که همه اينگونه کارها مى‌کردند بى‌رعايت جانب انصاف عمل خود را از ياد مى‌بردند و ديگران را به باد ملامت مى‌گرفتند. گاه از دزدى آنان سخن مى‌گفتند و گاه به شتر گربه گفتن (يعنى سخن غيريکدست و ناهماهنگ)، و يا به انتساب شعر ديگرى به خود، متهم مى‌کردند. براى نمونه اين بيت‌ها را از کاتبى بخوانيد:
گر حسن معنى ز خسرو برد نتوان کرد عيب
زانکه استادست خسرو بلکه ز استادان زياد

ور معانى حسن را برد از ديوان کمال
هيچ نتوان گفتن او را، دزد بر دزد اوفتاد


و در جاى ديگر سيمى نيشابورى را به دزديدن اشعار خود متهم ساخته و گفته است:
ميان شهر نيشابور سيمى
چو اشعار مليح کاتبى ديد

به مشهد رفت و بر نام خودش بست
نمک خورد و نمکدان را بدزديد
     
#167 | Posted: 2 Nov 2012 18:57
تقليد و جوابگوئى

از ويژگى‌هاى شاعران قرن نهم و آغاز قرن دهم تقليد آنان است از گويندگان متقّدم و يا حتّى از معاصران خود. اين تقليد به دو صورت در شعر جلوه کرده است. نخست تقليد از سبک و شيوهٔ سخنگوئى استادان مقدم و دوم جوابگوئى يا استقبال اشعار پيشينيان به همان وزن و قافيه‌اى که گفته شده بود. شيوهٔ قصيده‌سرايان اين عهد بيشتر زير نفوذ سبک انورى و ظهير و خاقانى و کمال‌الدين اسمعيل و سلمان ساوجى است و هنرنمائى آنان در آن بود که همهٔ قصيده‌هاى دشوار اين شاعران را جواب گويند و حتى‌الامکان بر دشوارى‌هاى شعر بيفزايند تا مهارتشان بيشتر آشکارا شود و معمولاً وقتى مى‌خواستند به درجه فضل و مهارت شاعر در سخنورى واقف شوند او را به جوابگوئى قصيده‌هاى دشوار امتحان مى‌کردند. مثلاً دربارهٔ کاتبى نوشته‌اند که بايسنقر ميرزا او را به قصيدهٔ ذيل از کمال‌الدين اسمعيل:
سزد که تا جور آيد به بوستان نرگس
که هست در چمن و باغ مرزبان نرگس


امتحان کرد و او آن را با قصيده‌اى بدين مطلع جواب گفت:
به تخت باغ ز جم مى‌دهد نشان نرگس
که جام دارد و دست درم فشان نرگس


غزلسرايان اين عهد، نير مانند قصيده‌سرايان، به استقبال و تقليد از پيشنيان پرداختند. اين دسته سعدى، اميرخسرو دهلوى، حافظ و کمال خجندى را مقتداى خود شمرده و غزل‌هاى آنان را پاسخ گفته‌اند و حتى شاعرانى را مى‌شناسيم که براى اينگونه کارها ديوانى خاصّ ترتيب داده‌اند. مثلاً بنائى هروى که قصيده‌گوى توانائى است بعد از جوابگوئى بيشتر قصيده‌سرايان پيشين و غزلسرايان متقدّم در نخستين ديوان خود، بر آن شد تا ديوانى خاصّ از غزليات براى استقبال غزل‌هاى سعدى و حافظ ترتيب دهد، پس تخلّص 'بنائى' را رها کرد و عنوان شعرى 'حالى' اختيار نمود. و ديوانى نو ترتيب داد تا عطش تقليد را فرونشاند و از بدبختى، نزديک به تمامى غزل‌هائى که در اين دوره ساخت متوسط و در برابر قصايد زيباى او سست‌مايه و کم‌ارزش درآمد. همين تقليد و نظيره‌‌گوئى شاعران را در مورد مثنوى‌هاى عاشقانه و عارفانه و ده‌نامه‌ها و حماسه‌هاى دينى و يا تاريخى نيز مى‌بينيم و ذکر اين مثنوى‌ها به‌جاى خود خواهد آمد.
نکته‌اى که بايد در ذيل اين مباحث بدان اشارت کرد آن است که نمى‌توان شاعران آن عهد را به ‌سبب آنکه به خيالات باريک و به مضمون‌گوئى و تصنّع و تکلّف مى‌پرداخته و از حقيقت شعر، چنانکه امروز مى‌انديشند، غافل بوده‌اند، سرزنش کرد زيرا ميزان و مقياس فصاحت و بلاغت همين بود. سخن‌شناسان در غزل، مضمون دقيق و نکته باريک و سخن خيال‌انگيز جستجو مى‌کردند و در قصيده‌ و مثنوى شعر ساده و روان و فصيح قدما را که داراى معانى روشن و دلپذير بود به شوخى مى‌گرفتند، چنانکه حتى رودکى 'استاد شاعران' را براى سادگى يکى از بهترين قصيده‌هايش با مطلع:
بوى جوى موليان آيد همى
ياد يار مهربان آيد همى


سرزنش مى‌کردند ولى در مقابل از امير معزّى به ‌سبب قصيدهٔ ذوقافيتين با مطلع:
اى تازه‌تر از برگ گل تازهٔ تر بر
پرورده‌تر از خازن فردوس ببر بر


و از قطران به‌ سبب کوشيدنش در اشعار دشوار مثل مربع و مخمس و ذوقافيتين و غير آن ستايش مى‌نمودند.
     
#168 | Posted: 2 Nov 2012 19:03
چند شاعر استاد

شاعران قرن ۸ تا ۱۰ با بعضى خرده‌گيرى‌ها که بر آنها شده، بر روى‌هم از بسيارى جهات با شاعران دوره‌هاى بعد از خود تفاوت‌ و بر آنها برترى دارند و با بهره‌روى از بازماندهٔ ميراث فصاحت قدما در بسى موارد از رعايت موازين سخنورى عاجز نيستند. در بخش بزرگى از اين دوره شاعرانى خوب و نام‌آور زيسته و آثارى بديع در انواع شعر پديد آورده‌اند مانند جامى، قاسم‌‌الانوار، آذرى طوسى، عصمت‌بخارى، برندق خجندى، کاتبى، اميرشاهى، ابن‌حسام، بابافغانى، اهلى شيرازى، هلالى و ... اين شاعران نام‌آور حافظان واقعى زبان فارسى و نگهبانان سنت ادبى قديم بوده‌اند. بعضى به نظيره‌گوئى بر پيشينيان پرداختند، بعضى ديگر به صرافت طبع و بى‌آنکه تقليد صرف از قدما کنند شعر سرودند و گروهى راه قصيده‌گويان بزرگ متقدّم را ادامه دادند و دسته‌اى شيوهٔ غزلسرائى قرن هشتم را دنبال کردند و اندک‌اندک سبکى تازه در غزل‌گوئى پديد آوردند که از آنان به قرن دهم انتقال يافت و باب تازه‌اى در شعر فارسى گشود. وجود اين شاعران و آثار آنان دروهٔ تيمورى را از حيث شعر، همچنانکه از حيث نشر هنرهاى ظريف، دوره‌اى بارور و پرثمر ساخت که از بسيارى جهت‌ها درخور مطالعهٔ دقيق و تحقيق وسيع است.
     
#169 | Posted: 2 Nov 2012 19:07
نثر فارسى از آغاز قرن نهم تا آغاز قرن دهم:

انواع نثر
ويژگى‌هاى نثر و سبک آن در قرن ۹ و ۱۰
     
#170 | Posted: 2 Nov 2012 19:09
انواع نثر

در عهد پايان قرن هشت تا اوايل ده مطالب و موضوع‌هاى نثر متعدد و متنّوع است. از ميان داستان‌ها و قصص معتبر اين عهد يک داستان عشقى ـ پهلوانى به‌نام قصهٔ فيروزشاه از مولانا محمد بيغمى با نثرى شيوا و دل‌انگيز و در برخى موارد همراه با اوصاف استادانه داريم، چند تحرير از داستان اميرحمزه نيز منسوب به همين دوره است و نظام شامى تحريرى از داستان بلوهر و بوذالف به‌دست داد، و ملاّحسين واعظ داستانى حاوى حکايت‌ها و قصّه‌هاى حاتم‌طائى ترتيب داد و معين‌الدين محمد معروف به معين‌المسکين (م. ۹۰۷هـ). 'قصهٔ موسوى' و داستان يوسف و زليخا و معروف به 'احسن‌القصص' را نوشت، و تحريرى از بختيارنامه در اوايل قرن نهم ترتيب يافت که آقاى استاد صفا آن را به سال ۱۳۴۷ شمسى به همين نام در انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسانيد، ملاحسين واعظ تهديبى از کليه و دمنه کرد، و فرزندش على ملقب به صفى کتاب دلنيشنى به‌نام لطائف‌الطوايف در حکاياتى کوتاه ترتيب داد.
در تراجم احوال مشايخ صوفيه از همه معروف‌تر 'نفحات‌الانس من حضرات القدس' از نورالدين عبدالرحمن جامى است شامل شرح احوال ۶۱۴ تن از مشايخ صوفيه معاصر، و خويشاوند جامى يعنى فخرالدين صفى 'رشحات عين الحيات' را در احوال مشايخ طريقت نقشبندى خاصّه خواجه عبيدالله احرار و جامى نوشت.
در شرح احوال وزرا و صدور يکى آثارالوزراء نظام عقيلى و ديگر دستورالوزراء غياث‌الدين خواندمير (م. ۹۴۱هـ) را مى‌توان برشمرد.
در ترجمه احوال شاعران از همه مهم‌تر تذکرةالشعراى دولتشاه سمرقندى (م. ۸۹۶ يا ۹۰۰هـ) از نديمان خاص سلطان‌حسين بايقرا است، ديگر 'مجالس‌العشاق' منسوب به سلطان‌حسين است که گويا مؤلف واقعى آن کمال‌الدين جسين گازرگاهى (م.۹۰۸) بوده است.
تاريخ‌نويسى در اين عهد همان رونقى را که در قرن هفتم و هشتم داشت حفظ کرد. تيمور و فرزندانش به ثبت وقايع و حوادث عهد خود توجه و علاقه داشتند و کسانى را بدين کار مى‌گماشند. نظام‌الدين شنب غازانى 'شامى' از جملهٔ همين کسان بود و کتاب خود ظفرنامهٔ شامى را به اشاره تيمور نوشت. به‌ سبب همين علاقه کتاب‌هاى تاريخ اعّم از تاريخ عمومى يا اختصاصى در اين دوره متعدد است از آن ميان چند تا نام مى‌بريم:
۱. اصحّ‌التواريخ تأليف محمدبن فضل‌الله موسوى شامل وقايع از آغاز آفرينش تا عهد تيمور.
۲. مجمع‌التواريخ سلطانى تأليف حافظ ابرو در چهار مجلد تا وقايع سال ۸۳۰ هـ.
۳. ظفرنامه شامى و ذيل آن به قلم تاج سلمانى در وقايع سال‌هاى ۸۰۷-۸۱۷ هـ.
۴. ظفرنامه شرف‌الدين على يزدى با نثرى منشيانه.
۵. تاريخ مبارکشاهى تأليف يحيى‌بن احمد سيهرندى دربارهٔ قايع تاريخ پادشاهان هند و سلاطين دهلى.
۶. فردوس‌التواريخ تأليف ابن‌معين ابرقوهى.
۷. منتخب‌التواريخ تأليف معين‌الدين نظنزى.
۸. مجمل‌ فصيحى تأليف فصيح خوافى شامل وقايع از پيش از اسلام تا سال ۸۴۵.
۹. مطلع‌السعدين تأليف کمال‌الدين عبدالرزاق سمرقندى شامل وقايع عهد شاهرخ و پادشاهان تيمورى تا سال ۸۷۵.
۱۰. عالم‌آراى امينى تأليف فضل‌الله‌بن روزبهان ملقب به امين.
۱۱. تاريخ ترکمانيه تأليف محمودبن عبدالله نيشابورى.
۱۲. روضةالصفا تأليف ميرخواند.
۱۳. حبيب‌السير تأليف غياث‌الدين خواندمير.
۱۴. روضات‌الجنات فى اوصاف مدينة هرات از ميعن‌الدين اسفزارى در وضع جغرافيائى و تاريخى هرات و عده‌اى ديگر از شهرهاى خراسان.
۱۵. ترجمهٔ فارسى کتاب تاريخ قم (تأليف حسن‌بن محمدبن حسن قمى) از حسن‌بن على قمى.
۱۶. و تاريخ يزد از جعفر بن محمدبن حسن جعفرى و تاريخ جديد يزد از احمدبن حسين‌بن على الکاتب.


از ميان کتاب‌هاى صوفيه که در اين دوره نوشته شد غير از نفحات‌الانس جامى چند کتاب مهمّ قابل ذکر است:
۱. جواهرالاسرار تأليف کمال‌الدين حسين خوارزمى که شرحى است بر مثنوى مولوى و مقدمه‌اى دربارهٔ مبادى کار اهل تصوف و اصطلاحات آن ارند همانند مقدمه نفحات‌الانس.
۲. اشعةاللمعات در شرح کتاب لمعات عراقى.
۳. لوايح در اصول تصوف و عرفان از جامى.
۴. رساله‌هاى متعدد شاه‌نعمةالله ولى کرمانى به فارسى مانند سلوک، توحيد، خلوت، توکل و نظاير آن.
۵. تأليفات خواجه محمد پارسا و خواجه عبيدالله احرار که از مشايخ نقشبنديه بودند.
۶. شرح گلشن‌راز شيخ شمس‌الدين محمدبن يحيى لاهيجى از مشايخ نوربخشيّه.

در علم اخلاق يکى کتاب لوامع‌الاشراق فى مکارم الاخلاق معروف به اخلاق جلالى تأليف جلال‌الدين محمّد صديقى دوانى، و ديگر اخلاق محسنى از کمال‌الدين حسين کاشفى سبزوارى، و کتاب‌ بحرالسعادة از شيخ‌تاج‌الدين محمد کازرونى، و انوار سهيلى از ملاحسين کاشفى را مى‌توان برشمرد.
در اين دروه کتاب‌هائى در تفسير و مسائل ديگر دينى، ادبى، لغت، قوافى و عروض نوشته شده است که در ضمن بيان احوال و آثار مؤلفان و نويسندگان، به نام بعضى از آنها در ديگر مباحث اشاره خواهد شد.
     
صفحه  صفحه 17 از 23:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  22  23  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites