تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون

صفحه  صفحه 6 از 23:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  22  23  پسین »  
#51 | Posted: 19 Oct 2012 22:42
كتب علمي:

قرن ششم را از يك لحاظ ديگر هم بايد براي نثر فارسي دوره بارور و پرحاصلي دانست و آن تأليف بسياري كتب علمي است به فارسي. در اين قرن در انواع علوم مانند رياضيات و طب و طبيعيات و نجوم و ملل و نحل و لغت و علوم ادبي كتبي به زبان فارسي تأليف شده است. از جمله اين كتب يكي مقدمة الادب در لغت عربي به فارسي است كه ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشري از اجله متكلمين معتزله (متوفي به سال 538) آنرا تأليف كرد.
ديگر كتاب ذخيره خوارزمشاهي در طب و دارو شناسي تأليف زين الدين ابو ابراهيم اسمعيل بن حسن جرجاني معاصر ابوالفتح قطب الدين محمد خوارزمشاه (490ـ521) است. سيد اسمعيل در سال 531 در گذشته و داراي چند كتاب در طب است. كتاب ذخيره او يكي از كتب مهم طب و اهميت آن خصوصاً در آنست كه اولين و مهمترين كتاب جامعي است كه به زبان فارسي در طب و داروشناسي نگاشته شده و نثر آن ساده و فصيح و روشن و حاوي بسياري از لغات و اصطلاحات فارسي در باب امراض و ادويه است.
ديگر از آثار معروف علمي به زبان فارسي كتاب جوامع العلوم و كتاب حدايق الانوار في حقايق الاسرار از امام ابو عبدالله فخر الدين محمد رازي متكلم بزرگ قرن ششم و آغاز قرن هفتم است كه به سال 606 در گذشت.
ديگر كتاب كيهان شناخت از امام حسن قطان مروزي در جغرافيا و هيئت؛ و ترجمان البلاغه در علم بديع و مباحثي از علم بيان تأليف محمد بن عمرالرادوياني. ديگر كتاب معروف به «ستيني» حاوي شصت علم از علوم و فنون تأليف امام فخر رازي و ديگر روض الجنان در تفسير قرآن از ابوالفتوح حسين بن علي رازي مفسر و متكلم بزرگ قرن ششم و ديگر حدائق السحر في دقايق الشعر در علم بديع از رشيدالدين محمد وطواط شاعر و نويسنده مشهور قرن ششم و جز آن...
     
#52 | Posted: 19 Oct 2012 22:44
شعر فارسي در قرن پنجم و ششم:

شعر فارسي در قرن پنجم و ششم از ثمرات ترقي ادب فارسي در قرن چهارم برخوردار بود.
در آغاز قرن پنجم دربار يميمن الدولة و امين الملة محمود ابن سبكتكين (متوفي به سال 421) و شهاب الدولة مسعود بن محمود (م:432) و بر اثر ثروت فراواني كه از غزوات هند نصيب دولت آل سبكتكين شده بود، از مأمنهاي بزرگ شاعران گرديد و با وجود شاعران استاد و بزرگي مانند عنصري و فرخي و زينتي و عسجدي و مسعودي رازي مركز مهمي براي ادامه و تكامل سبك ادبي دربار ساماني شد. استاد ابوالقاسم حسن عنصري(متوفي به سال 431) شاعر بزرگ آغاز قرن پنجم است كه دربار محمود و برادرش نصر بن ناصرالدين سبكتكين(م.412) و پسران محمود يعني محمد و مسعود بوجود او آراسته بود. وي در دقت الفاظ و رقت معاني و حسن تركيب كلمات و مهارت در تلفيق عبارات و باريك انديشي و خيال پردازي و چيره دستي در بيان مضامين و مطالب نو در عصر خويش سرآمد استادان سخن و در تمام ادوار ادبي بعد از خود مشهور است. از ابيات معروف اوست:
هم سمر خواهي شدن گر سازي از گردون سرير
هم سخن خواهي شدن گربندي از پروين كمر
جهد كن تا چون سخن گردي قوي باشد سخن
رنج بر تا چون سمر گردي نكو باشد سمر
*
عجب مدار كه نامرد مردي آموزد از آن خجسته رسوم و از آن ستوده سير
به چند گاه دهد بوي عنبر آنجامه كه چند روز بماند نهاده با عنبر
دلي كه رامش جويد نيابد آن دانش سري كه بالش جويد نيابد آن افسر
چو شد بدريا آب روان و كرد قرار تباه و بيمزه و تلخ گردد و بي بر
ز بعد آنكه سفر كرد چون فرود آيد به لطف روح فرود آيد و به طعم شكر
ز زود خفتن و از دير خاستن هرگز نه ملك يابد مرد و نه بر ملوك ظفر

شاعر ديگر معاصر عنصري، استاد علي بن جولوغ فرخي سيستاني (م:429) نيز از شهسواران ميدان بلاغت شمرده شده است. وي در تغزلات لطيف و رقت عواطف و سادگي زبان و شيريني سخن بدرجه‏يي است كه او را در ميان شاعران قصيده سرا به سعدي در ميان غزلسرايان تشبيه ميتوان كرد. از سخنان شيواي اوست:
شرف و قيمت و قدر تو به فضل و هنر است نه بديدار و به دينار و به سود و به زبان
هر بزرگي كه به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان
گرچه بسيار بماند بنيام اندر تيغ نشود كند و نگردد هنر تيغ نهان
ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر ميغ نشود تيره و افروخته باشد بميان
شير هم شير بود گر چه به زنجير بود نبرد بند و قلاده شرف شير ژيان
باز هم باز بود ورچه كه او بسته بود شرف بازي از باز فكندن نتوان
*
دل مردم بنكويي بتوان برد از راه بر نكوكاري هرگز نكند خلق زيان
مردمان را خرد و عقل بدان داد خداي تا بدانند بد از نيك و سرود از قرآن
نيك و بد هر دو توان كردد وليكن سخنيست نيك دشوار توان كردن و بد سخت آسان
تو همي رنج نهي بر تن تا هر چه كني همه نيكو بود احسنت و زه‏اي نيكو دان
اين هر دو شاعر يعني عنصري و فرخي در پايان عهد ساماني تربيت شدند و دو سبك تازه كامل كه در اصول و كليات دنباله سبك شعراي پيشين بود بوجود آوردند.
سبك اين دو شاعر و يك شاعر جوان با ذوق ديگر كه اواخر حيات آن دو استاد را درك كرده بود يعني ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهري دامغاني صاحب قصائد و مسمط هاي مشهور (متوفي به سال432) مدتها بعد از ايشان در شعر فارسي تأثير داشت تا آنكه در اواخر قرن پنجم و در قرن ششم به سبكهاي تازه‏اي مانند سبك سخن مسعود بن سعد بن سلمان(متوفي در حدود سال 515) و امير الشعرا محمد ابن عبدالملك برهاني معروف به امير معزي(وفات در حدود سال 520) و ابوالمجد مجدود بن آدم سنائي غزنوي صاحب ديوان قصائد و غزليات و منظومه‏هاي حديقةالحقيقة و طرق التحقيق و سيرالعباد و غيره (متوفي به سال 545) و عبدالواسع جبلي غرجستاني(م555) و ابوالفرج روني شاعر قصيده سراي معاصر سلطان ابراهيم غزنوي و علي الخصوص اوحدالدين علي(يا: محمد) بن اسحق انوري ابيوردي(متوفي به سال 583) منتهي گرديد.
در اين ميان شاعران ديگري كه معمولاً متمسك به سبك شعر دوره ساماني و اويل عهد غزنوي بوده‏اند در تمام قرن پنجم تا اواسط
قرن ششم به شاعري اشتغال داشته‏اند و از آنجمله‏اند:
فخرالدين اسعد گرگاني از معاصران طغرل بيك سلجوقي كه داستان «ويس و رامين» را در حدود سال 446 هجري از زبان پهلوي به نظم فارسي درآورد.
زين الدين ابوبكر بن اسمعيل ازرقي هروي (متوفي در حدود سال 465) از معاصران و مداحان طغانشاه بن الب ارسلان و از پيروان سبك عنصري.
ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي(متوفي به سال 465) صاحب منظومه حماسي مشهور گرشاسب نامه و كتاب لغت فرس و مناظرات معروف.
عطاء بن يعقوب ناكوك (متوفي به سال 471) قصيده سراي بزرگ و صاحب منظومه حماسي برزونامه.
ابومنصور قطران تبريزي(وفات بعد از سال481) از قديمترين شاعران آذربايجان كه به لهجه دري سخن سروده و در سبك سخن خود از شاعران عهد ساماني پيروي كرده و آن روش را با صنايع لفظي درآميخته و در اين سبك شهرت يافته است.
حكيم ابومعين ناصربن خسرو قبادياني بلخي، حجت زمين خراساني، (متوفي به سال 481) صاحب ديوان قصائد و مثنويهاي سعادت نامه و روشنايي نامه و كتابهاي مشهور جامع الحكمتين و زاد المسافرين و خوان اخوان و وجه دين و سفرنامه. وي در شعر توجه تام به سبك دوره ساماني داشته و از تمام شعراي قرن پنجم به سبك عهد ساماني بيشتر توجه كرده است.
حكيم ابوالفتح عمر بن ابراهيم معروف به خيام نيشابوري رياضي دان و فيلسوف و طبيب مشهور ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه چند سالي پيش از سال 530 هجري درگذشت و مدفن او در نيشابور است. اهميت خيام بيشتر در آنست كه توانست افكار فلسفي عميق خود را در قالب رباعيات فصيح در آورد و در عين رعايت معني جانب الفاظ را چنان نگاه دارد كه ابيات او نمونه بارزي از فصاحت و رواني و علو معاني باشد. از رباعيات مشهور اوست:
خوش باش كه غصه بيكران خواهد بود بر چرخ قران اختران خواهد بود
خشتي كه ز قالب تو خواهند زدن ايوان سراي ديگران خواهد بود

اين قافله عمر عجب مي‏گذرد
درياب شبي كه از طرب مي‏گذرد

ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش آر پياله را كه شب مي‏گذرد

اسرار ازل را نه تو داني و نه من
وين حرف معما نه تو خواني و نه من

هست از پس پرده گفت و گوي من و تو
چون پرده برافتد نه توماني و نه من
     
#53 | Posted: 19 Oct 2012 22:45
شعر فارسي در قرن پنجم و ششم(ادامه)

اميرالشعراء شهاب الدين عمعق بخارايي (متوفي به سال 543) قصيده سراي معروف.
عثمان بن محمد مختاري غزنوي (متوفي به سال 544 ) صاحب قصائد مشهور و منظومه حماسي شهريارنامه.
اديب شهاب الدين ابن اسماعيل صابر ترمدي قصيده سراي شيرين سخن (متوفي به سال 546).
شمس الدين محمد بن علي سوزني سمرقندي قصيده سراي شوخ طبع استاد(متوفي به سال 563).
رشيدالدين محمد بن عبدالجليل وطواط صاحب ديوان قصائد و رسائل و كتاب حدائق السحر (متوفي به سال 573).
اينان كه برشمرديم همه دنباله سبك شعراي عهد ساماني و آغاز عهد غزنوي را گرفتند و تنها تفاوت آثار آنان با متقدمين از باب تحولي بود كه به تدريج در زبان فارسي حاصل مي‏شد و ما به اختصار در آن باب بحث كرده‏ايم.
بنابر اين تغيير روش شعر فارسي در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم به وسيله يك دسته از شاعران صاحب سبك صورت گرفت كه خاتم آنان انوري بوده است. اهميت انوري در آنست كه با حفظ شيوه استادان كهن لهجه دوره ساماني و آغاز دوره غزنوي را رها كرد و به لهجه عمومي عصر خود كه بر اثر آميزش بسيار با زبان عربي نسبت به قرن چهارم و قرن پنجم تغييري فاحش يافته بود، سخن گفت. علاوه بر اين انوري بيش از هر شاعر مقدم بر خود اصطلاحات علمي و فني را عيناً در شعر بكار برد و از اطلاعات وسيع خود در علوم رياضي و فلسفي براي بيان مضامين شعري استفاده كرد و بدين طريق سبكي نو در شعر فارسي به ميان آورد. انوري علاوه بر قصيده در ساختن غزلهاي لطيف و قطعات پر معني و كوتاه نيز مهارت و شهرت دارد. ازوست:
در حدود ري يكي ديوانه بود روز و شب كردي به كوه و دشت گشت
در تموز و دي به سالي يك دوبار آمدي بر طرف شهر از سوي دشت
گفتي اي آنان كتان آماده است وقت قرب و بعد اين زرينه طشت
قاقم و سنجاب درسرما سه چار توزي و كتان بگرما هفت و هشت
گر شما را با نوايي بد چه شد ور كه ما را بود بي برگي چه گشت
راحت هستي و رنج نيستي بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت

خواهي كه بهين دو جهان كار تو باشد زين هر دو يكي كار كن از هر چه دگر بس
يا فايده ده از آنچه بداني دگري را يا فايده گير آنچه نداني زد گر كس
از اواسط قرن ششم به بعد و علي الخصوص در پايان اين قرن تغييري عظيم در سبك شعر فارسي پديد آمد. علت عمده اين امر همچنانكه پيش از اين گفتيم انتقال شعر فارسي است از مشرق ايران به شعراي عراق و آذربايجان و فارس كه طبعاً لهجه‏اي غير از لهجه ايرانيان مشرق و در بيان معاني روشي تازه دارند. سبب ديگر تغييراتيست كه از جهت اساليب فكري و عقايد و افكار به ميان آمده بود. از پيشروان بزرگ اين تغيير سبك كه هر يك سبكي خاص در شعر دارند، بعد از انوري شاعران ذيل را بايد نام برد:
اثيرالدين اخسيكتي كه در اواخر قرن ششم مي‏زيسته و از اكابر بلغاي عهد خود بوده و با خاقاني معارضه داشته است.
خاقاني(افضل الدين بديل بن علي شرواني) (متوفي به سال 595) صاحب قصائد و ترجيعات و مقطعات و غزلهاي مشهور و مثنوي تحفةالعراقين كه در تركيبات بديع و تخيلات و تشبيهات و اوصاف نو از ميان تمام شاعران نيمه دوم قرن ششم امتياز خاصي دارد و سبك او مدتها بعد از وي در قصيده سرايان ايراني مؤثر بوده است. از اشعار اوست:
اگر كيمياي وفا جست خواهي جز از دست هر خاكپايي نيابي
دم خاكپايي ترا مس كند زر پس از خاك به كيميايي نيابي
نفس عنبرين دارو آه آتشين زن كزين خوشتر آب و هوايي نيابي
به آب خرد سنگ فطرت بگردان كزين تيزتر آسيايي نيابي
درين هفت ده زير و نه شهر بالا وراي خرد ده كيايي نيابي
برون ران از اين شهر و ده رخش همت كه اينجاش آب و چرايي نيابي
بهمت وراي خرد شو كه دل را جز اين سدرةالمنتهايي نيابي
بدل به رجوع تو كآن ير دين را به جز استقامت عصايي نيابي
به صورت دو حرف كژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گوايي نيابي
نه نون و القلم هم كژست اول آنگه به جز راستش مقتدايي نيابي
ز دل شاهدي ساز كو را چو كعبه همه روي بيني قفايي نيابي
چو دل كعبه كردي سر هر دو زانو كم از مروه‏يي يا صفايي نيابي

ابو محمد الياس بن يوسف معروف به نظامي گنجوي يكي ديگر از شاعران صاحب سبك اواخر قرن ششم است (متوفي به سال599 يا 602) كه بيش از هر شاعر معاصر خود در ادبيات فارسي داراي نفوذ و اثر آشكار مي‏باشد. اثر مشهور او غير از قصايد و غزليات كه اكنون كمي از آنها باقي مانده پنج مثنوي: مخزن الاسرار، خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، هفت پيكر يا بهرام‏نامه، اسكندرنامه است. اگر چه داستانسرايي پيش از نظامي در شعر فارسي معمول بوده است ليكن نظامي در اين فن چنان مهارت بكار برده و به نحوي از عهده صحنه سازيها و تنسيق مطالب داستانهاي ريزه‏كاري و بيان تشبيهات و استعارات و مضامين متنوع تازه كرده كه قلم نسيان بر آثار پيشينيان كشيده و بعد ازو تا چند قرن روش وي در داستانسرايي مورد تقليد بوده است.
شاعران ديگري هم در اواخر قرن ششم مي‏زيسته‏اند كه هر يك در تكميل سبك تازه شعر فارسي تأثيري داشتند مانند فلكي شرواني (متوفي به سال587) و مجيرالدين بيلقاني (متوفي به سال 577) شاگرد خاقاني كه روش استاد خود را با قدرت و مهارتي خاص تقليد و تعقيب كرده و جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهاني(متوفي به سال 588) و ظهيرالدين طاهربن محمد فاريابي (متوفي به سال 598) كه هر دو در كامل ساختن سبك قصيده سرايان اواخر قرن ششم و تكميل و تلطيف غزل سهم بسيار دارند.
غير از قطران و خاقاني و مجيرالدين و نظامي و فلكي شعراي ديگري نيز در همين اوان در آذربايجان مي‏زيسته‏اند كه همگي از مشاهير سخنوران پارسي زبان شمرده مي‏شوند و از آنجمله‏اند: قوامي مطرزي گنجوي، قوامي گنجوي، ابوالعلاء گنجوي، عزالدين شيرواني، سيد ذوالفقار شيرواني، با وجود اين شاعران آذربايجان يكي از مراكز مهم شعر پارسي در قرن پنجم و ششم شده و در رديف خراسان و عراق قرار گرفته بود.
پاره‏اي از اختصاصات شعر فارسي در قرن پنجم و ششم
از مسائلي كه بطور كلي بايد در شعر قرن پنجم و ششم و علي الخصوص از نيمه دوم قرن پنجم به بعد ذكر كرد يكي وجود تأثيرات محلي است در اشعار كه نتيجه تجاوز لهجه دري از محيط مكالمه خود است. ديگر ورود هر شاعر است در مباحث مختلقي مانند مسائل فلسفي و صوفيانه و زهد و اندرز و وصف و غزل و مدح و هجو و نظاير آنها. ديگر تأثير اطلاعات مختلف هر شاعرست در اشعار او كه مسلماً نتيجه تعليمات مدرسه‏يي آنان بوده. خاقاني از معايبي كه بر عنصري مي‏گيرد اينهاست:
نبوده است چون من گه نظم و نثر بزرگ آيت و خرده‏دان عنصري
به نظم چو پروين و نثر چونعش نبود آفتاب جهان عنصري
اديب و دبير و مفسر نبود نه سحبان يعرب زبان عنصري
و مدعي است كه خود از همه اين مزايا برخوردارست و به واقع هم همه اين اطلاعات به اضافه اطلاعات نجومي و فلسفي و رياضي و طبي در اشعار آن شاعر به تمام معني مؤثر بوده است.
شرايطي كه براي قبول يك شاعر در حوزه شعرا وجود داشت سنگين بوده است. نظامي عروضي در اين باب شرحي دارد كه نقل قسمتي از آنرا بي‏فايده نمي‏بينيم:
«...اما شاعر بدين درجه نرسد الا كه در عنفوان شباب و در روزگار جواني بيست هزار بيت از اشعار متقدمان ياد گيرد و ده هزار كلمه از آثار متأخران پيش چشم كند و پيوسته دواو ين استادان همي خواند و ياد همي‏گيرد كه در آمد و بيرون شد ايشان از مضايق و دقايق سخن بر چه وجه بوده است تا طرق و انواع شعر در طبع او مرتسم شود و عيب و هنر شعر بر صحيفه خرد او منقش گردد تا سخنش روي در ترقي دارد و طبعش به جانب علو ميل كند. هر كرا طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت روي به علم شعر آورد و عروض بخواند و گرد تصانيف استاد ابوالحسن السرخي البهرامي گردد چون غاية العروضين و كنز القافيه، و نقد معاني و نقد الفاظ و سرقات و تراجم و انواع اين علوم بخواند بر استادي كه آن داند تا نام استادي را سزاوار شود و اسم او در صحيفه روزگار پديد آيد چنانكه اسامي ديگر استادان كه نامهاي ايشان ياد كرديم.»
اينها مطالبي از ادبيات بود كه شاعر مي‏بايست فرا گيرد و يا مطالعه كند. علاوه بر اين شرط عمده‏يي نيز براي شاعر در قرن ششم قائل بودند و آن چنان بود كه بايد «در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف زيرا كه چنانكه شعر در هر علمي بكار همي‏شود هر علمي در شعر بكار همي‏شود...» و به همين سبب است كه از اواسط قرن پنجم به بعد براي فهم اشعار غالب شعرا يك دوره اطلاع از علوم متداول آن عهد لازم است و بي‏استعانت از آن علوم فهم اشعار دشوار و گاه غير ممكن مي‏شود.
تنوع در انواع شعر در قرن پنجم و ششم از قرن چهارم اندكي بيشتر بوده است. مثنوي و قصيده و غزل و رباعي و تركيب بند و ترجيع بند در آثار شعراي اين عهد به وفور ديده مي‏شود و غالب شعرا سعي داشتند در همه اين انواع طبع آزمايي كنند مثلاً خاقاني همه نوع شعر را از مثنوي تا ترجيعات ساخته است.
مطالب و مضامين اين اشعار به تفاوت عبارتست از مدح و هجو و وعظ و زهد و حكمت و غزل و تصوف و مسائل علمي و داستاني و تبليغات ديني و فلسفي به ساير مسائل كمتر توجه داشتند و برخي ديگر مانند خيام تنها تحت تأثير القاآت و الهامات فلسفي واقع مي‏شدند و برخي ديگر بدو يا چند موضوع و مطلب متوجه بودند و اين تنوع در مطالب بر روي هم باعث شده است كه اشعار فارسي قرن پنجم و ششم مانند گنجينه پر بهايي به جواهر گوناگون مزين باشد و هر گوشه آن بيننده را به نوعي جلب كند...
     
#54 | Posted: 19 Oct 2012 22:46
عرفان در شعر فارسي

از موضوعاتي كه مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسي به شدت رخنه كرد تصوف و عرفان است. توجه به افكار عرفاني در شعر البته از قرن ششم زودتر صورت گرفته ليكن اثر بيّن و آشكار آنرا از آغاز اين قرن در اشعار فارسي مي‏بينيم. نخستين كسي كه به ايجاد منظومه‏هاي بزرگ عرفاني توجه كرده سنائي است. منظومه‏هاي حديقةالحقيقة و طريق التحقيق دو اثر معروف او در تصوف و عرفانست و علاوه بر اين بسياري از قصائد او در دوره دوم شاعري يعني دوره‏يي كه دست از لهو و طرب شسته و به بيان حقايق عرفاني توجه كرده بود، به موضوع اخير اختصاص داده شده است.
شاعر بزرگي كه بعد از سنائي در قرن ششم و آغاز قرن هفتم همه آثار خود را به بيان مسائل عرفاني تخصيص داده فريدالدين محمد عطار(متوفي به سال 627) است كه علاوه بر ديوان قصائد و غزلها منظومه‏هاي مهمي مانند منطق الطير و اسرارنامه و مصيبت نامه و الهي نامه و غيره ازو به يادگار مانده است. با ظهور عطار در قرن ششم شعر عرفاني به نهايت كمال رسيد و در حقيقت ظهور او و سنائي مقدمه ظهور مولوي و وجود يافتن مثنوي او يعني بزرگترين شاهكار آثار عرفاني فارسي بوده است.
ورود مسائل عرفاني در شعر باعث شد كه اولاً تنوعي خاص در شعر فارسي به وجود آيد و چاشني تازه‏اي به آن داده شود و ثانياً اختصاص شاعران را بدربار تا درجه‏يي از ميان ببرد و شعرايي پديد آورد كه خارج از دربارهاي سلاطين به ايجاد شاهكارهاي ادبي خود قيام كنند.
     
#55 | Posted: 19 Oct 2012 23:16
تازى‌گويان ايران از ميانه قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم:

با توجه عظيمى که در اين دوره به تأليف کتب به زبان پارسى شده بود، باز هم عدد مؤلفان پارسى‌نژاد به زبان عربى و شعر و نثر آن، زياد است. بسيارى از کسانى که تاکنون نام آنان را در عداد علما و نويسندگان ذکر کرده‌ايم، داراى آثار متعدد به زبان عربى بوده‌اند، و بسى ديگر از بزرگان دانشمندان در اين دوره وجود داشته‌اند که تأليفات آنان به تازى مشهور و در شمار آثار معتبر ادب عربى است و شمارش آن همه نويسنده و شاعر را کتابى خاص مى‌بايد.
در فصول مقدم، على‌الخصوص آنجا که سخن از علوم مختلف مى‌رفت، بسيارى از اين نويسندگان و مؤلفان را ذکر کرده و دربارهٔ بعضى از آنان نيز به تفصيل سخن گفته‌ايم و ديگر اعادهٔ ذکر آنان را لازم نمى‌دانيم. برخى ديگر از بلغاى پارسى‌زبان هم مانند غزالى و رشيدالدين وطواط از نويسندگان بزرگ عربى محسوب مى‌شوند.

ابوالقاسم على‌بن حسن‌بن ابى‌الطيب
از شاعران و نويسندگان بزرگ پارسى‌گوى و تازى‌گوى ايران در قرن پنجم است. وى نخست شاگرد شيخ ابى محمد جوينى والد امام‌الحرمين جوينى بود و با تبحر در علم دين به‌زودى از آن منصرف شد و به علوم ادبى پرداخت و در شعر و کتابت عربى و پارسى شهرت حاصل کرد. عوفى مى‌گويد که باخرزى در جوانى کاتب سلطان رکن‌الدين طغرل سلجوقى بود ليکن انزوا اختيار کرد و دست از کار بکشيد و 'روز و شب با حريفان اهل و ظريفان به افضل به معاقرت عقار و معاشقت دلدار مشغول شد...' و قتل او هم در يکى از همين مجالس انس بر دست ترکى به سال ۴۶۷ هـ (به‌قول ابن‌خلکان) يا ۴۶۸ (به‌قول عوفي) اتفاق افتاد.
ديوان عربى باخرزى هم از روزگاران قديم شهرت بسيار يافت. اثر مشهور او کتاب معتبر و معروف دميةالقصر و عصرةاهل‌العصر است که از جملهٔ مشهورترين کتب در ذکر احوال و آثار ادباى تازى‌گوى است و به‌منزلهٔ ذيلى است بر يتيمةالدهر ثعالبى و همين کتاب است که على‌بن زيد البيهقى کتاب و شاح‌الدمية را به‌عنوان ذيل آن تأليف کرد. عوفى مجموعه‌اى از رباعيات پارسى او را به‌نام 'طرب‌نامه' ذکر کرده و چند رباعى از آن در لباب‌الالباب آورده است. از آنها است:
پيرامن روز قيرگون شب دارد
زير دو شکر سى و دو کوکب دارد

بر سرخ‌گل از غاليه عقرب دارد
و از نوش دو ترياک مجرب دارد

بر گردن خويش بسته‌اى عقد گهر
واز گوش بى‌آويخته‌اى حلقهٔ زر

گوئى غم عشق جلوه کرد اى دلبر
ز اشک و رخ من به گردن و گوش تو بر


خطيب تبريزى
ابوزکريا يحيى‌بن على‌بن محمد تبريزى معروف به خطيب از جملهٔ بزرگان علماى ادب و از ائمهٔ لغت در قرن پنجم هجرى است. وى شاگرد ابى‌العلاء معرى و ابوالقاسم الرقى و ابومحمد دهّان لعوي، و استاد ابوبکر احمدبن على صاحب تاريخ بغداد و ابومنصور جواليقى و جز آنان بوده است. مهمترين اثر او شرح حماسهٔ ابى‌تمام طائى و شرح ديوان متنبى و شرح ديوان ابى‌العلاء معرى موسوم به سقط‌الزند و شرح معلقات سبع است، و علاوه بر اينها کتب ديگر نيز در نحو و علوم ديگر ادبى تأليف کرده، و اشعارى هم به‌عربى سروده است. ولادتش به‌سال ۴۲۱ هـ و وفاتش به سال ۵۰۲ هـ اتفاق افتاده است.

طغرائى
فخرالکتاب المنشى الاستاذ ابواسمعيل حسين‌بن على‌بن محمد اصفهانى مشهور به طغرائى از استادان بزرگ شعر و ادب عربى بوده و در نظم و نثر اين زبان بر اهل زمان برترى داشته است. وى وزير مسعودبن محمدبن ملکشاه از سلاجقهٔ عراق بود. در جنگى که ميان آن سلطان و برادرش سلطان‌ محمودبن محمد نزديک همدان رخ داده بود مسعود شکست يافت و اولين کسى از رجال دستگاه او که به‌دست عمال محمود افتاد طغرائى بود و او را به تهمت الحاد به قتل آوردند. تاريخ قتل او را سال ۵۱۵ و ۵۱۳ و ۵۱۴ و ۵۱۸ نوشته‌اند. اشعار طغرائى خاصه 'لاميةالعجم' او مشهور است که بدين بيت آغاز مى‌شود:

اصالة الرأى صانتنى عن‌الخطل
وحلية الفضل زانتنى لدى العطل


انوشروان‌بن خالد
از کبار نويسندگان و مؤلفان قرن ششم و از مشاهير وزراء سلاجقه است. ولادت او به‌سال ۴۵۹ هـ در کاشان اتفاق افتاد و در سال ۵۱۷ هـ به وزارت محمود بن محمدبن ملکشاه رسيد و با او به بغداد رفت و در آنجا سکونت اختيار کرد و بعد از چندى در آخر سال ۵۲۶ وزارت المسترشد عباسى يافت و به سال ۵۲۸ هـ از اين مقام معزول شد و همچنان در بغداد بماند تا در سال ۵۳۲ به‌درود حيات گفت. وى روزگار خود را بيشتر در آميزش با علما و ادبا مى‌گذراند و کتابخانه‌اى در کاشان ترتيب داده بود که تا سال ۶۷۴ باقى بود. ابومحمد قاسم‌بن على حريرى بصرى کتاب مقامات خود را به‌نام و به تشويق و تحريض همين وزير نوشته است. انوشروان کتابى در تاريخ سلاجقه دارد که به طبع رسيده است.
از جملهٔ تواريخ ديگر آل سلجوق که چندى بعد از کتاب انوشروان بن خالد تأليف شده و از منشآت مصنوع و مزين عربى‌است، کتاب تاريخ دولة آل سلجوق تأليف امام عمادالدين محمدبن محمدبن حامدالاصفهانى است که خود اختصارى است از تاريخ الفتح بن‌على بن‌محمد البندارى الاصفهانى صاحب ترجمهٔ عربى شاهنامه. کتاب تاريخ دولة آل سلجوق به سال ۶۲۰ هـ تلخيص و تأليف شده است.

الابيوردى
ابوالمظفر محمدبن ابى‌العباس احمدبن محمدالابيوردى شاعر مشهور و اديب بزرگ تازى‌گوى قرن ششم هجرى است که اصلاً از اولاد معاويةالاصغر از اعقاب ابى‌سفيان بوده و به‌همين سبب به 'المعاوي' نيز شهرت داشته و سمعانى نام او را ذيل عنوان المعاوى در الانساب آورده است. وى علاوه بر اشعار مشهور و رائج خود کتابى در تاريخ ابيورد و مصنفاتى در لغت و ادب داشته است. وفاتش در سال ۵۵۷ هـ در اصفهان اتفاق افتاد.
     
#56 | Posted: 19 Oct 2012 23:22
شاعران بزرگ پارسى‌گوى از ميانهٔ قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم هجرى:

اثیر اخسیکتی
ازرقی
اسدی
انوری
جبلی
جمال‌الدین اصفهانی
خاقانی
خیام
رشید وطواط
سنائی
صابر
ظهیر فاریابی
عطار
عمعق
فخرالدین گرگانی
فلکی‌ شروانی
قطران
قوامی رازی
کمال‌الدین اسمعیل
مجیر
مختاری
مسعود سعد
معزی
ناصرخسرو
نظامی گنجوی
     
#57 | Posted: 19 Oct 2012 23:27
اثير اخسيکتى

اثير اخسيکتى شاعر مشهور و نام‌آور اواخر قرن ششم و از مشاهير عالم شعر و ادب فارسى است. نسبت او به اخسيکت از قراء فرغانه بوده است و او خود را در شعر 'اثير' و گاه 'اثير اخسيکتي' خوانده و معاصران يا مردمان قريب به‌عهد او هم وى را به يکى از اين دو وجه نام برده يعنى نام او را به اضافهٔ به 'دين' ذکر نکرده‌اند، ليکن تذکره‌نويسان متأخر نام وى را 'اثيرالدين' نوشته‌اند.
نشأت او در بلاد مشرق بود و در همانجا به شاعرى نام‌ برآورد، ليکن بر اثر زوال دولت سنجرى و هجوم غزان و بروز انقلابات در خراسان ناگزير از آن سامان روى به عراق آورد و در همدان به خدمت رکن‌الدين ارسلان‌بن طغرل سلجوقى رسيد و هنگامى که او به يارى ايلدگز بر تخت سلطنت سلاجقهٔ عراق نشست اثيرالدين او را در قصيده:
بفراخت رأيت حق برتافت روى باطل
الب‌ارسلان ثانى شاه ارسلان طغرل


مدح گفت (۵۵۵ هـ) از اين پسر اثير اخسيکتى در عراق ميان شاعران و سخنوران آن سامان مشهور شد، و علاوه بر سلطان ارسلان سلجوقى اتابکان آذربايجان يعنى اتابک ايلدگز و فرزندان او محمد جهان پهلوان و قزل ارسلان را نيز مدح گفت، و از ميان آنان به اتابک ايلدگز و قزل ارسلان بيشتر اختصاص داشت.
اثير با عده‌اى از شاعران بزرگ و نام‌آور عهد خود مانند مجير بيلقانى و اشهرى و نيشابورى و خاقانى شروانى رابطه داشته است، و از آنجا که خويشتن را همپايهٔ خاقانى مى‌شمرد کار آن دو به بدگوئى و تعريض به يکديگر کشيد، و حتى تذکره‌نويسان نوشته‌اند که اثير به قصد معارضه با خاقانى از خراسان آهنگ شروان کرد و در راه به خدمت ارسلان بن طغرل پيوست. نسبت به مجير بيلقانى نيز اثير از هجو و معارضه خوددارى نداشت و او را راهزن کاروان‌هاى شعر خود مى‌خواند و راوندى صاحب راحةالصدور از اين باب بر اثير تاخته و او را سخت نکوهش کرده و نامنصف شمرده است. وفاتش در سال ۵۷۷ اتفاق افتاده است.
ناقدان سخن اثير اخسيکتى را در رديف اول شاعران قصيده‌پرداز قرار داده‌اند. مهارتى که او در ايراد ترکيب‌هاى دلپذير بديع و آوردن رديف‌هاى دشوار و التزامات مشکل و پيچيدن در معانى صعب و بيرون آمدن از مضايق مختلف شعر به‌کار برده، ستودنى است. وى اگر چه نتوانست خود را به پايهٔ خاقانى برساند، و در معارضه‌اى که با آن استاد داشت قدم از دايرهٔ ادب و انصاف بيرون نهاده، ليکن در بسيارى از موارد توانسته است از حيث ايجاد مضامين عالى و ابداع ترکيبات خاص و استفاده از افکار علمى و اطلاعات وسيع خود در خلق معانى به سخنگوى بزرگ شروان نزديک شود. اثير هم مانند معاصران خود در اشعار خويش مغلوب اطلاعات و معلومات خود بود و اين امر از قصايد او کاملاً مشهود است. با همهٔ اين احوال ابيات لطيف در ديوان او و خاصه در غزل‌هاى مطبوع و دلنشين آن کم نيست. عيب بزرگ او در آن بود که به صعوبت معانى در اشعار خود علاقه مى‌ورزيده و اين امر باعث مکتوم‌ ماندن بعضى از ابيات او گرديده است.

اى شمع زرد روى که در آب ديده‌اى
سرخيل عاشقان مصيبت رسيده‌اى

فرهاد وقت خويشي، مى‌سوز و مى‌گداز
تا خود چرا زصحبت شيرين بريده‌اى

يکشب سپند آتش هجران شوى چه باک
شش مه جمال وصل نه آخر تو ديده‌اى

يارى به‌باد داده‌اى ار نه چرا چو من
به درنگ و اشکبار و نزار و خميده‌اى

آن را که نور ديده گمان برده‌اى تو خود
دايم در آب ديده از آن نور ديده‌اى

مرغى چنين شگرف که در حدّ خود توئى
پروانه را به‌هم نفسى چون گزيده‌اى

آرى تو خود چو از مگسى زاده‌اى به اصل
امروز نيز با مگسى آرميده‌اى

خاتون زمان به‌دست شبگير
برداشت ز چهره پردهٔ قير

چشم خوش‌اختران فرو بست
از غمزه به خندهٔ تباشير

سرحان سحر قضيب دنبال
در قوسهٔ چرخ راند چون تير

اوتاد زبانه‌هاى اوتار
بر چنگ افق کشيد تقدير

پس دست‌زنان خروس قوّال
آهنگ بلند کرد بر زير

من نيم غنوده نيم بيدار
کآمد نفس شمال شبگير

سرد و تر و خوش مزاجى او را
همچون دم غمگنان به تأثير

برخاستمش بپاى حرمت
بر دست نهاده دست توقير

جانم به زبان عذر گويا
کاى عکس‌نماى چرخ تزوير

اى هفت زمين ز تو بنزهت
واى هشت جنان ز تو به تشوير

راغ از تو پر از متاع خرخيز
باغ از تو پر از نگار کشمير

آيا خبر از کجات پرسم
گفت از در خسرو جهانگير
     
#58 | Posted: 19 Oct 2012 23:29
ازرقى

ابوبکر زين‌الدين بن اسمعيل وراق هروى از شاعران بزرگ قرن پنجم است. پدر او اسمعيل وراق همان است که حکيم ابوالقاسم فردوسى پس از فرار از غزنين به قول نظامى عروضى در شهر هرات به دکان او فرود آمده بود و 'شش ماه در خانهٔ او متوارى بود تا طالبان محمود به طوس رسيدند و بازگشتند' و پيدا است که پيشهٔ وراقى (کتابفروشي) وسيلهٔ خوبى براى آشنائى پسر اسمعيل يعنى زين‌الدين ابوبکر با امور ادبى شد.
آشنائى او با خواجه عبدالله انصارى و ارادتى که بدان پير روشن‌ضمير مى‌ورزيده به سبب همشهرى بودن و پيشى داشتن خواجه در سن و مقامات بر ازرقي، بايد در اوايل جوانى صورت گرفته باشد، و اين ارادت را وجود ابياتى در مدح خواجهٔ هرات در ديوان ازرقى تأييد مى‌کند.
اولين دستگاه حکومتى که ازرقى با آن آشنائى يافت دستگاه شهريارى ابوالفوارس طغانشاه‌بن الب‌ارسلان سلجوقى است که در زمان سلطنت الب‌ارسلان (م. ۴۶۵ هـ) حاکم خراسان بوده است، و با تصريحى که ازرقى در اشعار خود به‌نام و نشان او دارد اشتباه او با طغانشاه‌بن مؤيد آى‌آبه، چنانکه در مجمع‌الفصحا مى‌بينيم، دور از دقت است. ازرقى در خدمت اين شاهزاده مقام و مرتبتى خاص داشته است تا به‌جائى که هرگاه شاهزاده در هرات نمى‌بود، از اوستاد به‌نامه ياد مى‌کرد ؛ و دربارهٔ تقرب اين شاعر در خدمت طغانشاه نظامى عروضى داستانى آورده است که به اختصار حکايت از سرودن يک رباعى براى کاستن خشم شاهنشاه مى‌کند که نتيجهٔ آوردن نقش بدى در بازى نرد بود، و آن رباعى چنين است:
گر شاه دوشش خواست دو يک زخم افتاد
تا ظن نبريد که کعبتين داد نداد

آن زخم که کرد رأى شاهنشه ياد
در خدمت شاه روى بر خاک نهاد


ازرقى نه تنها در قصيده از استادان بزرگ و مسلم است بلکه در داستان‌سرائى و نظم منظوم‌هاى گوناگون نيز مقتدر بوده است. از جملهٔ داستان‌هائى که او به‌نظم آورده قصه‌هاى کتاب سندباد است و شاعر در اشعار خود اشاراتى دال بر نظم کردن 'سندبادنامه' دارد و قاعدةً بايد در اين کار از ترجمهٔ عربى کتاب مذکور که از اصل پهلوى صورت گرفته بود، استفاده کرده باشد.
وفات ازرقى را تذکره‌نويسان در سال ۵۲۶ و ۵۲۷ نوشته‌اند و مسلماً چنين نبود زيرا در اين‌صورت مى‌بايست از دورهٔ ممدوحان خود که در نيمهٔ دوم قرن پنجم مى‌زيسته‌اند صدسال بيشتر زيسته و بين ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال عمر کرده باشد (!). پس قاعدةً عمرش در اواخر قرن پنجم به‌سر رسيد و بعد از وقايع آن روزگار اثرى در ديوانش مشهود نيست.
ازرقى از شاعران زبردست و ماهر اواسط و نيمهٔ دوم قرن پنجم هجرى است. قدرت او در ايراد معانى دقيق و آوردن خيالات باريک و وصف و تصوير دقيق اشياء و مناظر و تشبيهات غريب و مختلف اعم از محسوس و معقول و خيالى و وهمى و ساير انواع تشبيه مشهور و او در همهٔ آنها موفق است و رشيد‌الدين وطواط که او را در کتاب حدائق‌السحر به تشبيهات وهمى ملامت کرده از رعايت انصاف دور مانده است.
     
#59 | Posted: 19 Oct 2012 23:33
اسدى

حکيم ابونصر على‌بن احمد اسدى طوسى از شاعران بزرگ قرن پنجم و ازجملهٔ حماسه‌سرايان معروف ايران است. دربارهٔ بدايت حال او اطلاعى در دست نيست. دولتشاه سمرقندى در تذکرةالشعرا گفته است که او استاد فردوسى طوسى بود و به‌دنبال اين ادعا افسانهٔ کودکانه‌اى نقل کرده است در اينکه اسدى در روزگار سلطان محمود استاد فرقهٔ شعراى خراسان بود و او را بکرات تکليف نظم شاهنامه کردند، نپذيرفت و فردوسى را که شاگرد او بود شايستهٔ اين کار دانست و به نظم شاهنامه تشويق کرد و بعد از آنکه فردوسى از غزنين گريخت و به مازندران رفت و پس از چندى به طوس بازگشت، در مرض موت به استاد خود (يعنى اسدي!) گفت که قسمتى از نظم شاهنامه باقى مانده است، اسدى گفت اى فرزند غمگين مباش و از پيش فردوسى برفت و تا تماز ديگر (بعدازظهر) چهار هزار بيت (!) باقى شاهنامه را به‌نظم آورد و هنوز فردوسى در حال حيات بود که سواد آن ابيات مطالعه نمود!...
اين افسانهٔ بى‌سر و بن را معلوم نيست دولتشاه از کجا آورده است ولى شگفتى در اينجا است که برخى از مستشرقان مانند هرمان اته در تاريخ ادبيات فارسي، و ادوارد برون در تايخ ادبيات ايران با اتکاء بر آن و با توجه به سال فوت اسدى و قرائنى از اين قبيل به دو اسدى قائل شده و چنين پنداشته‌اند که نخستين 'ابونصر احمدبن منصور' و اسدى دوم پسر او 'علي' بوده است. گويا علت اين اشتباه آن باشد که کسى از راه تعصب و يا برترى دادن شعر اسدى بر شعر فردوسى آن يکى را در مقام شاعرى به‌منزلهٔ استاد ديگرى دانسته و بهانه‌اى به‌دست افسانه‌سازان داده باشد تا افسانه‌اى را از آن قبيل که دولتشاه نقل کرده است جعل کنند و محققان اروپائى چنين افسانهٔ بى‌بنيادى را سرمايهٔ کار خود ساخته و دو اسدى پدر و پسر تراشيده‌اند. به‌هرحال هيچکس پيش از دولتشاه چنين گرفتارى نياورده و اتکاء بر قول دولتشاه بى‌تأمل جوانب و نظر در تواريخ جز اشتباهى ناسنجيده چيز ديگر نتواند بود.
اما ابونصر على‌بن احمد اسدى بايد در اواخر قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم ولادت يافته باشد و به‌هرحال دورهٔ بلوغ او در شاعرى مصادف بود با انقلابات خراسان و غلبهٔ سلاجقه بر آن ديار و برافتادن حکومت غزنويان از آن سامان، و چون اسدى محيط مساعدى در چنين وضع نابسامان براى شاعرى نمى‌يافت ناگزير خراسان را ترک گفت و از مشرق به مغرب ايران روى نهاد و بار اقامت در آذربايجان افگند که هنوز به‌وجود دولت‌هاى کوچکى که همه مشوق شعر و ادب پارسى بوده و از اين تاريخ به‌بعد چندين شاعر را تربيت کرده‌اند، آراسته بود.
وى در اين سرزمين با سلاطين ذيل معاصر بوده و با آنان ارتباط داشته است:
۱. امير ابودلف پادشاه نخجوان، اسدى اين امير را پادشاه ارمن و بزرگ تازيان و از خاندان شيبانى دانسته و چنين توصيف کرده است:
شه ارمن و پشت ايرانيان
مه تازيان تاج شيبانيان

ملک بودلف شهريار زمين
جهاندار ارانى پاک‌دين

بزرگى که با آسمان هم برست
ز تخم ابراهيم پيغمبرست


از احوال اين پادشا و آغاز و انجام پادشاهى او اطلاع کافى در دست نيست، و اين پادشاه همان است که اسدى کرشاسپ‌نامه را به‌نام او نظم کرد.
۲. امير اجل شجاع‌الدوله ابو شجاع منوچهر بن شاوور از پادشاهان شدادى که گويا از دود سال ۴۵۶ تا حدود ۵۰۳ يا ۵۰۴ هجرى در آنى از بلاد ارمنستان حکومت مى‌کرده است. قصيدهٔ اسدى در مناظرهٔ قوس و رمح در مدح اين پادشاه است و اسدى دربارهٔ او گفته است:
نامور مير اجل والا منوچهر اصل ملک
تاج شاهان و شجاع دولت و فخر تبار


و چنانکه اسدى در اين قصيده تصريح دارد چندى در آنى به اميد صلت و انعام پادشاه به‌سر مى‌برده و در اين زمان پير و داراى موئى سپيد بوده است.
تاريخ وفات اسدى را هدايت در مجمع‌الفصحا به‌سال ۴۶۵ نوشته است و دليلى بر رد اين تاريخ در دست نيست ليکن اينکه در شاهد صادق فوت او به‌سال ۴۲۵ آمده بى‌ترديد باطل است.
از آثار اسدى يکى کتاب لغت فرس است که از جملهٔ کهن‌ترين لغتنامه‌هاى فارسى و به‌علت اشتمال بر اشعار شعراى متعددى از قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از باب تحقيق در تاريخ شعر فارسى نيز قابل توجه است.
از آثار منظوم او آنچه در دست است نخست مناظرات او است و دوم منظومهٔ کرشاسپنامه.
۱. قصائد مناظره: علت تسميهٔ آنها به مناظرات آن است که اسدى در هريک مناظره‌اى را بين دو طرف تخيل کده و دلايل هريک را بر ترجيح خود نسبت به ديگرى آورده و سرانجام يکى را مجيب و ديگرى را مجاب ساخته و آنگاه به مدح ممدوح تخلص کرده است. تازگى کار اسدى در اين قصايد باعث باقى ماندن آنها شده است وگرنه اسدى در قصيده يد طولانى ندارد و چنانکه در منظومهٔ کرشاسپنامه از عهدهٔ کار خود برآمده در قصايد قدرتى نشان نداده است. هدايت از قصايد مناظرات اسدى چهار مناظرهٔ آسمان و زمين، مغ و مسلمان، نيزه و کمان، شب و روز را نقل کرده است و برون برين چهار مناظره قصيدهٔ ديگرى به‌عنوان مناظرهٔ بين عرب و پارسى افزوده است.
۲. کرشاسپنامه: اين کتاب داستان منظومى است که نسخ مختلف آن از ۷ تا ۱۰ هزار بيت به بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف دارد و اسدى آن را به سال ۴۵۸ به پايان برده و گفته است:
شد اين داستان بزرگ اسپرى
بپيروزى و روز نيک‌اخترى

زهجرت بدور سپهرى که گشت
شده چارصد سال و پنجاه و هشت


و ظاهراً در حدود سال ۴۵۶ به‌نظم آن شروع کرده بود چه خود گويد (سه سال اندر آن صرف شد روزگار) و از سال ۴۵۶ تا سال ۴۵۸ سه سال است. کرشاسپنامه چنانکه از نام آن برمى‌آيد راجع است به داستان کرشاسپ پهلوان بزرگ سيستان جد اعلاى رستم. اسدى براى نقل داستان کرشاسپ از شرح سلسلهٔ نسب او و از فرار جمشيد به سيستان پس از آشفتن حال وي، و پناه بردن به خانهٔ کورنگ شاه و عشق با دختر او و تزويج وي، آغاز کرده به زادن تور از پشت جمشيد رسيده و از آن پس اخلاف تور يعنى شيدسپ شاه و طَورُگ و شَم و اثرط را نام برده است که همه شاهان زابلستان بوده‌آند. از اثرط پسرى آمد کرشاسپ و از اينجا داستان کرشاسپ پهلوان آغاز شده و سرگذشت او به تفصيل آمده و سفرهاى وى به توران و افريقيه و هند و جنگ‌ها و هنرنمائى‌هايش در آن نواحى و مفاوضات کرشاسپ با برهم و خوارق عاداتى که در جزاير اقيانوس هند ديده و کارهاى بزرگ و دور از عاداتى که بر دست او گذشته، وصف شده است.
     
#60 | Posted: 19 Oct 2012 23:34
اسدی(ادامه)

داستان کرشاسپ پر است از خوارق عادات در باب آن پهلوان و از آنجمله است رزم با اژدها و کشتن آن، و جنگ‌ با ببر تناور و مقاتلت با منهراس ديو و شگفتى‌هائى که کرشاسپ در سرزمين هندوستان و جزاير اطراف آن ديد مانند شگفتى ماهى وال، شگفتى جزيره‌اى که دسترنگ داشت، شگفتى جزيره‌اى که موران داشت، شگفتى جزيره‌اى که مردم سر بينى بريده داشت، شگفتى جزيرهٔ درخت و قواق و امثال اينها. قسمتى از اين داستان مربوط است به نريمان پسر کرشاسپ و پدر سام و رزم‌هائى که او همراه پدر در توران کرد.
اگر شگفتى‌هاى اين داستان را به‌حساب نياوريم کرشاسپنامه اثر حماسى کاملى است. ژول مول در مقدمهٔ معروف خود بر ترجمهٔ شاهنامهٔ فردوسى در باب اين منظومه چنين گفته است: 'اين منظومه کاملاً حماسى و داراى خصائص منظومه‌هاى پهلوانى است. منابع آن نيز با منابعى که فردوسى از آنها استفاده کرده همان است و تنها در اين اثر عده‌اى از حکايات غريب راه يافته و آن عبارت است از عجايبى که کرشاسپ در جزاير اقيانوس هند ديده بود و ظاهراً اين افسانه‌ها و عجايب به‌وسيلهٔ بحرپيمايان خليج‌فارس در داستان‌هاى ايرانى نفوذ کرد و وقتى اين قسمت‌ها از کرشاسپنامه را بخوانيم چنان است که سندبادنامه را ملاحظه کرده باشيم.'
مأخذ کار اسدى در نظم کرشاسپنامه بى‌ترديد کرشاسپنامهٔ ابوالمؤيد بلخى بوده است که خود دفترى از شاهنامهٔ بزرگ او شمرده مى‌شد، و کتابى خاص بود و به‌نام کتاب کرشاسپ‌ يا اخبار کرشاسپ شهرت داشت، و صاحب تاريخ سيستان آن کتاب را مى‌شناخته و از آن استفاده کرده است، ولى بعد از آنکه اسدى به‌نظم کتاب کرشاسپ توفيق يافت نظم او جاى نثر ابوالمؤيد را دربارهٔ داستان آن پهلوان گرفت و به‌نحوى که صاحب مجمل‌التواريخ آن را از منابع کار قرار داده و معرفى کرده است.
کرشاسپ‌نامهٔ اسدى مسلماً يکى از آثار برگزيدهٔ حماسهٔ ملى ايران و از جملهٔ منظومه‌هاى مشهور و معتبر زبان پارسى است. دقت اسدى در نقل مطالب از نثر به‌نظم و حفظ اصالت داستان باعث سنديت اثر او در نزد مورخى مانند صاحب مجمل‌التواريخ شد که بنابر تصريح خود غالب مآخذ مربوط به داستان‌هاى ملى را به نظم و نثر در اختيار داشته است.
علاوه بر اين اسدى در نقل داستان از نثر به نظم همه جا مهارت و قدرت خود را در شاعرى نشان داده و از ايراد حکم و امثال و بيان مواعظ و نصايح غافل نمانده است. قدرت او در وصف و در يکدست کردن کلمات و آوردن ترکيبات منسجم و استوار و به‌کار بردن تشبيهات بسيار دقيق و ظريف از همه جاى کرشاسپ‌نامه آشکار است. تبحر اسدى در لغت باعث شد که مقدار کثيرى از لغات مهجور درى را در اشعار خود بگنجاند و اين امر در دوره‌اى که زبان درى جاى خود را به لهجه‌هاى ادبى جديد فارسى در عراق و آذربايجان مى‌داد بسيار قابل توجه و مهم است. اگرچه اسدى بر اثر علاقهٔ شديد خود به داشتن ابيات برگزيدهٔ منتخبى در برابر شاهنامهٔ استاد طوس گاه دچار تصنع و تکلف شده، ليکن توفيق عظيمى که در آوردن معانى و تشبيهات و ترکيبات بديع و عالى براى او حاصل شده مايهٔ مکتوم ماندن عيب مذکور در بعضى از ابيات گرديده است.
اسدى در وصف ميدان‌هاى رزم و مناظر طبيعت و مجالس و افراد داستان خود همه‌جا به فردوسى نزديک مى‌شود و اين همه محاسن باعث شده است که کرشاسپنامهٔ او در ميان منظومه‌هاى حماسى تالى شاهنامه شمرده شود تا آنجا که بعضى راه مبالغه گرفتند و او را برتر از فردوسى و به‌منزلهٔ استاد او دانستند. مرحوم هدايت در مجمع‌الفصحا در اين باره چنين آورده است: 'ميرمحمدتقى کاشانى صاحب تذکرهٔ خلاصةالاشعار و زبدةالافکار نوشته که جماعتى کرشاسپ‌نامهٔ حکيم اسدى را بر شاهنامهٔ حکيم فردوسى رجحان داده‌اند و بعضى به خلاف، تواند بود که اسدى فى‌حدّ ذاته در مراتب شاعرى بليغ‌تر از فردوسى باشد ولى رويت و انسجام بيان فردوسى در طى حکايات بهتر نمايد' و پيدا است که ترجيح دادن شعر اسدى بر فردوسى نشانهٔ عدم اطلاع و قلت ذوق و بى‌خردى صاحبان اين عقيده است و بس
     
صفحه  صفحه 6 از 23:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  22  23  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / تاریخ ادبیات ایران از ساسانیان تا کنون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites