خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

شیون فومنی


صفحه  صفحه 11 از 12:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  پسین »
ALI2012 مرد #101 | Posted: 27 Jul 2011 15:47
کاربر

 
دو آبدانه , همين

وزيد صاعقه_از من چه مانـد!_خاكستر
وكنده اي كه همه چشم سوز واشك آور

خــزان , كشيــد نخ بخيـه كتابـم را
ورق ورق همـه برگم به باد رفت دگر

گرفت شعله در آغوش قهر خويش مرا
پرنده ها همه بـا من شـدنـد خاكستر

پرنده هاي من آري_پرنده هاي جوان
پـر از غـرور پـريدن پر از سرور سفر

هنوز لانه ي شان بوي دور دستان داشت
وآفتـاب زمستـان كه مـيـزد آنجـا پـر

چـه بودم آه درختي به كـوه لم داده
براي صبـر زمستاني ام شكــوفه ظفـر

شكست پشت و ندانستم از كجا خوردم
مـرا كه بـود هـزاران هـزار سيـنه سپر

دريـغ و درد چه آسان به دست باد افتاد
نشـان عاشـقي ما_دو قلب و يك خنجر

تو در وجود من آوخ!_چه گريه ميكردي
اميــد زندگي ات بـود تــا دم آخــر

ولي مـن,آه بهـارم گذشتـه بود دگر
يكي دو هفتــه بيايــم مگر به كار تبر

درخت من!_چه خليلانه خرقه بر تن كرد
خوشا شگفتـي شولاي تار و پود شـرر

دو آبـدانه,هميـن_بر مـزار من باريد
نداشـت آمــدن پيــك نو بهار - ثمر
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #102 | Posted: 27 Jul 2011 15:48
کاربر

 
انگور خرما طعم


ژرفای چشمانت تماشا دارد امّا!
یک پنجره مشرف به دریا دارد امّا!

لب می گزی تا من نگویم آن عسل رنگ
انگورِ خرما طعمِ صحرا دارد امّا!

من این ندانستم چرا آن گرمسیری
تنهاییِ گیلانی ام رادارد امّا!

یادآور شهریست از گُلگشت پاییز
نسرین نگاهی سوسن آوا دارد امّا

آه ازتبسّمهای خونرنگِ زمانه
زخم مرا تنها شکوفا دارد امّا!

از کوچه ی آیینه می آیی عروسک
دنیا چه بازی های زیبا دارد امّا!

((سعدی))، گلستانی اگر از واژه اش بود
((شیون))، گُلی همزاد مینا دارد امّا
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #103 | Posted: 27 Jul 2011 15:49
کاربر

 
جنون ره نشناس

چه مي كشي به رخم ابر آسمانها را
كـه بـرده چشم ترم آبروي دريا را

چه دوستي ندانم كه با دلم كردي؟
كه جزتوبرهمه كس تنگ مي كندجارا

نفس گشاده چو موجم چه غم اگر بادي
به ساحـلي نرساند سفينه ي مـا را

به شهپري كه از آن مي پرد دل مشتاق
به زير سايه كشم آشيان عنقا را

مجال ناله به مرغ سحر نخواهم داد
شبي كه وا كنم از سر خيال فردا را

ز خويشتن به درم اي جنون ره نشناس
چگونه فرق گذارم ز شهر,صحرا را

از آن شكسته به زندان غربتي شيون
كــه يوسفـت نخـرد نازهـر زليــخا را
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #104 | Posted: 27 Jul 2011 15:49
کاربر

 
ساده تر از نرگسم


با همــه آييـنگي,بــي نفسم كـرده اند
رخ به رخ طوطيـان در قفـسم كرده انـد

نام و نشـانم بهـل_هيــچ نه آبـم نه گل
در گذر اهـل دل هيچ كسم كرده انــد

دشت من آتش دم است,آه من از آدم است
تا بچرد شعله ام خار و خسم كرده انـد

تا بشكستي درست سخت نيارم به سست
در سر راه نخست دسترسم كرده انــد

گاه,گمــان آفرين گاه حضور يقيــن
گاه نه آنم نــه ايـن بوالهوسم كرده اند

ساده تراز نرگسم آه به سوسن قسم
تا به معما رسم پيش و پسم كرده اند

بي مدد دم زدن زنــده شود جـان من
هم به سزاي سخن بي نفسم كرده اند

اي همه گلدسته ها,فيض دعــاي شما
خود به دو دست دعا ملتمسم كرده اند
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #105 | Posted: 27 Jul 2011 15:50
کاربر

 
پر از پرم چو قاصدك


بلورْ زاد برفْ تن _ كه جبهه مي گشايـي ام
عبور از چه كرده اي كه شيشه مي نمايـي ام
شراب گونه مي زنــي ره تجــرد مـــرا
به تشنـه ي تبسمـي چه گرم مي ربايـي ام
نه خاك مي تواندم به خـود كشد نه آسمان
پر از پرم چو قاصدك_تو,بال مي گشايي ام
نسيم نرم دامنـت مــرا ز جاي برده اسـت
اگر چــو خاك راه تو هوايـي ام هوايـي ام
نه عطر آب مي دهـم,نه بوي تند تشـنــگي
كجاست زادگاه من,كجايـي ام كجايـي ام!!
چه بند مي گشايــي از قناري صـداي من
كـه تا بهار ديگري نمـي برد رهايــي ام!
پس نگاه بدْبده, به ماه چشم بســتـه ام
بـه خـواب كشتزار من,شبي بيا طلايي ام
به هفت بند ناي ني نهفته بغض مثـنـوي
بـدم چو روح مولوي به ساز همنوايي ام
بـدم به خيزران من كه بـي نوازش لبـت
به ناله از شكستنم به شيون از جدايي ام!
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #106 | Posted: 27 Jul 2011 15:50
کاربر

 
هميشه اسم زني


هميـشه اسم زني را بهانـه مي كردم
تـرا_قصيـده اگرنـه, ترانه مي كردم
بـه كوچه باغ ترنم ترا ترا اي عشق
تـرا خطاب به نامـي زنانه مـي كـردم
غـروب بود و غزل بود و غربت قايق
مـن آن ميـانه كنـارت كرانه مي كردم
حريف ميـكده تعريز مي شد_اما مـن
بـه باغ چشم تو انگور دانه مي كردم!
چه ريخت در جگرم دست غيرت افروزت؟
كه سيـل خـون به دل تازيـانه مي كــردم
بـه جنـگلي كه خيال خدا پريشان بود
هــزار شـاخه ترا آشيـانه مـي كردم
نسيـم بوسه نبود_از پرنـده پرسيدم_
نوازش نفـست را جوانه مـي كـردم
از اينكـه خواستني تر كنم خيال ترا
هميـشه اسم زني را بهانه مـي كردم
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #107 | Posted: 27 Jul 2011 15:51
کاربر

 
ريحان


تا ز چشم دشمنم آيينه دار خويشتن
در جهان,چون من عزيزي نيست,خوار خويشتن

پيش رو دارم خزان را چون درخت ميوه دار
زرد روئي مي كشم از برگ وبار خويشتن

صبر سنگم نيست ورنه اين سپهر پست را
چاك مي كردم گريبان از شرار خويشتن

نيستم موج سبكسر,خارو خس آرم بكف
گوشه گيرم همچو ساحل در كنار خويشتن

هر كه باشد در پي آزار كس,چون عنكبوت
ميشود در بند تنهايي,شكار خويشن

بس كه عطر افشان غيرم درسفال خشك خاك
همچو ريحانم مصون از زخم خار خويشتن

پير بازي خورده ام در كوي رندي ها هنوز
درس ميگيرم ز طفل ني سوار خويشتن

غنچه ام را چون سر دلتنگي ياران نبود
رخت خود بيرون كشيد از نوبهار خويشتن

رفتم از دنيا و دستم ماند بيرون از كفن
تا مگر گل چينم از شمع مزار خويشتن

شيون از سرخي چشم آسمان همچون عقيق
از غريب افتادگانم در ديار خويشتن
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #108 | Posted: 27 Jul 2011 15:52
کاربر

 
اي شعر


پشت پگاه پنجره محصور خانه اي
خاتون قصه هاي بلند شبانه اي

بي آفتاب مي گذرد روزهاي سرد
خاليست از تو كوچه پري زاد خانه اي

بر شاخه اي كه سر كشد از لابلاي برف
تنها ترين پرنده بي آب و دانه اي

مغشوش از خيال تو خواب دريچه هاست
گنجشك بامداد كدامين كرانه اي؟

روئيده بر لبان تو وحشي ترين تمشك
از روزگار گمشده در من نشانه اي

روح تو آن پرنده كه محفوظ مانده است
از دستبرد كودكي من به لانه اي

آنسوي دره هاي سكوت صداي آب
در برفپوش بدبده,تيهو ترانه اي

تكرار از تو مي شود آواز آبي ام
بر آبگير خاطره ها سنگدانه اي

وقتي ستاره بر سر پل تاب مي خورد
تشويش ماه در سفر رودخانه اي

تصويري سرشك روان مني,اگر
تا نا كجاي دربدري ها روانه اي

از دودمان شعله ام اما چه بي تو سرد
در آتشم نشانده هواي زبانه اي

هر غنچه اي به ديده من زخم تازه اي
هر شاخه اي به شانه من تازيانه اي

اي شعر اي گلوله كه در قلب شيوني
اين خوشتر از تو بر دل سنگش كمانه اي
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #109 | Posted: 27 Jul 2011 15:54
کاربر

 
سالار ايل لاله


مي بارد آسمان دل من_بيا بيا
دريا مرا گرفته به دامن بيا بيا

اي خنده مليح سحر,اي سپيده دم
اي با ستاره دست به گردن بيا بيا

بالا بلند,قامت فواره وار صبح
فانوس كوچه باغ سترون بيا بيا

ورد كبوترانه طاووس آفتاب
سوسوي ارغواني سوسن بيا بيا

آشوب خون,حماسه ي قربانيان ديو
آبستن هزار تهمتن بيا بيا

لبخند بامدادي گل بر سلام آب
ناز نگاه نور به روزن بيا بيا

حجب شفق,عطوفت خورشيد,شرم ماه
همخوابه ي دريچه روشن بيا بيا

سالار ايل لاله,كه با تو كنيز عشق
مانوس,چون كبوتر و ارزن بيا بيا

نوشاب صبر_افشره ي ميوه هاي زرد
حلواي غوره زار غم من بيا بيا

مفهوم مريمانه عذرا به دلبري
مسخ تو ,راهبان ريازن بيا بيا

ليلاي شرق,سوگلي دختران دير
ديباي آب و آئينه بر تن بيا بيا

كولاك بر گريز فصول گريز پاي
ياد آور جواني شيون بيا بيا
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #110 | Posted: 27 Jul 2011 15:54
کاربر

 
قافيه پوش


باد عنان گسسته را طره به دوش كرده ام
با همه كافري ترا رهزن هوش كرده ام

بي محلست پيش من نغمه قمري چمن
تعبيه سوز سينه را من به گلوش كرده ام

همچو قلم ,رقم زدم بر سر خط,قدم زدم
تا به سخن لب ترا چشمه نوش كرده ام

پرده دلبري متن , راه خيال من مزن
من نه سواد ديده را صرف نقوش كرده ام

زخمه ي آه خورده ام ,ناله به ماه برده ام
تا به درت ستاره را حلقه به گوش كرده ام

هر چه نفس گداختي بر سر سينه تاختي
باز به بيشه زار خون در تو خروش كرده ام

راه منم سفر توئي , سوز منم اثر توئي
من چو نسيم گل ترا خانه به دوش كرده ام

غم نه زياده كم مده توبه ز توبه ام مده
توبه روز رفته را مستي دوش كرده ام

شرم مشو كه خون خورم تيغ زبان خود برم
من كه ز غنچه بسته تر ناله خموش كرده ام

از چه به گاه خودسري كف بدهانم آوري
آتش ديگ من توئي من ز تو جوش كرده ام

بسكه غزل خريدم از دستفروش ناز تو
كوچه به كوچه شهر را شعر فروش كرده ام

تا تو به طرز شيوني نغمه به دفترم زني
بستر خواب واژه را قافيه پوش كرده ام
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
صفحه  صفحه 11 از 12:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شیون فومنی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا