تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Poem for Father | شعرى براى ‏پدر

صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#21 | Posted: 23 Jan 2013 21:49
آغوشت باز كن اي پدر
اي كه آغوش گرمت مرا نوازش مي دهد
نگاهم كن اي پدر
مثل هميشه كه نور چشمانت مرا هدايت ميدهد
اي پدر پيشم بمان نزار چشمم انتظار تو را بكشد
اي پدر نرو – نزار قطار عمرم سوت پايان را كشد
اي پدر كه جانم فدايت
با من بگو از درد و غمهايت
با من بگو تا گيرم پند از حرفهايت
اي پدر رفتي ولي ميدانم كه سرنوشت ما دست خداست
پس دستانت را مي بوسم
كه دستانت طلاست
(حلالم کن بابا حلالم کن)

از سرم که بیفتی ،
دست و پای غرورت خواهد شکست !
آن روز درد شکستن را خواهی فهمید ...
روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر ...
     
#22 | Posted: 23 Jan 2013 21:59
حيف ..............

ميدانم كه ديگر بر نميداري از آن خواب گران ، سر

تا ببيني

خردسال سالخورده خويش را

كين زمان چندان شجاعت يافته است

تا بگويد

راست ميگفتي پدر ...............

خدا نور و رحمت به قبر همه پدرهای سفرکرده از این دنیا و عمر باعزت به همه پدرهایی که سایه رو سر بچه هاشون دارند عطا کنه انشالاء. همچنین تن همه پدرهایی که بیمارند رو شفاء عاجل عنایت بفرماید.دوستان برای پدرم که در بستر بیماریه دعا کنید منت برسرم نهادید
فقط میگم : ما چه میدونیم پدر یعنی چه در حالیکه خود پدر هستیم...!!!

از سرم که بیفتی ،
دست و پای غرورت خواهد شکست !
آن روز درد شکستن را خواهی فهمید ...
روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر ...
     
#23 | Posted: 26 Jan 2013 16:50
برای تو ... پدرم

تویی که دیدار دوباره ات حسرتی ست بی پایان





زیر رگبار حوادث، دستای تو سایبونم

از نفس هات جون می گیرم
می تونم بازم بخونم

توی جاده ی خطر همسفرم
ای پناه بی پناهی باباجون

خاک پات تاج سرم ...
کودکیم رو زانوهات، جوونیم عصای راهت

تو تمام بودن من
تو همیشه تکیه گاهی باباجون

" تـــو " تکـرار نـمی شوی این
مــــنمـ ....
که وابســـته تر مـی شــوم....
     
#24 | Posted: 7 Feb 2013 02:01
-چی شده کوچولو؟
-گریه می کنی؟
-ترسیدی؟
-قهری؟
-هان,یه چیزی بگو,مگه بابا چی کار کرده؟
-اصلا میخای برات قصه میگم, کلی لالایی بلدم
- فردا کلی چیزای خوب خوب برات میگیرم, از همون کلوچه هایی که دوست داری
-ا شیطون دیدم داری میخندی,روتو اون ور نکن
-اصلا صبح که شد بریم بیرون شهر بادبادکارو هوا کنیم
- چی میگی هان
دلش نرم شده, برمیگرده ,اشک هاشو پاک میکنه,بغلش میکنم,براش لالایی میگم
و اروم اروم به خواب میره
ممنونم بابای مهربون
ممنونم بابای مهربون

**************************************************

دنیای بابا
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا

وقتی که خودت نباشی
صدات تو گوشمه هر جا

اومدم برات میارم
آواز قاصدکارو
نشونت میدم تموم
پرواز بادبادکارو

اومدم برات میارم
آدمای قصه هارو
تموم شور نشاط
بازیهای بچه هارو

میبرمت باغ قصه
که مثل شهر فرنگه
هنوزم تو باغ قصه
خواب خرگوشا قشنگه

تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا

وقتی که خودت نباشی
صدات تو گوشمه هر جا

آواز چلچله هارو
تو باید برام بخونی

خیلی چیزای دیگه هست
که تو هم باید بدونی


هر کسی تو بچگی هاش
مثل تو دایم شلوغ
کوچولو یادت باشه که
نترسی لولو دروغه

وقتی که شب رسید از راه
با خودش ماهو میاره
تموم روزم که خوبه
با خودش خوشی رو داره

     
#25 | Posted: 18 Feb 2013 23:41


*****-----*****-----*****

‎پدر

پدرم
باز مي شود تو را بهانه کرد

بهانه نفس تويي

تويي که سرشاراز طراوت مريم هايي هستي که بوي عشق ميدهند

پدرم
باز مي شود به تو اشاره کرد

تويي که تکرار عشق در نبض زماني
شباهت تو با ماه آسمان اينست

هر دو از آسمان هر دو مهربان و هر دو چون دريا بيکران........


*****-----*****-----*****

     
#26 | Posted: 19 Feb 2013 00:12


*****-----*****-----*****

گفتم پدر،چه زود برابر شدی مرا.
با جرعه‏های عاطفه ساغر شدی مرا.

با دست پینه بستهء خود بند میزدی
این قلب پاره پاره و یاور شدی مرا.

در خواب و تب و هر چه عطشناک بوده‏ام
آسیمه سر دویدی و هاجر شدی مرا.

دیگر دلم نمی شنود هیچ قصّه‏ایی
تنها تو مانده ایی و تو باور شدی مرا.

این سالها که میگذرد،حسرتی نبود
روز پدر ؛چرا که تو مادر شدی مرا.
     
#27 | Posted: 19 Feb 2013 00:25

چه مشق امشب نویسم نون بابا
ز زحمتهای تو ممنون بابا

دل تنهای من بهر تو خواند
به سانِ نغمه مجنون بابا

ز جانت جان من گردیده پیدا
ز خونت منعقد شد خون بابا

مرا مهر علی با نان خوراندی
کزین تا منتها ممنون بابا

مرا با رنج شیرینت نمودی
ز سختیها، ز غم بیرون بابا

بود لبخند شیرینت برایم
کلید گنج صد قارون بابا

مرا با عشق پروردی تو ای یار
منم همواره ات مدیون بابا
     
#28 | Posted: 19 Feb 2013 00:41


*****-----*****-----*****

شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

درعالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید گویی سپیده از افق شب دمیده بود

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود
     
#29 | Posted: 19 Feb 2013 00:43

به دنیا از پدر بهتر ندیدم
از او دارم به هر جایی رسیدم

پدر باشد همیشه یاور من
به عین راهنما و داور من

غمی هرگز ندارم تا پدر هست
خدا از مهر او کرده مرا مست

تو کردی ای پدر دنیا به کامم
گرفتی اشک غم از دیدگانم

تو هر چه می توانستی برایم
نمودی بهترینش را فراهم

ندارم من به دل جز مهر رویت
همه جانم فدای تار مویت
     
#30 | Posted: 19 Feb 2013 00:52


ای مرا از تو بنیان عمر
به نام تو ام بسته پیمان عمر

من از نام تو بلند اخترم
بود خاک پای تو تاج سرم
     
صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Poem for Father | شعرى براى ‏پدر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites