تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Poem for Father | شعرى براى ‏پدر

صفحه  صفحه 5 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  12  پسین »  
#41 | Posted: 24 May 2013 17:44




پ مثل پناه ، پ مثل پدر
همانکه نبودنش مرگ غرورمان را رقم زده و جای خالیش ، اندوه وار بر سرمان هوار می کشد!
کاش ما هم پدر داشتیم تا بجای خیرات
هدیه روز پدر میخریدیم و
بجای روزت مبارک پدر ، نمی گفتیم: روحت شاد پدر!!
پدر روحت شاد که مسیر چگونه زیستن را به من آموختی و رفتی
این روز بر همه پدران آسمانی مبارک

ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#42 | Posted: 29 May 2013 14:43 | Edited By: paridarya461
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم


***** ****** *****
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار


***** ****** *****

در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار
می برم نام تو را با افتخار


***** ***** *****

هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از مانده یادگار


***** ****** ******

ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر

Signature
     
#43 | Posted: 29 May 2013 14:44 | Edited By: paridarya461
پدر ای وجودم از تو
قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفس هات هستی من جان گرفت


پدر ای که از تو جاری خون زندگی تو رگ هام
ای که از نور دو چشمت نور زندگی به چشمام


پدر امروز به پاهام دیگه نای رفتنی نیست
جز دریغی رو لب هام دیگه حرف گفتنی نیست


پدر، پیچ و خم راهم نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام توی فکر غنچه باشه


پدر دست یاری تو اگه دستامو نگیره
کوره راه رفتن من مثل شب هام می شه تیره

Signature
     
#44 | Posted: 29 May 2013 15:07
شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال
خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

درعالم خیال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
موی سیاه او شده بود اندکی سپید
گویی سپیده از افق شب دمیده بود

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او
کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر
مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

Signature
     
#45 | Posted: 1 Jun 2013 12:52 | Edited By: paridarya461
آمدم تا که بگویم پدرم
آمدم تا که ببویم گل رویت پدرم
جرعه نوش کنم آب به سویت پدرم
آمدم با دل و جان کعبه عشقم پدرم
زجه عشق زنم شانه به مویت پدرم
آمدم همچو سحر محو تماشا پدرم
غرق گردم به تماشای وضویت پدرم
آمدم عقده گشایم بکنم راز و نیازی پدرم
بزنم بوسه عشق زیر گلویت پدرم
تا صبا قصه ایثار تو را گفت به صبح
پر زدم تا برسم بر سر کویت پدرم
آمدم خود بشناسم که چرا ماندم زعشق
لایق عشق شوم همدم بویت پدرم
همه وقت گویم و باز سخنم این باشد
سربلندی من از نام نکویت پدرم

Signature
     
#46 | Posted: 1 Jun 2013 13:13 | Edited By: paridarya461
پدرها سکوت می کنند
نمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند
آنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم
نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشنداما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند عاشقتم
او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک پدر است
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد
اما شما به قوی بودنش نگاه نکنیدتوی قلبش یک بچه زندگی میکند !!

Signature
     
#47 | Posted: 1 Jun 2013 13:17 | Edited By: paridarya461
سلام بر پدر
سلام بر عشقی که همیشه در دلمان زنده است و پایدار
سلام بر کوهی که همواره پشت و پناهمان بوده و هست
سلام بر دُر دانه ای که عشقش دیوانه کننده است و ...
سلام بر خَشِنی که رئوف بود و من ندانستم علت خشمش چه بود تا اینکه تنهایم گذاشت
سلام بر عشقم
سلام بر پدرم

Signature
     
#48 | Posted: 10 Jun 2013 08:40 | Edited By: gharibe819
شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود
درعالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
موی سیاه او شده بود اندکی سپید گویی سپیده از افق شب دمیده بود
یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود
چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

در رفاقت
دور زدن ممنوع
     
#49 | Posted: 16 Jun 2013 10:17 | Edited By: paridarya461
ﺟﺴﺎﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !!!
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ
ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ....
ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ
ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﺠﻨﮕﺪ ...
ﺍﻣﺎﺷﺐ ﻫﺎ ...
ﺑﺎﻟﺸﺘﺶ ﺍﺯ ﻫﻖ ﻫﻖ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﺧﯿﺲ ﺍﺳﺖ !!


ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺑﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎ ﻫﺮﻧﻔﺲ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮑﺸﯽ !
ﻣﻌﻨﯽ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻧﻮﺷﺖ ...
ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭻ
ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺗﺎﯾﭗ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎ ﻫﯿﭻ
ﺯﺑﻮﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ....


ﺣﺴﺮﺕ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ

پدر ....
ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ
ﺑﻐﺾ
ﺭﻭﯼ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻭ ﻋﻄﺮ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﺑﮕﯿﺮ
ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻃﻔﻮﻟﯿﺖ
ﮐﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻮﺩ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ

...
ﺑﻪ
ﺍﻣﯿﺪ ﺭﻭﺯ ﻭﺻﺎﻝ

Signature
     
#50 | Posted: 16 Jun 2013 10:34
زندگی باید کرد
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺳﻮ ﺳﻮﯼ، ﺍﻣﯿﺪﯼ ﮐﻤﺮﻧﮓ
زندگی باید کرد
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﻏﺰﻟﯽ ﺍﺯﺍﺣﺴﺎﺱ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﮔﻞ ﯾﺎﺱ
زندگی باید کرد
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﻧﺎﺏ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺯﻣﺎﻥ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ
زندگی باید کرد
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺑﺮﯼ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﻫﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﺯ ﭘﻨﻬﺎﻥ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻭﺋﯿﺪ
ﺍﺯ ﭘﺲ ﺁﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ
ﺍﺯ ﻏﻤﯽ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺑﯽ ﻏﻢ
روزگارت آرام

به یادت پدر

Signature
     
صفحه  صفحه 5 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  12  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Poem for Father | شعرى براى ‏پدر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites