تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Poem for Father | شعرى براى ‏پدر

صفحه  صفحه 7 از 12:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  12  پسین »  
#61 | Posted: 21 Jun 2013 13:48





دختر بابا نوشت:
دارم از بغض خفه میشم
چطور رفتنت رو باور کنم؟؟؟
بابا کاش میومدین و میگفتین
دیگه غصه نخور اینا همش یه خواب بود

بابا حاضر بودم این روزای نبودنت، این جای خالیت
این بغض هرلحظه ام این گریه های بی صدام یه کابوس بودن
یه کابوس وحشتناک اما میومدین و همه رو فیصله میدادین

دل تنگ دخترت نوشت:
بابا این چند روز همش بهانه گیری کردم مثل دختر بچه های
یکی دوساله..بابا من فقط شما رو میخوام خودتونو..

ابا چرا سهم من از دنیای عاشقانه پدر خالی شد؟
یک دنیا حسرت آغوشتون،یه عالمه جای خالی و یک بار
فقط یک بار گفتن باباجونم سلام همراه با پاسخ..

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#62 | Posted: 4 Jul 2013 18:13 | Edited By: paridarya461
بابامرا به خون جگر پروریده
یک عمر بهر من به جهان رنج دیده ای
این درد را چگونه تحمل توان نمود؟
من زنده ام،تو در دل خاک آرمیده ای...

******
حال ما در هجر بابا کمتر از یعقوب نیست....!
او پسر گم کرده بود و ما
پدرگم کرده ایم ....

******

ای مظهر رنج بی نهایت...
ای کوه غــــــرور، تا به غایت...
بر آن همه غیـــــرت تو، احسنت
،تبارک...
ای تکیه گه من ، پدرم

Signature
     
#63 | Posted: 11 Jul 2013 00:37






کاش هرگز بزرگ نمی شدم
و نمیفهمیدم
که پدرم به من دروغ می گفت:

هر چیزی را در خاک بکاری روزی سبز خواهد شد
و این لطف خداوند است

حال مدتهاست که
انتظار میکشم
اما نه .....
پدرم
سبز نشد...


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#64 | Posted: 17 Aug 2013 22:41
مرا آرامش دل از پدر بود مرا ازنام او نامی بسربود

مرا در کوره راه زندگانی چراغ و راهنما درهر گذر بود

مرا اقبال ودولت از وجودش همیشه یاورم از هرنظربود

تماشایش مرا آرامش جان نگاهش خوشتر از لطف سحربود

به چشمانش تسلای دل ریش کلام دلنشینش چون شکر بود

کنارش بهتر از فصل بهاران حضورش موجب فتح وظفربود

همیشه مهر مادر را به دل داشت برایش همسری والا گهر بود

به مادر گر بهشتی زیر پا است عطای این فضیلت از پدر بود

نه تنها سایه مهرش مرا پشت که از جان حافظ ما از خطربود

پدر تا عمر دارد حامی توست به کمتر رنج تو از خود بدر بود

نبینی خادمی بی مزد چون او که کارش بهتر از صد کارگر بود

هر آن فرزند بیند سفره اش را نصیبش طبع والا وهنر بود

پسر را گرپدر داماد سازد زفافش چون امیران درظفر بود

هر آن فرزند قدرش را نکو داشت همیشه روزیش در پای در بود

برو تا می توانی خدمتش کن دعایش پیش یزدان کارگر بود

به دورانش کم از شاهی نداری خوشا روزی که با تو همسفر بود

رسید از مهر او یوسف به شاهی رضایش بهتر از درو گهر بود

هر آنکس مهر اورا کم چشیده همیشه حسرتش اندر نظر بود

هزاران حیف عمر آدمی را برایش مهلتی کوته بسر بود

گریزی نیست آدم را زمردن که در تقدیر آدم این سفر بود

حوادث آدمی را درکمین است اجل هم درکمین هربشربود

هزاران سوز بی اندازه دارد اگر مرگ پدر اندر خبر بود

پدر چون رخت بندد نا بهنگام وداعش کودکان را تلختر بود

کسی کو جزپدر یاری ندارد پدر چون مرد دردش بیشتر بود

برای حسرت یک دیدن او دو چشمان تَرش دایم به در بود

نه چشم آرام گیرد نی دل وجان فراقش بردل سنگ هم اثر بود

اگر با سیل اشکم زنده میگشت مرا خود این توان در چشم تر بود

چگونه از فراغش کس ننالد که در عمرش برایت بال وپر بود

ولیکن رفته باز ناید ای دوست اگر حتی پدر پیغمبر بود

به روزی گفت اندرزی به فرزند چومهر دلبری اورا به سربود

"نگردد شوی بد ، بابای نیکو اگر میلت به دحتر یا پسر بود

خوش آن همسر که دارد خلق نیکو وگرنه ازدواجش با ضرر بود "

پدر جان است ،پدر جانان جان است اگرچه کمتر از یک کارگر بود

بیا تا هست قدرش را بدانیم که پیک مرگ کارش بی خبر بود

دل آیت زمرگ هر پدر سوخت که مرگ هر پدر داغ بشر بود

Signature
     
#65 | Posted: 20 Aug 2013 13:39
پدر، عشق تو مثل لطافت و زیبایی یک روز قشنگ بهاری است.

پدر، یاد تو مثل بی‌خیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.

پدر، فکر به تو مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناخته‌هاست.

پدر، کلام تو مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راه‌های مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.

پدر، روح تو مثل آرامش و سکون، بعد از یک جابجایی مکان، از زمانی تا به ابدیت است.

پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست

قبلنا پسره 15 سال میرفت زندان بعد دختره به پاش میموند ......
الان نمیشه بری سرکوچه ماست بخری!!!!!!
     
#66 | Posted: 20 Aug 2013 13:51 | Edited By: amirshafiei
ا
آمدم تا که بگویم پدرم
امدم تا که ببویم گل رویت پدرم
جرعه ای نوش کنم اب به سویت پدرم
امدم با دل و جان کعبه ی عشقم پدرم
زجه ی عشق زنم شانه به مویت پدرم
امدم هم چو سحر محو تماشا پدرم
غرق گردم به تماشای وضویت پدرم
امدم عقده گشایم بکنم راز ونیازی پدرم
بزنم بوسه ی عشق زیر گلویت پدرم
تا صبا قصه ایثار تو را گفت به صبح
پر زدم تا برسم بر سر کویت پدرم
امدم خود بشناسم که چرا ماندم ز عشق
لایق عشق شوم همدم بویت پدرم
همه وقت گویم و باز هم سخنم این باشد

قبلنا پسره 15 سال میرفت زندان بعد دختره به پاش میموند ......
الان نمیشه بری سرکوچه ماست بخری!!!!!!
     
#67 | Posted: 20 Aug 2013 13:56
پدرم،مطلع عزّت،مظهرعشق وعطوفت
پدرم، نشانۀ، هر چه خوبی و صداقت
پدرم، مهر و وفا تجلیّ قلب لطیفت
نفسم بسته به لبخند نگاهت
پدرم، معدن احساس و غروری
پشت من پناه من در همه حالت
پدرم،منشأ امنیت وحلم واستواری
دست پر مهر شماست،مایۀ برکت
پدرم،بهتر ازاین کلمات،هدیه ندارم
سایۀ امن شما برسرمان تا به نهایت ...

قبلنا پسره 15 سال میرفت زندان بعد دختره به پاش میموند ......
الان نمیشه بری سرکوچه ماست بخری!!!!!!
     
#68 | Posted: 20 Aug 2013 14:01
مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم ، ای پدرم

فخر منی من به فدایت ، گهرم ای پدرم

پیرشدی باز که شیری تو پناهم شده ای

گر تو نباشی به خدا در خطرم ای پدرم

پای توبوسم که ببخشی تو خطایم ز کرم

نیک بدانم که ترا ، بد پسرم ،ای پدرم

گرچه خودم یک پدرم، صاحبِ بر یک پسرم

باز تویی قوّت دل ، تاج سرم ،ای پدرم

شاد شوی شاد شوم ،خنده کنی خنده کنم

باغم واندوهِ تو من خون جگرم ای پدرم

دست نوازش به سرم چون بکشی ،غصّه رود

کاش تو باشی همه عمرم به برم ای پدرم

مهرِتو باجان بخرم بی تو فقیرم به جهان

با تو ولی صاحبِ هر سیم و زرم ای پدرم

خسته زِ هر سو که بیایم بنشینم به برت

راحت و آسوده ، زِ هر دردِ سرم ای پدرم

گرچه نگفتی که چرا خون جگری خسته دلی

من پدرم ، راز تو را ، باخبرم ای پدرم

پیرِ فداکارِ جفا دیده چو بینم ،به خدا

چهره ی زیبای تو آید نظرم ، ای پدرم

قبلنا پسره 15 سال میرفت زندان بعد دختره به پاش میموند ......
الان نمیشه بری سرکوچه ماست بخری!!!!!!
     
#69 | Posted: 1 Sep 2013 11:22
پدرم ديشب مرد
ودر اندوه غم جانكاهش
تا ابد مي مانم.
پدرم مرد ولي
من هستم
وغمش با همه تلخي ودرد
بامن است تا افق خاطره ها
پدرم مرد
ولي
ياد آن چشمانش
ميبرد حسرت يك سير دل
ديده شدن...
وقت مردن پدرم چشمانش
باز ماند و ابديت در آن
تا فراسوي خيال با او بود ...
من خودم ديم كه
مرد روياي بلند مادر
با دو ذستش ميرفت
سمت آن قبله ي نور
وسر آخر جا ماند جسم كم طاقت او ...
پدرم رفت و
من تنها با
يك دل غمزده
در حسرت لبخند گلش
تا قيامت ماندم......

قبلنا پسره 15 سال میرفت زندان بعد دختره به پاش میموند ......
الان نمیشه بری سرکوچه ماست بخری!!!!!!
     
#70 | Posted: 1 Sep 2013 11:24
پدرم عمود منصف نان بود
بی گندم

و گم شد در سرابی واژگون
با چتری باز
ولی یک روز برفی
انقدر قبر پدرم را گود کند گورکن
تا رسید به اب پدرم
پدرم انقدر گندم را پخش کرد
که پیر شد
و ما انقدر بخش کردیم
که سیر شدیم
تازگی ها پدرم عکس نان را به دیوار میچسباند
تا ما نگاه کنیم و سیر شویم
تا او نگاه کند و پیر شود
قصه بابا نان بیاورد مشق همیشگی ما هست

قبلنا پسره 15 سال میرفت زندان بعد دختره به پاش میموند ......
الان نمیشه بری سرکوچه ماست بخری!!!!!!
     
صفحه  صفحه 7 از 12:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  12  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Poem for Father | شعرى براى ‏پدر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites