تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mostafa rahmandoost‏ |مصطفی رحماندوست

صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#21 | Posted: 19 Feb 2013 15:10

‎گل‎

*****-----*****-----*****

يک گل خوش رنگ و خوش بو بود که پنج تا گلبرگ داشت

اوّلی را باد بُرد

دوّمی را بزی خورد

سوّمی پژمرده شد

چهارمی پير شد و مُرد

پنجمی گفت: من می مانم

راهش را هم خوب می دانم

می رم تو خاک، کنار آب و دانه

ريشه می شم، زود می زنم جوانه

دوباره يک بوته می شم، گل می شم
خوشبو می شم، رفيق بلبل می شم


*****-----*****-----*****

‎خورشید و ماه‎
می رفتم
هر جا من

می آمد
او با من

می رفتم
همچون باد

می آمد
تند و شاد

می رفتم من خسته
می آمد
آهسته

او با من
همراه است
او نور است
او "ماه" است

می تابد
بر هر سو
روزم هت
روز از او

می تابد
با گرما
شیرین است
در سرما

او ما را
امید است
جان بخش است
"خورشید" است

آن ماه است
این خورشید
این نور است
آن امید

     
#22 | Posted: 19 Feb 2013 15:27

‎بازی‎

*****-----*****-----*****

بيا كه باز وقت بازي است
تو مي شوي پدر
ومن...

نه ! بازي قشنگ و تازه اي به فكر من رسيده است

كه من درخت مي شوم
شكوفه مي زنم
وبعد هم به نام خاك و باد و آفتاب ، ميوه مي دهم

درخت ،
ومن درخت مي شوم،
درخت زندگي كه ميوه اش رسيده است و چيدني است

تو هم پرنده شو
نه! پرنده خوب نيست
پرنده زود مي رود
وسايه آرزوي يك پرنده نيست

تو رهگذر بشو
و خسته از كنار من عبور كن
مرا ببين
بخند و شاد شو
و ميوه مرا بچين

و زير سايه ام درنگ كن
فقط همين


*****-----*****-----*****

‎سفره غذا‎

*****-----*****-----*****

رو به روی من نشسته ای،
سفره ای میان ماست
مثل دیگران

شام می خوریم
هر دو وانمود می کنیم
چشممان به این غذا و آن غذاست

گاه سر بلند می کنیم
هر دو، همزمان
بدون اختیار

چشمهایمان به هم سلام می کنندسرخ می شویم و بی قرار

باز هم نگاهمان به ظرفهای توی سفره
خیره می شود

بعد، باز هم نگاه اتفاقی و فرار
عشق چیره می شود


*****-----*****-----*****


     
#23 | Posted: 19 Feb 2013 15:35

‎لالایی‎

*****-----*****-----*****

گنجشک لالا ... سنجاب لالا
آمد دوباره ... مهتاب لالا
لالالالائی ... لالالالائی
لالالالائی ... لالالالائی

گل زود خوابید
مثل همیشه
قورباغه ساکت
خوابیده بیشه
لالالالائی ... لالالالائی
لالالالائی ... لالالالائی

جنگل لالالا
برکه لالالا
شب بر همه خوش
تا صبح فردا
لالالالائی ... لالالالائی
لالالالائی ... لالالالائی


*****-----*****-----*****

‎بابا آمد‎

*****-----*****-----*****

تق تق تق تق بر در زد بابا از بيرون آمد
رفتم در را وا كردم شادي را پيدا كردم

وقتي بابا را ديدم فوري او را بوسيدم
بابا آمد نان آورد با لبخندش جان آورد

بابا آمد به به به مامان خنديد قه قه قه
با او روشن شد خانه او شمع و ما پروانه


*****-----*****-----*****

‎پسر‎

*****-----*****-----*****

گل پسرم که خوشگله
کارش تو خونه مشکله
تو خونه فوتبال بازی می کنه
گل می زنه داد می زنه

توپ داره و یار نداره
جز بازی کاری نداره
بزرگ می شه باشگاه می ره
برای خودش یار می گی ره

     
#24 | Posted: 19 Feb 2013 15:41

نان و پنیر و پونه
یه گل دارم تو خونه

یه گل که مهربونه

نه چک بزن نه چونه
می خوام پیشم بمونه


*****-----*****-----*****

گل پسرم جون منه
ماشینو کجا پارک می کنه

یه جای خوب تو خیابون
شادی تو ببینه بابا جون

گل گرونه می خرم
سنبل گرونه می خرم

پسرم کاکل داره
کاکل گرونه می خرم‎


*****-----*****-----*****

لی لی لی لی حوضک،
سوسکه آمد آب بخوره،
افتاد تو حوضک

اوّلی گفت: داد و هوار
دوّمی گفت: نردبان و طناب بيار

سوّمی گفت: من درازم طناب و نردبانم

چهارمی گفت: من می شينم، براش دعا می خوانم

انگشت شست خنديد و گفت:
سوسکی خانم پر داره
بچه و شوهر داره
پر می زنه از تویِ آب درمی آد

نه داد کنيد، نه بيداد
پَرپَرپَر سوسکه پريد
رفت و به خانه اش رسيد
     
#25 | Posted: 19 Feb 2013 16:04
‎بازی خانواده‎

*****-----*****-----*****

مینا تو بشو مادر
مهدی تو بشو بابا
من دخترتان باشم
یک دخترک زیبا

این گوشه اتاق ما
شمع و گل و پروانه
آن چادر مشکی هم
دیوار و در خانه

در خانۀ ما خوبست
این باشد و آن باشدقفل کمد مامان
زنگ درمان باشد

بابا تو بگو: "دیر است"
برخیز و برو بازار
برگرد و بیا خانه
با خستگی بسیار

وقتی که تو برگشتی
بنشین و بگو "مینا
یک چای برای من
بردار و بیار اینجا"

آن وقت بپرس از من
"امروز چه ها کردی؟
مامان قشنگت را
آزار چرا کردی؟"

یک بوسه بگیر از من
آبی بده گلدان را
شامی بخور و آنوقت
آرام بکن لالا
     
#26 | Posted: 19 Feb 2013 18:06

‎دانه و ریشه‎

*****-----*****-----*****

دانه به ریشه گفت:
فصل زمستان شده
خانۀ تاریک من
یخ زده ویران شده

در دل این خاک سرد
دلم پریشان شده
ریشه به آن دانه گفت:
"گریه نکن زار زار

یک دو سه ماه دیگر
باز بکش انتظارمی دهد این برف و یخ
مژدۀ فصل بهار"


*****-----*****-----*****

‎پنجره‎

*****-----*****-----*****

خوشحالم از اینکه،
آن پنجره باز است
چون باز بودن هم
یک جور آغاز است

آن پنجره دیروز
یک قاب غمگین بود
در پشت آن گویی
یک راز شیرین بود

آن پنجره، امروز
آغاز پیوند استیک دعوت ساده
یک باغ لبخند است

     
#27 | Posted: 19 Feb 2013 18:06

‎دانه و ریشه‎

*****-----*****-----*****

دانه به ریشه گفت:
فصل زمستان شده
خانۀ تاریک من
یخ زده ویران شده

در دل این خاک سرد
دلم پریشان شده
ریشه به آن دانه گفت:
"گریه نکن زار زار

یک دو سه ماه دیگر
باز بکش انتظارمی دهد این برف و یخ
مژدۀ فصل بهار"


*****-----*****-----*****

‎پنجره‎

*****-----*****-----*****

خوشحالم از اینکه،
آن پنجره باز است
چون باز بودن هم
یک جور آغاز است

آن پنجره دیروز
یک قاب غمگین بود
در پشت آن گویی
یک راز شیرین بود

آن پنجره، امروز
آغاز پیوند استیک دعوت ساده
یک باغ لبخند است

     
#28 | Posted: 19 Feb 2013 18:10

‎گاه‎

*****-----*****-----*****

گاه ابر و گاه باران
مي‏شوم
گاه از يك چشمه جوشان مي‏شوم

گاه از يك كوه مي‏آيم فرود
آبشار پرغرورم گاه رود

گاه قطره، گاه دريا مي‏شوم
گاه در يك كاسه پيدا مي‏شوم

روز و شب هر گوشه كاري مي‏كنم
باغ‌ها را آبياري مي‏كنم


*****-----*****-----*****

‎غمگین‎

*****-----*****-----*****

ببر غمگين، خرس غمگين، شير غمگين است
لاكپشت پير غمگين است
سار غمگين، باز غمگين است

گرچه ميمون مي پرد بالا و پايين، باز غمگين است

نه صداي زوزه ي گرگي
نه غريو غرش شيري

فكر جنگل، فكر دريا، آسمان آبي پرواز
برده از لب ها، آرزوي خواندن آواز

بلبل و موش و عقاب و مار غمگين است
باغ وحش شهر ما بسيار غمگين است

     
#29 | Posted: 19 Feb 2013 18:19

‎شادی‎

*****-----*****-----*****

زینب، سمیه!
محبوبه، زهرا!
مینا، منیژه!
سوسن، سهیلا!

با هم بخندیم
چون وقت بازی ست
امروز از ما
خوشحال تر کیست

هر کس بگیرد
دست یکی رابا هم بسازیم
یک حلقه حالا

یکباره بنشین
یکباره بر پا
"بنشین و پاشو"
زیباست، زیبا

تو شاد از او
او شاد از من
من شاد از تو
دنیاست روشن

به به چه خوبست
این بازی ما
شادیم و خندان
ها ها، ها ها ها

     
#30 | Posted: 23 Feb 2013 11:20 | Edited By: mereng
‎شرم‎

*****-----*****-----*****

گاه ابر و گاه باران می‏شوم
گاه از یک چشمه جوشان می‏شوم

گاه از یک کوه می‏آیم فرود
آبشار پرغرورم گاه رود

گاه قطره، گاه دریا می‏شوم
گاه در یک کاسه پیدا می‏شوم

روز و شب هر گوشه کاری می‏کنم
باغ‌ها را آبیاری می‏کنم

نیست چیزی برتر از من در جهان
زندگی از آب می‏گیرد نشان

گرچه آبم، روزی اما سوختم
قطره تا دریا سراپا سوختم

تشنه‏ای آمد لبش را تر کند
چاره لب‏تشنه‏ای دیگر کند

تشنه‏ای آمد که سیرابش کنم
مشک خالی داد تا آبش کنم

تشنه آن روز من عباس بود
پاسدار خیمه‏های یاس بود

خون عباس علمدار رشید
قطره قطره در درون من چکید

داغی آن خون دلم را سوخته
آتشی در جان من افروخته

چشم‌هایم خواب، موجم خفته باد
آبی آرامشم آشفته باد

آب هستم؟ وای من مرداب به
زندگی بخشم؟ نه، مرگ و خواب به

وای بر من، وای بر من، وای دل
مانده در مرداب حسرت پای دل

پیچ و تاب رودم از درد دل است
برکه از اندوه دل، پا در گل است

گریه من، شرشر باران شده
غصه‏ام در گریه‏ها پنهان شده

دود داغم ابرها را تیره کرد
آسمان‌ها را سراپا تیره کرد

آب اگر شد اشک چشم از شرم شد
از خجالت‏ شور و تلخ و گرم شد
     
صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mostafa rahmandoost‏ |مصطفی رحماندوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites