تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mostafa rahmandoost‏ |مصطفی رحماندوست

صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#31 | Posted: 23 Feb 2013 12:33 | Edited By: mereng
‎دلنوشتـــــــــــــــــه ها‎‎‏ و ‎تجربـــــــــــــــــه ها‎‏‎

     
#32 | Posted: 23 Feb 2013 12:37

‎شب بخیر کوچولـــــــــــــــــو و گنجشک لالـــــــــــــــــا‎
*****-----*****-----*****
شب بخیر کوچولو و گنجشک لالا
سالهاست که دریافته ام "قصه گویی" فعالیت بسیار بسیار مفیدی است و به این باور رسیده ام که نباید قصه گویی را فقط در شب و پای کرسی و مادربزرگ خلاصه کرد.
قصه گویی فعالیتی است که باید هر روز،هر شب، در هر جا و برای هر گروه سنی انجام شود. زیرا هم عامل پیوند عاطفی اعضاء خانواده است و هم راهی برای ایجاد عادت به مطالعه و ... است ک آن را به تفصیل در کتاب"قصه گویی، اهمیت و راه و رسم آن" ونیز مقاله ی "هشت فایده ی دیگر قصه گویی" نوشته ام و در مصاحبه های بسیاری نیز گفته ام.
سالها بود که قصه گویی از مد افتاده بود. زیرا نه دیگر مادربزرگ ها و پدربزرگ ها با نوه هایشان زندگی می کردند تا فرصت قصه گفتن و شنیدن پیش آید و نه پدر و مادرها حال و حوصله ی چنین کاری را داشتند. در رادیو و تلویزیون هم بعضی مدیران ناآشنا با کودک کم کم جای برنامه های قصه گویی را دادند به برنامه هایی که بتوانند پُز ِ تولیدش را به مافوق خود بدهند، تا آنجا که پس از سالها برنامه ی قشنگ "شب بخیر کوچولو" تعطیل شد و باز خدا به مدیر بعدی خیر بدهد که آستین همت بالا زد و دوباره "شب بخیر کوچولو" را زنده کرد.
"شب بخیر کوچولو" را در آغاز، عده ای از علاقمندان به رشد و تعالی کودکان ایرانی راه انداختند که من نیز افتخار همکاری و همدلی با آن هارا داشتم. وقتی هم که برنامه تعطیل شد، دل من و آن علاقمندان مثل دل ِ همه ی کودکانی که شنونده ی قصه های شیرین شب بخیر کوچولو بودند، سوخت.
همیشه میان من و خانم نشیبا کَل کَل مهربانانه ای وجود داشت. من میگفتم که صدای مادرانه و دلنشین مریم است که باعث شده شب بخیر کوچولو کارش بگیرد و او می گفت لالایی تو باعث جذابیت این برنامه شده است،در حالی که قصه هایی که نویسندگان خوش قلم برای قصه گویی خانم نشیبا می نوشتند، از یک سو، و علاقه فطری آدم ها (اعم از کودک و بزرگسال) به شنیدن قصه از سوی دیگر و موسیقی دلنشین این لالایی از جمله عوامل موفق این برنامه بوده اند.
بگذریم. به قول قدما این مقدمه را بدان آوردم ک یاد خیری از تمام قصه گویان قدیمی ایران کرده باشم و نیز خدا را شکر کنم که این روزها دیگر آن مشکل قدیمی را نداریم و همه ی پدر و مادرهای فهمیده و فرهیخته فهمیده اند که قصه گویی فعالیت بسیار بسیار مهمی است و نقش بسیار زیادی در آرامش بخشی به کودکان و علاقمند کردن آنها به مطالعه دارد.
حالا دیگر در فرهنگسراها کلاس های آموزش مهارت قصه گویی راه افتاده،در دانشگاه های هنری و تربیتی واحد درس قصه گویی برقرار است و کسانی که دنبال خواندن کتابهای فن قصه گویی هستند کتاب های تالیفی و ترجمه شده بسیاری در اختیار دارند و نیاز نیست به اولین کتابی که در ایران پیرامون قصه گویی تالیف شده، یعنی همان کتاب "قصه گویی، اهمیت و راه و رسم آن" که حاصل کلاس های آموزشی من با مربیان کانون در سال های آغاز دهه 60 است اکتفا کنند.
باز هم بگذریم. برنامه شب بخیر کوچولو که می خواست راه بیفتد به منسفارش سرودن شعری داده شد که به درد تیتراژ برنامه بخورد. چند قطعه شعر کار کردم و نپسندیدم تا به این فکر افتادم که نه تیتراژ آغاز بلکه شعری برای پایان برنامه قصه گویی بگویم. چنین شعری به ویژه وقتی قرار باشد پس از قصه ی شبانگاهی پخش شود، نمی تواند چیزی جز یک لالایی امروزی باشد. این بود که نشستم و هفت هشت قطعه شعر سرودم و به شورای موسیقی رادیو دادم. از میان آن ها دو قطعه گزیده شد و روی آن ها آهنگ گذاشتند که یکی هرگز پخش نشد و نمی دانم چرا. و یکی همین لالایی مشهور "گنجشک لالا" ست که باآهنگ زیبا و دلنشین آقای منتظم صدیقی وصدای ناز پروشات آن زمان کودک موسیقی شناس بود، ساخته شد.
بعد ها آقای دکتر ریاحی آهنگ دیگری برای این شعر ساخت و در آلبوم "گنجشکلالا" با ده قطعه لالایی دیگر توسط سروش انتشار یافت اما هرگز هیچ یک از آهنگ ها موفقیت ساخته آقای ممنتظم صدیقی را پیدا نکرد.
در سایتی دیدم نوشته اند گنجشک لالا را من پس از زلزله رودبار و در میان ویرانه های پس از زلزله سروده ام. در وبلاگی هم گفته شده بود که ابتدا این شعر را من برای تیتراژ یک برنامه تلویزیونی دیگر سروده ام. در حالی که این شعر از ابتدا فقط به عنوان لالایی پایانی شب بخیر کوچولو به بچه ها تقدیم شده است.
آنچه به عنوان تیتراژ برنامه تلویزیونی دیگر مطرح شد، یکی دیگر از شعرهایم بود که مشابهتی با گنجشک لالای شب به خیر کوچولو داشت. آهنگ ساز دیگری داشت و مفهومی دیگر.
و آنچه در رودبار اتفاق افتاد این بودکه پس از زلزله من دخترک ژولیده مویی را میان خرابه های آنجا دیدم که برای عروسکش گنجشک لالایی را که بارها از تلویزیون شنیده بود، زمزمه می کرد و اشک می ریخت. رفتم سراغ گوگل و دیدم که ای وای این لالایی برنامه شب بخیر کوچولو یعنی گنجشک لالا و سنجاب لالا، چقدر به دل مردم نشسته است. خدا را شکر می کنم که گنجشک لالا نوستالژی خیلی ها شده است و ترانه ی خواب خیلی ها در همین روزهاست.
*****-----*****-----*****
‎دانلـــــــــــــــــود متـــــــــــــــــن‎

     
#33 | Posted: 23 Feb 2013 13:26
‎من خـــــــــــــــــودم هستم‎
*****-----*****-----*****
خوابم می آید
باور کنید من خودم هستم . خیلی ها مرا با دیگران اشتباه می گیرند . دوست دارند کارهای خوب دیگران را به حساب من بگذارند. مرحوم یمینی شریف یک عمر شعر گفت و تو همه شعر هاش فقط چند قطعه خوب از کار درآمد که یکی از آنها "من یار مهربانم" است حالا خلق الله این شعر قشنگ را به من نسبت می دهند و یا مرحوم گلچین گیلانی شعر بسیار زیبای "باز باران" را سروده و .... خدمت روح پر فتوح یمینی شریف و گلچین گیلانی و بقیه حضراتی که این بلا به سرشان آمده عرضه بدارم که به خدا بنده بی تقصیرم. دست شما که از این دنیا کوتاه شده ( و من هم به خواست خدا به شماملحق خواهم شد) همین اخوی جانباز مرا که الحمدلله چهار برابر من هم انرژی دارد به عنوان نمونه بپذیرید تا وقتی در آن دنیا به خدمت شما پیش کسوتان خودم رسیدم ‌‌شرمنده نباشم .ایشان هزار تا کار به عنوان جانباز یا مشاور رییس جمهور یا به خاطر عقیده و دلش می کند که همه هم لا اقل از نظر خیلی ها خوب هستند اما هر چه باشند درست نیست مردم خوبی های او را به نام من بنویسند. به این دلیل است که به قول دوست بد اخلاقی "برای ثبت در تاریخ هم که شده" اعلام می دارم ایها المخلوق:
من "مصطفی" هستم نه مجتبی."رحماندوست " نه یمینی شریف یا گلچین گیلانی و... من خیلی مرد باشم گلیم خودم را از آب بکشم بیرون و باامید به عفو و رحمت الهی بار گناهان خودم را به دوش بکشم.
     
#34 | Posted: 24 Feb 2013 18:57
‎پیر غمگین‎
*****-----*****-----*****
ببر غمگين، خرس غمگين، شير غمگين است
لاكپشت پير غمگين است
سار غمگين، باز غمگين است
گرچه ميمون مي پرد بالا و پايين، باز غمگين است
نه صداي زوزه ي گرگي
نه غريو غرش شيري
فكر جنگل، فكر دريا، آسمان آبي پرواز
برده از لب ها، آرزوي خواندن آواز
بلبل و موش و عقاب و مار غمگين است
باغ وحش شهر ما بسيار غمگين است
     
#35 | Posted: 25 Feb 2013 15:04

‎تکذیب خبر‎
*****-----*****-----*****
چندی پیش شبستان همدان خبر دروغی راسرهم کرده و روی سایتش گذاشته مبنی بر این که مصطفی رحماندوست به همدان آمده، در مراسمی شرکت کرده و در آن مراسم چنین و چنان گفته است و...
باز در آغاز فکر کردم این بار هم مثل دفعه های پیش این برادرم " مجتبی" بوده که حرف هایی نه از جنس حرف های من زده و خبر نگاران -آگاهانه یا نا آگاهانه- به حساب من نوشته اند. اما وقتی فهمیدم که برادرم نیز در آن روز ها همدان نبوده و گویا همین خبرنکار هم رتبه دوم خبر سازی را به دست آورده با خود گفتم که ای بابا چه شبستان سیاهی است این شبستان که در آنجا ...
در هر صورت برای این که توی این جنجال خبر سازی و گنجشک رنگ کردن ها امر به خودم مشتبه نشود لااقل به عرض خودم می رسانم که در شش ماه گذشته من که هنوز فکر می کنم "مصطفی رحماندوست شاعر و نویسنده کودکان هستم" نه به همدان رفته ام، نه در جایی سخنرانی کرده ام، نه در این شبستان تاریک با هیچ دروغ پردازی مصاحبه کرده ام.

     
#36 | Posted: 14 Mar 2013 16:24 | Edited By: andishmand




مداد رنگی لالا
*****--------*****-------*****
مداد رنگی لالا
سفید و زرد و صورتی

سیاه و نیلی ام لالا
قرمز و خوشگلم بخواب

مداد رنگی ام لالا
تو جعبه راحت بخوابید

کنار هم خیلی قشنگ
برای هم قصه بگید

ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#37 | Posted: 14 Mar 2013 19:37




آهنگ لالائی / با شعر زیبای مصطفی رحماندوست



ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#38 | Posted: 15 Mar 2013 20:47




شعرهای بند انگشتی
==============
نه گل بود و نه گلدان
چی بود؟ دهان خندان

عینک ورپریده
چشم منو دزدیده

با شیشه ی شکسته
رفته تو قاب نشسته

آنی مانی ، یه موشه
رفت و نشست یه گوشه

حالا داره به موش ها
قاقالی لی می فروش

ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#39 | Posted: 15 Mar 2013 20:54 | Edited By: andishmand




نگرانی مصطفی رحماندوست از گرانی کتاب

تا مدتی پیش برای ۳۵ میلیون کودک و نوجوان هر کتاب با تیراژ حداکثر سه هزار نسخه منتشر می شد که این موضوع خنده دار بود اما اخیرا به دلیل گرانی کاغذ و نبود بودجه، کتاب ها با شمارگان یک هزار نسخه منتشر می شود که این اتفاق گریه دار است؛ از کوچک شدن جیب مردم و بزرگ شدن قیمت کتاب نگرانم.
این نویسنده حوزه کودک و نوجوان در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی «منانشر» اظهار داشت: از کوچک شدن جیب مردم و بزرگ شدن قیمت کتاب نگرانم؛ کتاب خوان ها هر روز کمتر می شوند و این اتفاق که محصول گرانی کاغذ و مشکلات مالی نشر است، خسارت های فراوانی در پی خواهد داشت.
مصطفی رحماندوست ادامه داد: تا مدتی پیش برای ۳۵ میلیون کودک و نوجوان هر کتاب با تیراژ حداکثر سه هزار نسخه منتشر می شد که این موضوع خنده دار بود اما اخیرا به دلیل گرانی کاغذ و نبود بودجه، کتاب ها با شمارگان یک هزار نسخه منتشر می شود که این اتفاق گریه دار است.این کارشناس زبان و ادبیات فارسی با بیان اینکه مشکلات یاد شده به صنعتی شدن نشر، نویسنده، ناشر و خواننده آسیب می رساند، عنوان کرد: گسترش کتابخوان های عمومی، خرید کتاب با تیراژ بالا و در اختیار کتابخانه های عمومی قراردادن، از جمله راهکارهایی است که می تواند با توجه به وضعیت موجود(کم شدن قدرت خرید کتاب به دلیل گرانی کاغذ) سطح مطالعه را افزایش داده و بهبود بخشد.نویسنده کتاب «زیباتر از بهار» در بخش دیگری از سخنانش گفت: ادبیات کودک و نوجوان امروز از همه لحاظ در شرایط مطلوبی قرار دارد و نویسندگانی که به این عرصه ورود پیدا کرده اند، کارهای قابل قبول و در خور توجهی ارائه می دهند.
وی تاکید کرد: به نظر من ادبیات کودک و نوجوان تا اندازه ای جان گرفته که می توان با تلاشی مستمر و مداوم آن را جهانی کرد و نویسندگان با کمک ناشران آثار فاخر خود را در این حوزه، بین المللی کنند؛ این امر مستلزم آن است که ناشر بازار بین الملل را خوب بشناسد و مسوولان در وزارت افرهنگ و ارشاد اسلامی به فکر این ماجرا و توسعه آن باشند.خالق اثر «ترانه های نوازش» افزود: نویسنده به تنهایی نمی تواند این رسالت را به سرانجام برساند چرا که با حق التایف اندکی که می گیرد باید مبلغی چند برابر را هم به آن اضافه کند تا بتواند به دنیا اثرش را معرفی کند؛ البته با توجه به درآمدی که الان نویسندگان دارند، پاسخگوی امرار معاش و نیازهای روزمره آنها هم نیست.
عضو شورای کتاب کودک ایران در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به الکترونیکی شدن کتاب ها یادآور شد: این اتفاق پنجاه سال پیش در بسیاری از کشورها افتاده و من در چندین کنگره کشورهای خارجی شرکت کرده ام که کارایی این نشر را مطلوب دانسته و این صنعت را در کشور خود گسترش داده اند.
رحماندوست با بیان اینکه نشر الکترونیک با نشر مکتوب در تقابل نیست، اذعان داشت: این نشر ضرری به کتاب کاغذی نمی زند و حتی از تیراژ آن کم نکرده است و چه بسا راهی برای افزایش مطالعه است، فقط به شرطی که قانون کپی رایت در کشور رعایت شود.

ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#40 | Posted: 29 Mar 2013 01:35
‎دلنوشته ها‎
فاش سخن گويم و شادم از آن گشت رها شانه ز بار گران
شكر خدا با همه سختي كه بود شانه نكردم تهي از هر چه بود
گاه چنان در به رويم باز شد كز همه تعريف و ثنا ساز شد
روز د‌گر بر سر من كوفتند چشم به بيچارگي‌ام دوختند
گاه به من انگ سياسي زدند طعنه‌زنان رنگ حماسي زدند
دفتر من رنگ سياست نداشت راست و چپ را به خدا واگذاشت
دست خدا چون كه مرا يار شد خير كثير آمد و خروار شد
هست چو راضي ز من ارواح پاك مرگم اگر سر برسد چيست باك؟!
     
صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mostafa rahmandoost‏ |مصطفی رحماندوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites