تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

سبک شناسی

صفحه  صفحه 8 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#71 | Posted: 2 May 2013 16:23
shakaat:
به نظر خودم این مطالب جالب میان واسه همین اینجا میزارم
شاید کسی خوند و خوشش اومد

اتفاقا" به نظر من خیلی به درد بخورن مطالب این تاپیک. . . وقتی آدم یه کتاب رو داره میخونه بد نیست بفهمه که ویژگی های سبک کتاب چی هستن و مثلا" مربوط به چه دوره ایه و در چه موضوعیه و
ممنون که این کار رو انجام میدی!!!

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
     
#72 | Posted: 2 May 2013 16:26
ellipseses:
ممنون که این کار رو انجام میدی!!!

خواهش میکنم وظیفست
     
#73 | Posted: 2 May 2013 16:55
دوره چهارم: دوره بازگشت ادبی:

اين دوره زمان بازگشت ادبى است، و نظم و نثر در اين دوره تغيير پيدا مى‌کند و نثر ديرتر از نظم مورد اصلاح قرار مى‌گيرد و در اين دوره است که سبک‌هاى مختلف در نثر به‌وجود مى‌آيد و لغت‌هاى ساختگى فارسى پيدا مى‌شود و نوشتن نثر به فارسى خالص (در هند و ايران) معمول مى‌گردد.
ابتداى اين دوره قرن دوازدهم هجرى است و قوت گرفتن آن از اواخر اين قرن است و در اين عصر است که پيروى از گلستان سعدى به ‌وسيلهٔ قائم مقام رواج يافت، پس از او تقليد از بيهقى و طبرى و نثر دورهٔ دوم شروع گرديد و بالاخره پس از اختلاط شرقيان با مردم مغرب و نشر جرايد و روزنامه‌ها، سبک ساده‌نويسى و دور انداختن مترادفات و موازنات و سجع‌هاى مکرر رواج گرفت و در آخر اين قرن شيوهٔ نثر به کلى تغيير کرد و امروز که نيمهٔ قرن چهاردهم هجرى است، ديگر از نثر مصنوع اثرى باقى نيست و سبک خاص و شيوهٔ تازه‌اى از نثر به‌وجود آمده است که هر چند قدرى سست و خام، و احياناً بى‌مزه است، اما آيندهٔ خوبى را نويد مى‌دهد. معروف‌ترين نويسندگان اين عصر، ابوالفضل دکنى و شيخ فيضى دکنى و شيخ‌ محمدعلى حزين و ميرزا مهدى منشى و نادر و ميرزا صادق نامى و قايع‌نگار زنديه و عبدالرزاق دنبلى و نشاط و قائم‌مقام، سپهر، هدايت، ملکم‌خان، طالب‌اوف، آخوند‌اوف، ميرزاآقاخان کرماني، فرهاد ميرزا، اعتماد‌الدوله، اعتماد‌السلطنه، ميرزا على محمد‌ پرورش، عبدالوهاب قزوينى و فروغى و مجيرالدوله است.
     
#74 | Posted: 2 May 2013 16:59
زبان ايرانى:

علماى زبان‌شناسى بر آن هستند که زبان‌هاى امروزى دنيا بر سه بخش است:

- نخست : بخش يک‌هجائى (يک‌سيلابى ـ Langues Monosyllabiques) و اين قمس زبان‌ها را از زبان‌هاى ريشگى نامند زيرا لغات تنها يک ريشه است که به اوّل يا آخر آن هجاهائي نيفزوده‌اند. زبان چينى و آنامى و سيامى را از اين دسته مى‌دانند. در زبان‌هاى ريشگى شمارهٔ لغت‌ها محدود است چنانکه گويند چينيان براى بيان فکر خود ناگزير هستند لغات را پس و پيش کنند يا مراد خود را با تغيير لحن و آهنگ کلمه بفهمانند.
- دوم : بخش زبان‌هاى ملتصق (Lantues Agglutinantes) اين زيان‌ها يک‌هجائى نيست، چه در لغات اين زبان به هنگام اشتقاق، هجاهائى بر ريشهٔ اصلى افزوده مى‌شود، ولى ريشهٔ اصلى از افزودن هجاها هيچ‌گاه تغيير نمى‌کند و دست نمى‌خورد و هر چه بر او افزايند به آخر او الحاق مى‌شود و مردمى که زبانشان را ملتصق خوانند اينان هستند:
مردم اورال و آلتائى که شاخه‌اى از نژاد زردپوست مى‌باشند مانند مغولان و تاتاران و ترکان و مردم دونغوز و فين و ساموئيد و بيشتر ساکنان سيبريا و دشت ‌قبچاق، مردم ژاپن و اهالى کُره، دروايد، باسک (Basques) از مردم هند، بوميان آمريکا، مردم نوبى (جنوب مصر در آفريقا) مردم هُوت‌ْتِنْ‌تُتْ (Hottentots)، مردم کافرْ (Caffres) و سياه پوستان افريقا، مردم استراليا.
- سوم : بخش زبان‌هاى پيوندى (Flectives) ـ در اين زبان‌ها بر ريشه و مادهٔ لغات هجاهائى افزوده مى‌شود ولى نه تنها به‌ آخر ريشه، بلکه به اول ريشه هم ـ ديگر اينکه ريشهٔ لغت بر اثر افزايش تغيير مى‌کند، گوئى که ريشه با آنچه بر وى افزوده شده است جوش خورده و پيوند يافته است ـ به خلاف زبان ملتصق که چون ريشه تغيير نمى‌کند هجاهائى که بر ريشه افزوده است مثل آن است که به ربشه چسبانده باشند نه با او پيوسته باشد.
زبان‌هاى پيوندى اين‌ها است:
- زبان‌هاى سامى مانند عبرى و عربى و آرامى که بعد سُريانى ناميده شد، و در عهد قديم زبان‌هاى فنيقى و بابلى و آشورى و زبان مردم قرطاجنه که شعبه‌اى بوده‌اند از فنيقيان و زبان حميري.
- زبان‌هاى مردم هند و اروپائى به معنى اعم: آريائيان هند ـ آريائيان ايران ، يونانيان ـ ايتاليائيان ـ مرداسِلتْ (بوميان اروپائى غربي) ـ ژرمنى (آلمان و آنگلوساکسون و مردم اسکانديناوي) ـ لِتْ و ليتوانى و سلاو (که روس و سلاوهاى شرقى اروپا و مردم بلغار و صرب و ساير سلاوهاى بالکان باشند).
علماى زبان‌شناسى برآن هستند که زبان‌هاى بخش سوّم از راحل زبان‌هاى بخش اوّل و دوّم درگذشته و ترّقى کرده تا بدين درجه رسيده است ـ يعنى اين زبان‌ها مستقلاً در سير تطوّر کمال يافته‌اند.
     
#75 | Posted: 2 May 2013 17:04
مطالبی که در زبان ایرانی قرار میگیرند به قرار زیر است:

زبان اوستا
زبان پارسی
زبان پهلوی
زبان دری
زبان سغدی
زبان مادی
زمان زردتشت
شاخه‌ها و لهجه‌های دیگر
فارسی باستان
قدیمی‌ترین آثار پهلوی اشکانی
قدیمی‌ترین آثار زبان ایران
     
#76 | Posted: 2 May 2013 17:12
زبان اوستا

زبان ديگر زبان 'اَوِستا' است. اوستا در اصل 'اَوْپِسْٰتاک' است به معنى بنيان جاافتاده و محکم، کنايه است از آيات محکمات و شريعت پابرجاي، و به صيغهٔ صفت مشبهه است، در تاريخ طبرى و ديگر متقدمان از مورّخان عرب 'ابستاق' و 'افسقاق' ضبط شده است و در زبان درى 'اُوْستا ـ اُسْتا ـ وُسْت ـ اُسْت' به اختلاف ديده مى‌شود و همه جا با لفظ ‌ 'زند' رديف آمده است ـ کاف آخر 'اوپستاک' که از قبيل کاف 'داناک' و 'تواناک' است در زبان درى حذف مى‌شود و تلفّظ صحيح اين کلمه بايستى 'اُوْپستا' باشد ولى به تقليد شعرائى که به ضرورت اين کلمه را مخفّف ساخته‌اند ما آن لفظ را 'اَوِسْتا' خوانيم.
امّا لفظ زند از آزنتى 'Azanti' و به معنى گزارش و ترجمه است، و مراد از زند کتب پهلوى است که نخستين بار اوستا بدان زبان ترجمه شده است، و پازند محفّف 'پات‌زند' مى‌باشد که با پيشاوند 'پات (۱) ترکيب‌يافته و به معنى دوباره گزارش يا ترجمه برگردانيدن دوبارهٔ زند است به زبان خالص دري.
=============
(۱) . پات و پاذ و پاد و پا و وا و فا و باز ـ که همه يک لفظ و به سير تطور به صورت‌هاى گوناگون درآمده‌اند پيشاوندى است که در آغاز اسامى آمده معنى واگردان آن اسم يا ضد آن واژه را نشان مى‌دهد مانند 'فراس ـ پاتَفراس' (بادفراه) و سخون و پات‌سخون (پاسخ) و زه دو پادزهر (پازهر) و داشت و پات‌داشت (پاداشت) و دهشن و پات‌دهشن (پاداشن) و گويه و واگويه و بازگويه و غيره.
================
پازند عبارت است از نُسک‌هائى که زند را به خطّ اوستائى و به زبان فارسى درى ترجمه کرده باشند، و از اين رو متأخّران خطّ اوستائى را خطّ پازند نامند. (خط اوستائى را 'دين دپيوريه' مى‌گفتند يعنى دبيرى دين و خط و مذهبي، و در کتب اسلامى 'دين دفيره' ضبط شده است)
قسمتى از اوستا عبارت بوده از قصايدى (سرودهائي) به شعر هجائى (دربارهٔ شعر هجائى رجوع شود به مقالهٔ ملک‌الشعراء بهار در شمارهاى سال پنجم مجلهٔ مهر.) در ستايش(۲) و ساير خدايان آريائى (امشاسپنتان) (۳)، که سمت زيردستى يا مظهريت نسبت به او رمزد و خداى بزرگ يگانه داشته‌اند، و اشاراتى داشته در بيان بنيان خلقت و وجود کيومرث (۴) و گاو نخستين 'ايوداذ(۵) و کشته شدن گاو و کيومرث به‌دست اهرمن و پيدا شدن نطفهٔ کيومرث در زير خاک به شکل دو گياه که نام آن دو (مهرى و مهريانى ـ مردى و مردانه ـ ملهى و ملهيانه ـ ميشى و ميشانه ـ به اخلاف روايات) بوده است و مورّخان آن را از جنس ريواس دانند و ظاهراً مرادشان همان 'مهرگياه' معروف باشد. و نيز مطالبى داشته در پادشاهى هوشنگ (هوشهنگ) (۶) و طهمورث و جمشيد و ضحاک (اژدهاک) و فريدون و سلم و تور و ايرج و منوچهر و کيقباد و کاوس و سياه‌وخش و کيخسرو و افراسياب و لهراسب و گشتاسب و زرتشت و خانوادهٔ زرتشت و جمعى ديگر از وزرا و خاندان‌هاى تورانى و ايرانى و نيز اوراد و دعاها و نمازها و احکام دينى و دستورالعمل‌هاى پراکنده در آداب و اصطلاحات مذهبى و امثال اين‌ها پيدا است که اين کتاب از اثر فکر يک‌نفر نيست و يا قسمت‌هائى از اوستا بعدها نوشته شده است و چنين گويند که 'گاثه' (۷) قديمى‌ترين قسمت اوستا است و ساير قسمت‌ها به آن کهنگى نيست.
============
(۲) . اورمزد در اصل (اهورامزده) يعنى خداوند بزرگ بوده است و به‌تدريج اين کلمه به 'اوهرمزد' و (اورمزد) و (هرمزد) و (هرمز) تبديل يافت و نام خداى بزرگ و روز اول هر ماه شمسى شد و همچنين نام چند تن از پادشاهان ساسانى است و بعد از اسلام نام ستارهٔ مشترى بوده است. يونانيان در کتب خود به لغت اشاره کرده‌اند و اين کلمه مرکب است از 'اهوره' به ‌معنى 'سرور' و 'مزده' بزرگ در کاثهٔ زردشت جدا از هم نيز استعمال شده است (رجوع شود به کتاب 'گات‌ها' ترجمه و تأليف پورداود)

(۳) . امشاسپنتان به فتح امشاسپنت و مرکب است از 'امش ـ امر' يعنى بى‌مرگ و 'سپنت ـ سفند' يعنى مقدس و روحانى که روى هم 'روحانيان جاوداني' معنى مى‌دهد و در پهلوى 'امهراسفندان' ضبط است. و عقيدهٔ استاد هرتس‌فلد اين است که در لغات اوستائى مانند اين لغت و لفظ 'اشو' و 'مشي' و 'مشيانه' و غيره حرف شين غلط و صحيح 'هر' است و بايد 'اهرو' و 'مهرى ـ مهريانه' و 'امهرسپندان' خوانده شود چنانکه در متون پهلوى است و نيز ابوريحان گويد ميشى و ميشانه و آنان را ملهى و ملهيانه نيز خوانند و مجوس خوارزم مرد و مردانه خوانند (الاثارالباقيه ص ۹۹ طبع ليپزيک) و مسعودى ميشا را مهلا و ميشانى را مهليه خوانده است (التنبيه و الاشرف چاپ ليدن ص ۹۳).

(۴) . کيومرث مرکب است از لفظ 'گيو' از مادهٔ 'گى‌ـ جي' که با 'زي' از زيستن جان و حيات يکى است، و 'مرت' از مادهٔ مرکه با مير و مرگ و مرده و مرد از يک ريشه است يعنى زندهٔ ميرا ـ و عربان: 'حى‌ناطق ميت' معنى کرده‌اند. در اوستا 'کِيَّه مَرِتَنْ' و در پهلوى 'گيوکْ‌مُرتْ' ضبط است.

(۵) . (ايودات)ـ و 'ايوداذ' يعنى خلقت اولين، و آن گاوى بود که پيش از ديگر جانداران خلق شد و به‌دست اهرمن کشته آمد و اين گاو در کيش مهرپرستى که پيش از زرتشتى بوده است نيز از مخلوقات قديم است و لقب او در پهلوى 'گوشورون' مى‌باشد و در اوستا 'گِئُوش اُورْوَرْ' است، و نام روز چهاردهم از ماه شمشى به نام گوشوروَ‌نْ نامزد گرديده است.

(۶) . دراوستا 'هئوشينگهه' است و خاورشناسان گويند به معنى سازندهٔ خانه‌هاى خوب است. به پهلوى 'هوشهنگ' و به عربى 'اوشهنج' آمده است.

(۷) . اين لفظ در اوستا با اين حرف 'گ آث آ ' ضبط شده است و فرنگيان آن را به خط خود گاتهه يا گات‌ها Gathaeha نويسنده ولى گاثه خوانند، و بعضى از متأخران به خطا آن را جمع 'گات' دانتستند، تلفظ درست گاثه در زبان پهلوى 'گاس' شد و در زبان درى گاس پهلوى گاه شد و گاه به ‌معنى ظرف مکان و ظرف زمان و تخت و نيز مجازاً به معنى آهنگ موسيقى است و معنى اخير از روى خواندن گاثه و الحان مخصوص که از قبيل ويداخوانى هنديان و قرآن‌خوانى مسلمين بوده است برخاسته و پساوند بعضى از الحان موسيقي: دوگاه و سه‌گاه و چهارگاه و راست پنجگانه و نيز گاه‌هاى اندرگاهان پارسيان که عبارت بوده است از نماز‌هاى پنجگانه مندرج در گاثه که ابوريحان نقل مى‌کند: اهنوذگاه ـ اشتوذگاه ـ اسپتمذگاه - هوخشترگاه ـ و هشتويش‌گاه نيز مؤيد اين معنى است و به‌نظر مى‌رسد که 'مقام' عربى که به معنى لحن و آهنگ موسيقى استعمال مى‌شود مأخوذ از گاه به معنى اخير باشد و ما در باب 'مقامه' باز هم به اين معنى اشاره خواهيم کرد.
     
#77 | Posted: 2 May 2013 17:35
زبان اوستا (۲)

گويند نخستين کسى که پس از اسکندر از نو 'اوستا' را گردآورد و آئين ديرين مزديسنا را نو کرد 'وُلَخْش' اشکانى بود (۵۱ ـ ۷۸ ب م) ولخش همان است که ما او را بلاش خوانيم در ميان اشکانيان پنج شهنشاه به اين نام شناخته‌اند، دار مستتر گويد کسى که اوستا را گرد کرده است بايد ولخش نخستين باشد، زيرا او مردى ديندار بوده است(۱) و بعضى گمان کرده‌‌اند که اين شهنشاه ولخش سوم است که از (۱۴۸ تا ۱۹۱ ب م) پادشاهى کرد. (از جمله آقاى آرتور کريستن‌سن مورخ معاصر است.
===============
(۱) . اين ولخش از سال (۵۱ تا ۷۸) ميلادى پادشاهى کرده است و از عهد او سکه‌هاى اشکانيان نيز تغيير يافته به خط پهلوى زده شد و خط يونانى موقوف گرديد و بعيد نيست اوستا هم از عهد او شروع به گردآورى شده باشد.
===================
پس از ولخش اشکانى ادرشير پاپکان مؤسس دولت ساسانيان بناى سياست و پادشاهى ايران را بر مذهب نهاد و دين و دولت را به يکديگر ترکيب داد و آئين زرتشت را که غالباً ظنِّ قوى بر آن است که اشکانيان هم داراى همان آئين بوده‌اند ـ آئين رسمى کشور ايران قرار داد، و اين کار او بسيار عاقلانه بود، زيرا آن دوره به سبب قوّت گرفتن دين مسيحى در انحاء کشور ايران و روم، دورهٔ قوّت دين و آغاز نفوذ ديندارى محسوب مى‌شد، چنانکه بعد هم ديده شده از سوئى مانى پديد آمد، و بعد مزدک ظهور کرد و چندى نگذشت که محمّد (ص) رسول عرب بيرون آمد.(۲)
===================
(۲) . به تجربه ديده و نيز خوانده‌ايم که در هر دوره‌اى مردم به چيزى مى‌گروند و فکرى مورد عنايت ورزش جهانيان قرار مى‌گيرد. چنانکه در عهد هخامنشى و سلوکيدها و اشکانيان تعصب دينى کمتر بود و بناى سياست دولت بر آزادى اديان قرار داشت ـ لکن بعد از شيوع مسيحيت در روم تعصب دينى اوج گرفت و گويا در همان اوقات در ايران اشکانيان توجهى به کيش ديرين خود نمودند ولى اردشير پايه‌ٔ تخت خود را بر روى دين گذاشت و تا چند سال پيش هنوز سياست او (الملک والدّين توأمان) رد ايران به قوت خود باقى بود و سياست از دين تعصب جدا نشده بود.
===================
يک علّت ديگر تعصّب دينى اردشير آن بود که پداران و نياکان او به قولى امرا و رؤساى دين زرتشتى بوده‌اند، پاپک که به قولى پدر و به قولى مادر اردشير بوده است از امراى محلّى پارس و از آن بزرگانى بوده که بازماندهٔ امرا و شاهان 'پَرَتَه‌دار' فارس بودند پادشاهان پرته‌دار فارس که نخستين آنان 'بَغَ‌کِرْت' و سپس (بَعَدات) و آخر آنان 'پاپک' است همه در فارس و قسمتى از هندوستان رياست و بزرگى داشته‌اند، و سکّه آنها نقش آستانهٔ آتشکده و درفش (علم چهارگوشه) که شايد همان درفش کاويان باشد ديده شده است و پادشاه با 'پنام' که سرپوش ويژه عبادت است در پيشگاه آتشکده به حال خشوع ايستاده است.
اين پادشاهان دست‌نشاندهٔ اشکانيان بوده‌اند و از عهد اسکندر و خلفاى اسکندر به رياست مذهبى و کم‌کم به پادشاهى گماشته مى‌شدند و اردشير چنانکه گذشت يا پسر دختر او بوده است(۳) و چون آبا و نياکان اردشير جنبهٔ مذهبى داشته‌اند و از سکه‌هاى آنها اين جنبه به خوبى ديده مى‌شود خود او هم در استوارى بنيان دين کوشيد و دين و دولت را با هم کرد، و به وزير خود (تنسر ـ در باب اين مرد و تاريخ او رجوع شود به رسالهٔ ـ نامهٔ تنسر ـ تأليف آقاى مجتبى مينوى منطبعهٔ تهران.) هيرپدان هيرپد امر کرد که اوستاى پراکنده را گرد آورد، و خود را در سکه‌ها خداپرست و خدائى‌نژاد خواند. (۴)
===================
(۳) . اردوان آخرين شاهنشاه اشکانى اردشير را کردزاده مى‌خواند، و طبرى او را ازاکراد بازنجان يا بازرنگان مى‌داد، و نيز در کارنامه آمده است که ساسان پدر اردشير و داماد پاپک از نژاد بهمن بود ولى با کردان به صحراگردى مى‌پرداخت و روايات در اين باب مختلف است (رجوع شود به طبرى طبع قاعره ج ۲ ص ۵۶ ـ ۵۹) و به شاهنامهٔ فردوسي.
(۴) . سکهٔ اردشير بابکان چنين است: مزديسن بغى ارتخشتر شاهان شاه ايران کى شترى هچ‌يزتان ـ يعني: 'خداپرست خدايگان ادرشير شاهنشاه که از نژاد خدايان است' توضيح آنکه در سکهٔ اردشير و شاپور اول پسرش تنها شاهنشاه ايران نوشته شده است ولى ذکرى از 'انيران' ندارد و از هرمز به بعد نام انيران نيز آمده است و معلوم مى‌شود استقرار نفوذ دولت مرکزى در کليهٔ ايالات تابعه به‌تدريج صورت گرفته است، انيران به فتح همزه و نون به ياء مجهول يعنى (غير‌ايران) و ممالک خارجه.
===================
در عهد شاهپور پسر اردشير و جانشينان وى نيز در گردآورى اوستا و تهيهٔ فقه و ساير احکام و عبادات زرتشتى توجه و اعتناء کامل به‌عمل آمد و در حمايت از آئين مزبور کار به تعصّب کشيد از آن جمله مانى پسر فديک سخن‌گوى و مصلح بزرگ ايرانى به‌ اعتماد حريّت مذهبى که پيش از ساسانيان در ايران موجود و برقرار بوده است در عصر شاپور اول ظاهر شد و شاهپور را دعوت کرد. شاپور با او به عادت قديم رفتار نمود، و مانى کتابى از کتاب‌هاى خود را به‌نام شاپور نوشت و نام آن را 'شاهپور هرگان' نهاد، ليکن در زمان بهرام پسر هرمز، وى را برخلاف وصيت زرتشت و برخلاف اصول دينى که در ايران مرسوم بود کشتند.
قسمتى از اوستا در زمان شاپور اول به‌دست آمد، و در عصر شاپور دوم اذرپاذ مارسپندان ـ که مؤبدى بزرگ و سخنگوئى گرانمايه بود و بعض مورّخان عرب او را زرتشت ثانى ناميده‌اند، و واقعهٔ ريختن مس گداخته بر سينهٔ زرتشت منسوب به او است ـ خرده اوستا را آورد، و چنان به‌نظر مى‌رسد که تمام اوستا را به‌دست آوردند و يا مدعى شدند که اوستا به تمامى به چنگ آمده است، و دانشمندى ديگر موسوم به 'ارتاى ويراف' نير در عالم خواب، سيرى در بهشت و دوزخ کرد و احکامى ديگر پيدا آورد که در کتاب ارتاى ويراف‌نامک مندرج است، و نيز تقسيرهاى اوستا از اين به‌ بعد به زبان پهلوى رايج گشت.
     
#78 | Posted: 4 Jul 2013 19:14
زبان پارسى

فارسى زبانى است که امروز بيشتر مردم ايران و افغانستان و تاجيکستان و قسمتى از هند و ترکستان و قفقاز و بين‌النهرين بدان زبان سخن مى‌گويند و نامه مى‌نويسند و شعر مى‌سرايند.
تاريخ زبان ايران تا هفتصد سال پيش از مسيح روشن و در دست است و از آن پيش نيز از روى آگاهى‌هاى علمى ديگر مى‌دانيم که در سرزمينى که از سوى خراسان (مشرق) به مرز تبّت و ريگزار ترکستان چين و از جنوب شرقى به کشور پنجاب و از نيمروز (جنوب) به سند و خليج‌فارس و بحر عمان و از شمال به کشور سکاها و سارمات‌ها (جنوب روسيه امروز) تا دانوب و يونان و از مغرب به کشور سوريه و دشت حجاز و يمن مى‌پيوست ـ مردم به زبانى که ريشه و اصل زبان امروز ما است سخن مى‌گفته‌اند.
زرتشت پيمبر ايرانى مى‌گويد که ايرانيان از سرزمينى که 'اَيْرانَ وَيْچ' نام داشت و ويژهٔ ايرانيان بود، به سبب سرماى سخت و پيدا آمدن ارواح اهريمنى کوچ کردند و به سرزمين ايران درآمدند. دانشمندان ديگر نيز دريافته‌اند که طايفهٔ 'اَيْريا' از سرزمينى که زادگاه اصلى آنان بود برخاسته گروهى به ايران و گروهى به پنجاب و برخى به اروپا شتافته‌اند و در اين کشورها به کار کشاورزى و چوپانى پرداخته‌اند و زبان مردم ايران و هند و اروپا همه شاخه‌هائى هستند که از آن بيخ رسته و باز هر شاخ شاخهٔ ديگر زده و هر شاخه‌اى برگ و بارى ديگرگون برآروده است.
در علم نژادشناسى مردم آريائى را به هشت شعبه بخش کرده‌اند و زبان آنان را نيز از يک اصل دانسته‌اند.(۱)
علم نژادشناسى خود به دانستنى‌هاى ديگر که آن را زبان‌شناسى و فقه‌اللّغه گويند بازبسته است. ما بايد بدانيم که تاريخ زبان مادرى ما از روزى که نياکان ما بدين سرزمين درآمده‌اند تا به امروز چه بوده است و چه شده است و چه تطّورها و گرد‌شهائى در آن راه يافته است، از اين رو به قديمى‌ترين زبان‌هاى ايران باز مى‌گرديم.
===============================
۱)(۱) از چندى به اين طرف علما مردم هندو و اروپائى را به‌طور اعم از کلمهٔ سد 'صد' در زبان آنان به دو گروه بزرگ بخش کرده‌اند، گروهى را که صد را 'سِنتْ' گويند. آريائيان هند و ايران و ارمنيان و آلبانيان و ليتوانى و سلاوها جزء دستهٔ 'ست' و يونانيان و مقدونيان و ايتاليائيان و سلتان و ژرمنان جزء گروه 'سنِتْ' هستند.
     
#79 | Posted: 4 Jul 2013 19:17
زبان پهلوى

ديگر زبان پهلوى است، اين زبان را فارسى ميانه نام نهاده‌اند و منسوب است به‌ 'پرثوه' نام قبيلهٔ بزرگى يا سرزمين وسيعى که مسکن قبيلهٔ پرثوه بوده و آن سرزمين خراسان امروزى است که از مشرق به صحراى اتک (دشت خاوران قديم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان حاليه) و از نيمروز به سند و زابل مى‌پيوسته، و مردم آن سرزمين از ايرانيان (سَکَه) بوده‌اند که پس از مرگ اسکندر يونانيان را از ايران رانده دولتى بزرگ و پهناور تشکيل کردند و ما آنان را اشکانيان گوئيم و کلمهٔ پهلوى و پهلوان که به ‌معنى شجاع است از اين قوم دلير که غالب داستان‌هاى افسانه‌ٔ قديم شاهنامه ظاهراً از کارنامه‌هاى ايشان باشد باقى مانده است.
زبان آنان را زبان ' پرثوي' گفتند و کلمهٔ پرثوى به ‌قاعدهٔ تبديل و تقليب حروف 'پهلوي' گرديد و در زمان شهنشاهى آنان خط و زبان پهلوى در ايران رواج يافت و نوشت‌هائى از آنان به‌‌دست آمده است که قديمى‌ترين همه دو قبالهٔ ملک و باغ است که به ‌خط پهلوى اشکانى بر روى ورق پوست آهو نوشته شده و از اورامان کردستان به‌دست آمده است و تاريخ آن به ۱۲۰ پس از مسيح مى‌کشد.(۱)
زبان پهلوى زبانى است که دوره‌اى از تطوّر را پيموده و با زبان فارسى باستان و اوستائى تفاوت‌هائى دارد خاصه آثارى که از زمان ساسانيان و اوايل اسلام در دست است به زبان درى و فارسى بعد از اسلام نزديک‌تر است تا به فارسى قديم و اوستائى.
زبان پهلوى از عهد اشکانيان زبان علمى و ادبى ايران بود و يونان‌مآبى اشکانيان به‌ قول محققان، صورى و بسيار سطحى بوده است و از اين رو ديده مى‌شود که از اوايل قرن اول ميلادى به‌ بعد اين رويّه تغيير کرده سکه‌ها و کتيبه‌ها و کتب علمى و ادبى به اين زبان نوشته شده است و زبان يونانى متروک گرديده است و قديمى‌ترين نوشتهٔ سنگى به اين خط کتيبهٔ ادرشير اول در نقش رستم شاپور اول است که در شهر شاپور اخيراً بر روى ستون سنگى به دو زبان پهلوى اشکانى و پهلوى ساسانى کشف گرديده است.

زبان پهلوى و خط پهلوى به دو قمست تقسيم شده است:
۱. زبان و خط پهلوى شمالى و شرقى که خاص مردم آذربايجان و خراسان حاليه (نيشابور ـ مشهد ـ سرخس ـ گرگان ـ دهستان ـ استوا ـ هرات ـ مرو) بوده و آن را پهلوى اشکانى يا پارتى و بعضى پهلوى کلدانى مى‌گويند و اصحّّ اصطلاحات (پهلوى شمالي) است.
۲. پهلوى جنوب و جنوب‌غربى است که هم از حيث لهجه و هم از حيث خط با پهلوى شمالى تفاوت داشته و کتيبه‌هاى ساسانى و کتب پهلوى که باقى مانده به اين لهجه است و به‌جز کتاب 'درخت اسوريک' که لغاتى از پهلوى شمالى در آن موجود است ديگر سندى از پهلوى شمالى در دست نيست مگر کتيبه‌ها و اوراقى مختصر که گذشت معذلک لهجهٔ شمالى از بين نرفت و در لهجهٔ جنوب لغات و افعال زيادى از آن موجود ماند.
============================
۱)اتفاقاً در همان جاى دو عدد پوست آهوى ديگر که قبالهٔ زمينى است به‌ خط يونانى به تاريخ ۱۵۰ ق.م به‌دست آمده و از اين رو مى‌توان دانست که در ظرف اين مدت (بين ۱۵۰ ـ ۱۲۰) خط يونانى به خط آرامى برگشته است و اين دورهٔ اشکانيان بوده است و دلايلى هست که قديم‌تر از اين زمان نيز خط آرامى که خط پهلوى از آن گرفته شده است در ايران متداول بوده و بعد از آمدن يونانيان منسوخ شده و باز دوباره رواج ىافته است.
     
#80 | Posted: 4 Jul 2013 19:19 | Edited By: shakaat
زبان پهلوی(۲)

در وجه تسميهٔ پهلوى اشاره کرديم که اين کلمه همان کلمهٔ 'پرثوي' (1778;) مى‌باشد که به ‌قاعده و چَم تبديل حروف به يکديگر حرف (ر) به (لام) و حرف (ث) به (ه) بدل گرديد و 'پلهوي' شده است، پس به ‌قاعدهٔ قلب لغات که در تمام زبان‌هاى جارى است چنانکه گويند قفل و قلف و نرخ و نخر و چشم و چمش، اين کلمه هم مقلوب گرديده 'پهولي' شد. اين لفظ در آغاز نام قومى بوده است دلير که در (۲۵۰ ق‌م) از خراسان بيرون تاخته يونانيان را از ايران راندند و (۲۲۶ ب‌م) منقرض شدند. و آنان را پهلوان به ‌الف و نون جمع و پهلو و پهلوى خواندند، و مرکز حکومت آنان را که رى و اصفهان و همدان و ماه ‌نهاوند و زنجان و به ‌قولى آذربايجان بود، بعد از اسلام مملکت پهلوى ناميدند ـ و در عصر اسلامى زبان فصيح فارسى را پهلوانى زبان و پهلوى زبان خواندند و مى‌خواندند نيز پهلوى و پهلوانى مى‌گفتند. پهلوانى در سماع و لحن پهلوى و گلبانگ و پهلوى اشاه به فهلويات مى‌باشد.

مسعود سعد گويد:
بشنو و نيکو شنو نغمهٔ خنياگران
به پهلوانى سماع به خسروانى طريق


خواجه گويد:
بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوى
مى‌خواند دوش درس مقامات معنوى


شاعر گويد:
لحن او را من و بيت پهلوى
زخمه ٔ رود و سرود خسروي
     
صفحه  صفحه 8 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / سبک شناسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites