تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mehdi Loghmani | مهدی لقمانی

صفحه  صفحه 51 از 71:  « پیشین  1  ...  50  51  52  ...  70  71  پسین »  
#501 | Posted: 21 Jul 2013 18:47
بهانه


ای عزیز جان من
من برای مرگ خود یک بهانه می‌خواهم ... یک بهانه پوچ عاشقانه می‌خواهم
از غمی که می‌دانی با تو بودنم مرگ است و بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد، من بهانه می‌گیرم
عاشقانه می‌میرم

——————————————————————

هنوز هم عاشقانه ‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..
می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

————————————————
     
#502 | Posted: 21 Jul 2013 18:48
عشق من هستی تو

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

عشق یعنی چشم را به در دوختن

عشق یعنی جان می دهم در راه تو

عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
     
#503 | Posted: 21 Jul 2013 18:48
عشق چه زیبا بود اگر ...


عشق ؛چه زیبا بود اگر با تو بود.

عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکباردر چشمانت نشانی از آن می دیدم.

عشق ؛چه زیبا بود اگر تنها قلبت برای من میتپید.

عشق ؛چه زیبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم.

عشق ؛چه زیبا بود اگر طنین صدای زیبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید.

عشق ؛چه زیبا بود اگر مثل قدیم یک بار به لبانت دوستت دارم را می آوردی.

عشق ؛چه زیبا بود اگر من را لایق دیدن چشمانت میدانستی.

عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط من بودم و تو بودی و دیگر خدا
     
#504 | Posted: 21 Jul 2013 18:49
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.

---------------------------

عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است

----------------------

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.

-------------------------

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.
     
#505 | Posted: 21 Jul 2013 18:50
نامه عاشقانه

محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید
از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که
شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما
توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و
بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم
این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع
اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را
به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم
خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که
از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر
باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که
جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش
دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین
عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه
تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که
تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .
     
#506 | Posted: 21 Jul 2013 18:52
عشق جاودانه


عشق واقعی هیچ وقت نمیمیره/

این هوس است که کمتر و کمتر میشه واز بین میره /

عشق خام وناقص میگه من دوست دارم چون بهت نیاز دارم /

ولی عشق کامل و پخته میگه بهت نیاز دارم چون دوست دارم /

سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی توزندگیت وارد بشه /

اما قلب حکم میکنه که چه شخصی در قلبت بمونه.
     
#507 | Posted: 21 Jul 2013 18:52
شیرین و فرهاد


باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بودو تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانیکه چو کبک
خنده میزد شیرین
تیشه میزد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالش برسی یا نرسی
     
#508 | Posted: 21 Jul 2013 18:54
عشق یعنی جنون


عشق یعنی کوچه کوچه انتظار رؤیت خورشید در باغ بهار
عشق یعنی با جنون تا اوج‌ها رفتن از ساحل به بام موجها
عشق یعنی یک تغزل شعر ناب مثنوی‌های خدای آفتاب
عشق یعنی سوختن با شعله‌ها سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق یعنی های های اشک‌ها در فرات بی‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخی واژگون سعی در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار حسرت دیدار گل‌ها در بهار
یک نماد از قصه جام شراب رویکردی سبز در تفسیر آب
عشق یعنی یک شهود بی‌کران سینه‌ای با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک سر تاویل شفق در جام تاک
پایکوبی بر فراز دارها یک غزل با میثم تمارها
یا قنوتی هم صدای آبها در نماز صبح با مهتابها
عشق یعنی کهکشان در کهکشان چشم امیدی به سوی بی‌نشان
عشق یعنی در فضای رازها خلسه‌ای جاوید با پروازها
عشق یعنی بی‌کران نورها با شقایق‌ها میان هورها
طور سینین حیرتی بی‌انتها شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت دیدارها همدلی تا صبح با تبدارها
عشق یعنی یک سرود جاودان رقص گلها حیرت پروانگان
عشق یعنی زینبی تا اوج‌ها ناخدایی بر فراز موجها
یک زبان در کام از سر غدیر کهکشان آسمانهای منیر
چیرگی بر خار و خسهای سراب مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها یورشی جاوید بر بیدادها
عشق یعنی رود رود مادران در عزای خیلی از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحی اشکبار در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون یا جعفر شدن روی دستان پدر پرپر شدن
داستان خیمه‌های سوخته کودکانی از عطش افروخته
عشق یعنی اربعین یاس‌ها اشک سرخی در غم عباسها
تا شهادت یک حبیب باوفا پیر برنای کتاب کربلا
عشق گفتی نینوا آمد به یاد عصمت لاله‌ها آمد به یاد
     
#509 | Posted: 21 Jul 2013 18:56
عاشقانه ای برای تو


عاشقی
زمانی است که دیگری دریابد
به تمامی از آن اویی
به هنگام نیاز به تو
احساس میکند که نه تنها هرگز شکست یا ناکامی او را موجب نخواهی شد
بلکه در همه حال در کنارش خواهی ماند.
-------------------------------------------------------------------
تمام وجود ما
حاصل آن چیزی است که می اندیشیم
چگونه کسی می تواند بگریزد
وقتی وجودش آکنده از نفرت است
وقتی در ذهن دائم تکرار میکند :
او از من سو استفاده کرد
او به من آزار رساند،
او مرا شکست داد ،
او ما و منالم به یغما برد ...
نفرست هرگز با نفرست پایان نمی یابد ؛
نفرت تنها و تنها تسلیم عشق خواهد شد.
------------------------------------------------------------------
مشکلی نیست که عشق ناتوان از غلبه بر آن باشد
دردی نیست که عشق ناتوان از درمان آن باشد
دری نیست که عاشق ناتوان از گشودن آن باشد
رودی نیست که عشق ناتوان از برپایی پل بر آن باشد
دیواری نیست که عشق ناتوان از فرو ریختن آن باشد
گناهی نیست که عشق نا توان از شستن آن باشد
مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده
تا کجا افق تیره و تار می نماید
گره زندگی تا کجا کور است و بهم پیچیده
اشتباه تا کجا بزرگ می نماید
درک کافی از عشق نوشداروی تمام اینهاست...
اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی
شادترین و تواناترین موجود در جهان خواهی بود.
------------------------------------------------------------------
آنگاه که کسی در اندیشه تو است ،
گفتن آسان تر است ،
شنیدن آسان تر است ،
بازی کردن آسان تر است ،
کار کردن آسان تر است ،
آنگاه که کسی در اندیشه توست ،
خندیدن آسان تر است.....
     
#510 | Posted: 21 Jul 2013 18:56
هرگز نفهمیدی ...


توقع زیادی نیست.....
خواستن امنیت آغوش تو...
و عشقی که.. اسیر هوس نباشد....

-------------------------------------------------------------

میدانی که تا چه اندازه از دود خاکستری سیگار بیزارم....
اما...
هرگز نفهمیدی چرا گاهی فقط پُکی به سیگار افروخته‌ی تو میزدم...

---------------------------------------------------------------

برای "تظاهر" به دلبستگی دیگر بهانه‌ای ندارم!
چقدر غریب و مبهم.....
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر "ما" نیستیم... و من حتی دلتنگش نمی‌شوم
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجه‌ای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرنده‌ای فراری از قفس
احساس رهایی می‌کنم

--------------------------------------------------------------------

این روزها دچار سر گیجه‌ام!
تلخ تر از تلخ!
زود می رنجم! انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم !!!
چه اعتراف بدی!
شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده! دلم هوای سردی غربت دارد...
     
صفحه  صفحه 51 از 71:  « پیشین  1  ...  50  51  52  ...  70  71  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mehdi Loghmani | مهدی لقمانی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites