تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Ghasem Hasan nejad | قاسم حسن نژاد

صفحه  صفحه 16 از 43:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  42  43  پسین »  
#151 | Posted: 3 Apr 2013 21:47
دره های عمیق
ایکاش زمانی می آمد که
غمهای عمیق مان به آرامی ریزش برگهای پاییزی فرو می ریخت
آرامشی طلائی در ما وسعت می یافت
به توالی سکر آفرین فصول
در تناسب بی رنج مرگ و زندگی
همگام فصول آرامش بخش کاج و سرو
؛
تنها زیبائی بود که در دستانش طلوع آرام رامش را می افروخت
یگانه نظمی که همواره خاطرات مسرت بخشی می پراکند
قلب مادر نظم پرنده وار خورشید به آرامشگاه آب می رسید
غم نان و پناهگاه وپوشاک
به چهره ی بی نیازی ماه و خورشید
و باد زمان در توافق یکرنگی خلاق
؛
فاصله ها دره های عمیقی است
در قعر دره گرسنگان بیشماری با نان گرم خورشید سر به بالین شب می گذارند
در اوج قله نان گرم زحمت گرسنگان را سگهای لوس نمی خورند
فاصله ها دره های عمیقی است
دره های عمیقی ؛ آه
دره های عمیقی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#152 | Posted: 3 Apr 2013 21:48
درک بودن
به درک نسیم آمده ا یم
در بستر ستاره و سبزه
با اندیشه ی شکفته ی گلهای رنگ رنگ
؛
در پیچ و تاب باور بارییدن
همواره روشن بودن
درک بلند پایداری است
؛
آه؛ چه انتظار بیهوده ای به شکستن وسیع و سریع پیله ها داریم

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#153 | Posted: 3 Apr 2013 22:11
دعوت
می دانی
چرا به انده دیگران خوش حا لند
زیرا دستهایشان را برای رهائی عادت نداده اند
؛
دلمان درد می گیرد
وقتی چشمی به غم می نشیند
و اشکی از حسرت فرو می ریزد
؛
هرگز در اندوه خویش
جهانی را به تیرگی نخو ا سته ایم
و در شادمانیمان؛
دلی را به ماتم دعوت نکرده ایم
؛
در شب تان؛آروزی طلوع صبحی داریم
و در غم خویش؛
دری به آسمان امیدواری می جوییم
؛
می دانیم؛
تشنگی تان؛ از بی آبی دشت نیست
وخشکیدگی امیدتان را
زمین ما نخواسته است
؛
دستانی به غارت ابرها عادت دارند
و سرافرازی پوسیده ی شان
در فرو پاشی دیگران می روید
؛
به باروری خاک مان ایمان داریم
وآفتابی که همواره از آن خواهد رویید
تا تداوم روشنائی را؛
در گستره ی زمان جاودانگی بخشد
؛
می دانیم
روزی زمان ما را خواهد بلعید
واز کا لبدمان؛
جز خاک و استخوان نشان نخواهد ماند
؛
در چشمک زیستن؛
چگونه به آفتاب ایمان نیاوریم؟
و زیبائی زیستن را؛
در پیله ی درد؛افسردگی بخشیم
اگر به زیبائی زیستن ایمان داریم
بایسته است؛
تا راهی به درون دلها و اندیشه ها بگشاییم
و تداوم به زیستن را ؛ جاودانگی بخشیم
؛
بیرون دیوارمان جهانی می تابد
که ما را به اندیشیدن دعوت می کند
به باروری خاک و اندیشه
و از ما می خواهد
در خاک حیات بپاشیم
تا آنرا به مهمانی زیبائی؛ زیبائی و رویش ببریم
؛
دستهای شما؛
فروغی از نور در باغچه خواهد افروخت
و ما را دعوت خواهد کرد
تاخورشیدی در هر باغ برویانیم
و سعادت خاک مان را جاودانگی بخشیم
؛
ما به خاکمان ایمان داریم
به خورشید
نورو توانمان
؛
دیواری که جدائی را در همت مان می کارد
تیره گی در برادریمان می افشاند
ودر پایداری نا میمونش
بیگانگی ها یمان را استواری می بخشد
؛
از فرو پاشی حصاری که ؛ جدائی می کارد
و رهائی مان را غارت می کند
آزادگی بشکوهمان خواهد رویید
؛
شما را و ما را
دعوت می کنیم
به رویش سترگ رها ئی بخش
به سعادت فرداها
به جاودانگی زیبائی
به اسطوره ی آینده ای متکامل

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#154 | Posted: 3 Apr 2013 22:12
دوستی
گفت: دوام سبز انتظار را می پائیدم
منتظر لطا فت گلها و کوره ی مهربان خورشید
منتظر باران طراوت صبحگا هی و اندیشه ی صداقت عریانی شبنم
در مسیر لحطه های خندان کار
مقداری ابر پراکنده ی کاغذ؛ بر دریاچه ی قهوه ای میزش؛می خندید
با کلمات سبز عریان از حال و هوای گذر روزها پرسیدیم
دستانمان زودتر از مو عد دفن انتظار لبخند بوسه را چشیدند
خدا حافظی هم تر و تازه و پر عاطفه روئید
من هنوز می گویم:
قطرات دوستی هر جای جغرافیا که پاشید
انشا الله معمار زبردست سازندگی باشد
بعد می گویم: انشالله باد بادک شعار بترکد
؛
دلبر رنگین چهره ی سکوت!
چادر جمله از سر بر گیر
تا راز چشمانت در راز شعر غوطه خورد
بیا در کنار چشمان چشمه ی گل ریزت بیارامم
و دو لیوان شربت سرخ فام چای از لبان گل افشانت بنوشم
تحمل دفایق را به شکیبائی گل آذین کن
برادرم می آید

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#155 | Posted: 3 Apr 2013 22:13
دیلمان زیبا
از ره رسد دوباره امید باد و باران
فریاد شادمانی سر می دهدبهاران
این خا ک مرده خیزد با لاله های خونرنگ
یاران همه گریزندبرطرف سبزه زاران
هرسونوای مرغان زیباودلفریبا است
باران عطروآهنگ دردشت و کوهساران
ریزد سرود رودی در دل امید ماندن
گه گاه براه بینم فریاد آبشاران
درفک بلندو مغرورچون شیر جنگل سبز
بس داستان سراید از گردی سواران
ای دیلمان زیبا وی ما من دلیران
یاد آور از شکوه بگذشه ات به یاران
هر گوشه از سرایت خفته سترگ مردی
رزمنده شهیدی از بهر مام ایران
من می ستایمت تا در یادها بماند
اینجا سرای پاکی است در دشت سبز ایمان
درتو هزار سردار بی باک جان نهادند
تا سرو قد بماند این خاک دشت پاکان

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#156 | Posted: 3 Apr 2013 22:13
دیگر شب ....
برگها می ریزند
درختان سرسبز کاج فوران سبزند در فصل سکوت زرد
باد بازیگوش در عزای پنجه های زرد؛ رقص مرگ می نوازد
لا بلای شاخه های لخت پاییز
آشیان کلاغان بر بستر یادگار ترانه ی ناگزیری می خواند
بر بام چشم غمناک روح؛ کلاغان؛آواز فسردگی سر می دهند
خلایق همچنان در چهار چوب های زندان خویش ؛ سمفونی مرگ در زندگی می نوازند
بی لبخند پر چین و شکن اندوه بار پاییزی
؛
انبوه برگهای پنجه زرد؛ بدرقه ی راه قلبهای کوچک دانشند
آب آرام قلب؛ برگها را با خود به فصل خاطره های مرگ می برد
دیگر شب فرا رسیده است

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#157 | Posted: 3 Apr 2013 22:13
راه باید بگشود
جویباری که روان بود ز تن
داستان سفرش داد به سنگ
بر دل صخره نوشت
راه باید بگشود
راه خود
وآنکه می آید باز
؛
شاید اند ره خویش
نور خواهم پاشید در دل خشک زمان
چه توان گفت؛
شاید؛
چشمه ای خواهم شد
در دل صخره ی خویش
؛
راه باید بگشود
راه باید بگشود

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#158 | Posted: 3 Apr 2013 22:13
رایانه
با چادر های گل گلی به درمانگاه رفع درد و کسالت می آیند
وقتی بادی ناگوار در رگ و پی شان می پیچد
در شاخ و برگ گلبوته هایشان
؛
دلهایشان آینه است آفتاب را
پوشاکشان در ژرفش طبیعت؛ ساده
برنگ عاطفه ی آفتابی در چشم آسمان دریائی اند
دل باران در عاطفه و کارند
آبدیده در فراز و نشیبهای درد
جانشان تا انتهای صذقت نطفه دارد
آنها مفهوم گامل آهن و پلاستیک و رایانه را بتدریج می فهمند
درختان انبوه حیله های مصنوعی را

هنوز برگهای طبیعی وفادار عاطفه اند
بتدریج دورنگی های دهشت بار رایانه را نیز خواهند فهمید

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#159 | Posted: 3 Apr 2013 22:14
رحم جان
به رحم جانت رجوع کن
کسی ترا نخواهد رهاند
به کوهستانی که پای می نهی
به عقاب اراده دخیل بند
؛
به رحم جانت رجوع کن
فتادن در فرازو نشیب صخره ها
رجعتی به ظلمتگاه مرگ است
؛
پنجه با صخره ها فکندن
بارآور رهائی آن قله است
؛
یله در پناه خورشید صخره ها
به امید توانی دوباره برای پروازی روانتر
خوشایند رودخانه ی ره گشا
مرا به روانی روحبخش فردا خواهد کشاند
؛
بدین گشایش؛
فراز و نشیب صخره های درد
عطر دل انگیز پونه های وحشی را به ارمغان خواهد آوردرهائی قله آسا
به فراسوی نگاه مان
دشتهای بار آور سپیده را خواهد گشود
؛
با قلبی شکفته از رهائی
اینک به آواز پرندگان؛دل می گشاییم
به ساقه های سبز علفها
به عطر جان بخش گلهای نسترن
به شکفتگی آرامش بخش ستارگان شب

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#160 | Posted: 3 Apr 2013 22:14
رسالت
آنم به کام خویش گواراست در این عبور
کز تیغ مهر خویش بدرم ز سنگ مکر
راهی به باغ دل
بنشانمش درونش تخم محبتی
زآن روی که دست گیرد فردای مانده راهی
؛
آینه ای بسازم از شیشه تنم
گیرم به راه خویش
در آن هر آنچه دیدم
نقبی زنم به فکر
؛
وآنگاه نمایمش؛
عریان به چشمها
درون را به عبور
راهی گشایمش به تفکر به هر کسی
؛
بنمایمش نمایان
- چاهی
- پرتگاهی
- راهی بسوی فردا
- دستی به باغ امید
؛
آن سان بر آرم از خویش
ایمان رستنی
کز شمع سبزه ام
روشن شود جهان
؛
باید به خود گشود
چنان قله ای بلند
کز حاک دست گیرد تا کهکشان جاوید
؛
آنم به کام خوشتر
جانی رهاندن از دام

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
صفحه  صفحه 16 از 43:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  42  43  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Ghasem Hasan nejad | قاسم حسن نژاد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites