تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Ghasem Hasan nejad | قاسم حسن نژاد

صفحه  صفحه 28 از 43:  « پیشین  1  ...  27  28  29  ...  42  43  پسین »  
#271 | Posted: 4 Apr 2013 23:36
تلفن
تلفن هم نعمتی است
وقتیکه بارقه ی روح ترا فرسنگها راه می برد
و در چشمان گوش پدرت به نجوا می نشیند
ازمسیر رودها ؛ کوهها و جنگلها می گذرد
وچونان شهاب بسیار سریع ا لسیر
آسمان قلب ترا به منزلی در آنسوی لحظه
به قلب رئوفی پیوند می زند
کجا می توان آ نهمه محبت را در جملاتی کوتاه خلاصه کرد؟
ولی بی شک احوالپرسی گرم و لذیذ هم نعمتی است
از اینکه از سلا متی اقوام آگاه می شوی
از آب و هوا می پرسی
و سرا نجام قلبت را به آسمان آبی یا ابری رو ستایت می فرستی
؛؛؛؛؛
تلفن هم نعمتی است
وقتیکه از در خت شادمانی حا ل و احوالت
از آنسوی کوهها و دره ها
با عزیز ترین رودخانه ی آبی قلبت سخن می گوئی
گوئی لبخند پدرت در کنار تو آ‎رمیده
و نگاه گرمش در نگاه مهربان تو غوطه می خورد
تلفن شعری است آفتابی؛
گه روز و شب را نمی شناسد
نگاه رویائی روز است در نگاه پدر ؛ مادر؛برادر؛ خواهر؛ همسر؛ ............
کلام دلنشین است در شبی عرفانی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#272 | Posted: 4 Apr 2013 23:37
تنها سکوت
می آید
و می رود
می آید
ومی رود
تنها سکوت است و در نیمه باز زمستان
؛؛؛؛؛
سکوت با صحبت دوستی می شکند
سکوت پژمر ده و کسالت آور
مستخدم دائم کار می کند
هیچ آسمان نمی تواند این همه استثمار را تحمل آورد
از بیرون بی خبریم
؛؛؛؛؛
می آ ید ومی رود
تنها سکوت است که با کار در هم ادغام می شود
و اوضاع هر لحظه تغییر می کند

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#273 | Posted: 4 Apr 2013 23:37
تنهائی
تنهائی مثل شب سیاه و تاریک و مضطرب است
آدم نمی تواند جائی را بر بینائی بگشاید
تنهائی شبی تیره در جلو آینه ی شبی مهتابی است
که ترا در غم آغازین انتظار سپری می کند
تنهائی مانند در و پنجره ی بسته در بهاری دل انگیز است
قلب شکسته آینه
تنهائی نگاه خشمگین باد در زمستان کم تحرک عمر است
مشابه فقر
رنگ خاکستری ابری غمگین
تنهائی مانند دیوار لختی است که ترا به سالن خالی انتظار اندوهناک معرفی می کند
مانند صند لی های خسته ی سکوت آینه
تنهائی سیلی باد بر گونه های شب تاریک در باغ خیال است
اندیشه ی وا مانده در زیر درخت بید مجنون
که کلاغی را هم آواز نمی دهد
تنهائی انتظار سرد و سنگین اندیشه است
که چشمان شکفته ی مرگ را تداعی می کند

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#274 | Posted: 4 Apr 2013 23:38
حجم سپید تعطیلی
خاک منتظر امروز در آهنگ قلل برفی بیست و سوم بهمن متشکل می گردد
نسیم ترد سکوت گلهای قالی در تفکر روشنائی می درخشد
یخ بینائی ساعت نه در آغاز بیداری ؛ سنگ می شود
آ سمان صاف آفتابی در عمق در یای چشمانم شکل می گیرد
دست و صورتم را با آب زمردین در حجم در خشان مزرعه زمان می کارم
صبحانه در اتاق جهان با نان و پنیر و جای شیرین روحی صدیق می یابد
فضای سالن عادت با ما در حضورصبحانه سادگی به تپش می افتد
فریزر کهنسال یخچال زندگی در چشم یخ های مزا حم بی تابی می کند
داستان در شکسته فریزر مانوس آشپز خانه چشمانی غلیظ می یابد
همسرم هندسه ی خیس کاشی های سفید نظافت را جاری می کند
؛؛؛؛؛
کو شه و کنارها
زیر گلدانها
توی کمد ها
زیر کمدها
؛؛؛؛
من با شعر هائی از ناظم حکمت در عطر دلاویز اندیشه ی آرامش می نشینم
؛؛؛؛
تلویزیون مرکز انتشارجهان متلاطم خیر و شر است
؛؛؛؛
بر می خیزم
همه ی زمان بر می خیزد
آسمان بر می خیزد
سرما ی بیرون می در خشد
اسکلت ساختمانی در بیرون ؛ آسمان را مشبک می کند
گلهای سبز داخل سالن؛ بهاری همیشه آورده اند
کلمات رنگارنگ در ذهن خیابان کمر بندی به بلوغ می رسند
باز اندیشه ی زمان در سالن تعطیلی شکوفه می کند

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#275 | Posted: 4 Apr 2013 23:38
خنده آبی
در این شنزار باستانی ساکت عمر
چون درخت تشنه ی تقدیر
در پی آواز بلورین گنجشکی می گردیم
آهنگ دلاور سکوت
طلا ی هوای ساکن دشت
در برابر خو ر شید است
اما باد نیز در دریا ی خروشان اندیشه ماست
خیابان در فریاد باد خمیازه می کشد
و کودک شادمان نها لها از آ ب تازه رسیده شکم سیر می کند
کسی سراغ داستان مرمرین نهر خالی از آب را نمی گیرد
همان نهریکه قلب گرم تا بستان محل تجمع آفتابی بچه های لبخند است
مرد زحمتکش شب ؛ ساعت یازده از سر کار بر می گردد
و ستاره ی لبخند در خت ماه سراغ سکوت شب را جستجو می کند
کمی هم از عمق زیبائی خنده ی آبی آسمان صحبت کن

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#276 | Posted: 4 Apr 2013 23:38
در این لحظه
آنها به گرمی آ رامش ؛ دور هم می نشینند
و نهار سایه های خوشرنگ می خورند
هر کدام سر یک صندلی بی قرار سرمه ای تفکر
با هم حرف می زنند؛ شادی می کنند ؛ ساکت می شوند
و با این حرف های خیس فقر دل خوش اند
و تنوعی مهربان در مسیر خویش می پرورانند
در حرف ها ی شان دایره هائی از حقیقت و دروغ در هم چرخ می خورند
در پایان در قلب دلپذیر چائی می نشینند
آ نگاه یکی یکی از روی صندلی تنوع محدود بر می خیزند
و به بخش های عادت رنگارنگ شان کوچ می کنند
یک زندگی بسیار کوچک در این جهان پهناور رنگ و اندیشه و نور
بی توجه به مدیر زمستان و ماشین دلتنگ زندگی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#277 | Posted: 4 Apr 2013 23:39
درخشش صلح
در رنگین کمان خیابان زندگی ؛ رایحه ی بهشتی می درخشد
خیابان در باران ستاره صلح غوطه می خورد
سه نفر آزادانه از خیابان عبور عمر می گذرند
امیدواری همه جا به ریشه زندگی می تابد
ودشت در سراسرراه مملو از زیبائی اطمینان است
نور تاریکی ؛ ستاره را به آرامش موج عاشقانه پیوند می زند
مسیر کلی گلهای قالی در تنفس بکر زندگی میکند
وکسی در تعقیب وسیع سیاه کسی چشم نمی گشاید
به آرامی از خیابان افسانه ی سبز گذشتیم
جلو باجه ی روزنامه فروشی مسیرتکبر باد را پی گرفتیم
و در روزنامه ی آشنائی خواندیم:
امریکا مسیر توقف تپش قلب عراق را می خواهد
تمام جهان مشت می شود
و پرنده جهانی صلح تمام زمین را به همیاری دعوت می کند
مردم زیر پرچم یکپارچه اتحاد جمع می شوند
وآهنگ زنده باد صلح درگوش فلک رشته کوه می شود
بی شک همه ی ملتها معنی روشن صلح را عمیقا درک می کنند
همه ی زمین هم ـ
در فراز و نشیب آسمان جهانی زندگی
باید قدم بر داشت
همواره در مسیردل انگیز منعطف آزادی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#278 | Posted: 4 Apr 2013 23:39
دست فروش
مرد میانسا ل طاس گندمگون
هر شب کنار مجتمع های مسکونی نوساز
بساط ارابه ی دستی اش را پهن می کند
نو شابه؛تخم مرغ؛کبریت؛دستما ل کاغذی؛
مایع ظرفشوئی؛و...........
امشب زیر چتر نور ماه ایستاده است
خیابانهای کوچک همدیگر را قطع می کنند
تنها و منتظر
به چشمان مهتابی شب زل زده
تا ببیند قصد دارد ازاو چیزی بخرد

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#279 | Posted: 4 Apr 2013 23:40
دفاع از حقیقت
می خواست حقیقت را پایما ل کنیم
ما سه نفر بودیم
چون آ ینه ای که نور را بازتاب می دهد
ایستادیم
چون تابستان پافشاری کردیم
و سوسک نا حق را در تارهای عنکبوت اسیر کردیم
ما از حقیقت صمیمانه دفاع نمودیم
وجدانمان آهنگ روشنائی می نواخت
و قلبمان آ رامش گوارا یافت
پروانه بر روی گل آ فتاب آرمیده بود
نمی شد او را نادیده گرفت
؛؛؛؛؛؛؛
ما از حقیقت بکر و شفاف صمیمانه دفاع کردیم
و از تهدید هیچ پشه ای نهراسیدیم
؛؛؛؛؛
فردا صبح که آفتاب وجدانمان
بر دشت سینه طلوع کند
راحت و آرامیم
و پر چینی هر چند کوچک به دور حقیقت نبسته ایم
؛؛؛؛
در زندگی همیشه انسان در معرض امتحان قرار می گیرد
وما همواره نا چار به موضع گیری هستیم
آزادی ستایش آمیز است
و باز تابش ابر های کلاله ای از نور آفتاب
انعکاس اندوه از واقعه ی تلخ اما نه
اعتراف سکوت در خیابان خلوت
و برف انبوه زمستان در جاده ی کوهستانی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#280 | Posted: 4 Apr 2013 23:40
دل دریایی
چشمانش دانشکده آبی بود
و دستانش لبریز از بلور محبت
من شب را در باغ لخت عرفان دوست دارم
هوا همچنان ابری است
ستاره های لطیف؛ پشت ابرها زندگی می کنند
شب اما به شادی زمستان را سپری می کند
چشمان سیاه زمستان بیرون می درخشد
مانند چشمان درخشان پسر نور
زمستانی که یک برف را پشت سر گذاشته است
اکنون نیمی از عمر شب رفته است
ولی داستان همچنان ادامه دارد
داستان آسمان و زمین
داستان جاده و خیابان
داستان کوه و دشت
داستان ستاره و باد
داستان دل دریائی من
دریا در سینه من هزاران آوا در چشم دارد

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
صفحه  صفحه 28 از 43:  « پیشین  1  ...  27  28  29  ...  42  43  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Ghasem Hasan nejad | قاسم حسن نژاد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites