تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Ghasem Hasan nejad | قاسم حسن نژاد

صفحه  صفحه 33 از 43:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  42  43  پسین »  
#321 | Posted: 5 Apr 2013 00:24
گریه های افسوس
زن مسن بعد از ظهر فقر کنارآزمایشگاه بزرگ بی تفاوتی بی رنگ نشسته است
در سرمای سوزان مرد افکن
با تراکم تیره منت و تمنا جوراب پلا ستیکی عشق می فروشد
ماشینها و عابران زندگی ناچاری بی اعتنا از برابرش می گذرند
در سایه روز دختری با تبختر پوچ می گذرد
در کوچه های بی دردی خانمی رد می شود
عقربه های آفتابی درشت ساعت چهارده به ثانیه شمار سلام می ریزد
زن مسن سا ل های درد متورم در پیاده رو روی سکوی آزمایشگاه
با سر مایه اندک جوراب های پلاستیکی در تفکر پر درد گدائی است
زمستان با پرروئی در گوشه خیابان بی اعتنا
او را ور انداز می کند
عبور بی التفات عابران و دیگر هیچ
موجهای دلم اما با اوست
در یا در گریه های افسوس
در فکر طغیان

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#322 | Posted: 5 Apr 2013 00:24
گل خودرو
شما نمی توانید مانند کاغذ باطله
مرا پاره کنید و دور بریزید
من گلی خود رو هستم
بدون خورشید هم قادر برشدم
به تاریکی هم عادت دارم
اگر لا مپها را هم خاموش کنید
باز می توانم رشد کنم
چشمانم به تاریکی هم عادت دارند
دانه من قلب من است
با هر شرایطی مانوسم
مبارزه غذای ریشه ی من است
مرگ زندگی من
روییدن در ژنها و در سلولهای من نفس میکشد
با اینهمه ؛عاشق عدالتم
عاشق رهائی
عاشق بی نیازی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#323 | Posted: 5 Apr 2013 00:25
گل کوچک زمستانی
گل زمستانی زیبا روی
چرا از کنارم بر خاستی
می نشستی تا خارهای راه را پرچین چشمانم کنم
سرو های راه-
چه استوار سر سبزی دل را ترانه می خوانند
تیرهای برق-
روشنائی شب را تقسیم می کنند
و آفتاب روز و شب را توجیه می نماید
؛؛؛
گل کوچک زمستانی
باید با باد کنار بیائی
و مرگ را چون آ را مشی ابدی بپذیری
جاده را بنگر
چقدر تنگ است
تا چشم به غفلت بگشائی
حادثه در کمین است
؛؛؛؛؛
گل کوچک زمستانی
نگاه من آینه ی آشنائی بود
من دستان خود را در همان دشتی که پر از خار و خس است
شستشو داده ام
و در قلب شن زار آواز خوانده ام
از من مگریز
داریم به لکه های کوچک سبزه نزدیک می شویم
ترا در گلدان دلم می کارم
و با خون آب می دهم
گل کوچک زمستانی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#324 | Posted: 5 Apr 2013 00:25
گلهای مریم
هوا ی ابری زیبا محسوس است
خیابان در نگاه سرد بعد از ظهر مملو از خستگی است
جاده منتظر نگاه باران است
دل من در اندیشه ی زیبائی ابر
تا غروب آفتاب ؛ ماشین بر جاده درختان زندگی پیش می رفت
بر جاده بسوی آسمان خانه ی علاقه ی سرمه ای
دل من عاشق خانه می بارد
خانه مامن گرم و نرم جانم
امروز مانند هر روز از زمستان خیابان و جاده گذشتیم
خیابان خاطرات تلخ و شیرین
کتاب ابر همچنان می درخشید
گل سرخ نماز ظهر و عصر در لحظات آخر عمرآفتاب ادا شد
اکنون بر ملحفه ی ستاره های رنگارنگ؛
زیر نورنپنده لامپ
به استقبال نوزاد شب می شتابم
شب از دوستان من است
تلویزیون در آسمان جاذبه اتاق می در خشد
لبخند ارغوانی دنیا دیدنی است
چون گلهای عطر اگین مریم

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#325 | Posted: 5 Apr 2013 22:06
دفتر شعر عدل عشق


هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#326 | Posted: 5 Apr 2013 22:06
لیست اشعار دفتر عدل عشق

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#327 | Posted: 5 Apr 2013 22:07
آفتاب اعتراض
هر جا به معنی خاصی جلوه گری می کند آفتاب اعتراض
جائی در اجتماع آرا
و زمانی در استقبال سرد
در این ترجمه ؛ زحمتکشان جلوه های حقیقی حقوق خود را بروشنی درک می کنند
آنان که بازو های رویش بهارند
به حقیقت چهره می گشایند خورشید را
حتی اگر به ابری غلیظ بر پوشانند آسمان و خورشید را
چپا ولگران رویش

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#328 | Posted: 5 Apr 2013 22:07
اجباربیکاری
بر پشت صندلی تبعید بیکاری دلم را روی میز روزگار سفره کرده ام
بیاد آن ضرب المثل زیبا می افتم
که با زبان بی زبانی می گوید:
آفتابه و لگن صد دست شام و نهارهیچی
؛؛؛؛؛؛
نمی دانم هنوز توانسته ام صدای غار غار دلگیر خودم را بر پشت درختان تابستان ساز کنم
راستی ؛ پروردگارا ؛ چه باید کرد؟
روی هر درختی که نشسته ام ؛
صدای همین غار غار کور شعله می کشد
من هرگز بر آن پرنده تهمت سخیف بیکاری نمی بندم
هرگز ؛ اگر انسانم
؛؛؛؛؛
چه تفاوتی دارداینجا یا آنجا و هرکجا
اگر انسان باید بود ؛ پس باید گفت:
باید گفت : به هر زبان بی زبانی
شاید ریشه ی شر از جائی دیگر ریشه می گیرد
نه آن کلاغ این را می داند نه من
همین منی که ساعت ها روی صندلی تیره ی ملال می نشیند
وفقط روز های گرم سوزان را بدرون شب میبرد

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#329 | Posted: 5 Apr 2013 22:07
اشک های الماس
با همین غروب خاکستری ایمان
با همین ساختمان های مانوس محبت
با همین آسمان صاف صادق شجاع
نرد زندگی می بازم
اگر جرعه ای از شب عارف لبخند مرا می خواهی
از غروبی دل انگیز پرواز کن
و از کوچه ی سبزسکوت با تلالو تاریکی عبور نما
تا جانب لطیف تو یک وسعت وسیع آسمانی بدرخشد
آری
همین لحظه ی سکوت ناب رودخانه دل در اذان رویائی زمستان می شکفد
و ترا در پیوند خاکی دستان نیازمند من می آغازد
بیا به اشکهای بلورستان الماس تو بپیوندیم

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#330 | Posted: 5 Apr 2013 22:08
باران شبانه
رقص شبانه ی سبزه ها و درختان
می گویند هدیه نبود ؛عین زندگی بود
صاعقه های پی در پی ؛ لحظه ها ی نیلی روشن
صدای آرام رعد و درختان پر محبت باران از ریشه های ابر
ابری که آسمان را سراسر چراغانی کرد
با مهتابی های امیدواری
باران ! باران!
خطوط ممتد نان – هلهله ی گندم-تراکم بکر حیات
ریزش خیس رشته های شادی از شیروانی
صدای شر شر باران – زمین خیس – نفس زنده گیاه
فردا که آفتاب بیاید
همه خواهند گفت:
بهتر از این نمی شد
ما قلب ها یمان را دیدیم در پای مزارع که چگونه چراغانی به تپش نشست
آب در خون ما ست
در خون آبادانی
و خورشید بی شک فردا خواهد آمد
بر قلب سراسر سبز کو هستان و دره های مشرف به رگهایمان
رودخانه در گل خرداد بود و خون عاطفه در رگ گندمزاران و عدس زاران
امشب امیدواری متبلور زندگی است
داسهای تراکتور را در تیزی آفتاب صیقل دهید
تا خرمن شکوفه برلبهای غروب
نسیم رهائی – موج در موج از کشتزاران تا آسمان
باران مشابه حیات است ؛ هنوز هم ؛ مشابه امید ؛ در دیم زاران
پس خشکسالی را بیدرنگ در مزارع ذهنمان دفن کنیم
با سرود نان گرم باران
پس از تلخ زارهای سایه افکنده بر انتظاری مایوس

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
صفحه  صفحه 33 از 43:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  42  43  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Ghasem Hasan nejad | قاسم حسن نژاد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites