تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

زندگینامه و اشعار ابوالقاسم لاهوتی

صفحه  صفحه 8 از 13:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  13  پسین »  
#71 | Posted: 20 Jun 2013 23:36
فراق دوست



دوستم وقتی که در سفر باشد
از گل می گیرم بویش را

روز و شب خیالش به سر باشد
در دل می بینم رویش را

افزودن گیر ای کوشش و کارم
می خواهم دلیری کردن

شاید بشنود مهربان یارم
با تحسین کند یاد از من

دارد عشق و احساس بی پایان
روح او را من می دانم

بی جا نیست اگر این چنین جانان
هست ارزنده تر از جانم

پیمان با وطن بی خلل دارد
با یار هم وفادار است او

دل را چون فراقش نیفشارد؟
همکار است و غم خوار است او

میخواهم پیش جانانه باشم
گیرم از گپش بال و پر

دوستم شمع و من پروانه باشم
شادان کردمش گرد سر

باز آ طالع روشنم باز آ
گل در راه تو می بارم

دستم گیر و بر قوتم افزا
محبوبم،عزیزم،یارم
     
#72 | Posted: 20 Jun 2013 23:37
مستزاد دل خسته



دیده رنجیده به من،ای مه من ناز نکن
این همه ناز نکن

به من اینگونه نگاه غلط انداز نکن
این همه ناز نکن

پر بودعالم از افسانه پاداری من
از فداکاری من

تو مرا با نظر شبهه ور انداز نکن
این همه ناز نکن

عاقبت بار جفای تو زمین گیرم کرد
خسته و پیرم کرد

با من خسته دگر جور نو آغاز نکن
این همه ناز نکن

همه گویند که دل چون دل لاهوتی نیست
بی خطا عمری زیست

شبهه در راستی این دل ممتاز نکن
این همه ناز نکن
     
#73 | Posted: 22 Jun 2013 22:35
نگارم گفت:کی دارد بت فرزانه یی چون من؟
به او گفتم:عزیزم عاشق دیوانه ای چون من

بگفتم:جان بیمار مرا کی می کند درمان؟
بتم خندید گفت:ای بینوا جانانه یی چون من

بگفتا: لایق گنجینه عشقم کجا باشد؟
دلم جنبید و گفتا:خانه ویرانه یی چون من

بگفتا:شعله شمع رخم را تاب کی آرد؟
بلب جان آمد و گفت:ای صنم پروانه یی چون من

بگفتا:کی زنان را از اسارت می کند آزاد؟
بگفتم:صاحب سر پنجه مردانه یی چون من.


     
#74 | Posted: 22 Jun 2013 22:36
فریبگر



تابیده کمند از گیسو
صد وعده دادی وفا کو؟

می فریبی جوجه تیهو؟
ای فریبگر ای درغگو

دل شکستن کردی پیشه
رخ پیش آوری چو شیشه

چون خواهم بوسم همیشه
خندی و گویی نمیشه!!

این ادا چیست،بچه جادو؟
ای فریبگر ای دروغگو

من با تو نمی ستیزم
از دو دیده خون می ریزم

وقتی می خواهم گریزم
می گویی نرو عزیزم!

وه چه بی رحمی تو مه رو
ای فریبگر ای درغگو!
     
#75 | Posted: 22 Jun 2013 22:37
الهام وعصا برای(س.مارشاک)



دیدم الهام شاعری دیروز
در به در میدوید به هرسو

گفتمش:ای فرشته رعنا
از چه آواره گشته یی تو؟بگو

گفت:گم شد عصای شاعر من
لنگد از غصه طبع قادر او

باید آن چوب دست را یابم
تا که احوال او شود نیکو

من ز الهام چون شنیدم این
زود در جستجوی افتادم

کافتم کافتم عصایش را
یافتم پس به آن پری دادم

اینک الهام را بر شاعر
عاقبت با عصا فرستادم

طبع شاعر زنو گهر باد
همچو ابر بهار و من شادم
     
#76 | Posted: 22 Jun 2013 22:38
زجان هم پیشتر بر لب به استقبال یار آمد
نگه کن این دل بیکاره آخر چون بکار آمد

بخندد دل برقصد جان که باکی شد به من مهمان
چه باکی دیگر از دشمن به پیشم دوستدار آمد

کتابی چون چمن آورد از گلهای طبع خود
به ماه تیره از آن در خانه ما نوبهار آمد

سزد ما خوشه چینان پرهنر میراب خوانیمش
که نوک خامه اش کشت سخن را آبیار آمد

بوی بارید و تابید ابر لطف و نور مهر او
چنین گر میوه طبعم بو صفش آبدار آمد

ندارد ارزش در هم کلام من در این عالم
ولی بهتر شد از در هم چو بهر او نثار آمد

خوشا و خرما گلزار شورا_کشور ازبک
که هر صاحب سخن در سایه آن بختیار آمد
     
#77 | Posted: 22 Jun 2013 22:45
از رو کتاب مینویسی یا دانلود میکنی !
     
#78 | Posted: 22 Jun 2013 22:47
کتابشو دارم.برای چی میپرسی؟
     
#79 | Posted: 24 Jun 2013 16:11
شاد بمان ای هنری رنجبر
ای شرف دوده نوع بشر

ای ز تو آباد جهان وجود
هیچ نبود ارکه وجودتت نبود

دولت شاهان اثر گنج توست
راحت اعیان ثمر رنج توست

گر تو دو روزی ندهی تن بکار
یکسره نابود شود روزگار

باعث آبادی عالم تویی
رنجبرا معنی آدم تویی



تهران1910
     
#80 | Posted: 24 Jun 2013 16:13
سوز دل


فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند
غمم را بلبلی که آواره شد از لانه می دانند

نگریم چون ز غیرت،غیر می سوزد به حال من
ننالم چون ز غم یارم مرا بیگانه می داند

به امیدی نشستم شکوه خود را به دل بگفتم
همی خندد به من این هم مرا دیوانه می داند

به جان او که دردش را هم از جان دوست تر دارم
ولی می میرم از این غم که داند یا نمی داند؟

نمی داند کسی کاندر سر زلفش چه خونها شد
و لیکن مو به مو این داستان را شانه می داند

نصیحت گر چه می پرسی علاج جان بیمارم!
اصول این طبابت را فقط جانانه می داند.



اسلامبول 1918
     
صفحه  صفحه 8 از 13:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  13  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / زندگینامه و اشعار ابوالقاسم لاهوتی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites