تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Pablo Neruda | پابلو نرودا

صفحه  صفحه 7 از 12:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  12  پسین »  
#61 | Posted: 23 Jun 2013 18:53
استسقای آتش

نوری به سطح آب غلتید
چون تلألؤ خورشید بر عسلی
و دریا
پاکدامنی اش را به تمامی نگاه داشت .


استسقای آتش
تابستان بهشتی را
با برگی سبز تضمین میکند .
زان روی که زمین
رنج بیش از این نتواند کشید .


اگرچه هیچ چیز
نباید انسان ها را از هم جدا کند
اما خورشید و ماه
تاکنون
این کار را بسیار کرده اند .

Signature
     
#62 | Posted: 25 Jun 2013 13:48 | Edited By: paridarya461
عموزاده های گیلاس

در پی نشانی از تو ام
نشانی ساده
میان این رود مواج
که هزاران زن ، از آن درگذرند

نشانی از چشمهایت
آنگاه که خجالت می کشند
وقتی که تا نور را حتی
از خود عبور می دهند .

ناخنهایت ، عموزاده های گیلاس اند
و من
گاه در این اندیشه ام که کاش
می شد خراشم می دادند
وقتی که تو را می بوسیدم .

در پی نشانی از تو ام
اما هیچ کس
به آهنگ تو نیست
یا به روشنایی ات
میان این رود مواج
که هزاران زن
از میان آن درگذرند .

سراسر
تو کاملی
و من ادامه ات می دهم
چونان رودی که به دریایی از شکوه زنانه
در گذر است .

Signature
     
#63 | Posted: 25 Jun 2013 22:29 | Edited By: paridarya461
عاشقت هستم وقتی که عاشقت نیستم

تو را دوست نمی دارم و دارم
تو را دوست می دارم و ندارم
چندان که هر باشنده ای
آمیزه ای است از هر دو سو .

تا آرامش را حتی
نیمه سردی است
و هر واژه را سکوتی .

تو را دوست می دارم
چرا که این آغاز عشق توست
آغازی به بی نهایتی که پایانش نیست
و دوستت نمی دارم
زان رو که جاودانه ای .

عشق من دو گونه زیست می کند :
عاشقت هستم وقتی که عاشقت نیستم
و تو را دوست می دارم وقتی که دوستت نمی دارم .


Signature
     
#64 | Posted: 25 Jun 2013 22:42
باز خواهی گشت آیا ؟

ترکم مکن
حتی برای یک روز
زان رو که به انتظار
ایستگاهی متروک خواهم بود
خالی از قطار .

ترکم مکن
حتی برای ساعتی
که دلتنگی ، چون بارانی
به آوارم فرو خواهد ریخت
و غبار
چون هاله ای .

جای پاهایت به شن ها
امیدم می دهد
و مژگانت ، آرامشم .

عزیزترین !
ترکم مکن ، حتی برای ثانیه ای .

وقتی تو نیستی
سرگردان ، سرگشته این سوال مداومم
که باز خواهی گشت آیا ؟

Signature
     
#65 | Posted: 25 Jun 2013 22:50
گیسوانت تار به تار

از لحظه ای که با شب هم بستر شدم
از میان تمامی ستارگان
چشمان تو را
تنها چشمان تو را برگزیدم
و از تمامی رودخانه ها
اشکت را .

از تمامی امواج
یکی
تنها یکی :
موج تفکیک ناپذیر اندام تو را .


گیسوانت
تار به تار
مو به مو از آن منِ باد
و از تمامی سرزمین ها
تنها قلب وحشی تو
موطنم .


Signature
     
#66 | Posted: 25 Jun 2013 23:08
عطر تو

به گذشته مي انديشم
جايي که تو
ميان شاخه اي نشسته اي
و آرام به ميوه اي بدل مي شوي
جايي که ريشه ات ، شيره زمين را مي نوشد
و سرود بوسه ات
هجاهاي يک ترانه را بخش مي کند

عطر تو
به تنديسي از يک بوسه بدل مي شود
و آفتاب و زمين
سوگندهاشان را به جا مي آورند


ميان شاخه ها ، گيسوي تو را خواهم شناخت
و چهره ات را
که در دل برگي تصوير مي شود
و تو
تا نزديکي عطش من
گلبرگ هايي خواهي آورد
و دهانم
با طعم تو آگين مي شود
با بوسه و خونت
که توامان ، ميوه اي است مرا
از باغچه اي که عاشقانش
در آرزويند

Signature
     
#67 | Posted: 25 Jun 2013 23:20
آن دو

دو دلداده
نان طبخ می کنند
و ماه
در چمنزار در می غلطد .

آن دو
چونان دو روح
با هم به پرواز در می آیند
و در حال برخواستن
خورشیدی را در رختخواب خود
بر جای خواهند نهاد .


از میان تمام حقایق لامحال
نه با طناب
که با عطر خود
روز را به بردگی خویش
وادار می کنند .

Signature
     
#68 | Posted: 25 Jun 2013 23:40
به خاطر تو

و اکنون این
امروز است
دیروز رفت
در هاله ای از غبار و چشم خواب آلود
و فردا
با جای پای سبز در راه است .

ای عشق من !
ای ارتعاش زمان
بر پود نور
هیچ کس نمی تواند رودخانه دستهایت را
چشمهایت را
بر من ببندد
آنگاه که خواب آلوده اند.
آسمان
بال هایش رو بر تو خواهد چید
تا به بازوان منت بسپارد .
ومن
بخاطر تو و دریا و آسمان و زمان
به خاطر پوست گندمی ات
و کلامت
آواز خواهم خواند .


Signature
     
#69 | Posted: 26 Jun 2013 00:08
خنده تو

خنده ات چونان یکی شاهین
از کوهی سنگی فرود آمد .

آه دختر آسمان !
در من رخنه کن که جهان
با تلالو ات خواهد شکافت .

رخنه کن در من
چونان ژاله ای ، الماسی
تا انفجار تو
خورشید را نورانی کند
و میخک ها در بدر
مشتعل شوند .

بگذار خنده ات
چونان یکی شاهین
فرود آید از کوهی
به پایه ای که منم .


Signature
     
#70 | Posted: 26 Jun 2013 15:59
بانوی کوهستان

خنده ات
درختی است ترک خورده از تندری
نقره ای تحفه از آسمان .

خنده ات
مولود سرزمینی است برف آگین
که تا خورشید را آب می کند .

آه ای بانوی کوهستان !
ای آتشفشان شیلیایی !

با خنده ات
از میان تاریکی و شب
تا روز و عسل برمی تابی
و از میان درختان
پرندگان را
پر می دهی به سوی همیشه .

Signature
     
صفحه  صفحه 7 از 12:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  12  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Pablo Neruda | پابلو نرودا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites