تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 121 از 267:  « پیشین  1  ...  120  121  122  ...  266  267  پسین »  
#1,201 | Posted: 4 Sep 2013 22:01




دایره

جز دافعه در كوى قدمگاه نماندست

مهرى به دل از توسن درگاه نماندست

رفتند از اين دولتِ بيدار صد افسوس

مُردند و در اين دايره آگاه نماندست

هيهات كه آتشكده در كوى بتان نيست

در چاه فتاديم و جز يك راه نماندست

زندان عبث در دل ويرانه همى گفت

خوش باش كه يوسف به ته چاه نماندست

در راه تو گر شكوه و اندوه شنيدم

كفر تو چنين گفته‏ام اللَّه نماندست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,202 | Posted: 4 Sep 2013 22:01




محال

چشمى كه نموديم پى دولت ديدار محال است

يك لحظه فرو بندم و كين بار محال است

يك قطره كز آن جام خيالى نگرفتيم

اى جان طمع خيل مباد از دل خمار محال است

تن تشنه آن مرهم زخمى است كه افيون

با خنده بگفتا بنمايان و به انظار محال است

كى از سر نفرين تو اى يار به پا شد

كين آتش سوزنده ز اغيار محال است

در خواب از آن رفته سفر كرده شنيدم

در عالم رؤيا نظرى كه عالم بيدار محال است

ظلمى كه عدو بر دل عشاق نهاده است

كز رونق جور است و به بازار محال است

باصر تو منال از غم هجران كه در اين دير

كاسب شدى با خرقه و زنار محال است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,203 | Posted: 4 Sep 2013 22:01




بد سیرت

چين پيشانىِ من از غمِ حيرانى اوست

ماه من در گرو صورت و پيشانى اوست

ماه من چيست گريزانى‏ات از شرح فراق؟

كين فراقِ تو و من نقشه‏ى پنهانى اوست

او كه در فتنه گرى نام و نشانى دارد

مشتى از خرمن او سيرت شيطانى اوست

شهره گشتيم و سراپرده‏ى گيتى شده رنگ

هر كه سبز آمده در ميله و زندانى اوست

ما ندانيم و ندانست و ندانند همه

معنى خرمگس اين جا كه ز نادانى اوست

با سر زلف ندا داسِ درو مى‏سازيم

حاصل خون ندا عامل ويرانى اوست

باصر از تاج شهنشاه لگن مى‏سازند

اين لگن مرثيه‏ى دولت ساسانى اوست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,204 | Posted: 4 Sep 2013 22:02




مرثیه

ساغر از دست مى و باده خراب است امشب

چشمه و زمزم ديرينه سراب است امشب

مى‏تراود ز لب آن مرثيه از جام سكوت

كوس منصور غريبانه به خواب است امشب

مرغ حيران نشود غافل از انديشه تخم

هر كه حيران شده چون در تب و تاب است امشب


حوری و پری


دل به تو من باختم باختنم كافريست

سجده به محراب تو گر زده‏ام سرسريست

فرق تو با دشمنت دشمنى‏ات با من است

كار او دل دادگى است كار تو هم دلبريست

مجمع و گرد تو راست هر كه به دنبال ماست

گر نروم اين خطاست طوف تو حور و پريست

شمع شبستان شدى شربت بستان شدى

دل ندهم بيش از اين گر دهمت آخريست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,205 | Posted: 4 Sep 2013 22:03




هوهوی تو

در مى‏و ساغر دوشينه سر موى تو خفت

چشم بيدارى ما در خم ابروى تو خفت

مردم چشم مرا آن شب يلدايى برد

اى بنازم به دو چشمى كه شبى سوى تو خفت

اشك حسرت كش ما را به فغان آوردند

آن دمى را كه عدويى بر ابروى تو خفت

بشكند دست عدو كز سر طغيانش دوش

با دو صد كينه‏ى ديرين به سرو روى تو خفت

حلقه‏ى ذكر و سماع و دف و تنبور آريد

جان آن مطرب تنها كه ز هوهوى تو خفت

سال‏ها دل طلب از جام معانى مى‏كرد

يا رب اين جان غمينى كه در كوى تو خفت

هستى و معرفت از جوشش كوثر باقيست

گر دل و ساقى اطهر به لب جوى تو خفت

برسان قاصد و آور تو صبا پيغامى

در سحرگه دل باصر چو به جادوى تو خفت

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,206 | Posted: 4 Sep 2013 22:04




عافیت های افغان

سر به بالين تو اى سرو خرامان چه خوش است

تن به آغوش تو اى خسروى خوبان چه خوش است

نوبهاريست كه در گلشن جان مى خندم

گر مدامم دهد آن ساقى جانان چه خوش است

ساقيا از كرم و لطف تو غم آخر شد

عافيت‏هاى پى ناله و افغان چه خوش است

معرفت ز آب حيات است و حيات از كوثر

كوثر اندر طلب باده عرفان چه خوش است

خبر وصل تو را مرغ سحر باز آورد

حال دل با تو در اين بارش باران چه خوش است


موی پریشان

اثر از سلسله‏ى موى پريشان تو نيست

قوت من درد و غم و قوّتى از نان تو نيست

بِنِگر در خم ابروت چسان مى‏گريم

كه دگر بوى خوشى بر سر ايوان تو نيست

يكدم از لطف نظر بر من مسكين انداز

گرچه در آن مژه يك قطره‏ى باران تو نيست

مى‏سپارم به خدا كين هبه از سوى خداست

دانم اين لطف گران در يَد ياران تو نيست

اگر آن صوفى صافى دهدت پند تو را

تو به رقص آيى والحق كه ز عرفان تو نيست

عاقبت باصر سر گشته به آبادى شد

كه اميدى به يم و بركه‏ى جوشان تو نيست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,207 | Posted: 4 Sep 2013 22:04




صبر ایوب

زين تألم تا به كى بايد گريست

من كه از ايوب صبرم بيش نيست

زاهد پشمينه پوشى داده‏ام پندم ولى

من ندانم وى چرا با عابدان هم كيش نيست

بايد آن جام سبو را تا نهايت سر كشيد

دل گواهى مى‏دهد جانا كه فردا پيش نيست

خرقه‏ى درويشى‏ام سالوس غم زين ربود

وى ندانست در وجودم خرمنى جز ريش نيست

ار كه بيگانه بدادم قدحى كردم نوش

آشنا را چه توان گفت كه غير از نيش نيست

هر كه را رب بدهد از كرمش عشق و اميد

بدهد باصر شوريده كه بهر خويش نيست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,208 | Posted: 4 Sep 2013 22:05




حاجی

صحنه‏ى بازى ما جايگه خوبان است

صحبت از شرب مدام و لب درويشان است

ورد كام من و منصور بجز الحق نيست

گرچه اين قاعده باطل شده‏ى انسان است

زاهدا جامه‏ى تزوير بيفكن كه زمين

نه براى تو و غارتگر و بى‏دينان است

حاجى از واژه‏ى »حاجى« به طرب آمد و داد

كه به اقرار خود همسايه‏ى مسكينان است

همچو ابرام تو اندر طلب وصل نه اى

ور نه ابرام همه انديش تو بى‏ايمان است

گفتمش او نخرد سيم و زر و سجده به هوش

كين طواف حج نبود دامگه شيطان است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,209 | Posted: 4 Sep 2013 22:07




بی پایان

اي دل ببين كه به دستانم آتش است

دامانم آتش است و نيستانم آتش است

جانا به راه علم و كمالم چه آرزوست ؟

كه ز دستان بي عمل همه ايمانم آتش است

از فقر و تنگدستي من سيم و زر مخواه

كز دست سيم و زر پي و پايانم آتش است

عذري بنه كه ز كردارم قبس رسيد

كردارم آتش و كاشي كاشانم آتش است


کانون

اين سخن راز كتاب شرف مجنون است

دل ليلي هم جا از لب مجنون خون است

يوسف از دست زليخا ز در و بام گريخت

لاجرم چشم زليخا پي وي جيحون است

آنكه شيرين شد هر شب پي فرهاد دويد

خسروي مست و مي آلوده ي بي كانون است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,210 | Posted: 4 Sep 2013 22:07




رباب

در پيش آب مردن آيا مقصر آب است؟

دنياست فانى اما هر راه بى‏جواب است؟

در شام ماهتابى بى راهه چون ستيزد

افسار وى گرفتن اسرار هر كتاب است

افسانه‏ام مخوانيد از كوى خود مرانيد

كين نام از ندامت صحراى بى‏سراب است

پيمان ما قديم است پيمانه‏ى رحيم است

پيما ره صداقت شادابى و ثواب است

در شام تارم اى شب شب زنده دار بودم

بودم ولى صد افسوس كين خانه در عذاب است

كاشانه‏ام بسوزيد لب را به هم بدوزيد

گويا به ياد ياران جانانه‏ام بخواب است

ابصار را مبنديد بر ديگران مخنديد

باصر چه باك از نى، نى ناله‏ى رباب است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 121 از 267:  « پیشین  1  ...  120  121  122  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites