تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 127 از 267:  « پیشین  1  ...  126  127  128  ...  266  267  پسین »  
#1,261 | Posted: 5 Sep 2013 08:39




الالخ و شمع

بار ديگر در ميان موى او رسوا شديم

در ميان عاقلان ديوانه و شيدا شديم

بار ديگر در ميان شست پر معناى او

غايب از چشمان و دلها نام بى‏معنا شديم

اى سراب اين هاله و اين دام و اين پژواك چيست؟

كين چنين آواره در ايام بى‏فردا شديم

اى چمن از آبراهم بگذرد برگى دگر

زين سبب مجنون سرگردان هر ليلا شديم

لاله زاران در مصاف ساده‏انديشان بسوخت

با قدم همراه كام و ناى واويلا شديم

واى بر آلاله با شمع و شراب و عندليب

سوخت در دستان محرم ما هم اعطينا شديم

نام باصر را به سنگى كنده‏ايم از بى‏كسى

بى كسى عنوان ما و ما كنون تنها شديم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,262 | Posted: 5 Sep 2013 08:39




بت من

اى دل آيا بود امشب كه دعايى بكنيم؟

در ميان دف و نى جمله سماعى بكنيم؟

گوهر ديده‏ام از دوش در انديشه گريست

بفرست غاليه‏اى را كه دوايى بكنيم

ما در اين صاعقه جان را به سلامت برديم

نبود رسم سلامت كه جفايى بكنيم

بشكن هر بت من را كه منيت‏ها مرد

مفكن تخم حسد را كه صفايى بكنيم

در پس پرده بديدم پسر نرگس را

بهر ظاهر شدنش جمله ندايى بكنيم

با سر زلف تو امشب دل ما را سخن است

در اميد تو مبادا كه خطايى بكنيم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,263 | Posted: 5 Sep 2013 08:40




بیمار

ما ز سر منزل عنقا به صلا آمده‏ايم

بهر زنگار دل اين جا به جلا آمده‏ايم

گر به زانو پس اين گنبد مينا خفتيم

با دو صد ناله به درگاه دعا آمده‏ايم

سر به تعظيم تو اى خسرو خوبان نظرى

خسته از ظلمت و بيداد و ريا آمده‏ايم

واژگانيم كه در دفتر صحت نبرند

نامى از ما كه پى جام دوا آمده‏ايم

در مرام من بيمار بدانديشى نيست

مصلحت بوده خدا را كه رضا آمده‏ايم


گلستان

گاهى از گفتار باطن سربداران مى‏شوم

گاهى اندر خانقاهى خام عرفان مى‏شوم

گه برينم مى‏برند و گه زمينم مى‏زنند

گه ميان آتشم گاهى گلستان مى‏شوم

مستم اندر نيستان و ساغرم من دست تو

كو بصيرى تا كه بيند روزى انسان مى‏شوم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,264 | Posted: 5 Sep 2013 08:41




خیره سر

در نگاهى كه تو را در سفرم مى‏جويم

خال و خلخال رخت در قمرم مى‏جويم

بشنويد اين سخن از زخم كهنسال فراق

كه عافيت كو كه من اندر ثمرم مى‏جويم

سال‏ها عمر من همراه خطر فانى شد

باز در راه تو جانا خطرم مى‏جويم

سوخت در سايه‏ى افيون تن پژمرده و ديد

آن چه اين جا همه را در جگرم مى‏جويم

مدعى گفت بيا غم به سرانجام آريم

گفتم اين ره ز دل خيره‏سرم مى‏جويم

همچو يابوى فرو رفته به گل مى‏مانم

علم اعجاز ز پالان خرم مى‏جويم

خير ما را تو ز درياى عدم مى‏جويى

من به سرداب درونى اثرم مى‏جويم

باصر اين قاصدك از كوى رفيق آمده است

باده‏اى بهر وى از چشم ترم مى‏جويم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,265 | Posted: 5 Sep 2013 08:42




یا حق

در برينم طعمه‏ى گندم خورم

در زمينم طعنه‏ى مردم خورم

در رحم بودم كه خوردم خون دل

گر نمى‏خوردم محال است جُم(تکان خوردن) خورم

در ميان برزخ اين تن آرميد

ماتمى دارم كه از كژدم خورم


جغد و فانوس

فرصتي ده كه من از جام جهان برخيزم

با دل بي كسي از كون و مكان برخيزم

بروم تا برسم بر در فردوس برين

تا بگويم من افتاده چسان برخيزم

پيش سجاده شب تا چه زمان بنشينم

مهلتي تا كه سحر با دل و جان برخيزم

شمدي ترس و شبي جغد و من و فانوسي

انتظاري نبود تا كه امان برخيزم

گفتم اي موي سپيدي كه چنين خسبيدي

كي ز ايمان و يقين همچو جوان برخيزم

ما كه در حين ركوعيم و سجوداز دل نيز

بهر سائيدن سر در چه زمان برخيزم

قبله گاه دل سرگشته كدام است كه من

با هدف با سرم از جان كمان برخيزم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,266 | Posted: 5 Sep 2013 08:43




غروب

زاهدم نى كه دمادم به خرابات روم

عابدم تا ز ركوعم به سماوات روم

شمع با اين دل سرگشته تفاوت دارد

او بسوزد چو من و من به مناجات روم

ز بد سوختنش با كه گريزم ز غروب؟

با كه از فرش بلايا به مقامات روم


دالان

بيا همچون سبكبالان ميان راه هم سالان

از اين صحراي بي دالان به سوي خانه بگريزيم

به سوي خانه ايمان به وحي و آيه قرآن

ز قوم عاد بي بنيان چو مو از شانه بگريزيم

چه كم داريم از هستي چه مي جوئيم در اين مستي

ببين جانا تو بشكستي بيا از دانه بگريزيم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,267 | Posted: 5 Sep 2013 08:44




سقا

ما نام لافتى را از نام او گرفتيم

معبود بى‏عزا را در شام او گرفتيم

هر لحظه در كمينيم تا عاشقانه بينيم

كين عاشقانه ديدن از بام او گرفتيم

سقا شديم و در شب با تشنگان نشستيم

زيرا كه آب كوثر از جام او گرفتيم


ابرو

ى خوشا آن روز كه در سلسله‏ى مو باشم

در خَم بت شكن حلقه‏ى گيسو باشم

پر زنم با نوك ابروى تو در شط يقين

بنشينم به چمن شاهدى بر جو باشم

داس را بر كشم از جامه روم گندم زار

ساعتى هم به ميان مه و ابرو باشم

آن زمانى كه شدم رانده ز فردوس برين

بهر صد توبه لب برجك و بارو باشم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,268 | Posted: 5 Sep 2013 08:44




دجال

بى اذن دوست من مى‏خواره سر بر نياورم

در خلوت از نگاه او جامه‏اى بر سر نياورم

ما تشنه‏ايم و به لب كشت و زرع نيست

ليكن ز زيور شاهان به جيب زر نياورم

اى بى‏خبر ز فتنه‏ى دجال و سامرى

من گاوان و استران به ديده برابر نياورم

برخيز كه صد نياز تو آرم به مردمان

گفتم كه عدن و برين را به ديده‏ى‏تر نياورم

يك سو نهال و نخيل و سوى دگر زوال و نيل

اين نعمت از براى چيست كه سراسر نياورم؟

پيش تا شقاوت تاريخ تو را بيان كنم

هر چند نامى ز بولهب ابتر نياورم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,269 | Posted: 5 Sep 2013 08:48




دیوانه و هوشیار

گويند در اين خانه همخانه چرا خندد؟

هشيار بگرياند ديوانه چرا خندد؟

از دامن سرمستان افتاده سبو امشب

پيمانه ز كف داديم دردانه چرا خندد؟

صيديم و به صد داميم بى‏دانه و بد ناميم

كين دانه و من در دام پس دانه چرا خندد؟

شمع دل ما از دوش مى‏سوزد و مى‏سازد

شب را گنهى نبود پروانه چرا خندد؟

هر چند در اين وادى چون موسى واستادى

استاده اگر افتد ويرانه چرا خندد؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,270 | Posted: 5 Sep 2013 08:48




امضا

مرا در خانه‏ام بيگانه خواندند

صداى تيشه را افسانه خواندند

مرا در آبراه نيلبكها

دميدند در من و ديوانه خواندند

منال اى سبزه در دستان آتش

كآتش با پر پروانه خواندند

بزن بر دف كه درويشان بسوزند

چو دف را صافى ميخانه خواندند

به بال عندليب ارغوانى

قسم جانا ورا بى‏دانه خواندند

مشو غافل ز باغ مهربانى

كه باغ و لاله را ويرانه خواندند

ز بس در ساغرم آتش گشودند

كآتش را چنين كاشانه خواندند

نبرديم از خم گيسوى بويى

كه رحمان را در اين بتخانه خواندند

به فتواى تو شوخ از شيخ ناليد

همى نالد چسان فرزانه خواندند

ز وجدان نامه‏اى كردند امضاء

همانجا دجله را دردانه خواندند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 127 از 267:  « پیشین  1  ...  126  127  128  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites