تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 128 از 267:  « پیشین  1  ...  127  128  129  ...  266  267  پسین »  
#1,271 | Posted: 5 Sep 2013 08:48




گوش و دهان

ه گرفتارى ما بى‏خبران خنديدند

در ره كوى بتان همسفران خنديدند

همچو ميشان به چراگاه شفق رقصيدند

مثل گرگان به غم و روى شبان خنديدند

به تمسخر زده بر زير و بم ساز فسون

در نظر بر دف و نى هم نفسان خنديدند

به كويران بلاكش بود اين لب ز عطش

ساقيان هم به يم و تشنه لبان خنديدند

با كه از فرش بلايا بزنم صحبت خويش

اى دريغا كه به ما گوش كران خنديدند

كام جويان همه رفتند و بگفتيم به جسم

شكوه‏اى را كه چنين گوش و دهان خنديدند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,272 | Posted: 5 Sep 2013 08:50




عیار

گر برفتم زين سرا سالى مرا يادم كنيد

بر مزارم بگذريد از آيه‏اى شادم كنيد

صيدم از صياد و عيّاران ندارم شكوه‏اى

گرچه من صيدم ولى اين بار صيادم كنيد

از دل ميخانه ار ساقى ندا در داد نوش

از براى جرعه‏اى پيوسته فريادم كنيد

اى دريغا بيستون تنها در اين جا خفته است

در كنارش واژه‏اى بنهاده فرهادم كنيد

دل در اين تن گشته چون سنگى صبور

مصلحت باشد مرا ايوب همزادم كنيد


مست دروغ

در ره ديدار يار آسيمه سر خواهم دويد

تا كه بنمايد دمى بر من نظر خواهم دويد

باده‏ى مستانه هر شب با من هم پيمانه بود

كو مى مستى كه گفتا پشت سر خواهم دويد؟

بى‏هدف در نيستانى شام را روزى نبود

من چو كذابان بگفتم تا سحر خواهم دويد

دولت از افيون ستادن كار مردان نيست نيست

ور نه من از راه نيرنگى چو خر خواهم دويد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,273 | Posted: 5 Sep 2013 08:50




ذکر سماوی

از دوش در اين باديه بيدار نخسبيد

سرو و چمن و گل به چمنزار نخسبيد

اى يوسف يعقوب كه در چاه فتادى

چشم پدر از گريه‏ى بسيار نخسبيد

درويش پى حلقه‏اى از ذكر سماوى

عابد زِ مِى و مستى سرشار نخسبيد

اى مرگ از اين شهر پرآشوب گذر كن

بنگر كه بسى گشنه به انظار نخسبيد

اكنون كه در اين مردم چشم اشك هويداست

دانى كه دو چشمم پى دادار نخسبيد؟

منصور در انديشه‏ى معبود به خواب است

هيهات كه در حسرت وى دار نخسبيد

اى جان زِ طمع كارى ايام چه باك است؟

كز عهد شباب آن بت عيار نخسبيد

وى جام كه از جانب تزوير شكستى

هشيار كه آن چشم رياكار نخسبيد

بيدار شو اى غافل دور از نظر امشب

كين باصر شوريده زِ ابصار نخسبيد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,274 | Posted: 5 Sep 2013 08:51




ان جناب

باز آ كه در غم هجران جفا رسيد

هر دم براي مويه ام انگشتي خفا رسيد

باز آ كه رفتنت اي جان به جان خويش

پيكان فتنه بر دل ما بي خطا رسيد

داني كه در غمت اي گل براي ما

خارا و آتش و غم بي دوا رسيد

بر دار دار مكافاتيم ما به هر دليل

غيبت چه ميكني كه در اينجا بلا رسيد ؟

اي آنكه عالمي از دوري بسوختي

باز آ كه در لانه ي قمري وبا رسيد

سبزيم و بر گل نرگس اقتدا كنيم

سرخيم همچو آتشي كه به ما نا روا رسيد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,275 | Posted: 5 Sep 2013 08:51




شباب

آن زمانى كه ادب را به كتاب آوردند

نسبت مى به خدا داده كه تاب آوردند

عشق و سرمستى و شور از دل پيران بردند

خار و صياد و غم و خون به شباب آوردند

يا رب آن باده‏ى عرفان كه امانى دادى

معرفت زو بربودند و خراب آوردند

كاسه‏ى صبر و دل منتظر ايوبان

چون شكستند و پى‏اش دُرد و شراب آوردند

اى كه در كعبه‏ى دل‏ها پى زم زم هايى

چشم ما را ز پى قطره‏اى آب آوردند

اى خوشا موعد وصلى كه مراد حاصل شد

كز مراد اين مژه چون غاليه خواب آوردند

در قيامت رسد آن نور الهى كه كنون

باصر از ذرّه‏اى ادعيه ثواب آوردند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,276 | Posted: 5 Sep 2013 08:52




بیدارو بی دار

دوش آغوش مرا جز تو خريدار نبود

اى كه در سلسه‏ات واژه‏ى هشيار نبود

عمر بى‏حاصل و شوق تو و بى دار چه سود؟

كه قسم جز من و منصور و تو بيدار نبود

شب يارى گرم اى يار ز انظار مگير

كه به تفسير دل اميدى به اغيار نبود

بِنِگر صاحب دولت كه در اين بحر مجاز

كآبرو برده عدو از من و انگار نبود

از چمن سوسن و آلاله و بلبل ديريست

رفته گويا ز ازل صحبت اشجار نبود


قمریان

آنان كه خاك راه تو را سرمه دانه مى‏سازند

به صدر مجلس ما آشيانه مى‏سازند

ما حاملان بهانه‏ايم و تو خود داس و دانه‏اى

وين قمريان كه دانه به شوقت بهانه مى‏سازند

بيا كه آستان تو اين غم فرو برد

بيا كه نام تو چون دروغ زمانه مى‏سازند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,277 | Posted: 5 Sep 2013 08:53




فرهاد

اى دريغا كز زمان تنها به ما فردا رسيد

كو رسيد اما چه سودى زو شب يلدا رسيد

من همان ميراث فرهادم همان شيرين وَشَم

كين چنين از موى مشكين بر دلم شيدا رسيد

با تو هر دم يار ديرين واژه‏ام منظور بود

بى تو اى محبوب خوبان جمله بى‏معنا رسيد

جان و دل ار سوخت از سوداى افيون بود و چشم

چون نظر افكند و نوميد عاقبت اينجا رسيد

يا رب اين غوغاى بر جا مانده از تقويم چيست؟

كين زمان در پاى گلها سايه‏ى يغما رسيد

دل چه خوش بود از سبويى از مى پيمانه‏اى

سنگ جهلى چون شكست پيمانه را صهبا رسيد

بس كه بر دل وعده‏ى امروز و فردا داده‏ام

دل بهر گل مى‏رسد گويد كه آن رعنا رسيد

خار دوران را به چشمم گر نهادند جاهلان

دم فرو بستم به عزلت گفتم از دانا رسيد

جام پاكى را به سر كش باصر از لطف خداى

اين بود پيمان او كو از لب زيبا رسيد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,278 | Posted: 5 Sep 2013 08:53




سکوت

ن معتقدم كه مى‏شود بر تن برگ

چهره‏ى دختر چشم آبى دريا را كشيد

يا كه بر شاخه و درزِ تن مجنون كوير

نقش دلهاى كمان رفته ي صحرا را كشيد

نقش چشمان ورا مردم چشمان كه ديد؟

هر كه ديد حسرت ديدار مسيحا را كشيد

تو بگو شهرت انگورى كه خوابيده به چيست؟

مى‏توان از دل او شربت صهبا را كشيد؟

يا كه بر پيكر تنهايى تنديس سكوت

غرش و بغض فرو مرده‏ى فردا را كشيد؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,279 | Posted: 5 Sep 2013 08:54




کوثر

تو حفيظىّ و ميان من و تو ذرّه جدايى نبود

ناز كمتر كن صنم كين ره خدايى نبود

آن چنان وجد وجودت شده اين دل ليكن

دل سراپرده‏ى عشق است و فدايى نبود

تو كه خود نورى و انوار جهانى پى‏توست

ظلمات از پى شيطان رود و ظلم به جايى نبود

ز ازل تا به ابد زان صحفت تا فرقان

خوشتر از سوره‏ى كوثر كه ندايى نبود

مگر از فتنه‏ى ابليس نجاتم دهى با الهامى

ور نه از ناله‏ى دل هيچ صدايى نبود

گرچه تن غرق گناهست كه دل آهى زد

حاش للَّه براى دل غمديده جزايى نبود

ز در كعبه برون آى نظر كن كه ز فيض

به ميان ضعفا هيچ گدايى نبود

برو اى گبرى كه ابليس هم انديشه‏ى توست

كه به واللَّه جز اللَّه خدايى نبود

آتشى افتاد باصر را كه سوزش ماندگار

فكر سازش را كنيد او را رهايى نبود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,280 | Posted: 5 Sep 2013 08:54




انزلنا

آن كه ديروز نمود عشوه ز تن زيبا بود

رخ و رو جامه‏ى تن گويى به از ديبا بود

لب آغشته به مهرش به من آورد نويد

كه بگير اين قدح و جامى كه در صهبا بود

من كه امروز ندارم ز برم چشم آرو

دل خوشم بر نظرت كان نظرى بينا بود

هر چه‏ام زخم زنى بر دل من دانى تو

كه وجودم شده ازرق اگرم برنا بود

تن ضعيف است و ندارد زر و زورى ليكن

هر چه دارد ز ازل بى‏گنهى مبنا بود

همچو خلخال به خالت شده اين دل پرگار

كه تو خالت شده دام و دل ما دنيا بود

شده‏اى باصر شوريده چرا غرق گناه

تو دمادم دمت از سوره‏ى انزلنا بود

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 128 از 267:  « پیشین  1  ...  127  128  129  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites