تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 13 از 267:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  266  267  پسین »  
#121 | Posted: 23 Jun 2013 23:58
دختر تصویر1

تا رها سازم سرودم را
عشق را ایینه کردم
در دل ایینه تصویری ندانم از کجا
رویید

جان شکفت از شوق دیدار و سرودم را
در شکوه سبز اینه رهاتر کرد
ای نگاه تو نسیم نور
انتظار ساقه را پیغام روییدن

ای تماشا !‌ ای طنین دور
دیده را در راه تاریک عطش ها
صبح نوشیدن
خسته از دیدار خویش ام باز کن

در تنم جوبار گرم خواب را
شایدم بیراهه ی رویا دهد
جلوه های روشن محراب را
شاید از شوق نیایش دست ها

از تنم پرواز گیرد سوی تو
شاید آن قندیل های سز تاب
شعله در من ریزد از جادوی تو
باز کن پیوند مژگان ها که رود

در دل نیزار ها جاری شود
مردم چشم مرا بنواز تا
نقطه ی پایان بیزاری شود
در شکوه سبز اینه رهاتر شد

تا سرود من
جنبشی افتاد بر تصویر
فاصله ای باز کرد
از من جداتر شد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#122 | Posted: 24 Jun 2013 00:01
دختر تصویر2

نشست پرتو حیرت
به دستهای نیایشگرم
خمیده سقه ی تردید
به روی چشمه ی جوشان باورم

میان اینه و من
شکست شوق تماشا
ز چشم دختر تصویر
پرید جلوه ی رویا

درنگ عاطفه از گامم اشتیاق گرفت
به خواب اینه آوار شد حماسه دور
صدای روشن اشکی که گرم بود هنوز
به اهتزاز نگاهم شکست راز بلور

که سایه ای سرشار آمد از غم
درون بیدارم
که خسته خواند ملالی غریب را
کدام مرد ؟

ندانم
کدام لب در من
میان فاصله ی لحظه ها نشست و سرود ؟
کدام حاجت در من

دریچه های حرفم به سرگذشت گشود ؟
تو آن نسیم سبکبال نرم پروازی
که بر شدی چو غباری ز دور دست تنم
من از کرانه ی دور دیار تنهاییم

چو موج خسته دریدم ز شوق پیرهنم
چو آمدی به تن آشفته گشتم از دیدار
چو رفتی از غم تو سر به سنگ کوبیدم
دوباره باز به راه تو بازگشتم تا

گریز عطر تو از راه دور بوییدم
هوس بهسینه ام آشفت تا تو دور شدی
نفس دریغ ! دگر با تلاش یار نماند
چو آمدم که غریوت دهم : ز ره برگرد

وجودم آب شد از من دگر غبار نماند
طلای ساحل مژگان بی تکان
برید جاده ی دریای دور را
دوباره پلک چ بگشود باز هم بر هم ریخت
ستیز سایه و سودای نور را

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#123 | Posted: 24 Jun 2013 00:03
دختر تصویر3

ماورای روشن اینه را
سایه ای آشفته کرد از دور دست
پر زد از اقصای آن دشت زلال
دختر تصویر را درهم شکست

شکوه ای بیدار شد در پوستم
اندهی لغزید روی دستهام
آه ! اگر باز آشنا می آمدم
آن خیال خالی رویای خام

روزنی خندید و آوار صدا
آستان نور را لبریز کرد
یک دهان باز در متن غبار
طعنه ای را خواند

ای آزرده مرد
مانده ای بس در خم بیراهه مشتاق نگاه مهربان سنگ
در اشاره های گرم آفتاب و رنگ
در زبان بوته و تصویر مانده

خط هر سودا !‌ خطا خوانده
با کدامین مژده رویا گرم می داری ؟
خشکسار اشتیاقت را نهال وعده می کاری ؟
رو سرودت را به مهر آب ها بسپار

اینجا همزبانی نیست
قصه ی پاک نوازش را به دست خواب ها بسپار
اینجا مهربانی نیست
با وزش های دراز آه من

اینه ام چون غروبی تار شد
دست بردم تاغبارش بسترم
طعنه ای باز ن میان بیدار شد
ای به جان خاموش

ای به تن خسته
دیرگاهی چشم بر نقش سحر بسته
دور را پاییده چون گوش خروس صبح
خوانده ناهنگام با هر بانگ کز دور آشنا اید

هی به خود بسپار بسیار گفته : شب نمی یاید
آرزو گم کرده ای بس مانده حیران : از چه جویی
با که پویی راه
با سر سودایی خود در کلاف دیگران گم

روزگاری تاج خونین کرده از منقار دوست
با کوبیده به بام روشن همسایه : کان گم کرده اوست
اینک از این اینه در این خلیج ساکن و آرام
با کدامین دختر تصویر رویا گرم می داری ؟

خشکسار اشتیاقت را نهال وعده می کاری ؟
با تپش های دل تو هیچ دل را گرمی پرواز نیست
هیچ کس با دیگری دمساز نیست
یکدم از چشمم قطار روزها

چون تبی تابید و چون دودی گذشت
در تنم هر چه زمان بود ایستاد
چهره ام سیراب سال و ماه گشت
پیر گشتم چون زمین دیر سال

پیری صد ریشه در من می دمید
لحظه ای با هر چه ماندم ناشناس
نبض من در قرن دیگر می تپید

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#124 | Posted: 24 Jun 2013 00:06
دختر تصویر۴

تا نسوزم در حریق خون خود
باز شد در گوشتم سیلاب خواب
خواستم عریان شوم از خویش باز
بامگی از ایینه می دادم خطاب

های خواب آلود عابر زینهار
بی خبر بر پله های خواب پا مگذار
که دیار وحشی رنگ است آنجا
که به چشم کس نجوشد انتظار تو

که تپیدن های دل ها زمزمه ی سنگ است آنجا
قصر ها آوار گشته
فصل ها بیدار گشته
زینهار

شهر رویا دیر گاهی شهر خاموشی است
آشنایی هاش آغاز فراموشی است
در من این فریادها از چیست باز ؟
چیست می پیچد به ساق نرم خواب؟

در سکون پرده هایم اضطراب ؟
ناخنی هشیار افسون می کند
شط تاریک ستون پشت من
یا فشار گرم دستی می برد

خواب هذیان برده انگشت من
باز گرد ای دیر مانده بر سر اوهام
ریگ باران دیده و پا خورده ی آن برکه گوهر نیست
وهم را پیش از تو ای بسیار کاویدند

جستجوها را به غیر از جستجو پایان دیگر نیست
گر سراغ عشق می خواهی
بالشی سنگی است در ویرانه های گم
رهروان خسته را مژده دروغ یکدم آسودن

آه بیوده ست
مهر ورزیدن
با کسی بودن
رنج بردن را به رنج دیگر آلودن

راستی را چیست عشق آموختن
حیله ای بر حیله های زندگی اندوختن
سوختن

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#125 | Posted: 24 Jun 2013 00:07
درخت تنهایی را می داند

درخت تنهایی را می داند

و صداها را به نام می خواند

جنگل جامعه ای اسیر است

و درخت حافظه ای مغشوش

حافظه ای اسیر

در جامعه ای مغشوش

چه کند گر زنجیرش را نستاید

گر خاک را نشناسد ؟

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#126 | Posted: 24 Jun 2013 00:21
من از دوستت دارم

از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می گویم

از عاشق از عارفانه می گویم
از دوست دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند

من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه می گیریم
ما خاطره از گریختن در یاد

از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه ی از به آرامی

من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنه ام تو دیدن باش

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#127 | Posted: 24 Jun 2013 00:24
خاک سیاهی ست

خاک، سیاهی ست
و ساقه، پیغامی سبز برای نور

سایه ی پیغام را هوای گریز است
سایه ی پیغام اسیر سیاهی است

و نور ِ منتظر
قدم ِ قاصد را میشمارد


=======================================

پیوند

و دستهای او
نیروی نور بود

نیروی نور با رمق دستهای من
بیدار شد حرارت شد
خورشید شد سخاوت شد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#128 | Posted: 24 Jun 2013 00:28
طبیعت ساکن

می رفتم و طبیعت ساکن را
با سرعت نود می دویدم
با سرعت نود طبیعت سکن
بی بهره از مشاهده می ماند

با آنکه کوه خالی از اندیشه نیست
اندیشه رانصیبی از صخره ها نبود
در خاطر اشتیاق تماشا بود
اما

ماشین که اشتیاق تماشا نداشت
حیف
در نمیه راه دهکده ای ناگاه
از سرعت ایستادم و ماندم

استارت گاز
استارت گاز
سودی نداشت
از دوردست اسب سواری

بگشاد عنان و از بغلم چو غبار رفت
از زهر خند نیم نگاهش دلم گرفت
ایینه ام دوچرخه سواری را
از آن سوی بیابان می آورد

استار گاز
استارت گاز
نزدیک گشت و زنگ زنان رفت
وز پشت سر به خنده نگاهم کرد

وز پیش رو به طعنه نگاهش کردم
استارت گاز
استارت باز باز
سودی نداشت کار

من مانده بودم آنشب و ناچار
مهمان ده حبیب خدا بودم
در صبح نیم روشن فردا
در نیمه راه دهکده دیدم

یک کودک دهاتی ولگرد
بر لاستیک هاش
نعل الاغ کوبیده است
و بر دهانه سپرش
افسار بسته است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#129 | Posted: 24 Jun 2013 00:30
آوازها و ترانه ها

لالایی لای

ر خونه دلم لونه غمم یاد او نشسته

یاد تسمه و تفنگ قطار فشنگ مادیون خسته

سر سنگ چشمه ها توی دره ها جاده های باریک

در اون شبهای بارون چیک چیک نودون کوچه های تاریک

لالایی لای لالایی لای

بخواب نقل ونمکدون

بخواب غنچه زمستون

الان پشت شیشه ها روی چینه ها گربه بیداره

صدای پای فراری چرخ گاری پشت دیواره

لالایی لای لالایی لای

بابات گرم شکاره

برات سوغاتی میاره

کره اسب زرین طلا عروس صحرا پری بیابون

یال خونی شیرا روی شونه هاش افتاده پریشون

لالالا گل انار مانده یادگار از بابای پیرت

که یک شب به کوه و دشت رفت و برنگشت منو کرد اسیرت

براش مهتاب ایوون مرغ کوهستون گریه کردن از غم

رو طاق چکمه و شمشیر زین اسب پیر مونده غرق ماتم

لالایی لای لالایی لای

بخواب شاخه ی نیلوفر

بخواب ناز دل مادر

براش دستمال سفید از سر دستها پر گرفت و رقصید

آب زیر پل نالید سر نزد خورشید شب پره نخوابید

لالایی لای لالایی لای

بابات گرم شکاره

برات سوغاتی میاره

گره اسب زین طلا عروس صحرا پری بیابون

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#130 | Posted: 24 Jun 2013 00:31
حسرت

شعله ها به هم گره می خورند
شاخه ها به هم تنه می سودند
سایه ها چو دود به هم رفته
دست ها چو حلقه به هم بودند

هر که هر چه بود همه با هم
خوشه ها سرده به هم سرها
موج ها به هم شده در نجوا
من چو برگ زرد

دست باد سرد
در شب خزان زدگی هایم
از درخت خویش جدا بودم
در کنار من

شعله ها به هم گره می خورند
شاخه ها به هم تنه می سودند

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 13 از 267:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites