تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 132 از 267:  « پیشین  1  ...  131  132  133  ...  266  267  پسین »  
#1,311 | Posted: 6 Sep 2013 14:20




داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم

داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم

آرزو مرد شنیدیم و تجاهل کردیم



کاسه ی صبر عجب نیست که لبریز شود

زانچه یک عمر شنیدیم و تحمل کردیم



بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک

آشیان را به نظرها سبد گل کردیم



همچو فواره که از اوج سرازیر شود

به ترقی چو رسیدیم تنزل کردیم



ناصح از پند مکرر ننشیند خاموش

گرچه هر بار شنیدیم تغافل کردیم



دست پرورده ی ذوقیم و به فتوای بهار

گوش را وقف نواخوانی بلبل کردیم



حاجت طعنه زدن نیست که ما خود خجلیم

زین همه بار که بر دوش توکل کردیم



کم نشد حیرت و سرگشتگی ما افزود

هرچه در کار جهان بیش تامل کردیم



گذر عمر نه زانگونه که حافظ فرمود

بود سیلی که تماشا ز سر پل کردیم



ای خزان دست نگه دار که در آخر عمر

نوبهار دگری آمد و ما گل کردیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,312 | Posted: 6 Sep 2013 14:21 | Edited By: nazi220




به دل جمع درین دایره گامی نزدم

به دل جمع درین دایره گامی نزدم

گرچه پرگار شدم دور تمامی نزدم



آهی از دل ندواندم به سر راه سحر

گلی از ناله ی خود بر سر شامی نزدم



ضعف تن سایه صفت داشت زمین گیر مرا

بوسه چون پرتو مه بر لب بامی نزدم



ساز افتاده ز کوکم خجلم ای مطرب

که به دلخواه تو یک بار مقامی نزدم



خصلت من چو دگرگونه شد از گشت زمان

طعنه از پختگی خویش به خامی نزدم



تشنه ی شهرت بیهوده نبودم چو عقیق

زخم بر دل به طلبکاری نامی نزدم



راه بردم ز قناعت چو به چشم و دل سیر

بر سر خوان فلک لب به طعامی نزدم



من که با شور سخن شعله دماندم از سنگ

در دلت آتشی از سوز کلامی نزدم



گرچه ای غنچه دهن تشنه ی بوسی بودم

لب خواهش نگشودم در کامی نزدم



سرگران از من مخمور گذر کردی دوش

رفتی و از می دیدار تو جامی نزدم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,313 | Posted: 6 Sep 2013 14:23




هفتاد و هفت

از عمر پوچ بی ثمر من

هفتاد و هفت سال گذشته



نه طی شده تمام به شادی

نه جمله در ملال گذشته



گاهی سکوتبار تر از مرگ

گاهی به قیل و قال گذشته



گاهی چو تار تا که شوم ساز

با رنج گوشمال گذشته



از بس که تند می گذرد عمر

چون صرصر از شمال گذشته



لرزم به جان که محنت پیری

از حد اعتدال گذشته



روز بد فراق رسیده

شام خوش وصال گذشته



افتادنم چو طاق شکسته

از حدس و احتمال گذشته



هر آرزوی خام که دل داشت

چون خواب و چون خیال گذشته



می دانم این قدر ز جوانی

کز پیشم آن غزال گذشته



زندانی وجودم و عمرم

در این سیاهچال گذشته



افتاده در طلسم سکوتم

خاموشی ام ز لال گذشته



فالی زدم ز حافظ و دیدم

کارم دگر ز فال گذشته



بدرود ای بلندی پرواز

تیر قضا ز بال گذشته



ای عشق آمدی به سراغم

وقتی که شور و حال گذشته



عمری در آرزوی تو بودم

دیر آمدی مجال گذشته



خشکیده است جوی وجودم

وان جاری زلال گذشته



بشکن مرا چو کوزه ی کهنه

دوران این سفال گذشته

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,314 | Posted: 6 Sep 2013 14:23




شبنم

شب از آغوش گل بالین و بستر می کند شبنم

سحرگاهان سفر با دیده ی تر می کند شبنم



نگاه گرم جانان بال پرواز است عاشق را

به سوی آسمان پرواز بی پر می کند شبنم



اگر چون قطره اشکی شب ز چشم آسمان افتد

سحر از چشمه ی خورشید سر بر می کند شبنم



مرا از این دل ناکام شرم آید چو می بینم

شبی تا صبح در آغوش گل سر می کند شبنم



جدایی سخت باشد آشنایان را ز یکدیگر

وداع بوستان با دیده ی تر می کند شبنم



نمی کاهد اگر از عمر عاشق وصل گلرویان

چرا از خنده ی گل عمر کمتر می کند شبنم؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,315 | Posted: 6 Sep 2013 14:27




به هجر زنده ازان ماندم که جان به راه تو دربازم




به هجر زنده ازان ماندم که جان به راه تو دربازم

به سوی من قدمی بردار که سر به پای تو اندازم



تو را چو پیش نظر آرم غزل فرو چکدم از لب

هزار پنجره بر باغی هزار حنجره آوازم



نوازش از تو نمی بینم نمی کشی به سرم دستی

به دست و پنجه ی تو سوگند که دلشکسته ترین سازم



مرا مگو که چرا اینسان ز خویش بی خبر افتادی

چو هیچم از تو فراغت نیست به خود چگونه بپردازم



شراب کهنه ی عشق تو چو خون تازه دود در رگ

عجب مدار که در پیری هنوز قافیه پردازم



مگر نه دانه برون آید ز خاک با مدد باران

دود چو اشک به روی من چگونه گل نکند رازم



به خیره از پی بازی رفت ولی به ششدر غم افتاد

دلی که لاف زنان می گفت که نرد عشق نمی بازم



نمی شود که سر تسلیم به پای تو ننهم ای غم

که گر به جنگ تو برخیزم شکست خورده ز آغازم



ز اوج گرچه در افتادم ز آسمان نگسستم دل

نمانده بال و پری اما هنوز عاشق پروازم



به زندگانی پوچ خود چه اعتماد توانم کرد

شرار دلزده از عمرم حباب خانه براندازم



مگر به مرگ رود بیرون هوای کودکی ام از سر

کجاست دایه ی دلسوزی که مادرانه کشد نازم



چقدر فاصله افتاده میان دلبر و دلداده

خدای من مددی فرما به آن صنم برسان بازم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,316 | Posted: 6 Sep 2013 14:28




هنوز از بوی گیسویی پریشان می توانم شد

هنوز از بوی گیسویی پریشان می توانم شد

به روی خوب چون آیینه حیران می توانم شد



ز پیری گرچه خاکستر نشسته بر سر و رویم

چو اخگر شسته رو از باد دامان می توانم شد



پس از عمری زند گر خنده ای آن گل به روی من

به چندین رنگ چون بلبل غزل خوان می توانم شد



به جرم ناتوانی کاش از چشمم نیندازد

که بر گردش توانم گشت و قربان می توانم شد



به هیچم گر که می دانی گران ای عشق مهلت ده

ز قحط مشتری زین بیش ارزان می توانم شد



جهان گر از بخیلی برنچیند زود خوانش را

دو روزی بر سر این سفره مهمان می توانم شد



مرا کفر سر زلفت ز ایمان باز می دارد

اگر جستم ز دام او مسلمان می توانم شد



میان شادی و غم با خیالت عالمی دارم

ز برق خنده ات چون ابر گریان می توانم شد



ز هجرت خشک تر از شاخه در فصل زمستانم

رسی گر چون بهار از ره گل افشان می توانم شد



به بازی بازی از میدان هستی می روم بیرون

مشو غافل که زود از دیده پنهان می توانم شد


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,317 | Posted: 6 Sep 2013 14:31 | Edited By: nazi220




رخ تو پیش نظر داشتیم و دم نزدیم

رخ تو پیش نظر داشتیم و دم نزدیم

صفای خاطر آیینه را به هم نزدیم



به دوش بی خودی از کوچه ات گذر کردیم

به پای خویش درین بوستان قدم نزدیم



درین بساط گرت نقش خوش نشست بخند

که ما ز طالع بد غیر نقش کم نزدیم



کدام روز درین شعله زار همچو شرار

ز بی وجودی خود خنده بر عدم نزدیم



به اعتقاد چو از بت پرست کم بودیم

چه جای سنگ که گل نیز بر صنم نزدیم



بیان شوق اگر از قلم نمی آمد

به دست آه چرا نامه ای رقم نزدیم



قلم ز شکوه طرازی به شکر گرداندیم

به لوح خاطر احباب نقش غم نزدیم



اگرچه دخل کم ما وفا نکرد به خرج

زدیم مهر به لب دم ز بیش و کم نزدیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,318 | Posted: 6 Sep 2013 14:34




ز عجز تکیه به دیوار آه خود کردیم

ز عجز تکیه به دیوار آه خود کردیم


شکسته حالی خود را پناه خود کردیم



به روی هرچه گشودیم چشم غیر از دوست

به جان او که ستم بر نگاه خود کردیم



ز نور عاریت ماه چشم پوشیدیم

نگاهبانی شام سیاه خود کردیم



ز دوستان موافق سفر شود کوتاه

رفیق راه دل سر به راه خود کردیم



دوباره بر سر پیمان شدیم ای ساقی

تو را به توبه شکستن گواه خود کردیم



اگر به خاک فشاندیم خون مینا را

دو چشم مست تو را عذرخواه خود کردیم



ز صبح پرده در افتاد بخیه بر رخ کار

نهان به پرده ی شب گر گناه خود کردیم



ز کار عشق مکش دست و پند گیر از ما

که عمر در سر این اشتباه خود کردیم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,319 | Posted: 6 Sep 2013 14:36




ازک دل آفریدند مانند لاله ما را

نازک دل آفریدند مانند لاله ما را

وانگه به هم شکستند با سنگ ژاله ما را



روزی که دست ایجاد می ریخت رنگ قسمت

بر خون نوشته شد رزق مانند لاله ما را



کی سرمه سایی شب آواز را کند پست

شبها نمی توان دید بی آه و ناله ما را



در دفتر شب و روز بسیار سیر کردیم

افزود بی سوادی از این رساله ما را



ما را شکفته می داشت چون لاله شبنم می

چشم حسود نگذاشت نم در پیاله ما را



ای ماه آسمانی بود و نبود ما چیست

بر گرد سر بگردان مانند هاله ما را



جانا برای بوسی دلخون تر از حناییم

بر دست و پا توان داد باری حواله ما را



با آنکه از جوانی پیر و شکسته بودیم

صد سال پیرتر کرد این چند ساله ما را

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#1,320 | Posted: 6 Sep 2013 14:38 | Edited By: nazi220




موجم برد به هرسو با دست و پای بسته

موجم برد به هرسو با دست و پای بسته

بازیچه ی محیطم چون کشتی شکسته



در انتظار باران در خشکسال ماندم

لرزان چو خوشه ی سبز بر دانه های بسته



از فیض بی وجودی در دستگاه گردون

ایمن ز گوشمالم چون رشته ی گسسته



شکرانه ی وصالت گر می پذیری از ما

داریم نیمه جانی از چنگ هجر رسته



تا شوق وصل دارم آبی بر آتشم زن

دامن زدن چه حاصل بر شعله ی نشسته



نتوان به عمرها رفت ای کعبه ی حقیقت

راهی که می گذاری در پیش پای خسته



خود را رسانده گیرد آهم به گوش تاثیر

بینند خواب پرواز مرغان پرشکسته

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 132 از 267:  « پیشین  1  ...  131  132  133  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites