تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 16 از 267:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  266  267  پسین »  
#151 | Posted: 24 Jun 2013 13:09
و بین آسمان و صبحانه

و بین آسمان و صبحانه
آوار بیزاری ست
وقتی که بیزاری
در خستگی کاغذ
ناسازی اعداد
آوار شود
و خستگی کاغذ بیمار رقم
با دست قدم روی صدایی بگذارم
که طول مدید خون اسبی را
وقتی که جوان بودم
در کوچه های تنگ شیهه می کرد
قلبی که جنگل مؤنث ضربان است
اینک
با طول مدید خون من
رفتاری مردانه دارد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#152 | Posted: 24 Jun 2013 13:09
در حاشیه ی مرگ

در حاشیه ی مرگ
چشمان ستاره های نوسال
می رفتند
در گوشت ماه
خون مثل برج هایی از چرم
پرچم شده بود
مثل شکل چهار
یارن جلوتر همه ترسیده بودند ، ولی با ما
از ترس سخن نمی کردند
در هرم روان ریگ
با عشق به ریگ
با حالت دسته های گندم می رفتیم
و ساعت همواره
فردا و سه دقیقه بود
در حاشیه ی مرگ
شلاق گونه های خورشید
و ماه
تنها شده بود

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#153 | Posted: 24 Jun 2013 13:10
شب را به صحبتی

شب را به صحبتی
من
در سطح کوچکی
خلوت کردم
سطحی عزیز و پهناور را

وقتی
به صحبت تو نشستم
لحن تو تخت آسایش شد
صبح دهان تو
این حجره ی فراغت من
انسان سالیا را تا کوچه های تاول برد
دیدم صدای تو
ظهر همه صداهاست
انسان رفته ی رؤیا را
چندانکه سالیا
از کوچه های تاول باز آورد
گفتم صدای آدمی
ظهر همه صداهاست
و ظهر زحمت

زوبین ظهر
از طول دره ها
گلوی بادها
گریخت
در کوچه های افسانه
اینک
پلکی به خواب می رود
پایی برهنه ، تاول را
سرشار عطر
می کشند
طفلی که پرورش بود

آنجا در آن عزیز پهناور
طفلی که ناگهانی بود
از اسکناس عیدی کشتی
می سازد
که بارش از اعداد است
از سطح کوچک تو
از اندکی که مردمک توست
از تنگه های دور
می ایم
از بادبان های بی باد
کز پلک تو
ترحم بند را
فریاد کرده اند
من از مسافت رنگ
من از بلاغت نور
می ایم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#154 | Posted: 24 Jun 2013 13:11
و شکل راه رفتن تو

و شکل راه رفتن تو
معنای مثنوی است
در حالت عمیق عزیمت
که منظره ی راه
بازوی صحرایی مرا به تکان می آرد
در حالت عمیق عزیمت شتاب های موازی
در گردی مچ تو به هم می رسند و
باد
صفات باد
شکل عزیز زانو را
که قدرت و اطاعت را با هم دارد
تصویر می کند
تا قیصر از کف پای تو
قوس بلند طاق نصرت را
برگیرد
در حالت عمیق عزیمت که سمت نیمرخ تو برابر نگهم ماند
پرواز طوطیان
جغرافیای صورت من را در هم ریخت
و آسمان
که بایر از درخشش های آبی می شد
ناگاه
نام تو از تمام جهت ها
می آمد
وقتی که باز می ایی
نام تو را
تمام جهت ها
رسم می کنند
و در گذار دامن تو دانه های شن
بر ریشه های پیدا
پیراهن عبور شعاع
می پوشد
پیشانی تو وسعت شیشه است
وقتی که باز می ایی
و هر درخت ، بوسه است
وقتی که مفصل تو ملاقاتی است
بین صفات باد و تکبیر توفان
و در هوای دهکده پیشانی تو وسعت اطراف هجر را
محدود می کند
تو باز می ایی با موجی از خلیج احمر
و گامی از عصای موسی
و شکل راه رفتن تو
معنای مثنوی است
و روح مولوی است اینک
کز ساق تو حکایت نی را
بر می دارد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#155 | Posted: 24 Jun 2013 13:12
در کوچه های شن

در کوچه های شن بی دیوار
با نام کوچه های بسیار
بسیار می دویدم
فریادم از تأنی تا می شد
در تای مهربان دفتر ها
و راهم از عروسک های نور
جشن درختکاری بود
کز شعله های گردن هاشان
از گردن های شعله ای
دست و پرنده جاری بود
همواره بود راهم اما من
همواره شیب می جستم
با ما پرنده های پر از پژواک
با ما پرنده های پریدن در خاک
مثل کبوتر شخم
وقت عبور برکت از خاک
وقتی که گام گل میعان می گیرد
اینک که دست های ما را به روی فریاد
بسته اند
در لحظه ی میان گودال
بسایر مانده ایم و صدایی
حتی صدای پر
دیگر
نمی کنیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#156 | Posted: 24 Jun 2013 13:12
از ترس بودم

از ترس بودم
از شرم بودم
از سایه ی کنار تو بودم
دست من از سکوت پهلوهایت بود
و آن مایع تپنده ی محبوس
از پله های مردانه بالا می رفت
وقتی که در فضای عظیم ترس
در لثه ی کبود تو دندان های دیوانه ام را
کشف کردم
چون برج کاه سوختم
و لثه ی تو احتضاری حیوانی داشت
ماه برهنه حاشیه ی شن گریست
و مایع حیات ، مرا برد
از ترس بودم
از شرم بودم
از فرصت تمام شدن
از حیف ، از نفس بودم
وقتی که پر
در ناف نور گذر می کرد
گفتی تمام منظره هایت را
پرت کن
اما من
باغی در آستان زمستان بودم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#157 | Posted: 24 Jun 2013 13:12
زیرا خلاصه ی تن تو

زیرا خلاصه ی تن تو در انگشت های کپسولی است
که من خلاصه می شوم
وقت جنون پوستی ارتباط
هربار
که این کلید بار گشودن دارد
و در کنار این عصب مستعار
صد شیرخواره رشد طبیعی شان را
با یاد زانوان و از یاد می برند
در زانوی تو
چهره ی یک شیرخواره تا ابد
بی رشد مانده است
وقت جنون پوستی ارتباط
باغ مثلث تو
منظومه ی سیاه کلاغان را
از قله ی سپیدار
پر می دهد
منظومه ی سیاه تو
پرواز هوشیار کلاغان است
وقتی خلاصه می شوم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#158 | Posted: 24 Jun 2013 13:13
تمام فاجعه از چشم

تمام فاجعه از چشم می رود
و چشم
میان نام تو
تالار برگ
فضای فاجعه است
فضا فضا هایش را بارید
و برگ ها که فضا ها را تقسیم می کردند
سقوط کردند
و در تمام طول عصب هایم
فقط صدای گنگی از آن برگ باستانی
پیچید
میان نام تو بوی گیاهی صدف تو
به آبیاری ککتوس
حساس شد
و پوستم
سریع شد
و پوستم
از آب های شکسته سریع شد
در ارتباط های میان توان و تن
پرنده ای مترکم می شد
در ارتباط بلند خطاب های دو تن از میان پستی روح
پرنده ای که با من می رفت
تمام فریادش در چشمش بود
و چشم ، آه
تمام فاجعه از چشم می رود
ای ناتمام
وقتی برای بافتن وقت نیست
وقتی برای دانستن خوردن
وقتی برای خوردن دانستن

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#159 | Posted: 24 Jun 2013 13:45 | Edited By: nazi220




کیکاووس یاکیده در بهمن سال 1347 در تهران متولد شده است. او از دوبلوران وبازیگران ماهر کشورمان است. او هم چنین به فعالیتهایی در زمینه های نقاشی و مجسمه سازی پرداخته است.

یاکیده اخیرا کتابی با نام بانو و آخرین کولی سایه فروش از طریق انتشارات کاروان، منتشر کرده که رویکردی متفاوت به شعر سپید است.
دیپلم افتخار سردبیر انجمن بین‌المللی شعر در آمریکا ۲۰۰۲ شاعر برگزیده توسط سایت poetry.com در آمریکا ۲۰۰۳ مدال شعر شایسته از سمپوزیوم شعر واشنگتون دی سی دریافت کاپ شایستگی از انجمن بین المللی شعر/ ۲۰۰۴ نیز از افتخارات این هنرمند می‌باشد.

از آثار مکتوب این هنرمند توانا میتوان به مجموعه شعر بانو و آخرین کولی سایه‌فروش { انتشارات کاروان ،

1381 } ، مجموعه داستان کوچه بابل { نشر آرویج ، 1382 } ، مجموعه شعر کولی پیراهن تنگ یک خواب بلند { انتشارات کاروان ،1386 } اشاره نمود.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#160 | Posted: 24 Jun 2013 13:48





برو بانو

بگذار بیدار شوم

باید بروم. . .

خیال تورا به دوش کشیدن ، خرج دارد!


*************************
پابرهنه، تا کجا دویده ای که

این همه گل،

شکفته است. . .؟

*********************

در اینجا،

کوهی است که گم شده

بی آنکه تورا

دیده باشد.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 16 از 267:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites