انجمن لوتی
صفحه  صفحه 179 از 267:  « پیشین  1  ...  178  179  180  ...  266  267  پسین »
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

 زن
#1,781   Posted: 23 Oct 2013 19:48
andishmand



ارسالها: 24498
بغض

شبی نام تو را در باد
می خواندم،
وبذر گریه را می کاشتم
در خاک
تمام بغض من گل کرد!
حیاط کوچکم
آن شب،
پر از عطر شقایق
شد

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اشارت

او راز نگاه خسته را می دانست
منظور دل شکسته را می دانست

در موسم پرواز، تماشایی دوست
تفسیر دو بال بسته را می دانست
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,782   Posted: 23 Oct 2013 19:50
andishmand



ارسالها: 24498
بهار موعود

از زمزمه ی عشق تو لبریز شدم
اشکی شدم از چشم تو سر ریز شدم

تو خنده ی یک بهار موعود شدی
من گریه ی بی امان پاییز شدم

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

حادثه

ای غربت جاودانه، ای پاک ترین
ای چون نفس صبح، طربناک ترین

چشمان تو آبستن یک داغ بزرگ
آواز من از یاد تو، غمناک ترین

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
مُرد

دلش زخمی تیغ پاییز بود
نگاهش بهاری دل انگیز بود

در آن صبح خونین که جان داد و مُرد
سراپا یش از عشق لبریز بود
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  ویرایش شده توسط: andishmand  
 زن
#1,783   Posted: 23 Oct 2013 19:54
andishmand



ارسالها: 24498
بال پرواز

ای پاک ترین سپیده آغازم باش
وی سرخ ترین ترانه آوازم باش

ای دست تو مشعل هدایت ای خوب
تا آبی عشق بال پروازم باش

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بهانه

هر لحظه به صد بهانه ات می خوانم
با نغمه ی عاشقانه ات می جویم

ای گم شده در پیرهن گل چو نسیم
پیوسته و جاودانه ات می خوانم

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گل خاموش

می آمد و بر تنش زخون پیرهنی
بر جای نمانده از شهیدم بدنی

خاموش تر از زمان رفتن ، گل من
بر گشت به من بدون حرف و سخنی

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بهار پژمرده

رفتی تو و کشته شد چراغم بی تو
آمیخته با حسرت و داغم با تو

با رفتن تو بهار عشقم پژمرد
افسرده شد عندلیب باغم بی تو

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
نای حزین

شبی با ما سحر کردی دوبیتی
دلم را شعله ور کردی دوبیتی

سرودی چون نی از نای حزینت
مرا آشفته تر کردی دوبیتی

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,784   Posted: 23 Oct 2013 19:57
andishmand



ارسالها: 24498
راز

من و تو با همیم و دور از هم
همیشه خسته و رنجور از هم

من و تو همزبان هم نبودیم
که مانده رازمان مستور از هم

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تردید

به پابوست دلی آوردم امشب
سراپا، اشکم، آهم دردم امشب

زتردیدم رها کن ، راحتم کن
بمانم یا بگو برگردم امشب؟

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شاعر

بخوان شاعر کمی از درد بامن
بخوان از اشک و آه سرد با من

کنار سفره ی خالی کم هم
بخوان از گریه ی یک مرد با من

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
سرو شهید

کبود آمد گل سرخ شهیدم
رسید از راه سرو روسپیدم

نگاهم را به پایش حلقه کردم
که با او دست و انگشتر ندیدم

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دوبیتی

تو را در یک بهار سبز دیدم
به، دو، بیتی، دو چشمت را خریدم

به پایت ریختم شعر دلم را
و از باغ نگاهت عشق چیدم
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,785   Posted: 23 Oct 2013 20:03
andishmand



ارسالها: 24498
تمنا

دلم را تشنه ی پرواز کردی
شبم را غرق در آواز کردی

نگاهت را مگیر از من مپوشان
دو چشمی را که بر من باز کردی

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بهار

بهاری در دو چشمت کاشتم من
در عشقت قامتی افراشتم من

خدا بود و بهار و شعر و دل بود
تو را در زندگی کم داشتم من

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
سایه درد

به صحرای جنون مردی نمانده ست
به دل ها سایه ی دردی نمانده ست

دریغا از سیاووشان این دشت
بجز خاکستر سردی نمانده ست

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
آیینه و پاییز

هزاران شعر ماتم خیز بام
دلی از درد و غم لبریز بامن

زلال روشن آیینه با تو
غروب و غربت پاییز با من
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  ویرایش شده توسط: andishmand  
 زن
#1,786   Posted: 23 Oct 2013 20:05
andishmand



ارسالها: 24498
غربت

غمی در چشم هایت کرده لانه
غمی چون غربت من، جاودانه

نگاهت سوی آفاقی است تاریک
دو دستت شاخه های بی جوانه

♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
من و آئینه

بی تو گفتم که می توانم زیست
سادگی کردم این میسّر نیست

آن شب تلخ رفتنت تا صبح
چشم آیینه بود و من که گریست

در تو تا شور خنده ها خشکید
در من این رود گریه ها جاری است

پشت پرچین سبز چشمانت
راز آن گریه های مبهم چیست

آن چه از تو برای من مانده است
چشم هایی همیشه بارانی ست
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,787   Posted: 23 Oct 2013 20:06
andishmand



ارسالها: 24498
مرز سپیده

در این شبانه ی ممتد که صبح ناپیداست
دلم چو لاله ی در خون نشسته ای تنهاست

به پای معبد شب ریختند خون سحر
کجاست مرزسپیده، در این شبانه کجاست؟

در آسمان نگاهم که از پرنده تهی است
تو مانده ای و غروبی که رنگ خاطره هاست

به گریه های من ای شب، بخند و باز بخند
ولی شکوه رهایی، همیشه در فرداست

بیا و با من از آن خاطرات سرخ بگو
تو، ای که رنگ لبانت شرابگون گیراست

بگیر دست مرا، زین میانه ام بردار
که با تو بودن و مردن برای من رؤیاست
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,788   Posted: 23 Oct 2013 20:07
andishmand



ارسالها: 24498
شب و ساحره

آن صبح که شب تا سحر از دلهره پر بود
کوفه زخدا خالی و از ساحره پر بود

در خلوت یک کوچه و در خانه ی یک مرد
از یاد خدا وسعت یک حنجره پر بود

بر کوفه چه رفت آن شب خونبار که تا صبح
از آه یتیمان علی، یکسره پر بود؟

شب بود و سکوت و سحر و خلوت یک شهر
کز همهمه ی ممتد یک زنجره پر بود

با گرمی خورشید نگاه تو نیامیخت
آن شهر پر از فتنه که از شب پره، پر بود

از درد تو امّا نشد آگاه، کسی آه
جز چاه که زمزمه و خاطره پر بود
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,789   Posted: 23 Oct 2013 20:07
andishmand



ارسالها: 24498
باغ بلورین

زندگی را دوست دارم من به پاس چشم هایت
من گرفتار شبم، ای شب لباس چشم هایت

آه! ای باغ بلورین، با تبسّم های شیرین
دور کن آن اشک ها را از تماس چشم هایت

می روم در عمق چشمت، در سیاهی می شوم گم
می زنم دل را به دریا، بی هراس چشم هایت

با دو دستی حلقه بسته،زائری پیر و شکسته
می کند هردم طواف و التماس چشم هایت

ای تو تنها تکیه گاهم، ای همه پشت و پناهم
عشق را تفسیر کردم، بر اساس چشم هایت
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
 زن
#1,790   Posted: 23 Oct 2013 20:08
andishmand



ارسالها: 24498
دلهره

این جا منم و دلهره ای پیر و دگر هیچ
آنجا تویی و کنده و زنجیر و دگر هیچ

این جا منم و وسوسه ی از تو سرودن
آن جا تویی و بازی تقدیر و دگر هیچ

این جا من و شرم از تو از با تو نرفتن
آلوده به صد تهمت و تکفیر و دگر هیچ

ای مانده تو تنها تر از آیینه و خورشید
ماندی تو یک جادّه و شمشیر و دگر هیچ

ترسم که نماند زتو ای مرد تهمتن
جز نقش به خون خفته ی یک شیر و دگر هیچ

اینک تو این فوج کلاغان شب اندیش
مانده ست به دستان تو یک تیر و دگر هیچ
هزار قصه نوشتیم بر صحیفه دل
هنوز عشق تو عنوان سر مقاله ماست
 
     
  
صفحه  صفحه 179 از 267:  « پیشین  1  ...  178  179  180  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA