تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 31 از 267:  « پیشین  1  ...  30  31  32  ...  266  267  پسین »  
#301 | Posted: 25 Jun 2013 21:53
۵۰

نه بی باران
نه بی دادم
نه بی ساحل
نه دلشادم
اگر ایرانیم
در هر کجای
این جهان
باید
به خاک کورش فاتح
کنم سجده
که، بی نامش
ندارد نام ایران
هیچ بنیادم
اگر ایران شده ایران
بدون نام کورش
می شود ویران
اگر رویش
به ویرانی است
کنون باید
سرآغازی شود
ویرانه ایران

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#302 | Posted: 25 Jun 2013 22:08 | Edited By: paaaaaarmida
فربود شکوهی



بیوگرافی آقای شکوهی از زبان خودش
  • این جانب فربود شکوهی، زاده شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
  • از کودکی به سرودن غزل علاقه فراوانی داشتم. نخستین سروده ام را در سال 1367 خورشیدی پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.
  • در آغاز با نام فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. به ایشان گفتم با جلوه نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده. در پایان غزل چنین فرموده بودند:

پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید

آثار

ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم. گزیده دیوان اشعارم به همت موسسه هنر رسانه اردی بهشت با نام " جلوه شوق" چاپ شده است .کتابهای زیر از همین قلم است:
  • ژاپنی که من شناختم
  • پیوندهای فرهنگی ایران و ژاپن
  • دولت عشق می زند
  • زیرکانه
  • خاطرات ژاپنی ها از ایران
  • آموزه های ژاپنی
  • داستانهای شرق دور
  • سیاست در شرق آسیا
  • خط ژاپنی (کان.جی)
  • آموزش زبان ژاپنی
  • داستان 47 سامورایی
  • اتوبوس ژاپنی
  • بازگردان 70 ها.ای.کو برجسته
  • فرهنگ واژگان هم بیان در زبان پارسی
  • فرهنگ واژگان همانند در زبان پارسی
  • پساوند و پیشاوندهای زبان پارسی


این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#303 | Posted: 25 Jun 2013 22:18
ساقی

الا یا ایها الساقی بخوان افسانه بر دلها
که این افسون افسونگر، نهاد افسانه در دلها

همی من روی او خواهم میان جمله صورتها
کجا نقاش چینی را توان خلق سلاسلها

بیا بستان تو این جانم ، ولی بگشای روی خود
ازیرا مهر خوبان بوده انجام مقابلها

ز خود دیدن حذر باید ، تماما" جمله او دیدن
چنین گفته است پیر ما ، نشیند بر سر دلها

شب و روزم شده فکرت, به هر جا می‌روم ذکرت
نگاهی ، از سر مهرت نما ، مهتر شمائلها

سلامت باد ای جلوه ، که در گلزار روی او
غزل خوانی و شادابی به بستانها و محفلها

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#304 | Posted: 25 Jun 2013 22:19
شور مستی

بدیدم یک نظر او را که شیدا می‌کند ما را
به فرمان باشدش عقلم که سودا می‌کند ما را

دگر چشمی ندارم من ز ابر دیده‌ام هر دم
مگر پیراهن یوسف که بینا می‌کند ما را

خمیده پشت بودم من که تا نامش به یاد آمد
قد سروش به نازم من که رعنا می‌کند ما را

ز شور مستی‌اش بنگر که در دل شعله‌ای بر زد
نشستن را نمی‌دانم که بر پا می‌کند ما را

من اول روز دانستم برون خواهد شدن روزی
غم عشقش ز دل یارا که رسوا می‌کند ما را

تو گویی چشم بردوزم از آن یار دل افروزم
برو مجنونم ای واعظ که لیلا می‌کند ما را

غزل گفتن نمی‌دانم مگر تا جلوه فرماید
گل رخسار نسرینش که گویا می‌کند ما را

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#305 | Posted: 25 Jun 2013 22:19
زلف دلربا

همه هست آرزویم که بگویم آشنا را
چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را

همه شب نهاده‌ام من سر خود بر آستانت
ز وجود خود بخوانم به خدا خدا خدا را

به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
چو شنیده‌ام که سلطان نظری کند گدا را

نخورم ز هیچ دامی دو سه دانة ریایی
که ندیده‌ام ز واعظ همه نور پارسا را

تو چنان لطیف و خوبی که اگر به مجلس آیی
به کرشمه‌ای بگیری به دمی تو جان ما را

به هوای زلف مشکین برویم ار چه دانم
که به گرد او نشاید که رسد غزال پا را

چه خوشست حال جلوه که جفای کس نبیند
اگرم ببینم اما بکند وفا شما را

تو صبور باش و شادان ، ز قضای او مگردان
سر خود ز آستانش که خدا دهد رضا را

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#306 | Posted: 25 Jun 2013 22:19
پیران پارسا

بر سر خوشان عشق درود و سلام ما
یادش به خیر صوفی صافی مرام ما

باز نظر چو بر رخ او دیده ور شود
از اوج آسمان بنشیند به کام ما

بر هر کرانه چون نگرم در وطن نماند
پیران پارسا که دهند این پیام ما:

یارب تو گوش گیر و بدان مجلسم کشان
کانجا ز مهر باده بریزند جام ما

مکر و فسون مدم که برازنده تو نیست
جایی که هست مرشد عالی مقام ما

از قیل و قال مدرسه و پند بی عمل
پر شد دو گوش و هیچ نیاید کلام ما

بستیم زیرکانه به فصل گلاب و گل
با ده زبان چو سوسن آزرده کام ما

آکنده شد جهان ز منیت ،‌عجب مدار
باز آی پیر ما تو ببر ننگ نام ما

آنجا که خواجه قامت سروش علم کند
کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#307 | Posted: 25 Jun 2013 22:20
غنچه خندان بیا

باز بهار آمده ،‌خیز و خرامان بیا
جان ز تن رفته را گوی به سامان بیا

در همه عالم نگر ،‌ روی دلارام بین
یار دل آرام من ، باز به بستان بیا

غنچه دهان برگشود در چمن و باغ و راغ
باغ دلم بی گل است ، غنچه خندان بیا

خنده زنان می‌روی ،‌ بیخ و بنم می‌کنی
مقصد و مقصود من ، ‌قبله جانان بیا

عمر تبه کرده را هدیه به جانان ببر
بو که قبول افتدش ، خاطر شادان بیا

آب به چشمان نماند بار دگر گویمت
چشمه خشکیده‌ام ، زمزم عرفان بیا

من که به خود نآمدم ، زلف توام می‌کشد
چند اسیری بری ، نوبت قربان بیا

آهوی بشکسته پا ،‌ تیر سزاوار نیست
گر تو به خواهی زدن ، گوی به میدان بیا

جلوه از آن قطره‌ای ، کز می لعلت چشید
سر به بیابان نهاد ،‌ روی به سامان بیا

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#308 | Posted: 25 Jun 2013 22:21
نغمه شیدا

مرغ ثنا گوی حق در دل ما جا گرفت
زین سبب افغان ما نغمه شیدا گرفت

ناوک مژگان دوست جسم نحیفم بکشت
جان ز تنم چون رهید ره سوی بالا گرفت

موی دلاویز یار از رخ او شد کنار
هر سحری گیسویش سلسله در پا گرفت

پیر به مجلس کنون بی سر و دستار چون
موسم رقصیدن است قدرت برنا گرفت

کشتی صدق و صفا را چه سبب بی وفا
لنگر مهرش کشید روی به دریا گرفت ؟

جلوه مجنون دلا کرد رها حلقه ها
از پس این ماجرا زلف چلیپا گرفت

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#309 | Posted: 25 Jun 2013 22:21
ماه دل افروز

دیدیم سر زلف و رخش را که عیان است
اما چه بگوییم نه قابل به بیان است

تا چشم بیفتاد بدان ماه دل افروز
وین دیده بپرسید که او در چه مکان است؟

آوای خوشی گفت که من ظاهرم ، اما
از دیده خود پرس که او در چه گمان است!

بنشین به لب جوی و ببین آب روان را
چون گوی زمین چرخ زمان در دوران است

پیران جهان دیده بگفتند نصیحت
ای دوست مخور غم که جهان در گذران است

این حیله گر دهر عجب طرفه عروسیست
با این که کهنسال ولی تازه جوان است

با خواجه بگفتم که بفرما سخنی چند
از چرخش ایام که بر ما نه عیان است

برگفت به ما خواجه شیراز که جانا
" ننمود به ما جلوه که این راز نهان است"

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#310 | Posted: 25 Jun 2013 22:21
موی دوست

چشم خود گفتم به بندم تا ببینم روی دوست
محتسب داند که من آشفته‌ام چون موی دوست

در جوانی رنج تن من برده‌ام اکنون دلا
باش تا من هم ببوسم آن لب خوشبوی دوست

اندرین دشت معانی روح معنی نیست ، لیک
دیده‌ای باید که بیند آن خم دلجوی دوست

باغ سر سبز دلت را خرمی آخر سزد
برف و سرما رفته، بادا خرمی در کوی دوست

شرح حال دوستان را چون توانم باز گفت
اندرین دیدار اعدا هم شتابان سوی دوست

خوشه چین با صد هزاران گل بیامد با صفا
چون وفا می‌بایدش جلوه بیاور خوی دوست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 31 از 267:  « پیشین  1  ...  30  31  32  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites