تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 41 از 267:  « پیشین  1  ...  40  41  42  ...  266  267  پسین »  
#401 | Posted: 26 Jun 2013 17:57
ساعت دیواری

دوستت می داشتم
تیک تک ،‌ تیک تک
ساعت دیواری
جریمه های کتاب و فروش خیس در حیاط
تیک تک
سنگ سخت جیم بر دوش قلم
اشک حسرت عروسک که فراموش شده بود
تیک تک ، تیک تک
می ترسم
در هر تیک رگی مضطرب
تپش قلب ملول در هر تک
و دست ها
دیگرنبودند
بعد از عروسک ها هرگز نبودند
تیک تک ، ساعت دیواری
و دبستان و زنگ تفریح پاک کن را به هما دادم
و کمی بعد
ساعت دیوار ی
و دستها
که پاک شدند و پاک شدند
و پاها
که بی حس شده اند
تیک تک ، تیک تک
کوچه ی پشت دروغ
لی لی پاها
سنگ را به خانه ی سه زدم
سه خانه بالا رفتم
سنگ را برداشتم
هما خندید ،‌ رویا هم
و من سه ساله شدم
و خنده ها
با کلاغ آتشی کردم
و خنده ام طویل شد
تیک تک ، تیک تک
ساعت دیواری
من نمی خندم
دیگر نمی خندم
دیگر نمی خندم من
و محو شد آخرین خنده ی من
در زمانی که هنوز ساعت دیواری یک تیک هم نگفته بود
با تو بودم
و تو می خندیدی
و نمی دانم چرا فکر می کردم باید خندید
در زمانیکه لبانم را نخندیده بودم هنوز
حکم قتلش داده شد
و نه اندوه روبرو
و نه اشک پشت سر
با تو بودم
و لبانم را کشت
و لبانم را بست
تیک تک ،‌ تیک تک
ساعت دیواری

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#402 | Posted: 26 Jun 2013 17:58
من هر چه را سپیده

من هر چه را سپیده در آسمان مانده است
خواهم گذاشت بر کبود ‌آسمان تو
چرا که وقت گریه نیست
چرا که از پس هرقطره این روح ابریت
ماران که زهرشان
از چشمه چشمان صاف تو بس خوشگوارتر است
گفتار کبک رنگ
کز رقص غصه ات بر دامن بهار خوش نقش تر نشست
و چشمان گرگ ها
کز هر کرانه ات بربره های کوچک خفته به سینه ات
این را بدان
من هر چه را نفس ، من هر چه را که نبض
من هر که را که شور ،‌ من هر چه را که نور
بر نبض کند تو
در زشتی زمان
بر یاس قلب تو
در شور مغز مرگ
بر تاری دلت
در نور اهرمن
خواهم برفراشت
و خواهم برفراشت

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#403 | Posted: 26 Jun 2013 17:59
و اینک رگبار

و اینک رگبار
و نگاه من بی فاصله ای با رگبار
و دگردیسی تفسیرش در هر نفس ذهن من
خوب یا بد
نمی دانم
رگبار بر بهار پنجشنبه اول سال خواهد بارید
و یا شاید واپسین دقیقه ی سال را که باردار سرخی انار است به رگبار
بندند
و آنگاه من با
دستانی خالی از انار
به هنگام دادن خون به تاریخ فردای کشورم
که زیر کلاهی سنگین
سرخرگ شرافتش به خونریزی افتاده است
زرد خواهم شد
و زرد خواهم شد
شاید نگاه من به گلخانه هایی باز شود
و شهردار در سال اینده برای زیباسازی منو کسید کربن از آن دیدن کند
و یا در دست نگاه من اسلحه باشد
و فریاد آتش
و شلیک گلوله
و سرانجام
مرگ تمامی خاکها ، گلدانها و بنفشه ها
و پاهای من
که در جویبار شهر شنا خواهد کرد
و چوبدستی من
اگر به رگبار بسته شود
و گوشهایش را کرمها در تاریکی پنهان یک اعتماد بجوند
اینک رگبار
اخبار علمی و فرهنگی
و رود شاعره اب جوان را به شب شعر
از چاه راه های شهر
که اداره ی گاز یا شاید آب و فاضلاب
آنها را پر نکرده اند
گرامی خواهد داشت
و شاید هم
در آگهی ترحیم فلان روزنامه ی فرهنگی تجار
به مجلس ختم شعر شاعره ای جوان دعوت شوید
و اینک رگبار

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#404 | Posted: 26 Jun 2013 18:16
نامه ای به شماره ی 1328

دیروز ،‌ امروز ،‌ فردا
و همیشه
من برای تو یک شماره ام
چنانچه تو نیز
همچنین که دیگران
تو را صدا کردم
و تو در صف مقدم شماره ها ایستاده بودی
تو را صدا کردم
و چه بیهوده فریادی
چرا که تو چه فرامرز باشی
چه منوچهر
و چه نامی دیگر
هرگز نخواهی شنید
من تو را با درخت خانه مان پیوند زدم
و همانسال اداره ی ثبت احوال
درخت را قطع کرد
و کمی بعد کارتهای ملی
و پدر و مادر
و من
که شماره هایمان را حفظ می کردیم
تا زمانی که اداره ی آمار از مره های شطرنج آمار گرفت از قلم نیفتیم
و من هرگز گران نیستم
چرا که می دانم هر گاه شهر پر از شماره شود
و بری تنفس شماره های جدید و حتی
مادربزرگگ
گازوییل نباشد
نهادهای دلسوز ما را در بیمارستان ها و در تیمارستان ها
و یا در زندانها و مرکز بازپروری جای خواهند داد
و ما هر شب فیلم عشق کافی نیست را خواهیم دید
و آن قدر از غشق سرشار می شویم
که حتی فقر و گرسنگی
شماره های شهر را از یاد خواهیم برد
و هر گاه زندانها و تیمارستانها پر شود
ما شماره های عاشق را برای کمک به همسایگان عزیز خواهند فرستاد
و تو شماره ی 1328 نمی دانم وقتی نامه را می خوانی
در بیمارستانم یا تیمارستانی
در زندانم و یا در بازپروری هستی
اما بدان
که هر کجا که باشم و هر کجا باشی
شماره ی 6929 در سرزمینی که انسانها فقط شماره هستند
او هنوز دوست می داشت

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#405 | Posted: 26 Jun 2013 18:17
بقا

خطوط زندگی بر صورتم
خطوط مرگ بر دستم
شب از خطوط باران شکسته بود
ابرها شکی نمی سازند
رودها بی موج
و انسان بی سایه
خوابها هستند
ابرها هستند
رودها هستند
و من هستم
رویا را به رگبار بسته اند
و نا در زیر این همه تگرگ
تنها بقا یافتیم


========================================

سنگ قبر

برترین سنگ تراش
زیباترین سنگ
زمینه آسمانی ست آبی
با لعابی تاریک
و خطاط از نوادگان میر عماد
ف- ص متولد آسمانی که زیر آب رفت

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#406 | Posted: 26 Jun 2013 18:18
در امتداد پیله تنهایی

امشب در امتداد پیله تنهایی من
کسی خواب پروانه شدن می بیند
و بازوان شکسته
پناه خواهد شد

شبی را که باردار روز خواهد بود
و دست خسته سفر در این شب وحشت
تمام بامداد و نغمه گنجشک ها را
برای او که زاده تبسم درد است
به ایه هستی
به ارمغان آورد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#407 | Posted: 26 Jun 2013 18:19
قرمز

سال خون
خون جنون
جنون رویا
رویای مرگ
دوازده فنجان خون
که به سمت کاردهای جراحان قلب
برگردانده شده بود

دوزاده مرگ
چرا که دیگر کاردها هم نمی توانند
قلب را زنده به گور بنشانند
سالی که ما رویاهایمان را در خون نشاندیم
و آنگاه در بستری از جنون
با مرگ همخوابه شدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#408 | Posted: 26 Jun 2013 18:19
صدایشان زیباتر است

صدایشان زیباتر است
لبها
سرایندگان دروغ
که در تنهایی یک آسمان
رویاهای ابرگونه
می سازند
دستها لمس شان گرم است
خوابهایمان را

سوزانده اند
چشمانت را بسته نگاه دار
چهره ها رویاهایت را
خواهد درید

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#409 | Posted: 26 Jun 2013 18:20
خلوت سفید

ترانه ای سفید در راهست
دریغا که سرخی غروب
خون آلودش می کند
خوشا خلوت تو
که در آن
نه گرگ و میشی ست
تا چشم گرگها را باز کند
نه صبح صادقی
که دقایقی بعد
به کذب آن رسیم
و نه خستگی نور و آفتاب
تا پذیرای شب شویم
خوشا خلوتت
که تنها صدا است
و ترانه
در شبی که
هیچ کس را بدان راه نیست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#410 | Posted: 26 Jun 2013 18:20
زمستان

و من امروز چنان شفافم
که در برابر باد
که در برابر خار
بی هیچ پوششی ، برهنه ایستاده ام
و امروز تنهایی من آنچنان مضطریست
که در آن باد گرده قارچهای سمی را
با خود آورده است
و چنان سردم من
که اگر مردی نفسش را
به درونم ریزد
از زمستان بارور خواهم شد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 41 از 267:  « پیشین  1  ...  40  41  42  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites