تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 50 از 267:  « پیشین  1  ...  49  50  51  ...  266  267  پسین »  
#491 | Posted: 27 Jun 2013 14:12
قصّه ی مرگ عشق

خدایا دوستت دارم
چرا که تو آموزگار اول عشق در من بودی
آری تو بودی که به من ، پیکی از گوهر عشق را نوشاندی
و خودت بودی که ، معشوق را در وجودم پروراندی
و امّا...!
من چه گویم در برت؟
من نگویم... تو خود دانی که در عشقم نباشد هیچ رنگی و ریایی
بسی سخت است...
بسی سخت است نالیدن ز معشوق
" در زمانی که وفا قصّه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی
با چه کس باید گفت : با تو انسانم و خوشبخت ترین؟ "
خدایا ...!
اعترافی می کنم در محضرت...
عشق را تنها تو می دانی و بس
آه...!
عشق کو ؟
عاشق کجاست ؟
معشوق کیست ؟
آنکه دارد ادعای عاشقی ،
خود نداند عاشق آن نیست که کند شیدایی
خود نداند عاشق آن نیست که کند سودایی
او نداند که در این زمانه ی بی عشقی ...
عشق یک حس غریبیست که قدرش را نداند هیچکس
عاشقی در عهد ما بازی شده
ای خداوند رحیم
عاشقی نزد تو می ماند ...
تا ابد...
تا به کی این درد در دلها بماند؟
تا ابد ؟

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#492 | Posted: 27 Jun 2013 14:16
مناجات عشق

بار الها...

تخم عشق را در دل جانان بکار

عاشقان را با خودت مأنوس ساز

درد دوری از دل دلدادگان بیرون بساز

عشق را سامان بده...

عشق را از نو بساز...

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#493 | Posted: 27 Jun 2013 14:17
من میروم...(شعر نو)

یاد دارم هر زمان با دوریت یارای پیکارم نبود
چشمها می بستم
در خیالم با دو بال خویشتن
سوی تو پر میزدم
اوج پرواز خیالم بی افق بود
مرزهای بسته ی هفت آسمان را می گشود
کاش میدانستی
چشم من از باز بودن خسته بود
کاش می دانستی
من به چشم بسته از آن آسمانها می گذشتم
تا بدانجا می رسیدم
کز خودم چیزی نبود
هر چه هم بود از تو بود
در من این حال غریب
لحظه لحظه اوج و شدت میگرفت
روزها و هفته ها و ماه ها
راستی انگار
وقت و لحظه معنی خود را نداشت
در من امید نگاه عاشقانه اوج می یافت
آه اما در خیال خام خود بودم...
و نمی دانستم
دست تقدیر برایم چه نوشت!
قبل از آن که صید صیادم شوم او صید شد
و از آن روز دگر
غصه ی آن عشق نافرجام در من مانده است
و از آن لحظه فقط
اشکها یار و وفادار من اند
درک من از عشق این شد
که اگر
خاطرت با رفتنم آسوده است
من میروم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#494 | Posted: 27 Jun 2013 14:17
رویای عشق

دوش یادت بر سرم زد ناگهان
جسم و روحم رفت یکجا ناگهان
عقل و هوشم را ببرد از این جهان
در خماری بودم اندر کوی تو
کور سویی دیدم از گیسوی تو
من سلامی دادمت از عمق جان
صبر کردم ...... نه نیامد یک کلام
خوابِ من ....... رویای من ........
گر تو نمی خواهی مرا...
گوش کن حرف مرا
خود ندانی...
جان من را سوختی
دین و ایمان مرا با یک نگه بفروختی
جان من از آنِ تو جانان من
دین و ایمانم تویی دلدار من
در شکن خاموشیت را ، ای خموش
عشق را کن تو هویدا - چون خروش موج دریا-
باز هم ، صبر کردم.......
نه.... نیامد یک کلام
ناگهان احساس کردم نیستی
سرد شد جانم ، ز تنهایی دل
باز شد چشمم ، ندیدم من تو را
آری.....
من تو را در خواب دیدم
چون شبی که ماه را بر آب دیدم
آه کو...؟
آن چهره ی زیبا...
روی ماه کو...؟
رفتی از خوابم ولی یادت همیشه زنده است ،
من در امید تو هستم هر نفس

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#495 | Posted: 27 Jun 2013 14:47
عشق و جان

من آن عاشق ترین پروانه هستم
که عهدی بر سر جان با تو بستم

تو آن شمع خرامان سوز هستی
که چون آتش به جان من نشستی

چه خوش آن سوزشی کز یار باشد
بنازم آتشی کز دوست افتد

خوشا شب زنده داری های بسیار
که در فرقت به جان هیزم بریزد

ندارم هیچ باک از آتش عشق
که این آتش ز مرهم خوشتر آید

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#496 | Posted: 27 Jun 2013 14:49
عشق الهی

خدایا چنان عاشقم کن مرا
که از زجر این بند گردم رها

و از اشتیاق وصال و لقا
من از خویشتن هم بگردم جدا

چنان صیقلی ده دلم را خدا
که چشم دل از آن بگیرد جلا

به هر دم برآید ز جانم ندا
خدایا خدایا خدایا خدا

دمی بر نیاسایم از دوریت
نباشم از این درد یک دم جدا

گر ابلیس قسم خورده گمره کند
چنان عزتم ده که نآید روا

به وقت خوشیهای کاذب مرا
مصونم بدار از بد و از خطا

من از این خوشی نیست هیچم رضا
که فردوس باشد مرا جایگاه

کسی کاو شود عاشقت ای خدا
به ساز نی ام او شود هم نوا

کجا یابد او چون تویی ای خدا؟
که در عشق او ناید هیچ انقضا؟

چنین چند گفتم از عشق خدا
وگر صخره باشد بیاید صدا

دریغا که آدم خورد این نمک
ولی بشکند توبه ها ای بسا

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#497 | Posted: 27 Jun 2013 14:49
آخرین سلام

سلام منم
فدای تو...
من.... عاشق چشای تو
آره همون که می میره
واسه ی خنده های تو
این دل دیوونه ی من
مثل قدیما انگاری
میخواد بسوز... اما نه...!
می افته باز به پای تو
هنوز باور نکرده که
آسمون چشای تو
شده محل پر زدن
واسه ی عاشقای تو
سلام نکن که میدونم
دلت پیش یکی دیگست
بهم میگن اینو همش
نگاه تو.. صدای تو..
اگه یه وقتی یه جایی
تو فکرا و تو خیالا
منو تو عاشقات دیدی
یادت باشه من همونم
که میمیره به پای تو
همون که حرف میزد همش
از خوبیات ، حیای تو
حالا فقط یه چیز میگم
که دوست دارم یادت باشه
اگرچه زندگی واسم بدون تو یه قفسه
ولی گذشتن از خودم
برام بیشتر مقدسه
دلم خوشه به اون دوتا
نگاه چش تو چشم تو
عاشق هر کی هستی باش
منم خوشم به یاد تو
اصلا نمیشه زنده بود... بدون خاطرات تو...

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#498 | Posted: 27 Jun 2013 14:50
چند گویم من از جدایی ها

روزگاری با غم دوری تو من ساختم
قصه ها و غصه ها با یاد تو پرداختم

با امید دیدنت یک لحظه و یک ثانیه
بارها در کنج غم شعر و غزلها ساختم

شور عشقت خانه ی دل را به بازی میگرفت
من چه تلخ این بازی بی انتها را باختم

گرچه سازت همنوا با ساز من هرگز نشد
باز اما من برایت این نوا بنواختم

بی تو سرگردان و حیران گم بدم در خویشتن
با تو اما من خودم را بیشتر بشناختم

عقل در آغوش عشقم خفته و مدهوش بود
من به رأی عشق سوی قلب سنگت تاختم

پیش چشمم این جهان تمثیلی از روی تو شد
گوییا جز تو همه دنیا به دور انداختم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#499 | Posted: 27 Jun 2013 14:53
« احسان نقی زاده »


  • از این شاعر بیوگرافی خاصی پیدا نکردم.
  • همسایه نام مجموعه شعری او هست.


این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#500 | Posted: 27 Jun 2013 14:53
صبور

برام از قصه ی تنهایی می گی
برام از درد دوتا ماهی می گی

برام از قشون قشون لشکر غم
از شب کبود تنهایی می گی

برام از خاطره ها قصه می گی
از یه درد بی دوا قصه می گی

برام از دلتنگی بی انتها
از تب فاصله ها قصه می گی

من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی پنام

من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر کهنه پام

برام از غصه نگو ، قصه نگو
برام از عاشق دلخسته نگو

برام از درد نگو ، سرد نگو
برام از عاشق بی درد بگو

حرفی از باد بزن ، داد بزن
حرفی از اسیر دلشاد بزن

از غم راه نگو ، آه نگو
از شب دلگیر بی ماه نگو

من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی سرام

من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر کهنه پام

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 50 از 267:  « پیشین  1  ...  49  50  51  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites