تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 82 از 267:  « پیشین  1  ...  81  82  83  ...  266  267  پسین »  
#811 | Posted: 14 Jul 2013 12:44
برگ گل و شبنم


برگ گل با شبنمی این سان حکایت میکند
وز کمیِ عمــر او دايم شکــایت میکند
******
تا به گل مآنوس گردی عمر تو پایان شود
آفتاب دورت کند باد هم حمایت میکند
******
قطره چون گردی بپای گل همی خواهی فتاد
باغبان خوش سیَر ز آنجا رهایت می کند
******
مه بُدی شبنم شدی بنشسته ای بر روی گل
بلبل عاشق مدام از دل دعایت می کند
******
چون طراوت میدهی گل را میان بوستان
بلبل شیدا چنین هردم صدایت می کند
******
ژاله سرگردان بود دردشت و در باغ و چمن
تا رود در پیش گل بادش هدایت می کند
******
بوسه بر گل میزند تا غنچه را خندان کند
عشق ورزیدن به گل او را کفایت می کند
******
قطره است نادر ولی عشقش چنان دریا بود
قصه را با لفظ شیرین او روایت می کند
     
#812 | Posted: 14 Jul 2013 12:45
حکایت


بیا بنشین که تا گویم حکایت
از این دنیا بسی دارم شکایت

فراوان قصه ها در سینه دارم
یکا یک می نمایم من روایت

بدیدم بــس یتیمانی گـرسنه
کدامین را بگویم من برایت

سر بی شام بر بالین هشتند
چنین غم را نمی باشد کفایت

منم فردی از این افراد بودم
که اقرارم فقط داند خدایت

زمستان لخت و بی پا پوش بودم
بگویم تا ز غـــم سازم رهــــایت

بود دردت چرا ماشین نداری
نداشتم کفش سر و جانم فدایت

خلیده پای نادر از خس و خار
نگفتم با کسی من این حکایت

بخواه از حق که تا دستت بگیرد
اجـــابت میکند هر دم دعــایت

مشو نومید ز درگـــاه خــداوند
به هر لحنی رسد بر او صدایت

جوابت را دهد با لطف و احسان
که رحمان و رحیم است بی نهایت
     
#813 | Posted: 14 Jul 2013 12:46
بیگانگی با شعر


شعر می گویم ولی شعرم به من بیگانه است
خواندن اشعار من گویی چنان افسانه است

هرچه در فکرم شود آن را به کاغذ می کشم
هر که خواند شعر هایم گوید او دیوانه است

گه ز درد خود نویسم گه ز درد دیگران
این نوشتارم همه جایش کتار خانه است

هست درونِ هر نوشته عالمی حرف و حدیث
بیشترین گفته ها وصف گل و پروانه است

عاشق و دیوانه دارند هر دو دردی در درون
مثل مخموری که فاقد از می و پیمانه است

گفته ام از عشق لکن هجر از آن بدتر بود
عشق و هجران ضد هم ساکن در این کاشانه است

خانه ی عشق و خدا قلب منِ دیوانه است
غیر از این باشد بدانید خانه ای ویرانه است

گر قبول افتد به محضر میکنم شکر خدا
چونکه نادر گفته است شعرم به من بیگانه است
     
#814 | Posted: 14 Jul 2013 12:49
زندگی


زندگی باشد چو باغی خار و گل در آن بروید
هـر کـه صادق تر بود راه حقیقت را بجوید

اندرین باغ حیات هم ثروت و هم فرق باشد
نا امید آن کس شود کو نام اللـه را نگوید

هر نفس شکر خدا کن تا ثنایی گفته باشی
شکر ها انبار گردد غم ز دامانت بشوید

سختی و شادی در این باغ حاصل افکار باشد
دوری از خار چون شود راه سعادت را بپوید

مصلحت باشد که خار از باغ چینی یا گل یاس
لاجَرم روزی اجــل آید که آن گـل را ببوید

در مسـیر هم سنگ میبینی و هم راه مسطح
عاقل است آنکس خطا را سجده بر سجاده سوید

جملگی باغ حیات را بی گل و بی خار خواهیم
مرد آن است این حقیقت با زبان خود بگوید

نادر است مردی که گوید شکر دوران حیاتش
می رود راهی که در آن راه راستی را بجوید
     
#815 | Posted: 14 Jul 2013 12:50
صلح و صفا



هر آن تخمی که در خاکی فشانی
درو کردن بجز آن کی توانی


اگر بذری ز نفرت را بکاری
دهد بار خصومت چون ندانی


درخت دوستی را غرص بنما
نباشد میوه اش جز مهربانی


محبت میوه ای شیرین دارد
به یاران کن محبت در جوانی


به پیری چون رسی محبوب باشی
نصیحت بهر یارانت بخوانی


بگوشند جمله تا پندت بگیرند
ادیب و ناصح و دانا بمانی


درخت دشمنی بی شاخ و بی برگ
بود چوب دستیِ مرد شبانی


ندارد این درخت جز میوه تلخ
ز بوی بد کنار آن نمانی


درخت دشمنی از ریشه برکن
به آتش بر فکن تا می توانی


چو نادر عاشق صلح و صفا باش
بهار بی صفا باشد خزانی


جدا باشی اگر از این دو خصلت
تویی شخصی که بی سود و زیانی
     
#816 | Posted: 14 Jul 2013 12:51
والدین


پـدر باشد ستـون خانۀ ما
کند گرم مادرم کاشانۀ ما

پـدر سـوزد که مـن آرام باشم
لبن مادر دهد ، خوش کام باشم

پدر باشد که من پیروز باشم
بخواهد مـادرم بهـروز باشم

پـدر سیلـی زنـد از مهربانی
دهد پند مادرم با خوش زبانی

پدر تـاج سر و فخـر زمانست
برای من چنین قدش کمان است

ببوسم دست و پای آن دو اختر
ز هـر کـس بیشتر باشند افسر

رضـای حــق رضـای والـدین اسـت
قدمهاشان به روی هر دو عین است

بگـیر دسـت پـدر هنگـام پیری
به مادر کوچکی کن گر چه شیری

چنین گوهـر به عالـم بی نظیر است
به نادر باب و مادر چون امیر است
     
#817 | Posted: 14 Jul 2013 12:54
ارزش زندگی


زندگی چیست ؟ حبابی روی آب
نصف آن بیداری و نیمی به خواب
******
میکند رنجور را رنجور تر
کر گنی فکرش رود هوشت ز سر
******
نان از او خواهی بگیرد جان تو
هم بگیرد دین و هم ایمان تو
******
روز روشن میکند بر تو سیاه
عمر تو بی هیچ میسازد تباه
******
دل مبند بر هیچ ای یار عزیز
میکند بانوی خانه چون کنیز
******
می رباید عمر تو ای بی صدا
می کند او پادشاه را چون گدا
******
چون که دل بندی به این دنیای بد
سینه ات را میزند او دست رد
******
گویدت ز من جدا شو ، دور شو
از زبان لال و ز چشمان کور شو
******
جای تو دیگر نباشد در جهان
رو بمیرو لحظه ای دیگر نمان
******
بی وفا دارد لقب این زندگی
پس شرف دارد به این آن مردگی
******
نادر از این زندگی کامی ندید
بهر امرار معاش عمری دوید
******
پس جدا کن بند خود از زندگی
از وجودت دور کن این بندگی
******
بنده ی حق باش تا یارت بُود
در تمام عمر دادارت بُود
     
#818 | Posted: 14 Jul 2013 12:56
دوری جستن از نادان


ز احمق دور شو زیرا که جانت را به لب آرد
ز نادانی او جانا بدان روزت به شب آرد

کلام حق نمی داند چرا که سخت نادان است
سخن بیهوده می گوید برایش چون که آسان است

دمی با عقل دم خور نیست ، دلش باشد چنان خارا
به امر جهل می باشد از این رو می کشد مارا

ندارد عقل پا برجا ادب از او بری گشته
گمان دارد حیات این است برایش سر سری گشته

ز نادانی و بی عقلی بگوید مرغ من یک پا
نصیحت گر کنی او را خطا بر گفته ای جانا

بزرگی را بپرسیدند تو را کی سخت تر بوده ؟
بگفتا احمقی بک شب وجودم کرد فرسوده

بگفتا حبس هفت ساله بُدی کمتر از آن یک شب
چرا آن آدم نادان تن و جانم بکرد پر تب

بود نادر پریشان حال که نادان همنشین دارد
برایش مثل یک ببر است که آهو در کمین دارد
     
#819 | Posted: 14 Jul 2013 12:57
مادر
( بمناسبت هفدهمین سالگرد فوت مادرم)

قلب من باشد سرای مادرم
جان من باشد فدای مادرم

مادر از جانش به من جان داده است
هسـت وجــودم از عطــای مـــادرم

روز و شب چشمش به راهم تار شد
آفـرین بر این صفــای مــادرم

زیـر پای مــادران جنت بــود
نیست جنان هم در کفای مادرم

روح حــق در مـــادران جـاری بــود
بارک اله باد صد بار بر وفای مادرم

هرچه گویم کم بود مادر بود برتر از آن
صد زبان خواهم که گویم من ثنای مـادرم

نادر است شخصی که باشد همچو مادر مهربان
کــاش یک بار دگـر آیـد صـدای مــــادرم

من جفا کردم به مادر او مرا بخشش نمود
مرحبـا صــد بارک الله بر سخـای مـــادرم
     
#820 | Posted: 14 Jul 2013 12:59
عشق یاران


عیش مـــــا را دوستی کامــــل کنـــــــد

نوش مـــــــا را نیش ما زایــــل کنـــد
عشـــــق بازی غصه را کــــم میکنــــــد

شــــاد بودن عمـــــــر مــــا کامــل کند
خوش بـــزی و شادمــــانی پیشه کـــــن

حســـرت و غم مــــــرگ را مـایـل کند
چنگ زن بر زلــــف پــــــر چین نگـــار

مهـــر مهـــرخ بر تو را ، حـــاصل کند
بوســـه زن بر روی یــــــاران از وفــــا

از صفــــا ظالـــم بدان ، عـــــادل کنــد
عشــــق ورزیدن کنــــــد عمـــــــرت دراز

چون محبت آدمی را در جنان داخل کنــد
عمر اگر پنجاه باشد یا که نهصد همچو نوح

خوب یا بد دفترت را روزگار باطل کنـــد
عیش کن در عمر کوته دوستان را خوش بدار

بوسه زن بر دست یاران مهر را شامل کند
نادر اندر عیش می کوشد من در این جهان

شادیش با دوستانش زین سبب کامل کند
     
صفحه  صفحه 82 از 267:  « پیشین  1  ...  81  82  83  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites