تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 92 از 267:  « پیشین  1  ...  91  92  93  ...  266  267  پسین »  
#911 | Posted: 28 Aug 2013 18:52




شب قطبی

واژه ها خون ریخته روی برف
جای پای یک رهگذر از قطب حرف
آنجا گفتن اینکه همیشه دوستت دارم تکراری شده
آنجا انتظارکشیدن پیش از ورود به گور قانونی شده
از انتظار بیزارم
از انتظار 9 ماه
از انتظار 9 سال
از انتظار 9 قرن
جمع این 9 ها می شود 27
همین!
انگار تمام اعداد زندگی ام از یک جنسند
انگار
ما را می خواهند ببرند به اتاق انتظار
آن وقت می توانی ادعا کنی که مُردی
که شب و روز برای تو مثل قطب هم جنس اند
مردم قطب هیچ گاه منتظر رویت خورشید تابان نیستند
اما زندگی خوبی دارند
چون خوابشان طولانیست
از منتظر ماندن پشت میله های زندان پلک هایم
برای ریختن حتی یک قطره ی اشک
از انتظار نحس من برای عطسه
از انتظار برای ریزش بهمن کلمات بی وزن
آخر هم عجز و پایان دادن آن با یک سرفه
بیزارم
من اتاق انتظاری دارم
اتاق تزریق آرام کننده ها در سینه ی کبود خاک
اتاق نکاح با دوشیزه ی برفِ پا نخورده ی حیاط خلوت
و
اتاق انتظار
زلال ... یخ بسته ... تاریک
سرآغازش رویدادی بود
خواندن یک شعربا قافیه با دوستی روی نیمکتی یخ بسته
دیدن راه طولانی از پشت عینک بخار آلود با وجودی خسته
دیدن برف بازی کودکان در یک پارک که نوک بینی شان قندیل بسته
پایان یک شعر پایان یک روز پایان یک حالت
از همه بیزارم
با من می مانی .
با تومی مانم .
از من می خوانی ؟
از تو می خوانم
رد و پای تنهایی ام در کولاک مال تو بود
من هنوز منتظرروی آن نیمکت یخ زده ام
کابوسی بودم که با آمدنم بر لبان سرخت
بوسه ای از تب و زخم زده ام
بایخ بستن خود بر چشمت شبنم زده ام
دستانت سرد است
می لرزی !
تب داری !
آه چه روزگار نکبت باری
می دانم که از من هیچ نمی فهمی
حق داری!حق داری!
آسمان در چشم سنگین آدم برفی روشن نیست
شکستن آدم برفی ها درحیاط خلوت کار من نیست
شب خوش مردگان در گور
شب خوش دختر زیبای مو بور
آن جای پای خون آلود مال من نیست
آن حرف های سرد از من نیست
بوسه از لبهای گرم کار من نیست
شب بخیر را تو اول گفتی
تو من رایخ زدی مایوس کردی
مرگ هیچ گاه پایان راه من نیست

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#912 | Posted: 28 Aug 2013 18:55




دفتر دود

خطی روی خاک

در انتهای یک خرابه ی زندگی
دوخط موازی بر روی خاک
دو خط موازی
اگر به هم می رسیدند
اون وقت یکی شون می شکست
.
.
.
من پر غرور
اما تنها
راهی شده ام
رو به خط سرنوشت
تا کوچه های کهنه ی دلم
سرگردان و بی انتها
پرسه می زنم
گمراهی مرا
تا بغض شبانه ای کشاند
در خودم لحظه ای تمکین نموده ام
اشکی مرا در انتها نشاند
آنگاه چشم من
لبریز از خواهش تو شد
دور و بر خود گذر کرده ام
اما
کسی را هیچ گاه همراه خود ندیده ام
گویی پاهای زندگی
خسته از گام های من است
مرگ ازنزدیکی ها آواز می داد به من
ای رهرو منتظر نباش
چند گام دیگرمعشوقه ات
در انتظار آغوش گرم توست
من به کجا رسیده ام
رگبار چشم من راه را خیس کرده بود
گویی شکسته ام
اما خطی که برای مدت کمی منتظر من شده
حالا دیگه رفته است
من شکسته ام
اما تا پایان این داستان تلخ
مدت هاست نشسته ام
.
.
.
در انتهای یک خرابه ی زندگی
بر روی خاک من
دو خط موازی
که یکیشان شکست
دیگری بی تفاوت به او
از روی او گذشت


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#913 | Posted: 28 Aug 2013 18:57




خواب در مرداب

رفتم کنار مرداب
تا گل برات بچینم
تا تو چشمای سردت
یه رگ عشق ببینم
توی خیالم گفتم
وقتی گل نیلوفر
کنج مو هات بشینه
وقتی دوباره خنده
این دنیام رو ببینه
اون وقت شاید دوباره
مرداب من شفاف شه
شاید بارون بباره
رگ های بسته ی عشق
به قلب خشکم باز شه
زدم با تن عریان
به قلب سرد مرداب
اونجا که کف آبش
لجن ها رفته بودند خواب
هرچی به گل آبی
دستم می شد نزدیکتر
زیر پام خالی می شد
دنیا می شد تاریکتر
ابرهای دل گرفته
فریاد سرم کشیدند
قورباغه ها با دشنام
از برگ گل پریدند
روح سکوت مرداب
از نفس هام بر آشفت
گِل در گلویم پر شد
چشمام حرفام رو می گفت
خزه های روی آب
نشست به روی پلکم
با هر قدم به سویش
نقشم از زندگی کم
پروانه ها پریدند
ازقلب باز اون گل
بین خیال وخلسه
هیچ کس به ما نرسه
گرچه تو چشم مرداب
شده بودم یه مردار
عشق و گل و پروانه
همه کنارم بودند
رویاهایی که ساختیم
هیچ واقعی نبودند
میلاد خیس بارون
با قطره ی اشکامون
بهار رو حس می کردم
من تو دل زمستون
گرچه با تو نمردم
اما گل رو حس کردم
بوی خوش موهات رو
با نفس هام تست کردم
دقیقاً ساقه ی اون
اندازه ی دستات بود
شکل معصومش رو آب
به پاکی نگات بود
میعاد در لجنزار
تا شعری دیگر از تو
برو خدا نگهدار

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#914 | Posted: 28 Aug 2013 18:58




بالا رفتن

تیغ بر روی رگ رابطه ها
عطش ...جدایی ها را به یغمابرده
چشم تار و لب خشک گویا
جوشش باران را از ابرها برده
خون در چشم
خون بر قلب
خون فوران کرده بود از سیگار
خاموش دود انحنای تبخیر خون در مرز جایی سیگار
با گل های شاداب قالی سوختند سوختند
من و تو را به رایگان در درگاه خدایان
فروختند
قربانی کردند
لب و چشم و حلقمان را دوختند
با ساختن عصیان و هذیان ما
درس آزادگی به کودکان آموختند
کبریت وباروت
اصطکاک خون را منفجر خواهد کرد
انتصاب به مقام والای بی رگ بودن
خون را خون دلمه بسته را می شوید
خون لب آنکه طناب فریادش را بست می پوید
تنها خون قانون را می تواند خاک کند
تنها خاک می تواند نجاست مذهب را پاک کند
و تنها عشق تنهاست
عشق قانون خاک نجس است !
یعنی که سیگارت را در خون خاموش کنی !
یعنی با فوت کردن شمع روی کیک تعفن انسانیت
چراغ دنیا را برای همیشه برای خفتن خاموش کنی
زیر پایت را که همه خالی کردند
درک می کنی معنی تنهایی را
هم خاک ای هم مرگ هم اعدامی من
خود را در خود مدهوش کنی
و بریدن عصب های
درک و بینایی و فهمت
با زمزمه های دردت
...
می ایستم
و می رقصم
تند و تند تر
دورتر از حتی خودم
دور تر از خاطره های تلخم
دور تر از صدای آزادی
دور از جان شما
از همه بالاتر هستم
...

نعشش را از جرثقیل کشیدن پایین
او را به جرم اقدام علیه امنیت اجتماعی و محاربه آویزون کرده بودند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#915 | Posted: 28 Aug 2013 19:04




تالیا !!!

با قطع شدن ز تو
چگونه از یاد می روم
چگونه با ارتعاش تلفظ نام تو
دوباره از حال می روم
چگونه می شود پای خط تو
اشک ریخت و خیس نشد
چگونه می شود در جوی گنداب جامعه غسل کرد
و کثیف نشد !
وقتی نانمان را از خیریه ی بت هایمان وام گرفته ایم
وقتی شرابمان را از حساب خالی یک جام گرفته ایم
وقتی اشک را سهمیه بندی می کنند
غم راتنها در کمیته ی امام برای روز ارتحال تجویز می کنند
و سربازان برهنه را برای پوشاندن رسوایشان تجهیز می کنند
لبخند ما کجاست؟
در گوشی های همراهمان !!!
در سخره گرفتن چهره ی خون آلودشلاق خورده ها
در تاسف خوردن به حال انهدام دودی نعش مرده ها
چند وقتیست خودم را قطع می کنم
از اتصال نگاه
و دوباره وصل می کنم
به لذت گناه
دست ترانه ها آلوده است
به چاپلوسی قافیه
این برای تکمیل یک عمر شعرمن
نه برای گذراندن حتی یک شبم
خیلی کافیه !
اگرامکانات داری عشق بخر
اگر جا داری حس ببر
هرجا هستی من را
نگذار از روزگارت بی خبر
من در خط مسدود زندگی دیده ام
صومعه ای را که راهبان
برای گرم کردن خویش
قرآن سوزانده اند
و برای روشن کردن راههای رستگاری
با خواندن دعا وامانده اند
وقتی در سقاخانه ها دستت سوخته است
وقتی آگهی ترحیم خودت
در بزرگترین شعار تبلیغاتی شهر کوفته است
سوت می زنی !!!
بجای اعتراض
یا مثل من مثل یک شبح گیج و مبهوت می زنی
همه معلمند !!!
همه ناظم !!!
همه خداشدند !!!
همه ی عاشقان شهرما
برای چاپیدن جیب آسمان
آویزان ابرها شدند
همه از دادن قبض زندگی ما را ترسانده اند
همه در لشگر عظیم حق علیه کفر
یا سردار همیشه پیروز و یا فرمانده اند
به برکت این سیم های قفس
فاحشه های بی آتیه
صاحب تالیا شدند !!
دیر شد عبادتم خط من را قطع کرده اند
برای وصل مجدد به او من را وادار به تاوان مجدد کرده اند
سپس اخطارم دادند:
مشترک گرامی خط فکری شما تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد
شمارشگر گناه در تمام مدت عمرشما مشغول می باشد!!!

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#916 | Posted: 28 Aug 2013 19:05




شبیه شب !

شب جراح زخم های کهنه ی من شده است
تنهایی شبانگانه ام را می پرستم
دوست دارم
همه ی دوستانم را در شب از دست دادم
همه ی آن عشق ها در شب به من خیانت کردند
دیگر به خیانت هم عادت کردم
دیگر هیچ رفتاری برایم زجر آور نیست
دیگر راحت می شود تشخیص داد نگاه ها را از هم
معنی طرد شدن را خوب می فهمم
من دگر می دانم
در قلبم جای خالی ی هست
که اگر لبریز شود
می میرم
من خودم می دانم تا پیش از خاک شدن
راهی طولانی در پیش دارم
تا به اصطلاح شاعر خوبی بشوم
من خودم می دانم
روز ها را می میرم
شب ها را با مرگ خویشتن
زنده نگه می دارم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#917 | Posted: 28 Aug 2013 19:07




زخم پیوند

وقتی بهونه می گیری
دلم می خواد
آیینه ها رو بشکنم
دیگه نمی خوام خودم رو
اون تو ومن تنهای بی تو ببینم
عزیز هم خاکی من
خاطره را ترک می کنم
دود و خواب و مرداب
ترس از حادثه را
ترک می کنم
مسیر تویی
مقصد تویی
سرانجام تموم اون
پرسه های بی هدف تویی
هدف همون جائیکه
دیوارهای خاطره را
با یه بن بست مرحم زدند
اونجا که مجنون پوسیده را
با زخم عشق پیوند زدند
اونجا که با تبسمی
گل ها رو از عادت ریشه ها
با تیغ زنگ زده ای چیدند
فردا که میوه ی ترش و شیرینی رو
از بهار تا بهار سال بعد دیدند
نیمکت و خواب و خاطره
بازم به من بوسه بده
کی اشک پنهان من رو
بعد ازگرمی عشق تودیده
فردا میشه یه روز نو
هرچی ازم باقی مونده
با سخاوت از آن تو
مسیر بی تفاوتم
مثل دود آسمون نیست
جاده های خاکی هم دیگه جای خوبی
برای راه بندون احساس تو نیست
سایه دیگه بدون تو
با من پرسه نمی زنه
مادر خورشید دلم
بدون اشک شبنامه ی تو
به من طعنه نمی زنه
چه خوب می شد
به سرزمین ذهن من
فقط تو بودی و دلخوشی
فقط شراب اشک تو
من رو می برد به بی هوشی
وقتی از تو بی حس می شم
سینه ام رو می تونی باز بکنی
با دستای لطیف خود
شکسته ی وجودم رو
هر جور دلت می خواد
تو اتاق جسم خود بچینی
یه تابلوی شکسته ام
یه آسمون
یه کوه
و رود
وسبزی چمن
بیا و با طلوع خود
صبح رو هدیه کن به من


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#918 | Posted: 28 Aug 2013 19:09




میفروشمش !

باغچه ی قلب شما متری چند ؟
دفتر شعر شما چند خط خالی دارد ؟
محله ی احساس شما پرجمعیت است ؟
چشم خیس زیر بارون چند اتاق خواب دارد ؟
.
.
.
دل کهنه ام به حراج
همه ی خاطرات تلخ و شیرینم
و همه ی دوستانم
و حتی معشوقه ی گمشده ی زیبایم را
همه ی کتاب های خوانده و نا خوانده ام را
صفحات کهنه و خاک گرفته ی گرامافون
صدای ضبط شده ی کودکی هایم را
و همه ی خنده هایم را از روز تولد تا امروز
و همه اشک هایم را
و هق هق های مخفیانه زیر پتو !!!
نمره های بیست کلاس اول
و تشویق های هم کلاسی ها را سر صف
حتی قلب سرخ گوشه ی دفتر مشقم را
و شادی اولین نگاه گرم عشقم را
همه ی شعرهایم را
با خوانندگانش یکجا
و نظرو احساسش را
و همه ی دوستان و دشمنان رو با تنفر ودوستی شان
و درد و زجر وشادی و پیروزی هایم را
و سرشار ترین احساساتم بعد از درک یک شعر زیبا
همه ی آنچه دارم و ندارم و داشتم و از دست دادم
و همه ی آنچه که بعد از آن بدست خواهم آورد
رو یکجا می فروشم
تا با حاصل آن خانه ای مهیا بکنم که با تو تنها باشم !!!


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#919 | Posted: 28 Aug 2013 19:10




من چه خیسم مثل بارون

ببین ببین چه شاعرم !!!
از من قلب سوخته می خوای !!!
چشم پر از هق هق و غم !!!
یک شعر افسرده می خوای ؟!!
ببین که بی تو خالی ام !!!
تونیستی که پُرم کنی !!!
طعم ترش خوشبختی ت رو
با بوسه هام تو تر کنی
ببین چگونه بی توام ؟!!
تو کوچه های خاطره !!!
همون جایی که فهمیدی ؟
مسافرت می خواد بره ؟!!!
بیا به شعر من بشین
اینجا هواش تازه تره
خواب و خیال تو برام
از هر شب اندازه تره
ببینم تو کی وقت داری ؟
می خوام مزاحمت بشم
با خوندن یه شعر نو
دوباره عاشقت بشم
منو ببخش به دلخوشی
چراعشق خاک من رو
به سادگی تو می کشی ؟
"من چه خیسم مثل بارون
مثل سرگذشت چشامون
مثل اون شبای سردی که
امیدی بود به فردامون"
دارم واسه تو شعر می گم
نه از غم هجران تو
نه واسه اینکه سوخته ام
در عشق بی پایان تو
ایندفعه پر پر می زنم
تو خونه ی تنهایی ام
ببین داره دودی می شه
رنگ قشنگ آبی ام
بدون تو خون میشینه
بر چشای مهتابی ام
دیگه شعرام وزن می گیره
سنگینی تو بغض گلوم
اون قصه ی دلبستگیم
نشد با رفتنت تموم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#920 | Posted: 28 Aug 2013 19:11




دود

دوداز تو وفادارتر بود
این همان من بردود
این همان ما مردود
چه کسی می داند که مرا
کی شوداز غم عالم آسود ؟
اول پاییزش شعری آغازکند
آن را تا آخر دنیا تکرار کند
از وقتی تقویمی را که مانی در آن نقاشی می کرد*
سوزاندند خاکستر و دود و اندوه با ما بود
بعد از آن خدایم فرمود
امیدهای من و ما بر دود
آتیه هامان مردود
تو و باد و خوشحالی و فرداشاید
احسنت تو را باد استاد
که همان من بر دود
غصه هامان تا بود
شادکامان همه رفتند بر خاک ، بی تابوت
که همیشه سنگ امیدی کنارش می بود
و دعای خیری
وشعری که مضمونش همیشه غم بود
که همان من بردود
که کند عشق تو من را مردود
همه ی آرزوهای خفته ی بر خوابم را
که نبودی و شدم از همه عالم نابود
خود را سوزاندم
تا شدم من بردود
پیش تو گشتم نابود
وهمه ی تنهایی را لذت
من کشیدم مسکوت
اگر آن گرمی من را دیدی
از عشق نبودی از بیماری های شب بود
آنچه من را گرم می کرد
عاطفه چیست ؟ آن تب بود
کاش اولین عضو تماسم با تو
تنها لب بود
این منم من بر دود
توکه فکر می کردی
همه ی حالاتم
خواب و خشم و شهوت بود
دوست دارم بیهوده بگویم
که همه پوچی های تو در وجودم کم بود
از همان روزی که تورا با هدیه ی میلادخودم گم کردم
هر که را دیدم در نگاهت خم بود
تویی که مرا می بینی
این منم من بردود
این من همیشه مبهوت
که چه بودم
چه شدم
و چه کسی از آتش من خواهد سوخت
تا که او هم چون من
با هیزم گذشتگان گردد بردود
با اشک و سوز و حسرت
از امتحان تو گردد مردود

دفتر نقاشی مانی پیامبر ایران که او را ملحد خواندند و در میدان شهر بر دار آویختند .ارژنگ هم بعد از به آتش کشیدن کتابخانه ملی وتاریخی ایران (گندی شاپور کسروی ) توسط تازیان (اعراب ) به آتش کشیده شد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 92 از 267:  « پیشین  1  ...  91  92  93  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites