تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Fariba Sheshboluki | فریبا شش بلوکی

صفحه  صفحه 28 از 30:  « پیشین  1  ...  27  28  29  30  پسین »  
#271 | Posted: 18 Jul 2013 09:16




هنوز خاطرات تو...

هنوز اتصال من...
به خاطرات مرده ات!
نگاه ناتمام من...
به عکس خاک خورده ات!
...
هنوز بوی کهنگی
میان شعر دفترم...
شبی که ماه می دمد
به اشک های آخرم...
...
کدام اهل معرفت
سری به خانه ام زده؟
و عطر ساده ی گلی
به روی شانه ام زده؟
...
کدام دست مهربان
مرا اشاره کرده است؟
کنار خانه ی دلم
چرا حصار و نرده است؟!
...
و سوت ساده ی قطار
چرا حزین و خسته شد؟
چرا تمام راه ِ من
پر از خطوط بسته شد؟
...
هنوز در حیاط ما...
کنار یاس مرده ات!
کسی نگاه می کند...
به کفش خاک خورده ات!
...
کسی سوال می کند...
کسی جواب می دهد...
و نامه های پشت هم...
مرا عذاب می دهد!
...

سوال می کنم چرا؟
نمانده جای پای تو!
چرا نمی رسد به من؟
جواب نامه های تو!
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#272 | Posted: 18 Jul 2013 09:20




خط کشیده ام

وای از این ستاره ها!
آخ از این پرنده ها !
ما همه همسفریم...
سهم من مال شما!
...
مثل باران و درخت...
مثل آن شاخه که در باد شکست!
مثل ذرات هوا ...
که به پیوند نفس ها پیوست...
...
من که خط کشیده ام به زندگی
با تمام ِهر چه هست!
روزهای زرد و خشک ...
خاطرات زشت و پست ...
...
با دو دستی بی توان ...
با نگاهی گیج و مست ...
سهم من مال شما!
که دلم سخت شکست!
...
خط کشیده ام به عشق!
با تمام ِ هر چه بود...
تکیه بر بازوی تو ...
در خیالات ِ کبود ...
...
خط کشیده ام به تو !
هر چه بادا باد، هر چه شد که شد!
زیر ِ ابری در شبی باران زده!
خط کشیده ام به روی چشم خود !
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#273 | Posted: 18 Jul 2013 09:21




امروز هم

امروز هم بیگانگی...
چای و سلام و یک نگاه...
دستان نامأنوس ما...
بغض و سکوت و اشک و آه...
...
افسوس از تنهائی ام!
شب های تاریک و سیاه...
یک زن کنار پنجره ...
در انتظار نور ماه...
...
بی اعتنا ، بی حوصله!
مثل نسیم ، در به در !
غرق ِ فراموشی خود...
مهمان ندارد پشت ِ در...
...
گاهی پر از بیهودگی...
با چشم های خسته تر...
گاهی به فکر یک پرش!
تا آرزویی تازه تر...
...
با حزن بی پایان خود...
با بغض های پشت ِ هم...
دستی به شیشه می کشد...
با آه های دم به دم ...
...
تنها تر از برگ خزان !
محو سکوت و غرق غم ...
مبهوت در اوهام خود...
تکرارهای مثل ِ هم ...
...
ناگه سپیده می زند!
خورشید و دستان پگاه ...
امروز هم بیگانگی...
چای و سلام و یک نگاه ...
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#274 | Posted: 18 Jul 2013 09:22




جریمه

ر سادگیم ستاره خندید!
انگار خدا نشسته بر بام!
...
مظلوم تر از همیشه بودم...
آسوده از این گردش ایام...
...
بر دفتر مشق ِمن تو بودی...
حرف دل و نقطه های اتمام...
...
یک نقطه کنار بید مجنون ...
یک نقطه کنار درس بادام...
...
ای وای ! دلم شکسته از عشق!
عشقی که مرا کشیده در دام !
...
بادام شکست ، من رسیدم!
از اوج خیال و فکر و اوهام !
...
صدبار رسیده ام به جمعه ...
تکرار ِ من و خدای بر بام ...
...
انگار جریمه ام همین است !
مشق شب و درس بی سرانجام...

...
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#275 | Posted: 18 Jul 2013 09:24




جدید

امروز روز خلوت دو تا کبوتر
در کوچه باغ خاطرات سبزو شاد است
...
امروز روز ِ مشق های نا نوشته
در فصل درس فرق های سین و صاد است
...
امروز روز بازی گیسوی خورشید
در چنگ پر از شهوت باران و باد است
...
وقتی که چشمان تو را بی تاب دیدم
گفتم که امروز آخرین فریاد و داد است
...
وقتی که احساسم شکوفا گشته از عشق
تنها صدای تومرا درعمق یاد است
...
تو راست گفتی ،من خیالاتی شدم باز!
این شعر هم شکل جدیدجیغ و داد است
!
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#276 | Posted: 18 Jul 2013 09:25




هوای تو

در کوچه های ذهن من
هنوز رد پای تو
شکوه نکن ز فاصله
نمی رسد صدای تو
...
رسیده ای به انتها
به نقطه ی سیاه عشق
به هیچ کس نگو که من
بریده ام زراه عشق
...
کتاب شب ورق ،ورق
پر از خطوط بی کسی
نوشته روی جلد آن
که تو به من نمی رسی
...
کبوترانه آمدم
به برج دیدگان تو
مرا به درد می کشد
غمی که شد از آنِ تو
...
تمام ماجرای من
سه واژه شد برای تو
سه واژه ی جدا ،جدا
من و...
شب و ...
هوای تو...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#277 | Posted: 18 Jul 2013 09:26




بنفش

آری بنفش بود
آن خاطرات سرد...
آ ن جا که قاصدک
هر گز گذر نکرد...
...
آن جا که دختری
بر صندلی نشست ...
چیزی درون او
صد تکّه شد ، شکست
...
با دست های خود
از بودنش گذشت ...
امضا برای چه ؟!
تقدیر و سرگذشت ؟!
...
آری بنفش بود
آن سکه های زرد!
آن خانه ی کبود!
آن بوسه های سرد
...
آن جا که پنجره
مهمان تازه داشت ...
یک مشت آرزو ...
آیا کسی نکاشت ؟!
...
گنجشک می پرید
از شاخه های دور
آری بنفش بود
خندیدن و عبور...
...
آن جا که تکیه گاه
لغزنده و دروغ
خواب عجیب شب ...
کمرنگ و بی فروغ
...
آری بنفش بود
حتی چنار پیر ...
آن سایه های مات
آن تور ... آن حریر !
...
آن درب نیمه باز
آن ارتفاع پست
بغضی که می شکست
با سوت و خنده ، دست!
...
آری بنفش بود
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#278 | Posted: 18 Jul 2013 09:43




پاره

هزار رشته از دلم
شبی ستاره می شود
ز هر ستاره ، نقطه ای
به تو اشاره می شود
...
ز چشمک ستاره ها
هزار غنچه می دمد
ز غنچه های رنگ رنگ
هوا بهاره می شود
...
شبی درخت خاطره
هزار شاخه می دهد
پلی میان ما دو تا
ز سنگ خاره می شود
...
تمام انتظار ما
شبی کنار می رود
خدای خوب و مهربان !
گرم نظاره می شود
...
نفس نفس ، قدم قدم
سحر ز راه می رسد
تو می دوی به سوی من
تنم شراره می شود
...
ولی همین که دست ما
به فکر چاره می شود
تمام رشته های من
خراب و پاره می شود
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#279 | Posted: 18 Jul 2013 09:45




صدای ساعت

فقط یک پنجره باز است
و من فریاد می خواهم
خدا را نیمه شب دیدم !
دگر شب ها نمی خوابم
...
صدای مهربانی گفت :
«فریبا جان ! تو بیداری ؟!»
«دوباره اشک می ریزی؟!»
«بگو ... کاری اگر داری !»
...
و برفی نرم می بارید
و شب مرموز و مبهم بود!
و از میدان دید ِ من
جهان لبریز ماتم بود !
...
خدایا در مسیر من
کسی دیوار می چیند !
کسی گل را نمی فهمد!
کسی من را نمی بیند !
...
و بوی نسترن ها را
کسی می دزدد از خانه !
و باران را نمی داند !
و نه پرواز و پروانه !
...
کسی بر دست و پای من
غل و زنجیر می خواهد !
سکوتم را نمی فهمد !
مرا دیوانه می خواند !
...
خدایا در مسیر من
فقط یک پنجره باز است !
و من پرواز می خواهم ...
دل من یک سبد راز است !
...
به چشمم اشک مهمان شد!
و آهی بر لبم جاری...
صدای ساعتم آمد !
«فریبا جان ! تو بیداری ؟!»
...
...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#280 | Posted: 18 Jul 2013 09:46




دیدی؟!

دیدی که می رفت ...
تا باورِ من ...
برف از سر ِبام...
آّب از سر من ...
*
دیدی که بی تو ...
آمد از این در ...
خرداد و مرداد...
آبان و آذر ...
*
دیدی که شب شد ...
وقتی نبودی ...
من بودم و دل ...
شعر وسرودی ...
*
دیدی بنفشه ...
در دست من مُرد...
تا دشت خواهش...
اما مرا برد...
*
دیدی که گل داد...
آئینه ی من ...
از جای پایت...
بر سینه ی من ...
*
دیدی که باران...
بر شیشه می خورد...
وقتی که طوفان...
پروانه را برد...
*
دیدی که این است...
معنای امروز...
دیروز ِفردا...
فردای دیروز...
*

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 28 از 30:  « پیشین  1  ...  27  28  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Fariba Sheshboluki | فریبا شش بلوکی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites