تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار کردی و لکی

صفحه  صفحه 103 از 103:  « پیشین  1  2  3  ...  101  102  103  
#1,021 | Posted: 19 Jul 2014 00:43
لکی


بی خوام ایمشو چوی شو نوه دارَل
چیمم پرخون چوی رنگه هر ایوارَل

اَساره ی مردیه ئه حسرت هویر
منم ایمشو شریک خم آسارَل
...

بوشنه زله ئه چاوه بیریرا مونگ
بوره تو هم بیه جمع بی قرارَل

نرمه وایی مگیریا و ماوردی
دنگه موره خمینه اژ داوارَل

قاوه زلفله که وا پیچه میانه
بینه خرمونه گیس ار سر مزارَل

ارا تقاس خوئن تا آسمو چی
گرته چویچه سُمه اسبه سوارَل

موشن جا مال دوس هار سر بناره
منم و هسه هس ار قی بنارَل

سوم سرما کورا کردی اوجاخل
ده نپرسن حاوالمونه اژ وهارَل


به فارسی:

امشب چون شب زنده داران بی خوابم
چشمانم پرخونند همچون رنگ هر غروب

ستاره ای در حسرت خورشید مرده است
و من امشب شریک غم ستارگانم

به زهره بگویید این خبر ناگوار را برای ماه ببرد:
بیا و تو نیز به جمع بی قراران بپیوند

نسیمی می گریست و با خود صدای مویه ای (موری)
غمگین را از سیاه چادرها به ارمغان می آورد

گیسوهایی که باد در آن ها می پیچید
اکنون خرمنی از گیس بریده شده اند بر سر مزارها

برای انتقام گرفتن تا آسمان رفت
گرد و خاک سم اسب سواران

می گویند منزلگاه دوست بر فراز یک بلندی است
من نفس نفس زنان همه بلندی ها را بالا می روم

سرمای جانسوز آتشگاه هایمان را خاموش کرده است
دیگر حالمان را از بهارها نپرسید!


"علی کولیوندزاده (لک)"
     
#1,022 | Posted: 20 Aug 2014 00:05 | Edited By: nisha2552
شعر کیومرث کله جویی(لک امیر)برای ایزدیان به زبان لکی


دوه‌شه‌و دیمه خاو ڤه دله‌ی پرزام

چویمه دون قه‌دیم گوزه‌شته‌ێ ئه‌یام

دیم هامه چوڵی چرن پرداری

ئه‌سیرم ڤه ده‌س دیڤ غه‌داری

لاشه‌م پر نه‌زام هوش که‌رده‌م مه‌دهوش

ده‌نگ ناله‌ی مه‌لی ئامانم نه گوش

مه‌ل مه‌کاکانی هه‌ر ڤه دوره‌ڤه

ڤه ناله‌ی پرسوز ڤه دلگیره‌ڤه

تومه‌رز ئی مه‌له سه‌ر نون مه‌لانه

هاوار که‌ر رو‌ژ ته‌نگ گه‌ل ئیزه‌دانه

سینه‌ش پر سوز بی ده‌نگش زامدار بی

کوشتار نه گه‌لش تا سه‌دهزار چوی

مه‌ل مه‌لاوانی ڤه زاری‌یه‌ڤه

نه پی سوز ساز نوش داری‌یه‌ڤه

مه‌نالان هاوار گه‌لم ئه‌سیر بی

جامالم ساف بی یانه‌م خاپیر بی

سییه‌ڤای ئاما دای ڤه چه‌رداخم

چوی ئاگر چی ئه‌ر بوسان و باخم

هه‌رچی ره‌نجم برد ڤه‌ی ساله‌ل سی

ڤه په‌رچیم نیا دوز دای ئه‌ر په‌رچی

ئه‌‌ژ بیخ که‌نیه‌وره ستیون سی مالم

دایه خاکرا ره‌نج هزار سالم

مه‌ر یه چه‌نگاله یا قه‌عر چایه

یه‌ی داری نییه بنیشمی سایه

ڤینه‌ی بی‌که‌سان ژار بی پلامار

ویم که‌تمه‌و یه‌مین ئه‌ولاد ئه‌و یه‌سار

هه‌ر یه‌مه زانست بی چک و چارم

که‌ش که‌مه‌ر چه‌نگال بیه پلامارم

یه نوتق هه‌قه‌ن خان‌ئه‌لماس ڤاتان

کویان مار گیرو ده‌شتان سوواران

ته‌ک به‌یمن ڤه ده‌م نیش ماره‌ڤه

نه ناموس ڤه ده‌س نیزه‌داره‌ڤه

نیزه‌دار نیزه و زه‌نجیره مه‌یتی

ئه‌ی گل کوردسان ئه‌سیره مه‌یتی

گه‌ل کوردسان گشت یه‌کان گرتییه

کورد نه روژ جه‌نگ هامال که‌م نییه

چاره کوردسان ئیمرو نویسیایه

روژ داوه داوو برا برایه

بژی کوردسان خوین و خاکه‌که‌م

عیدت بمارک کوردسانه‌که‌م




ترجمه به فارسی:

دیشب با دلی لبریز از درد و رنج خوابی دیدم.

بازگشته بودم به روزگاران قدیم.

خودم را در میان دشتی خالی و جنگلی انبوه دیدم.

و در آن حال به چنگال دیو بد سیرتی اسیر و گرفتار شدم.

با بدنی زخمی در میان هوشداری و بی هوشی به سر می بردم.

آوای غمناله یپرنده ای به گوشم رسید.

پرنده در فاصله ای دور از من آواز غمگنانه ای سر داده بود.

ناله هایش پر از درد و دلخوری بود.

آری، این پرنده نگهبان دسته ی بزرگی پرنده بود.

فریاد کن و خبردهنده ی روز تنگ و ناخوشی خلق ایزدی بود.

سینه ی پر سوزی داشت و حنجره ای که زخمی بود.

کشتار از ایل و تبارش به هزاران تن رسیده بود.

پرنده می نالید و زار می زد.

انگار نوش داروی پس از مرگ سهراب را طلب می کرد.

می نالید: فریاد! خلقم اسیر دست دژخیمان شده اند.

خانه هایمان ویران و با خاک یکسان شدند.

باد سیاهی آمد و بر آلونکم وزیدن گرفت.

چون آتشی مهیب باغ و بوستانهایمان را به آتش کشید و سوخت.

آنچه طی سالهای سخت گردآورده بودم .

و در خانه داشتم را دزدان به غارت بردند.

ستونهای سیاه چادرم را از بیخ و بن برکندند.

رنج هزاران ساله ام را به خاک و خون کشیدند.

آیا اینجا همان چنگال زادگاه من است و یا قعر چاه است؟!

که حتا درختی نمانده در سایه اش بنشینم.

چون افرد بیکس و بیچاره و بی پناه .

خودم به یک سمت رانده شدم و زن و فرزندانم به سمتی دیگر.

من که وسیله دفاعی و چاره ای نداشتم.

ناچار به کش و کوههای چنگال پناه بردم.

این گفته از روی حق است که خان الماس پیش بینی کرده.

روزی خواهد آمد که کوهها را مار گیرد و دشتها را سواران غدار.

در آن روز تکیه بر نیش ماران خواهیم زد.

و اجازه نخواهیم داد که دشمن با آبرویمان بازی کند.

نیزه داران آمدند و خلقم را به قل و زنجیر کشیدند.

آمدند تا از مردم کرد اسیرانی به اسارت در آورند.

حال ملت کورد همگی دست به دست هم داده .

و یقین دارم کوردها در روز جنگ و نبرد از دشمن کم نخواهند آورد.

امروز روز تعیین سرنوشت کوردها و کوردستان است.

امروز روز حرکت است و کردها همدیگر را به نام می خوانند، بیا برادرم!

زنده و پاینده بمانی کوردستان غرقه ی خاک و خونم.

عیدت مبارک باد کوردستان شیرین تر از جانم!



     
#1,023 | Posted: 31 Dec 2014 00:41 | Edited By: nisha2552
شعر لکی

دو برمت ماره له نوم پشت ضحاکن
هزار عاشق ارینت سینه چاکن
نین و ژونه سختی های درینم
خمارم و خنه لت چوی تلیاکن


دو ابرویت مارهای روی دوش ضحاک اند
هزاران عاشق سینه چاک تو اند
نیستی و درد عمیقی در درون من است
خمارم و خنده های تو همچون تریاک اند!



علی کولیوندزاده
     
صفحه  صفحه 103 از 103:  « پیشین  1  2  3  ...  101  102  103 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار کردی و لکی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites