تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

گذری بر کوچه باغ شعر و سخن

صفحه  صفحه 13 از 38:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  37  38  پسین »  
#121 | Posted: 13 Sep 2013 10:27 | Edited By: nazi220






من عاجزم پدر


دیده گان پر از امید پدر
بر چشمان نگران من دوخته شده است
و دستان پر از نیازش
در انتظار دستان ناتوان من
ولی من را یارای
فشردن این دستان چروکیده نیست

من عاجزم پدر

الماس های اشک هایم خشک شده است
و نگاهم سرد و مغموم
گویا آسایشگاه سالمندان در انتظار اوست
و این یعنی :
" پایان خط "

من عاجزم پدر

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#122 | Posted: 13 Sep 2013 10:35 | Edited By: nazi220




کسی می داند ؟


کلاغی از دل آسمان
در کنارم فرود آمد با :
" گل سرخی " بر منقارش

گل را بر کف دستانم نهاد و پرواز کرد
چه می خواست بگوید این کلاغ با آن گل سرخ ؟
کسی می داند ؟




زیبایی


چه پاییز زیبایی !
برگ های زرد و قرمز و قهوه ای
سمفونی زیباترین فصل سال را می سازند
و باد پاییزی
رهبر این ارکستر سمفونیک

آفتاب رنگ پریده ی پاییز
شرمسار دستان یخ زده ی من و توست
با فنجانی از چایی داغ
زیر باران باید رفت


پشت پنجره ی انتظار
دیدن برف چقدر زیباست
زمستان چه شتابی داشت امسال !
کوه ها پر از برف است
رقص ریز دانه های برف از آسمان – تماشایی است
با بشقابی از لبویی داغ
میان برف باید رفت

وه که چه پا ییز و چه زمستان زیبایی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#123 | Posted: 13 Sep 2013 10:37 | Edited By: nazi220




پیغام


شما با صندوق پستی من تماس گرفته اید
صندوقی که پر از خالیست
آنقدر که هر لحظه بیم آن دارم از ازدیاد پیغام
منفجر شود

پیامی رسید هم اکنون
چه می تواند باشد؟!

آه که همیشه پیام مرگ مرگ مرگ
گفته اند
می گویند
و خواهند گفت که :
مرگ آغاز زنده گانی جدیدیست
پس زنده باد زنده گانی
زنده گانی
زنده گانی

ولی من می گویم
گند زند بر هر دو زنده گانی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#124 | Posted: 13 Sep 2013 10:38 | Edited By: nazi220




روح


آدمی دو بار بچه می شود انگار
یکی در همان بچگی خویش
دیگری در پیری
چرا که روح آدمی پاک است از گناهان کبیره و صغیره


پدرم در کودکی خویش دید روح پدر بزرگش را
و در پیری خود روح همسرش را

پدر بزرگی با ابایی بر دوش
تسبیحی در دست
تکیه داده بر دیواری
مات و مبهوت که:
عجب ابای این دنیا را بر لقایش بخشیدم و رفتم
و
همسری با سیمایی نورانی و لباسی زیبا که:
عجب جایم راحت است
و روزگارم خوش
فارغ ازدرد و رنج این زنده گانی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#125 | Posted: 13 Sep 2013 10:40 | Edited By: nazi220




ز برم رفتی ای جان گلی


آلبوم عکس هایت را
جا گذاشته ام ،
تنها بر شاخه ی خیالم
چشمان تو را چیده ام
دیده گانی در بستر مرگ
همراه با افسوسی ، به طولانی یک عمر
که به من می فهماند
دیگر خسته ای از زنده بودن
و من دیگر بدون تو شوقی برای ماندن ندارم
در این خراب آباد


آه از این تنها یی ، تنها یی
تنهایی ،
از آن خدا هست و بس




بنده ی خدا ،
تاب بر نمی آورد این تنهایی را
پدر
پدر
پدرم ، جان گلی
در دلم آتشی ست مهار نشدنی
در کجا بیابم تو را
به کجا بیابم تو را
چرا ز برم نمانده رفتی
به سوز غمم نشانده رفتی

( به مناسبت در گذشت پدر عزیزم )

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#126 | Posted: 11 May 2014 17:16 | Edited By: nazi220




سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی







✿✿✿✿✿

انّا لله و انّا الیه ....
به زبانم نمیآید
من مرگ را دیده ام
مرگِ آفتاب
مرگِ پنجرههای رو به باغ
مرگِ شرجیِ سرزمینهای شمال
مرگِ دوست ... دوستی ... رفاقت
مرگِ یک مرد کنارِ صداقت
مرگِ دعا
مرگِ دستهایِ رو به خدا
مرگِ کودکانِ شجاع
مرگِ نفس
مرگِ غم انگیزِ زندانی در قفس
مرگِ یک شب بی عشق ... بی هوس
مرگِ آواز
مرگِ یک زن پر از نیاز ... پر از نیا ا ا ا ا ز
من مرگِ قلم در دستهایِ خودم
مرگِ واژه در شعرهای خودم
من عکس مرگ را به جای تصویر لبخند دیده ام
به زبانم نمیآید
به زبانم چیزی جز صبر نمیآید

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#127 | Posted: 11 May 2014 17:18




✿✿✿✿✿

مرد باشی
تنها باشی
دلتنگ باشی
آواره ی کوچه و خیابان باشی
وقتی به اولین زنی که شبیهِ اوست میرسی
نزدیک میشوی
سیگارت را روشن میکنی
بعد پشت دستت را خو و و و و و ب داغ میکنی
دا ا ا ا ا ا غ
....
این داستان هیچ دنباله ای ندارد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#128 | Posted: 11 May 2014 17:18




✿✿✿✿✿

کدام شب ... طاقت صبح ... طاقت طلوعی دیگر دارد ؟
کدام شب ؟
کدام مرهم ؟
کدام روزنه ی روشن
برایِ عصیانِ روحِ جا مانده در خمِ یک کوچه ی تاریک ؟
نگاه کن !!!
این نزدیکیها فاصله بیداد میکند
و تردید که سینه خیز خودش را به انتهای شعر من میرساند
اینجا که من ایستادهام
تا انتهای این کوچه
هزار قرن شکوههایِ ناشکفته
هزاران هزار کلامِ خفته در سکوت
هزار رویایِ پا بماه
به نمِ این خاک خفته اند
و ما در خمِ یک احساس مانده ایم
باید کشفی تازه کرد
باید از دیوارها
از خاطره یک کوچه گذر کرد
باید از شب گذر کرد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#129 | Posted: 11 May 2014 17:19 | Edited By: nazi220




✿✿✿✿✿

می گفت حرامزاده ها عفت کلام داشته باشید !
روحش شاد
به حرفش میخندیدیم
...
حالا
حرامزاده هایی شده ایم
که نه عفت داریم , نه کلام
ولی با گونه های سرخ، شعر می گوئیم


✿✿✿✿✿

این روزها
در بطنِ من
زنی سکته میکند
که در هر نفس
زندگی را سخت تپیده است....تمامِ وجودم قلبی شده که درد میکند

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#130 | Posted: 11 May 2014 20:55 | Edited By: nazi220




✿✿✿✿✿

مثل مسافری که مسیرش جهنم است
دوست دارم تما ا ا ا ا م ٔپلهای پشتِ سرم را خراب کنم
من برای آغوش تو
بی اندازه ... یک زنم



✿✿✿✿✿

زن!
خنده ات دنیا را نا امن میکند
و ما رم می کنیم
اینجا هیچکس دل شیر ندارد
به اندازه یک ... "زنده ماندن" ... تا به تو راه است
مادرم راست می گفت
ما از جنس سوگوارانیم
پدرم شبِ آخر گفت
در آغوش تو کسی قبل از مردن نمی گرید
زن !
تو آشکارا بخند
ما دزدانه نگاه میکنیم
اینجا هیچکس دل شیر ندارد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 13 از 38:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  37  38  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / گذری بر کوچه باغ شعر و سخن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites