تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

بابا افضل کاشانی

صفحه  صفحه 2 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#11 | Posted: 19 Aug 2013 19:40
شماره ۲۵





هر کار که هست در جهان، پیشهٔ ماست
هر شیر دلی که هست، در بیشهٔ ماست

از ما مگذر که چون ببینی به یقین
زان خرم و خوب تر در اندیشهٔ ماست


شماره ۲۶




اول ز مکوّنات، عقل و جان است
و اندر پی او، نُه فلک گردان است

زین جمله چو بگذری چهار ارکان است
پس معدن و پس نبات و پس حیوان است


شماره ۲۷





تا گردش گردون فلک تابان است
بس عاقل بی هنر که سرگردان است

تو غره مشو ز شادی ای گر داری
در هر شادی هزار غم پنهان است
     
#12 | Posted: 19 Aug 2013 19:53
شماره ۲۸





من آن گهرم که عقل کل کان من است

و این هر دو جهان، دو رکن از ارکان من است

کونین و مکان و ماوراء زنده به اوست

من جان جهانم، نه جهان جان من است


شماره ۲۹





چرخ فلکی خرقهٔ نُه توی من است

ذات ملکی نتیجهٔ خوی من است

سّر ازل و ابد که گوش تو شنید

رمزی ز حدیث کهنه و نوی من است


شماره ۳۰





هرگز بت من روی به کس ننموده است

و این گفت و شنود خلق، بر بیهوده است

و آن کس که بتم را به سزا بستوده است

او هم به حکایت ز کسی بشنوده است
     
#13 | Posted: 19 Aug 2013 19:59
شماره ۳۱





هر نفس که او درد ز درمان دانست

دشخوار خرد تواند آسان دانست

چیزی که که وجود آن نیابی در خود

بیرون ز خود از چه روی بتوان دانست؟


شماره ۳۲





بر سیر اگر نهاده ای دل، ای دوست

چون سیر به یک بار برون آی از پوست

زنهار مگرد گرد این راه مخوف

تا همچو پیاز خاطرت تو بر تو ست


شماره ۳۳





سمع و بصر و زبان و دستم، همه اوست

من نیستم و هستیِ هستم همه اوست

این هستی موهوم، خیالی است صریح

زین هستی موهوم چو رستم، همه اوست
     
#14 | Posted: 19 Aug 2013 21:23
شماره ۳۴





راه ازل و ابد، زبان و سرِ توست

و آن دّر که کسی نسفت، در کشور توست

چیزی چه طلب کنی؟ که گم کرده نه ای

از خود بطلب، که نقد تو در بر توست


شماره ۳۵





گر تخم برومند نشد، کشتهٔ توست

ور جامه پسندیده نشد، رشتهٔ توست

گر ز آن که تو را پای فرو رفت به گل

از کس تو منال، کاین گل آغشتهٔ توست


شماره ۳۶





در هر برزن که بنگرم آشوبی ست

آشوب شکنجه ای و زخم چوبی ست

تا پاک کنند گیتی از یک دیکر

هر ریش که هست، بر زنخ جارویی ست
     
#15 | Posted: 19 Aug 2013 21:36
شماره ۳۷





چندین غم مال و حسرت دنیا چیست

هرگز دیدی کسی که جاوید بزیست؟

این یک نفسی که در تنت عاریتی ست

با عاریتی، عاریتی، باید زیست


شماره ۳۸





من من نی ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟

خاموش منم، در دهنم گوی که کیست

سر تا قدمم نیست به جز پیرهنی

آن کس که منش پیرهنم، گوی که کیست


شماره ۳۹





گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی ست

نه نه، غلطم، که جمله بگذاشتنی ست

بگذاشتنی ست هر چه در عالم هست

الا عزت که آن نگه داشتنی ست
     
#16 | Posted: 19 Aug 2013 21:39
شماره ۴۰





عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست

درد تو ز هر بی بصری خالی نیست

هر چند که در خلق جهان می نگرم

سودای تو از هیچ سری خالی نیست


شماره ۴۱





احداث زمانه را چو پایانی نیست

و احوال جهان را سر و سامانی نیست

چندین غم بیهوده به خود راه مده

کاین مایهٔ عمر نیز چندانی نیست


شماره ۴۲





آن کس که درون سینه را دل پنداشت

گامی دو نرفته، جمله را حاصل پنداشت

علم و ورع و زهد و تمنا و طلب

این جمله رهند، خواجه منزل پنداشت
     
#17 | Posted: 19 Aug 2013 21:43
شماره ۴۳





ای در طلب آن که لقا خواهی یافت

وقتی دگر از فوق سما خواهی یافت

با توست خدا و عرش اعظم دل توست

با خود چو نیابی اش کجا خواهی یافت


شماره ۴۴





راهی ست دراز و دور، می باید رفت

آنجات اگر مراد برناید، رفت

تن مرکب توست تا به جایی برسی

تو مرکب تن شوی، کجا شاید رفت؟


شماره ۴۵





آرام منا، کجاست آرامگه ات

ره سوی تو کو؟ که سوی من باد رهت

زین روی که مه به شب بُوَد، روز رهی

شب گشت در آرزوی روی چو مهت
     
#18 | Posted: 19 Aug 2013 21:48
۴۶





بر خود چه نهی رنج در این جای سه پنج

چون پای یقین نهاده ای بر سر گنج

بنشین به تأنی و بر آسا از رنج

و آن گنج به معیار خرد بر خود سنج


شماره ۴۷





هستی تو سزای این و صد چندین رنج

تا با تو که گفت کاین همه بر خود سنج

از خوردن و خواستن بر آسا و بباش

و آرام گزین که خفته ای بر سر گنج


شماره ۴۸





ای کرده فریبنده جهانت گستاخ

می آیی و می روی در او پهن و فراخ

گوی نرسد مرگ به من؛ چون نرسد؟

نه پای وی آبله، نه کفشش سوراخ
     
#19 | Posted: 19 Aug 2013 21:51
شماره ۴۹





عمر تو اگر افزون شود از پانصد

افسانه شوی، عاقبت از روی خرد

باری چو فسانه می شوی، ای بخرد

افسانهٔ نیک شو، نه افسانهٔ بد


شماره ۵۰





چون درد توام در این دل ریش افتاد

بیگانگی ام نخست بر خویش افتاد

چون دیده به جستجوی رویت برخاست

از آرزوی تو اشک در پیش افتاد


شماره ۵۱





دل نعره زنان ملک جهان می طلبد

پیوسته وجود جاودان می طلبد

مسکین خبرش نیست که صیاد اجل

پی بر پی او نهاده، جان می طلبد
     
#20 | Posted: 19 Aug 2013 21:55
شماره ۵۲





غم با لطف تو شادمانی گردد

عمر از نظر تو جاودانی گردد

گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک

آتش همه آب زندگانی گردد


شماره ۵۳





عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد

سودای توام، بی سر و بی سامان کرد

لطف و کرم تو، جسم را چون جان کرد

در خاک عمل بهتر از این نتوان کرد


شماره ۵۴





در عشق تو جان بوالهوس می میرد

چون شعله ز انبوهی خس می میرد

روزی که دلم به طره بستی، گفتم

کاین مرغ آخر در این قفس می میرد
     
صفحه  صفحه 2 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / بابا افضل کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites