تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

بابا افضل کاشانی

صفحه  صفحه 5 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#41 | Posted: 20 Aug 2013 09:33
شماره ۱۱۵





ای عمر عزیز داده بر باد از جهل

وز بی‏خبری کار اجل داشته سهل

اسباب دو صد ساله سگالیده به پیش

نا یافته از زمانه یک ساعت مهل


شماره ۱۱۶





درّی که من از میان جان یافته‏ام

تا ظن نبری که رایگان یافته‏ام

شب های دراز من به امید وصال

جان داده‏ام و بهای آن یافته‏ام


شماره ۱۱۷





معشوقه عیان بود، نمی دانستم

با ما به میان بود، نمی دانستم

گفتم به طلب مگر به جایی برسم

خود تفرقه آن بود، نمی دانستم
     
#42 | Posted: 20 Aug 2013 09:37
شماره ۱۱۸





از نه پدر و چهار مادر زادم

از هفت و دو و سه، مستمند و شادم

پنج اصلم و در خانهٔ شش بنیادم

من در کف این گروه چون افتادم؟



شماره ۱۱۹





من مهر تو در میان جان ننهادم

تا مهر تو بر سر زبان ننهادم

تا دل ز همه جهان کرانه نگرفت

با او سخن تو در میان ننهادم


شماره ۱۲۰





در جستن جام جم جهان پیمودم

روزی ننشستم و شبی نغنودم

ز استاد چو وصف جام جم پرسیدم

آن جام جهان نمای جم، من بودم
     
#43 | Posted: 20 Aug 2013 09:41
شماره ۱۲۱




آزردن خلق کافری پندارم

وز خلق جهان همین طمع می دارم

می کوشم تا ز من نیازارد کس

تدبیرم چیست تا ز کس نازارم؟


شماره ۱۲۲





تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم

وز مردن و از کندن جان می ترسم

چون مرگ حق است، من چرا ترسم از او

چون نیک نزیستم از آن می ترسم


شماره ۱۲۳





از عشق تو بهره نیست جز سرزنشم

بی آنکه به جای هیچ کس بد کنشم

هر چیز که ناخوش است، این زندگی‏ام

چون از پی توست، من بدان خوش منشم
     
#44 | Posted: 20 Aug 2013 09:44
شماره ۱۲۴




از هر چه در این ملک نی‏ام کم، بیشم

از حاشیه بیگانه و با شه خویشم

نه بیم شناسم، نه امید اندیشم

بی آنکه روم، ز هر رونده پیشم



شماره ۱۲۵




من با تو نظر از سر هستی نکنم

اندیشه ز بالا و ز پستی نکنم

می‏بینم و می‏پرستم از روی یقین

خود بینی و خویشتن پرستی نکنم



شماره ۱۲۶




از روی تو شاد شد دل غمگینم

من چون رخ تو به دیگری بگزینم؟

در تو نگرم، صورت خود می یابم

در خود نگرم، همه تو را می بینم
     
#45 | Posted: 20 Aug 2013 09:50
شماره ۱۲۷




دنیا چو رباط و ما در او مهمانیم

تا ظن نبری که ما در او می‏مانیم

در هر دو جهان خدای می‏ماند و بس

باقی همه کل من علیها فان‏ایم


شماره ۱۲۸




با یاد جلال در بیابان رفتیم

وز عالم تن به عالم جان رفتیم

عمری شب و روز در تفکر بودیم

سرگشته برآمدیم و حیران رفتیم


شماره ۱۲۹




زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص، هر دو محرم بودیم

بی منت عین و شین و قاف، اندر گل

معشوقه و عشق، هر دو با هم بودیم
     
#46 | Posted: 20 Aug 2013 09:54
شماره ۱۳۰





یا رب چو بخوانی ام، اطعنا گویم

فرمان تو را به جان سمعنا گویم

بر من تو به فضل اگر غفرنا گویی

من آیم و ربنا ظلمنا گویم



شماره ۱۳۱






تخمی است خرد، که جان از او رُست و روان

بار و بر و برگش آخشیج و حیوان

از تخم غرض بَر است و بَر هَست همان

آباد بر آن بَر که ز تخم است نشان



شماره ۱۳۲





حیوان ز نبات است و نبات از ارکان

ارکان اثر گردش چرخ گردان

چرخ است به نفس قائم و نفس به عقل

عقل است فروغ نور مهر یزدان
     
#47 | Posted: 20 Aug 2013 09:59
شماره ۱۳۳





جایی که مقام نیست‏ات، مرحله دان

وین عمر پر آفت و بلا را تله دان

چون بر تنت از حدوث مردم حدث ا‏ست

جای حدث حدوثه را مزبله دان


شماره ۱۳۴




از فضل چه حاصل است جز جان خوردن

افسوس افضل که فضل نتوان خوردن

نان پاره چو در دست سگان است امروز

از دست سگان نمی توان نان خوردن


شماره ۱۳۵





یا رب چه خوش است بی دهان خندیدن

بی منت دیده، خلق عالم دیدن

بنشین و سفر کن، که به غایت نیکوست

بی زحمت پا گرد جهان گردیدن
     
#48 | Posted: 20 Aug 2013 10:11
شماره ۱۳۶




یک سو پسرت نشسته و یک سو زن

این جمله به هم بگذار و بر یک سو زن

عیسی نتوانست بر افلاک رسید

تا داشت ز اسباب جهان یک سوزن


شماره ۱۳۷






در ظلم به قول هیچ کس کار مکن

با خلق به خُلق گوی و آزار مکن

فردا گویی: من چه کنم؟ او می گفت:

این از تو بنشوند، زنهار مکن!



شماره ۱۳۸





اندر ره حق تصرف آغاز مکن

چشم بد خود به عیب کس باز مکن

سّر همه بندگان خدا می داند

در خود نگر و فضولی راز مکن
     
#49 | Posted: 20 Aug 2013 10:21
شماره ۱۳۹




با خلق به خُلق زندگانی می کن

نیکی همه عمر تا توانی می کن

کام همه را بر آر از دست و زبان

و آنگه بنشین و کامرانی می کن


شماره ۱۴۰






گویند کز این جهان مگر شادم من

یا خود ز عدم برای این زادم من

مقصود من از هر دو جهان وصل تو بود

ور نه ز وجود و عدم آزادم من



شماره ۱۴۱




بر سیر اگر نهاده ای دل اکنون

از پوشش و قوت خود مجو هیچ افزون

خاری که ز امید خلد در پایت

خالی می‏کن به سوزن فکر برون
     
#50 | Posted: 20 Aug 2013 10:25
شماره ۱۴۲





دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین

در کسوت روح، صورت دوست ببین

هر چیز که آن نشان هستی دارد

یا سایهٔ نور اوست، یا اوست، ببین



شماره ۱۴۳





دشت از مجنون که لاله می روید از او

ابر از دهقان که ژاله می روید از او

طوبی و بهشت و جوی شیر از زاهد

ما و دلکی که ناله می روید از او



شماره ۱۴۴





ای تاج لعمرک ز شرف بر سر تو

وی قبلهٔ عالمین ز خاک در تو

در خطهٔ کون و هر کجا سلطانی ست

بر خط تو سر نهاد و شد چاکر تو
     
صفحه  صفحه 5 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / بابا افضل کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites