تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 18 از 114:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  113  114  پسین »  
#171 | Posted: 23 Sep 2013 17:53
مشکـــوکـــم


چه بی بهانه به این شهر سرد مشکوکم
به چشم هیزو به لبخند زرد مشکوکم

هراس دارم از ایم مردمان بی احساس
به هرکه هست ، چه زن چه مرد مشکوکم

پناه برده شعورم به فال چای و ورق
اگرچه سخت به این دوره گرد مشکوکم

به سر خوشی و نشاطی که ناگهان آمد
به اعتیاد ، به افیون و گرد مشکوکم

به عشق ، همان واژه ی عجیب و غریب
که روزگار مرا تیره کرد مشکوکم

دل و دماغ نمانده ، نشسته ام گرچه
به او که گشته و گفته نگرد ، مشکوکم

گذشت دوره ی خوش باوری و من حتی
به جفت شیشِ تو در تخته نرد مشکوکم

نپرس از من دلخسته ی ملول ، چرا
به این زمانه ، به این شهرِ سر مشکوکم



هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#172 | Posted: 23 Sep 2013 17:56
و عشق های ...


وعشق های پر ازبوسه های طولانی
و روزهای پر از ناله و پریشانی


دوباره خیره شدن در نگاه مضطربش
"قسم بخور که کنارم همیشه می مانی"


و انتظار برای دوباره دیدن هم
قرار و وعده و دیدارهای پنهانی


و دستهای به هم قفل کرده در ماشین
وخاطراتِ پر از روزهای بارانی


قرارهای رومنسِ درون کافی شاپ
و کیک و قهوه و دود و صدای یزدانی


و جیب های پر از شارژهای ایرانسل
از عشق گفتن ِ تا صبح و حالِ بحرانی


جنون رو شدنه طبعِ شعرِ رو نشده
علاقه مندیِ یکهو به بحثِ عرفانی


و دوست داشتنش مطلقا برای خودش
بدونِ پستی و توجیهِ طبعِ شهوانی


و دردِ مزمنِ افسردگی و بی خوابی
معالجه شدنش تحتِ عشق درمانی


درونِ جامعه ی خسته،عاشقی کردن
به زیرِ پرچمِ هنجارهای انسانی


عذابِ رد شدن از هفت خان تایید و
تلاشِ داشتنش،سخت یا به آسانی


مخالفت که دهان بوی شیر می دهد و
تو قهر و خودزنی و آخرش که "خود دانی"


خلاصه متفق القول،رابطه غلط است
و اتهام به بی ارزشی و ارزانی


نه گریه فایده دارد ،نه اعتصاب غذا
شروع دوره ی تلخ و سیاه ویرانی


برای هیچ کسی این میان مهم هم نیست
که چیست مشکل نسل جوان ایرانی

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#173 | Posted: 23 Sep 2013 18:01
رفتـــی


رفتی که من از غصه بمیرم،به جهنم
یا روز و شب آرام نگیرم،به جهــــنم


بی بال و پرم،رفتن تو فاجعه سازاست
هر چند به دام تو اسیرم،به جهنــــــــم


گفتی که مقصرمنِ بی حوصله هستم
بگذار همین را بپذیرم،به جهــــــــــنم


رفتی و مهــــــم نیست برایم که بگویند
معشوقه ی یک پستِ حقیرم،به جهـــنم


امسال، ولنتاین، بدونِ تو ،چه بـــــهتر
پیراهنِ زر دوزِ حریرم به جهـــــــنم


کم کم دلِ من از تب و تاب تو می افتد
یادآوریِ دیر به دیرم به جهنــــــــــــم


ای کاش که تصمیم به برگشت نگیری
حتی اگر از غصه بمیرم،به جهنـــــــم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#174 | Posted: 26 Sep 2013 01:28
اعظم سعادتمند
متول سال ۱۳۵۸
شهر : قم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#175 | Posted: 26 Sep 2013 01:29
باور نکن پای رقیبی در میان باشد

باور نکن پای رقیبی در میان باشد
من می روم تا عشق سهم دیگران باشد

سر می گذارم روی زانویم نمی خواهم
برشانه هایت دیگر این بار گران باشد

تنها رهایم کن نگهبانی نمی خواهم
بهتر که این گنجینه دست یاغیان باشد

در شعرهایم دیگر از شیراز می گویم
حتی اگر عمری دلم در اصفهان باشد

چون زنده رود آن قدر مغرورم که میمیرم
تا نام من بی نام دریا جاودان باشد

این عشق را می خواستم روزی به هر قیمت
حالا نمی خواهم اگر هم رایگان باشد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#176 | Posted: 26 Sep 2013 01:29
می خواستم پیغمبرم باشی

درگیر تردیدم میان راه و بیراهم
گاهی تو را می خواهم و گاهی نمی خواهم

از دور مثل قله ای سر سخت و مغرورم
افسوس از نزدیک اما کوهی از کاهم

از خود مکدر میشوم وقتی نمی فهمم
در کار خلقت چیستم ؟ آیینه یا آهم

در پنجه ات جز قطره های آب چیزی نیست
من یک فریب کوچکم تصویری از ماهم

می خواستم پیغمبرم باشی ولی ای عشق
روزی مسلمان بودم و امروز گمراهم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#177 | Posted: 26 Sep 2013 01:30
آموزگاری در دبستان های پایین شهر


با جیب های خالی لبریز مهر و قهر
آموزگاری در دبستان های پایین شهر

از کودکی در سر خیالاتی کهن دارد
در جستجوی گنج نایابی است در این دهر

گاهی برایش کوزه ای می آورد رویا
از نامه های ناخدای عاشقی در بحر

سهراب می خواند برای کوه ها وقتی
جاری است عکس روشن تنهایی اش در نهر

در مذهبش هر چه خدا تعارف کند خوب است
در کام او شیرین شده است انگار حتی زهر


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#178 | Posted: 26 Sep 2013 01:31
این بیت های در هم هندی عراقی را


از من پذیرا باش شعری اتفاقی را
از بین انبوه قوافی یک اقاقی را


شاه خراسان!پای عشق و عاشقی بگذار
این بیت های در هم هندی عراقی را


بعد از تو آهوها پی صیّاد می گردند
دنیا ندیدست اینچنین سبک و سیاقی را


مستانگی ها را چگونه شرح باید داد
وقتی گرفتند از زبان شعر ساقی را


زاینده رودم در سرشتم ردّی از دریاست
تا کی بگریم سرنوشتی باتلاقی را


آقا به من فرصت ندادند این کبوترها
در نامه بنویسم تمام اشتیاقی را...


دیگر مرا تاب سرودن بیش از اینها نیست
لطفا شما بنویس از این لحظه باقی را

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#179 | Posted: 26 Sep 2013 01:32
نكند بوي تو را باد به هر جا ببرد



مي‌تواني كه فريبم بدهي با نظري
پنجه‌انداخته‌اي سوي شكار دگري

آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام
كه پلنگانه به قرباني خود مي‌نگري

آنچنان رد شو كه آشفته كني موي مرا
اي كه آسوده دل از بيشه ی من مي‌گذري

مرهمي‌بهتر از اين نيست كه زخمم بزني
عشق، آماده بكن خنجر برنده تري

هيمه بر هيمه‌ ی اين آتش سوزنده بريز
تا از آن جنگل انبوه نماند اثري

نكند بوي تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذري را ببري


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#180 | Posted: 26 Sep 2013 01:33
مولا! برای از تو گفتن عشق کافی نیست


چیزی که مي خواهم میان این قوافی نیست
مولا! برای از تو گفتن عشق کافی نیست


این دوستان آن دشمنان سخت فردایند
در ذهنشان اندیشه ای غیر از تلافی نیست


بر حقّی و هرگز حقیقت را نمي فهمند
در بِینشان جز خیل مردان خرافی نیست


هر برگی از قرآنمان بر نیزه اي مانده است
آیا کتاب عشق محتاج صحافی نیست


گفتند دل شرط است در راه طلب اما
باید که بیدل بود آیا دل اضافی نیست


شعرم به نامت مي بُرد امشب نفسها را
هر چند شمشیرت میان این قوافی نیست


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 18 از 114:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  113  114  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites