تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 43 از 114:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  113  114  پسین »  
#421 | Posted: 21 Nov 2013 20:07
سردارِ نامدارِ غزلهای مشرقی


دلخور نیم که طالع من درد می کشد
باورکنید، مغزِ سخن درد می کشد

لبریزِ حُزن گشته ،جهان را چه میشود؟
آفاق مصر و قدس و یمن درد میکشد

طوفان به زلف کودک غم شانه می زند
مردی در اشک گم شده ،زن درد میکشد

از بس که مرگ حلقه به درمیزند، یقین
تابوت وقبر و غسل وکفن درد میکشد

خاکستری است گیسوی صبح وتمامِ باغ
در خون نشسته ،سبزِ چمن درد میکشد

سردار نامدار غزلهای مشرقی
مولا بیا که جان وطن درد می کشد

مولا، حریم کشور دل را شکسته اند
غزنی، کُنَر ، هراتِ کهن درد میکشد

خون بر زلالی غزلم طعنه میزند
سرخ است واژه ها و دهن درد میکشد

می خواهم ایستاده بمیرم ،دریغ ودرد
زانوی ناله خم شده ، تن درد میکشد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#422 | Posted: 21 Nov 2013 20:08
دو کوله درد

بیزارم از تلالو باران بدون تو
از این غروب ممتد ویکسان بدون تو

تا پای مرگ پا به زمین می کشید عشق
می رفت خسته ، بیخود و حیران بدون تو

با آن قطار و یک چمدان و دو کوله درد
آغاز بود ، نقطۀ پایان بدون تو

سبز است سبز،بستر دریای چشم تو
طوفان شده است مسلخم ای جان، بدون تو

سجاده پهن کرده ام امشب ولی چه سود!
دارم حضور با تبِ هجران ؟ بدون تو؟

تن پوش لحظه های منی ای همیشه خوب
شعرم زبانِ ناله و هذیان بدون تو

بازآ همای بخت و سعادت، صفیر مرگ
پر میزند به شانه ،چه آسآن بدون تو

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#423 | Posted: 21 Nov 2013 20:09
جام شوکران


شبی خیالِ ناب را کمی به بر کشیده ام
بغل بغل ستاره را ، به چشم تر کشیده ام

کنارِ ایستگاهِ شب، تو را مرور کرده ام
وَ بادو بالِ خلسه ام به سوت پر کشیده ام

به لوح بیقرارِ دل ، تو را صبور و خویش را
خزان زده ، سیاه رو و خون جگر کشیده‌ام

به شوق لمسِ زندگی،چو مرغکی مهاجرم
تمام عمر رفته را چه در بدر کشیده ام

مرا در آخرین سفر چه ساده جا گذاشتی
به زیر ابر بارشی که تا سحر کشیده ام


مرا کجا کشانده ای؟ که جان نمانده در تنم
تو را چو جام شوکران به غمزه سر کشیده ام

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#424 | Posted: 21 Nov 2013 20:10
به رنگ عشق وغرورم...


هنوز روی پرت اشک آسمان باقیست
به کوه ودشت و دمن زردی خزان باقیست

اگر چه سوخته دل، در هجوم وحشت ودرد
هنوز چشم سیاهِ تو خونفشان باقیست

هنوز بوی تنت عطرِ تندِ باروت است
ولاله های مزارت، چه خون چکان باقیست

بخوان مرا که رساتر ز نفخ صور دراین
قیامتِ تو بخوانم، هنوز ، جان باقیست

هرات و باخترت ، شانه های پامیرت
کرانه های هریوا ، کران کران باقیست

و انتحار اگر تکه تکه ساخت مرا
به رنگِ عشق وغرورم ديارمان باقيست

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#425 | Posted: 21 Nov 2013 20:11
اخگرِ زرین خیالت...


در گیرِ توام، باد شو، از شاخه بچینم
بارانِ عطشناکترین دشتِ زمینم

امشب ،غزل و اخگر زرین خیالت
آتش زده بر خرمن اندیشه و دینم

گه دلخوش ناز تو و گه خستۀ قهرت
مدهوش توام من ،چه چنانم ، چه چنینم

تا کی گذر ثانیه را باز به تکرار
با دوری تصویر چو ماهِ تو ببینم

((تا کی به تمنای وصال تو، یگانه))
در فصل غم وغربت ِ پاییز نشینم

پرواز کنم ، تا افق سبز نگاهت
آغوش تجلیِ تو فردوسِ بَرینم

تو شیر وشکرهستی ومن قهوۀ تلخم
فنجان من ولطف تو ای خوب ترینم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#426 | Posted: 21 Nov 2013 20:12 | Edited By: anything
سهمِ عشق...


باد وباران است از شهر بهاری سهم عشق
از تب آواز ، ساز بیقراری سهم عشق

از رخ زیبای دلبرهای شرقی ، تا سحر
حسرت آغوش وسیگار وخماری سهم عشق

از قدمهای مکرر ، از شکستنهای دور
تيك تاک ساعت وچشم انتظاری سهم عشق

فاصله ،اجبار سنگینی است ، پشتم را شکست
از تو اشک وخلسه وشب زنده داری سهم عشق

سهم من از عمر ، تابوتی است بر دوش فلک
حضرت دل ، از تو هرشب سوگواری سهم عشق

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#427 | Posted: 21 Nov 2013 20:13
حریم امن تو را مادرانه خواهم ساخت...


تمام غربت دل را ترانه خواهم ساخت
زنم،به سایه ی عشق آشیانه خواهم ساخت

بسانِ لیلیِ وشیرین ،جنون ومستی را
قلم قلم به تأنی،فسانه خواهم ساخت

حریر دامن من گرمِ مهربانی هاست
حریمِ امن تو را مادرانه خواهم ساخت

تنم کهیر زده ،زخم زخم نامردی است
به رنگِ آتشم امشب، زبانه خواهم ساخت

زبانه می کشم اما به نام نامی زن
هزار واژۀ نو،شاعرانه خواهم ساخت

برای حفظ حریمم کمند زلفم را
کمانه می کنم وتازیانه خواهم ساخت

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#428 | Posted: 21 Nov 2013 20:14
شاه بیت غزل مهربانی...


مادر که میشوی کَرَم ومهربانیت
بر بیتهای نغز غزل شاه ميشود

خود را چو خاطرات فراموش می کنی
با تو هزار دغدغه همراه میشود

مادر که میشوی پری از اضطراب واشک
گلهای دامنت چو پناهگاه میشود

نوشیدن صبوری تو از سبوی کیست؟
کینه درون قلب تو گمراه میشود

رفتارهای ناب تو آیینه ای زلال
دستِ هوس زجان تو کوتاه میشود

مادر که میشوی غزلِ لای لای تو
بر شامِ تارِ کودکِ دل ماه میشود

گر مادری،چو مادرِ من مادری بدان
هر شب نبودِ هرم تنش آه میشود

گه عطر ناب چادر گلدارِ مادرم
مرهم به زخم کهنه وجانکاه میشود

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#429 | Posted: 21 Nov 2013 20:15
تب پروانه شدن


بگذارید که در صلح وصفا غرق شویم
بگذریم از من ودر واژۀ ما غرق شویم

بنوازید! که مستیم ز سمفونی عشق
به نوای طرب آزاد ورها غرق شویم

قطره ها میل همآغوشی دریا دارند
همه یک موج شویم وهمصداغرق شویم

لطفِ باران عطش صاعقه را تسکین است
در شب صاعقه بی چون وچرا غرق شویم

شعرِ نغزی است سحرهای اهورایی عشق
برهیم از خود و درنهر دعا غرق شویم

دست در دستِ نسیم سحری چون پرِ کاه
گه به رقص آمده ! در باد صبا غرق شویم

تا طلوع وتبِ پروانه شدن راهی نیست
بگذارید که در نورِ خدا غرق شویم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#430 | Posted: 21 Nov 2013 20:16
تولدم مبارک....


دلخوشم با تولدی دیگر،جرعه ای آفتاب هدیه کنید
خالی از اضطراب ومکر وریا،یک قصیده شراب هدیه کنید

سایه سایه عبورِتنهایی،چشم در چشم اشک ودلتنگی
آسمانِ غریبِ ومه زده را لحظه لحظه شهاب هدیه کنید

حجم رنگینی از تبسمِ مهر،کیک شیرین عشق ویکرنگی
سوختن در مرامِ ماست مرا،قدحی التهاب هدیه کنید

سالهای گذشته فوت شدند،با هجومی ز آهِ نیمه شبان
پرسشم از هراس فرداهاست،لطف کرده ،جواب هدیه کنید

کودکانم تجسم عشقند، پرِ پروازشان شوم یک عمر
آسمانم اگر که ابری شد،پرتویی نورِ ناب هدیه کنید

من سزاوار اینهمه لطفم؟اینهمه عشقِ سبز وسرخ وسیاه؟
گر نی ام! پس برای کشورِدل،موجی از انقلاب هدیه کنید

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 43 از 114:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  113  114  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites