تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 66 از 114:  « پیشین  1  ...  65  66  67  ...  113  114  پسین »  
#651 | Posted: 10 Jan 2014 14:09




گهی نیش و گهی نوش


جهانرا زابتدا اینست بنیاد ---- گهی نیش و گهی نوش و گهی داد

گه نوش تو اینک هست در پیش ---- سوار آرزوی خویش و دلشاد

نمیدانی تو درد بی نوائی ---- به بیچاره چه رفته ست و چه افتاد

تو خرسند و بخود سرگرم و گویا ---- که بودی زابتدا با بخت همزاد

خورشها روی میز آماده داری ---- شکم بنده شدی ای آدمیزاد

تو سیر از خوردنیهای فراوان ---- گرسنه را نمی آید ترا یاد

چنان از پرخوری فربه بگشتی ---- که افتاده به زیر پوستت باد

ز آشامیدنیهای گوارا ---- بنوشی و ننوشد تشنه ای شاد

- بخانه باز گردی شاد و خندان ---- نیاندیشی بیک دربندِ بیداد

که او هم روزگاری بود خرسند ---- ز بیدادی بشد هستیش برباد

تو مست خویشی و بیگانه هستی ---- ز رنج دیگران و درد و فریاد

میان بستر آسوده بخفتی ---- کسی آواره ای را در نَبگشاد

نترسی گر بگردد روزگارت ---- چه آید بر سرت دشمن مبیناد

بخسبی زیر خاک یکروز ناگاه ---- که گورستان بگردد از تو آباد

گه رفتن بخود گوئی به تلخی ---- چه آمد بر سرم ای داد و بیداد

مکن کاری که اندر آخرین دم ---- پشیمانی کشی ای مرد فرجاد

کنون هنگام داری زود میکوش ---- که راه مردمی گیری نه بیداد

بشو یاری رسان بیچارگان را

چو حاتم سرفراز باشی و آزاد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#652 | Posted: 10 Jan 2014 15:06 | Edited By: nazi220




پرواها گذشت


آه ازآن گاهی مرا بُد نیرو و تاب و توان ----- بیخود از خود بودم و بگذشت آن گاه و زمان

می ندانستم چه باید کرد و پروا ها گذشت ----- آوخ از آنها که هریک داشت ارزش یک جهان

مست و بی آگه بُدم زآن یاره ی پنهان خویش ----- تبه و نابود کردم خویشتن را رایگان

یابش و هوشی کنون در من فراهم آمده ----- ای دریغا نیست نیرومندیم اندر میان

ار توان کالبد شد هست نیروی دگر ----- توش اندیشه که برجا هست در ما همچنان

توش اندیشه که باشد برترین پُرتوان ----- در درون هر کسی بنهفته باشد بیکران

تا چسان زاندوخته ها بهره بگیرد کاربَر ----- بگذرد ناکار چون من ، یا بداند راه آن

ای پسر هشدار ، بیهوده مشو ، بشناس راه ----- در تو باشد آنهمه نیرو نهفته بیگمان

دم و پروا را اگر تاراج کردی دستخوش ----- چون به زیر پا بیاری هفت چرخ آسمان

گر چو حاتم لخت های تو به فَرناسی گذشت

لب گزیدن از پشیمانی است در پی ارمغان


پایان

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#653 | Posted: 10 Jan 2014 15:09




شاعر : اصغر اروجي
دفتر شعر : غزليات
تخلص : غريب
کشور : ايران
شهر : اصفهان

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#654 | Posted: 10 Jan 2014 15:30 | Edited By: nazi220




طوفانی ام


باز امشب ازغمت طوفانی ام
غرق درامواج سرگردانی ام

می روم با باری از آوارگی
یک بیابان بی سروسامانی ام

بی نگاه تونگا هم تلخ و تار
درغبار دوری ات پنهانی ام

دردوعم می بارد از شعر ترم
شاعرصدها غزل بارانی ام

رفتی ویک روستا تنهایی ام
درغریب آبادغم زندانی ام

بی وفا برخیزو آغوشم بگیر
تشنه ی یک بوسه طولانی ام

سقف غمها برسرم آوار شد
بازچشمت در پی ویرانی ام

تشنه با یاد توی می میردغریب
ازلبانت عشق می نوشانی ام؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#655 | Posted: 10 Jan 2014 15:32




خانه به خانه


اي چشم توچون پرتو خورشبد زمانه
مژگان تو چون تيرو جهاني به نشانه

درحسرت ديدا رتوچون حلقه دامي
آن چشم گهربار و تو فا رغ زفسانه

شيرين تراز لعل لبت كس نمكيده
مقصود تويي وامق و عذراست بهانه

من درطلب ديدن آن چشم خمارم
چون مرغ هراسان زپي چيدن دانه

جمعي شده ازخانه پي كعبه شتابان
من هم زپي ديدن آن صاحب خانه

هر جانگرم كوه و كويرو دل دريا
هر يك به طريقيدهدم ا ز تو نشانه

ترسم كه غريبم نرسم برسر کویت
اواره ام ا ز دست غمت خانه به خانه

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#656 | Posted: 10 Jan 2014 15:34




یک آسمان ستاره


رفتی وبی توکوچید یک آسمان ستاره
مه در نقاب امشب پنهان شده دوباره

ازروی توسرودم شعری به وزن مهتاب
باواژه های چشمت سرشار از شراره

بغض غریبی امشب درنای آسمان است
اوغرق اشگ وناله من غرق در نظاره

اردیبهشتم ازغم رنگ خزان گرفته
برگی به جانمانده ازسبزی بهاره

دریای چشم ما را دیدی و بی بهانه
چون باد ازکنارم رفتی از این کناره

پایان خط سرخم برگرد فرصتی نیست
دل خون شده نفسها افتاده برشماره

درکوچه سارزلفت بابارعشق وتشویش
قامت خمیدنی بود اما نبود چاره

از عشق زیر پایت گسترده ام بیایی
دل راچوبوریایی يكرنگ وپار ه پاره

بربام ما گذر کن تاسقف غم بریزد
این کار را نباشد حاجت به استخاره

آغازاشنایی درخلوت از صفا بود
چشم غریب ما را از چشم تو اشاره

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#657 | Posted: 10 Jan 2014 15:36




برایم بمانی برایت بمیرم


جدا شد ز رویت نگاه فقیرم
فقیرانه در دام عشقت اسیرم

تمام امید-آرزویم همین بود
برایم بمانی برایت بمیرم

چه کردی تو با هستی نیست گونم
که از عمر بی تو بدین گونه سیرم

تودر سوز پاییز سبزی وشاداب
و من در طلوع بهاران کویرم

از ان لحظه که در نگاهم نشستی
نشد تا به امروز آرام گیرم

در اندوه پهناور وبی کسی ها
مکن ترکم ای آخرین دستگیرم

غریبانه در اوج دلواپسی ها
سراغ تورا از که باید بگیرم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#658 | Posted: 10 Jan 2014 15:38




خلیج فارس چشمانت


چه کرده بادل من نیزه زارداغ مژگانت
زده آتش بدان جانی که خواهم کرد قربانت

شدم مات ازنگاه دلربای کیش زیبایت
و زیباتر ندیدم از خلیج فارس چشمانت

رهایم درعطشزار سراسر سوز تنهایی
سراب آلوده واماندم پریشان دربیابانت

به سامان کی رسد آشوبگاه سینه ام بی تو
مگیرازمن نگاهت را تو ای جانم به قربانت

نشدسهم من از تو جز غزلهای پریشانی
تور فتی درنگاهم سوزغمها ماند وبارانت

دلم راآب وجاروکرده ام ازشوق دیدارت
واحساسم گره خورده به مهرگرم دستانت

وجودم سالها ازعشق شیرین تولبریز است
مگرمرگ ازدلم بیرون کندآن عهدوپیمانت

تواز من دوری ودردوریت دریای اندوهم
غریبی دل پریشم همچو گیسوی پریشانت

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#659 | Posted: 10 Jan 2014 15:41 | Edited By: nazi220




یلداترازیلدا


گریزان قایقی هستم دراین دریای طوفانی
به گردا گرد هر گرداب باچشمان بارانی

شدم بازیچه امواج ودور افتاذم از ساحل
مرا دریاب ای دریا در این اندوه طولانی

غزلهای ترم ازنام شیرین توسرشار است
پراز فریاد فرهادم نه سردارم نه سامانی

بخوان مارا به پای آبشار ناز گیسویت
ویا یک شب قدم بگذاربرچشمم به مهمانی

سرودم ازسمرقند لب و تاجیک چشمانت
روان چون اشگ چشمانم وبرسبک خراسانی

خماری تشنه مهرم نمی تابی به من خورشید
شراب نور می خواهم ومی دانم که می دانی

گویرانتظارم سالها درحسرت روزیست
که تاازجام چشمت حرعه عشم بنوشانی

به یادت می سرایم امشب این دلنامه رادرسوز
چورقص گیسویت درباد باحال پریشانی

زچشم دلربایت یاسها الماسها چیدم
که درصحرای احساسم چنین سرسبز میمانی

غریبی بیقرارم درشبی یلداتر ا زیلدا
نه برچشمان من خوابی ته شب را صبح وپایانی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#660 | Posted: 10 Jan 2014 15:44




ازشهریاررفتم


با میل خود نرفتم بی اختیار رفتم
حیران و دل شکسته ازشهریاررفتم

صد پنجره تماشا خشکیددر نگاهم
بایادچشمهایت هم چون شرار رفتم

دردوری تو مهتاب کوچیدازشب من
باچشمهای بیتاب از خوا بزار رفتم

درسوزاین جدایی با تار شکوه کردم
باهم نوایی نی بغض سه تاررفتم

گلواژه های خنده خشکید درلبانم
سوی کویر سوزان ازبیشه زار رفتم

درانتظار رویت صبرم دگر سرامد
تا بیکران غربت چشم انتظار رفتم

جاریست در نگاهم دردوغم غریبی
ازآسمان چشمت هم چون غباررفتم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 66 از 114:  « پیشین  1  ...  65  66  67  ...  113  114  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites