تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

صفحه  صفحه 79 از 114:  « پیشین  1  ...  78  79  80  ...  113  114  پسین »  
#781 | Posted: 16 Jan 2014 00:39
کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...
و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟
میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...
شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست

تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#782 | Posted: 16 Jan 2014 00:42
چشمت خیال خام تمام شراب هاست


مثل غمی که بر دلِ دیوانه ریخته
پاییز، در حوالی این خانه ریخته

تکراری است منظره ی کوه و آبشار
هر جا که گیسوان تو بر شانه ریخته

پیراهن تو بستر رویای رنگها
انگار بر تنت پِر پروانه ریخته

چشمت خیال خام تمام شراب هاست
در کاسه های چشم تو میخانه ریخته

بیهوده خانه خانه به دنبال من مگرد
در کوچه های شهر تو دیوانه ریخته...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#783 | Posted: 16 Jan 2014 00:44
بوی توست ...


قفلی شکست و در شب زندانم آمدی
از عمق شعرهای پریشانم آمدی

شوقت درون سینه ی من بود سالها
آغوش بازکردی و در جانم آمدی

بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت
در بی قراری شب بارانم آمدی

پاییز، پشت پنجره ام قد کشیده بود
مثل بهار، تا لبِ ایوانم آمدی

این عطر شمعدانی من نیست...بوی توست
انگار تا حوالی گلدانم آمدی

نزدیکِ صبح، بالش من،خیس اشک بود
شاید کنار بستر عریانم آمدی

انگار سالهاست کنارم نشسته ای
هرچند سالهاست که می دانم آمدی...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#784 | Posted: 16 Jan 2014 00:55
هر چند از تو خاطرم آزرده باشد


هر چند از تو خاطرم آزرده باشد
بگذار لبخندت دلم را بُرده باشد

مثل لب دریا عطش می آورد باز
عشقی که آب از بوسه هایت خورده باشد

وقتی سرت بر شانه ام باشد غمی نیست
بگذار عشقت خنجری بر گُرده باشد

فرقی ندارد آشیانی هست یا نه
در چشم گنجشکی که جفتش مُــرده باشد

آیینه در آیینه در آیینه ها... تو....
نشکن! فقط بگذار ماتم برده باشد

گاهی صدایم کن که این دیوانه ناگاه
در خواب آغوش تو جان نسپرده باشد...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#785 | Posted: 16 Jan 2014 01:04 | Edited By: anything
دلش گرفته ...همین ست کار هر روزش


نشسته خسته و خاموش،گوشه ی ایوان
غمی به وسعت انــــدوه مادران جهـــان

دلش گرفته ...همین ست کار هر روزش
دم غروب...غریبانه...با کمـــی باران...

بیــــاید و بنشیــــــند در آستــــــانه ی در
و باز چشم بدوزد به کوچـه ای که درآن ـ

نشست و بدرقه ات را نگاه کرد و شکست
غروب جمعه ای از روزهــای تابستان...

به فکـــــــر می رود آنقـــــدر تا بیاوَرَد ت
به خـــود می آوَرَد ش غربت صـدای اذان

به خود می آید از این کوچه باز می گردد
کنــــار حوض...دلش باز... نم نم باران...

هـــوای کهنه ی این حـــــوض را بشوراند
وضو بسازد از این موج های سرگـــردان

ـ که شب می آید روشن کنـــم اتاقــــش را
چقدر زمزمه با قاب عکــس با گلــــدان!؟

شب است و خلوت ایوان...دوباره می شکند
دلی به وسعت انــــدوه مادران جهـــــان...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#786 | Posted: 16 Jan 2014 01:13
از خواب می پرم


از خـــــواب چشمهای تو تا صبح می پرم
این روزها هـــــــــــوای تو افتاده در سرم

هر سایه ای که بگـــــــذرد از خلوتم تویی
افتاده ای به جــــــان غزل های آخــــــرم

گاهی صــــدای روشنت از دور می وزد
گاهـــــــــی شبیه مــــــــاه نشستی برابرم

یا روبه روی پنجـــــــــره ام ایستاده ای
پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم

گاهی میان چــــــادر گلـــــدار کودکی ات
باران گرفته ای سر گلــــــــــدان پرپرم

مثل پری در آینه ها حــــرف می زنی
جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم

نزدیک صبح، کنــــــج اتاقم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#787 | Posted: 16 Jan 2014 01:15
بگیر از من بگیر این دستـــــهای لاابـــالی را


کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟
دلم انگـــــار باور کــــــرده آن عشق خیالی را

نسیمی نیست... ابری نیست... یعنی:نیستی در شهر
تو در شــــــهری اگر باران بگیرد این حوالی را

مرا در حسرت نارنجــــزارانت رها کـــــردی
چراغان کن شبِ این عصــــــرهای پرتقالی را

دلِ تنگِ مــــــــرا با دکمه ی پیـــــراهنت واکن
رها کن از غم سنــــجاق، موهـــــای شلالی را

اناری از لبِ دیوار باغت ســــــرخ می خنــدد
بگیر از من بگیر این دستـــــهای لاابـــالی را

شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار
بکش بر سینه این دیوانه ی حــالی به حــالی را

نسیمی هست... ابری هست... اما نیستی در شهر
دلم بیهوده می گردد خیابان های خالی را...!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#788 | Posted: 16 Jan 2014 01:17
نگاهِ سرکش تو شیهه می کشید از من


تمام شب را در بادها وزیده تنم
هوای بوی تو را کرده بود پیرهنم

چقدر پیرهنم شوق بادبادک داشت
برای دکمه ای از دستِ خود، رها شدنم

کنار تو پُرم از موج و کوه و دشت و درخت
ولی بدون تو حس می کنم چقدر منم

در امتداد رگ و ریشه ام عطش جاریست
نفس- بُریده ی صحرایی از شن و گَوَنم

نسیم موی تو آشفته دشت خوابم را
تو باز آمده ای... مادیان ترکمنم!

نگاهِ سرکش تو شیهه می کشید از من
که در جوابِ تو خوابت پرید از دهنم...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#789 | Posted: 16 Jan 2014 01:20
تو شاعــــــرانه ترین هفت سین عمر منی


به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت
هــــــــــزار مرتبه آدم- فریب می کشمت

نه آنقَدَر که به دوزخ کشـــــانی ام این بار
به رغـــم وسوسه هایت نجیب می کشمت

پر از سکوت نیایش، پر از شکــــوه دعا
وضو گرفته به امــــــن یجیب می کشمت

برای این که بدانی چه می کشم... گــاهی
میان این همه آدم، غـــــــریب می کشمت

و مثل پنجـــــــره هایی که رو به دیوارند
از آسمان و زمین، بی نصیب می کشمت

بایست! دار مسیحــــــم به پا شود حـــــالا
شبی که بال گشـــــودی صلیب می کشمت

تو شاعــــــرانه ترین هفت سین عمر منی
میان سفره فقط هفت سیب می کشمت...!


پایان

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#790 | Posted: 27 Jan 2014 19:56




شاعر : صنم میرزازاده نافع
دفاتر شعر
غزل
ما اگر انتخاب می کردیم
محل سکونت
تهران

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 79 از 114:  « پیشین  1  ...  78  79  80  ...  113  114  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / غزل سرا شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites