خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

ایرج جنتی عطایی


صفحه  صفحه 5 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »
Alijigartala مرد #41 | Posted: 3 Oct 2013 20:26
کاربر
 
یک نفر یک روز میاد


مثل اسم خودم اینو می دونم
می دونم که یک نفر یه روز میاد
می دونم که وقتی از راه برسه
هر چی که خوبه واسه منم می خواد
درا رو وا می کنم
پنجره ها رو می شکنم
مژده ی دیدنشو
تو کوچه ها جار می زنم
وقتی از راه برسه با بوسه ای
قفل این غمستون رو وا می کنه
منو به یه شهر دیگه می بره
با هوای تازه آشنا می کنه
توی این خونه ی دربسته
توی این صندوق سربسته
همه آرزوام گور می شه
میون دیوارای سنگی
میون این همه دلتنگی
شوق زندگی ازم دور می شه
یک نفر داره میاد
دیوارا رو ورداره
یک نفر داره میاد
زندگی رو میاره
تو اونی ، اون یک نفر
ای هم شب تن خسته
می تونی کلید باشی
واسه درای بسته
یک نفر یه روز میاد
      
Alijigartala مرد #42 | Posted: 3 Oct 2013 20:27
کاربر
 
خورشید خانم


خورشید خانوم آفتاب کن
شبو اسیر خواب کن
مجمر نور رو وردار
یخ زمینو آب کن
گلای باغچه خوابن
قناری های عاشق
بال صداشون بسته
فواره های خاکی
تن نمی دن به پرواز
شمع و گل و پروانه
جا نمی شن تو آواز
مرواری های نور رو
بپاش تو دامن خواب
ما رو ببر به جشن
گندم و نور و آفتاب
سوار اسب نور شو
زمینو اندازه کن
دستمال آبی وردار
قلبامونو تازه کن
خورشید تن طلایی
زمین برات هلا که
نگو : طلا که پاکه
چه منتش به خاکه
زمین که عاشق توست
حیفه تو شب بمیره
حیفه سراغتو از
ستاره ها بگیره
خورشید خانوم آفتاب کن
      
Alijigartala مرد #43 | Posted: 3 Oct 2013 20:28
کاربر
 
جشن دلتنگی


شب آغاز هجرت تو
شب از خود گذشتنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو ، شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن ، شب مردن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه ، سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مؤمنانه از خود گذشتم
کوچ من از من ، نهایتم بود
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره برگشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مرهم زخم پیر من کو ؟
واسه پیدا شدن تو اینه
جاده ی سبز گم شدن کو ؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم ، از تو شکستم
اگر شکستی ، از خود شکستی
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
      
Alijigartala مرد #44 | Posted: 3 Oct 2013 20:28
کاربر
 
کندو


تنها تر از انسان ، در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ
مطرود هم قبیله ، محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیسم
نفرینی آسمون ، مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا ، هوای پکم
تن خسته از تقویم ، از شب شمردن
با مرگ ساعت ها ، بی وقفه مردن
هم غربت بغض شب ، مرگ چراغم
تو قرق زمستونی ، اندوه با غم
ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
پا بسته ی این مردابم ، بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله که بودنم حریص مرگ فصوله
خسته از بار این بودنم ، نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه ، بی التهابم
تشنه ی تشنه تشنه ام ، خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان ، تاریخ پیرم
من ساقه ی نورم ، میراث مهتاب
تسلیم تاریکی ، تو جنگل خواب
ای ساقه ی عطوفت ، ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین
ای اسم تو جواب همه سوالا
از پشت این کندوی شب
منو صدا کن ، صدا
      
Alijigartala مرد #45 | Posted: 3 Oct 2013 20:28
کاربر
 
خاکستری


روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره ی بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی ِ منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم
به انتظار فصل تو
تمام فصل ها گذشت
چه یأس بی نهایتی
ندیم من بود
فصل بد خاکستری
تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی
حریم من بود
دژخیم بی رحم تنم
به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من
لحظه ی معراج منه
فکر نجات من نباش
مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم
رشته ی تازیانه کن
روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره ی بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
      
Alijigartala مرد #46 | Posted: 3 Oct 2013 20:29
کاربر
 
کتیبه


سقف ما هر دو یه سقف
دیوارمون یه دیوار
آسمون ، یه آسمون
بهارامون ، یه بهار
اما قلبمون دو تا
دستامون از هم جدا
گریه هامون تو گلو
خنده هامون بی صدا
نتونستم ، نتونستم
تو رو بشناسم هنوز
تو مثل گنگی رمز
توی یک کتیبه ای
که همیشه با منی
اما برام غریبه ای
هنوز هم ما می تونیم
خورشید و از پشت ابر صدا کنیم
نمی تونیم ؟
می تونیم
می تونیم بهارو با زمین سوخته آشنا کنیم
نمی تونیم ،
می تونیم
هم شب و هم گریه ایم
درد تو ، درد منه
بگو هم غصه ، بگو
دیگه وقت گفتنه
بغض ما نمی تونه
این سکوتو بشکنه
مردم از دست سکوت
یکی فریاد بزنه
      
Alijigartala مرد #47 | Posted: 3 Oct 2013 20:29
کاربر
 
پاییزی


نگو از گل ، نگو از یخ
که در پاییزم
نگاهم کن ، نگاهم کن
چه دردانگیزم
با من نه گل ، نه آواز
نه آسمان ، نه پرواز
گل مرده ی آوار برگم
پاییزی ام ، هم فصل مرگم
اگر در شب ، اگر در باد
اگر در اشک می رویم
کدامین گل به کدامین باغ ؟
من از پاییز می گویم
اگر ماهم ، اگر خورشید
اگر هم بغض باران
همه عشقم همه بخشش
از اینجا تا بهاران
      
Alijigartala مرد #48 | Posted: 3 Oct 2013 20:29
کاربر
 
پوست شیر


قلب تو ، قلب پرنده
پوستت اما ، پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور روزای تاریک
پشت نیم شبای روشن
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید که سر خستگی هاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی ، قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه ، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر
      
Alijigartala مرد #49 | Posted: 3 Oct 2013 20:30
کاربر
 
هیشکی مثل تو نبود


صدای تو
بیداری ریشه ، آواز سبز برگه
صدای تو
پر وسوسه مثل شبخونی تگرگه
صدای تو آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل و نور و برفه
هیشکی مثل تو نبود
هیشکی مثل تو منو باور نکرد
هیشکی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هشکی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پاک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغه ی دلواپسی
تو غرورت مثل کوه
مهربونیت مثل بارون ، مثل آب
مثل یه جزیره ، دور
مثل یه دریا ، پر از وخشت خواب
هیشکی مثل تو نرفت
هیشکی مال تو نموند
شعرهای تنهاییمو
هیشکی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرهام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو
      
Alijigartala مرد #50 | Posted: 3 Oct 2013 20:38
کاربر
 
برادر جان


برادر جان نمی دونی چه دلتنگم
نمی دونی برادرجان چه غمگینم
نمی دونی برادرجان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل توفان همیشه در سفر بودن
برادر جان نمی دونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزای بی امید
از این شبگردی های خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم خوش نیست غمگینم ، برادرجان
از این تکرار بی رؤیا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم ، شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شب رو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
      
صفحه  صفحه 5 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / ایرج جنتی عطایی

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا